The first 200 lines.
همه چیز درباره ایو
یونگمی بالاترین امتیاز رو بین اعضای تیم گرفت
باشه، پس نمره رتبهبندی چی؟
سانمی ۱۸.۸ درصد امتیاز آورد
باورم نمیشه! با آقای یون؟
چند وقته تورش کردی؟
منظورت چیه؟
اون پسره، اسمش یون هیونگچوله
تکپسر رئیس امبیاس
اون به تو رای داد
همه از مصاحبه من خوششون اومده بود، ولی اون از تو حمایت کرد
ما با بیبیسی همکاری کردیم
مدیر اجرایی یون
قسمت ۹
متاسفم که نتونستم بهت بگم... باید برم
شاید تو وقت آزاد زیادی داشته باشی، ولی من ندارم
دیگه قرار نیست منو ببینی؟
اینطور به نظر میاد
به سرپرست تیم گفتم که برنامه صبح رو انجام نمیدم
چی گفتی؟
چطور میتونم انجامش بدم؟
به چه دلیلی؟
تو اون رو با تواناییهای خودت به دست آوردی
لی کیونگهویی میدونه
کی باور میکنه؟
خودم هم باور نمیکردم
همه با ناباوری بهم نگاه میکردن
چطور سانمی یونگمی رو شکست داد؟ آهان، برای همین بود
سانمی
مهم نیست بقیه چی فکر میکنن، تو قوی هستی
چرا مثل خودت نیستی؟
من مثل خودم نیستم؟
مثل خودم بودن یعنی چی؟
من این شرایط رو به وجود آوردم؟ من؟
سانمی، اون... هیچی نگو
بابت بیادبی قبلیام متاسفم
باشه، متاسفم
میدونستم یه روزی میفهمی
ولی باز هم نتونستم بهت بگم
نه، نمیخواستم بهت بگم
هر جای این دنیا که برم،
ازم میپرسن پسر کی هستم
ولی برای تو من فقط یه آدم عادی بودم
میدونی آشنایی با تو چقدر برام باارزش بود؟
چون من یه احمق بودم
احتمالاً خوشت میاومد که همه میدونستن به جز من
اگه این چیزیه که تو باور داری، من حرفی ندارم
ولی خب که چی؟ اینکه من یه مدیرم چه فرقی میکنه؟
قبلش که مهم نبود
من و تو که عوض نشدیم
حتی وقتی وو-جین بهم صدمه زد،
وقتی یونگمی بهم ظلم کرد و مردم مثل یه احمق باهام رفتار کردن،
وقتی با تو بودم غرورمو کنار گذاشتم و حرف دلمو زدم
چقدر بهم خندیدی؟
چقدر برات خندهدار بود؟
همیشه جوری رفتار میکردی که انگار طرف منی
جوری وانمود میکردی که مثل پدرم ازم حمایت میکنی
آیا یه عروسک خیمهشببازی هم به اندازه من احمق بود؟
حتی با مانکنهای پشت ویترین هم مثل من رفتار نمیکنن
اونقدر شوکه شدم که نمیتونم حرف بزنم
یعنی، چقدر بیمسئولیته! همین الان گفت نمیتونه کار کنه
و بعدش برای بقیه روز غیبش زد؟
این از سانمی بعیده
چی بعیده؟
اون هیچ مسئولیتی نداره
عالی نیست که سانمی رو انتخاب کردی؟
احتمالاً یه کاری براش پیش اومده. فقط یه کم صبر کن
تا کی میتونیم منتظر بمونیم؟
باید یه نفر رو جاش بذاریم
نمیتونیم بذاریم اوضاع اینطور ادامه پیدا کنه
یونگمی
تو با سانمی صمیمی هستی
چیزی میدونی؟
نه، نمیدونم
تاکسی!
آقا، ایستگاه امبیاس لطفاً
تو واقعا مغروری
فکر کردم برنمیگردی
متاسفم. متاسف بودن کافیه؟
بازی در نیار!
