The first 200 lines.
خیلی خب، رسیدیم
کجاییم؟ آره، یادت نمیاد
همون جایی که بهت گفته بودم؟
هنوزم میخوای خوش بگذرونی، مگه نه؟
نه. نه، من فقط
من فقط... دیگه نمیخوام
میخوام برم خونه
بیا
فکر میکردم خودت میخواستی بیای اینجا
بیا دیگه. باشه. اوه
هوی، آروم باش
بذار کمکت کنم
گرفتمت
مم... چقدر پله
داری میای، باریکلا
اوه
رندی، بگو بشنوم. رندی: غولتشن
زدی به جاده؟ نه، هنوز نه
دارم یه سری کارها رو انجام میدم. عالیه
خب، یه کار توی کانزاس سیتی برات پیدا کردم
اوکی، تعریف کن ببینم. یه
دکتر به اسم اولین مارتل هست که مفقود شده
خواهرش آگهی داده. پلیس چی؟
اوم... فکر نکنم. حداقل فعلاً نه
توی پیامش یکم هول به نظر میرسید، اما
اوکیه، تایید میشه. باشه
آره، آدرس رو برام بفرست
حله
صبح بخیر
صبح بخیر. من، اوم
یه کادوی کوچیک واسه دفتر جدیدت گرفتم
این درخت دانشه
اوه
میدونی که من گیاهها رو خشک میکنم. این یکی نه
خیلی راحته. اصلاً لازم نیست بهش آب بدی
چی... چیکار میکنه؟ اون، اوم
رشد میکنه و خوشحالت میکنه
واقعاً؟ آره
اگه بخوای میتونی براش اسم بذاری. میتونی باهاش حرف بزنی
من راستش دوست دارم واسه گیاه خودم موسیقی بذارم
باشه، شاید منم همین کارو بکنم. خیلی ممنون. خواهش میکنم
البته. خیلی قشنگه. ببین، اوم
اوم، کولتر اون پروندهای که میگفتی رو قبول میکنه؟
در راهه. میدونی که، من فقط میذارم کارشو بکنه
اوه. نیاز داری... اوه! بذار کمکت کنم
اوه، ممنون. تو بهترینی
و اگه، اوم، اشکالی نداره
دوتا دیگه هم توی صندوقعقبمه
آره، الان برمیگردم. ممنون
و، اوم، میخوام اون اتاق جنگ کوچیکی که درست کردم رو بهت نشون بدم
واسه پروندهی مکسین. اتاق جنگ؟ ما هنوز حتی
پرونده رو قبول نکردیم. میدونم
آره، بیشتر شبیه یه میز و یه وایتبرده
اما یه سیستم جدید دارم
که فکر کنم خوشت بیاد و بهمون کمک میکنه
تا همهی این مدارک و پروندهها رو مرتب کنیم
من عاشق سیستم و نظم هستم. آره
دمت گرم دختر. باشه، ممنون
صبح بخیر. حالا که حرف از سیستم شد
بله؟ میتونم فقط
پنج دقیقه وقتت رو بگیرم؟ میخوام این سیستمِ
امنیتیِ رمز عبور جدید رو که دارم راه میندازم نشونت بدم
اوه، نه. میشه بذاریم واسه بعد؟
نه، پنج دقیقه وقت لازم دارم
اوکی، باشه
مگه دردسر درست کردم؟ نه، نه، نه
فقط دارم سعی میکنم جلوی عقبگرد دیجیتالی رو بگیرم، همین
چی... مگه من همچین کاری میکردم؟
یه جورایی، آره. بیا بریم، درستش میکنیم
باشه. بیا بریم انجامش بدیم
اوه نه، اونجوری نه... بیخیال
جینی مارتل؟ کولتر شاو هستم
ممنون که اومدید اینجا منو ببینید. آره، خواهش میکنم
گفتید ماشین خواهرتون رو پیدا کردید؟
بله، اونجاست. بسیار خب
اوم، ایوی دیشب اصلاً نیومد خونه
امروز هم شیفتش رو نرفت
اون اینجا کار میکنه؟ آره
اون توی بخش جراحی تروما در حال گذروندنِ دورهی فوقتخصصیه
همینجا در بیمارستان سنت پاتریک. اوم، به پلیس زنگ زدم
اما هیچ نشونهای از جرم و جنایت پیدا نکردن
واسه همین فعلاً در اولویتشون نیست
فکر میکنی چه اتفاقی افتاده؟
نمیدونم. اوم
ولی یه چند هفتهای بود که حالش طبیعی نبود
خودش نبود. همش کلافه و عصبی بود
با من تند حرف میزد و فکر نکنم زیاد میخوابید
پس، شاید زده به جاده تا مثلاً یه استراحتی به خودش بده؟
فکر نکنم. اهل استراحت و این حرفا نیست. اون
هیچوقت مرخصی نمیگیره. این مال اونه؟
آره
اوم
حراست بیمارستان چطور؟ اونا چیزی ندیدن؟
نه، اوم، گفتن این قسمت پارکینگ
توی نقطهی کوره، واسه همین توی دوربینهای نظارتی چیزی نیفتاده
نمیدونم راست میگن یا نه. به شما نشون دادن؟
نه. این فقط چیزی بود که رئیس حراست بهم گفت
بسیار خب
خواهرتون با کسی رابطه داره؟
نه. نه؟
توی محیط کار چطور؟ اتفاقی اونجا افتاده؟
شاید. چند هفته پیش
از شیفتش اومد خونه و حالش خیلی بد بود
یکراست رفت سراغ یه بطری ودکا
و وسایل رو میشکست
قبلاً هم این کارو کرده بود؟
نه، هیچوقت اینجوری ندیده بودمش
ازش پرسیدم چی شده، ولی هیچی بهم نگفت
تازگیها چی؟ چیز دیگهای نبوده؟
اوم... آها
یه جلسه با دکتر هوپر داشت
فکر کنم اون جراحِ ارشدِ تیمشونه
باشه. نمیدونم موضوعش چی بود، اما خیلی عصبی بود
و بعدش که دیدمش، اون
به نظر میرسید جلسه خوب پیش نرفته
خیلی تو خودش بود
متاسفم، باید بپرسم. فکر میکنید
ممکنه خواهرتون
بلایی سر خودش آورده باشه؟
نمیدونم
خواهش میکنم کمکم کن پیداش کنم
کمکت میکنم
دکتر هوپر؟ سلام، کولتر شاو هستم
دنبال ایوی مارتل میگردم. خواهرش منو استخدام کرده تا پیداش کنم
اون ناپدید شده
اوم، بریم این داخل حرف بزنیم. حتماً
خودمم در عجب بودم که امروز اولین کجاست
دیشب بعد از شیفتش اصلاً به خونه نرسیده
ماشینش هنوز توی پارکینگه
زیاد از شنیدن این حرف تعجب نکردید
آخه تازگیها یه مشکلاتی داشت
خواهرش گفت که اخیراً باهاش یه جلسهای داشتید
داشتم. اوم، حدود یه ماه پیش، یه مریض رو آوردن
بعد از یه تصادف رانندگی؛ اون اومد توی اتاق عمل و فقط
خشکش زد. بعدش گذاشت رفت و من مجبور شدم
عمل رو به جای اون تموم کنم. هوم
میدونید دلیلش چی بود؟
چیزی نگفت
اما رفتارش اخیراً غیرعادی شده بود
واسه همین، هفتهی پیش رفتم سراغش
و توی انبارِ تجهیزات پیداش کردم
و محلم نذاشت. اما وقتی رفت
دیدم چندتا شیشهی لورازپام دزدیده شده
گزارشش رو دادید؟ نه
نه، نمیخواستم آیندهی شغلیش رو خراب کنم
سعی کردم خودم حلش کنم. بسیار خب
قبلاً هم همچین کاری کرده بود؟ نه، نه
باهاش در این مورد حرف زدم اما حس کردم
شاید درگیر یه تروما یا آسیب روحی شده
که نمیخواست با من در میون بذاره
شاید یه آسیب روحیِ تازه؟
خب، من روانپزشک نیستم، واسه همین نمیخوام حدس بزنم، اما
خیلی از آدمهای کمالگرا مثل ایوی، دارن یه چیزی رو مخفی میکنن
اوم، و سعی میکنن با کار زیاد از دست شیاطین درونشون فرار کنن. اوم
امیدوار بودم که، میدونی، خودش بیاد پیشم
اگه نیاز داشت با کسی حرف بزنه
الان آرزو میکنم کاش باهاش قاطعتر رفتار کرده بودم
هوم. دیشب ایوی رو دیدید؟
دیدمش، آره. برای یک هفته از برنامهی جراحی حذفش کردم
و فرستادمش توی کلینیک بمونه
به نظر حالش خوب میرسید
میخواستم یه نگاهی به فیلمهای امنیتی بندازم
اگه امکانش هست. اوم
ما پروتکلهای حریم خصوصیِ سختگیرانهای داریم
ما... نه، مطمئنم. حتماً همینطوره
فقط، اوم
دارم سعی میکنم بفهمم چه اتفاقی براش افتاده
اوم
ده دقیقه وقت داری، فقط همین
ببین، اگه حراست چیز مشکوکی میدید
حتماً گزارش میدادن
آره. یه لحظه
آره
هه. اینو ببین
این که ایوی نیست
مطمئنی؟ این همون گردنبندیه
که توی عکسی که خواهرش فرستاد بود
هوپر: کلاهگیس گذاشته؟ آره
چرا باید همچین کاری بکنه؟ نمیدونم
عجیبه
اینو دیدی؟ نگاه کن. به این نگاه کن
داره صورتشو میپوشونه. میدونه دوربینها کجا هستن
عجیبه
امیدوارم دچار فروپاشی روانی نشده باشه
خواهرش هم راستش همین نگرانی رو داشت
هر جا که داره میره، نمیخواد کسی بشناستش
هی رندی. اطلاعاتی داری
درباره گوشیِ دکترِ مفقود شده؟ رندی: هیچی
یا خاموشه یا سیمکارتش رو درآورده
در هر صورت، کار زیادی از دستم برنمیاد
باشه. من لحظهی خروجش از بیمارستان رو دارم
باید بفهمم کجا رفته
زمان دقیق خروجش رو داری؟
۱۱:۰۵ شب
ماشینش هنوز همونجا توی پارکینگه، درسته؟
پس یا پیاده رفته
یا یکی اومده دنبالش
شاید هم تاکسی گرفته
آره. بذار ببینم چی پیدا میکنم
اون قطعاً داره فرار میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.