نمیتونی با سازمان اینقدر سبکسرانه رفتار کنی. این چه وضعیه؟
بهت گفتم که میخوام استعفا بدم... لازم نیست بهم دلیل بدی
این شانسیه که بهت داده شده
و اگه فکر میکنی هر وقت دلت خواست میتونی استعفا بدی،
داری اشتباه بزرگی میکنی
همینطور، اگه میخوای این برنامه رو ترک کنی، پس یه نامه استعفا بنویس
اگه نه، پس من وانمود میکنم که هرگز حرفی از استعفا نشنیدم
یا میتونی بدون حرف زدن، سخت کار کنی
مدیر تیم
بهش گفتی؟
که تو و مدیر یون با هم رابطه دارید؟ گفتی؟
امروز ازم میپرسیدن که چرا میخوای استعفا بدی
البته، من هیچی نگفتم
ولی تا کی میتونه یه راز بمونه؟
حتی اگه لو بره، کاری از دستم برنمیاد
آره
باید همینطور قوی باشی
اوه، نه، اینطور نیست
تو همیشه آدم قوی بودی
حالم به هم میخوره
اینکه گفتی میخوای استعفا بدی همش نمایش بود.
سونمی، من دوستت دارم.
من تو گفتن اینجور حرفا خوب نیستم.
سخته. خیلی سخته.
یونگمی. ها، یونگمی؟
بله. جوهی؟
چی کار کنم؟
باید چی کار کنم تا دوباره مثل قبل باهام رفتار کنی؟
باورم نمیشه.
من آدم بزرگی نیستم که بخوای انقدر عزیز نگهم داری.
تو منو میشناسی.
میدونی چقدر خنگم.
سونمی، به من نگاه کن.
جز ووجین، مردا برات هیچ معنیای ندارن؟
کجا میریم؟
هوا چقدر خوبه!
میدونستم.
رتبهبندیش یه کم زیادی بالا بود.
از همون وقتی که سونمی گوینده شد، میدونستم.
من سونمی رو اینطوری نمیدیدم.
پس اون گوینده شد چون...
با کارگردان رابطه داره؟
دقیقاً.
از دوران مدرسه با هم بودن.
پس این مال قبل از اینه که بیاد سر کار.
کی میدونه اصلاً چطوری کارو پیدا کرد.
شماها چی دارین میگین؟
همهمون همکاریم. چطور میتونین این کارو باهاش بکنین؟
شما هیچی از کار گروهی نمیدونین؟ اینجا جای غیبت کردنه؟
رؤسای ما میان و میرن.
"جین سونمی و کارگردان یون هیونگچول
همچین رابطهای دارن."
اگه یه نفر حرفاتونو بشنوه چی؟
کی مسئولیتشو قبول میکنه؟
کی با کی چه جور رابطهای داره؟
چیه؟
گوینده جین سونمی و کارگردان یون هیونگچول چی؟
واقعیه؟
ضربالمثلی هست که میگه گربه ملوس اول کنار آتیش میشینه.
این چقدر درسته، مگه نه؟
صبر کن، پس اون شاهزاده و سونمی انقدر صمیمیان؟
من اینو با چشمای خودم دیدم.
وای.
این یه اتفاق یه بار در زندگیه.
اون خیلی شانس داره.
من هرگز کسی رو به اندازه جین سونمی خوششانس ندیدم.
چطور ممکنه تو لندن به طور تصادفی با کارگردان یون ملاقات کرده باشه؟
سونمی همون دختر دیگهای بود که گفتی؟
خوب به نظر میاد.
من مراقبش خواهم بود.
پس، جین سونمی جایگاه برنامه صبحگاهی رو گرفت...
همش به خاطر کارگردان یون؟
دقیقاً اینطور نیست.
ولی ما فکر نمیکنیم این عادلانه باشه.
همه دیدن که یونگمی ارزیابی بهتری گرفت.
ولی چرا سونمی کار رو گرفت؟
صادقانه بگم، سونمی بدترین نمرات رو داشت.
و تو یکی از امتحانا رد شد.
ما نمیتونیم اینو قبول کنیم.
من نمیتونم اینو تحمل کنم.
شماها این شبکه رو انقدر بیارزش میدونین؟
من کسی بودم که سونمی رو انتخاب کردم.
مگه میشه فقط با یه نفر وارد یه شبکه شد؟
مگه بینندهها با چشمای بسته تلویزیون میبینن؟
شماها توانایی دارین و سونمی شانس؟
خانم لی، منظورمون این نیست.
ولی شایعهها قبلاً پخش شدن.
شایعهها فقط شایعهان.
فکر میکنین باید بر اساس شایعههایی که میشنویم کار کنیم؟
ولی مدیر تیم!
شماها دیگه شورشو درآوردین.
دارین زیادهروی میکنین.
متاسفم.
فقط به خاطر اینکه به یکی حسادت میکنین، میتونین این کارو باهاش بکنین؟
سونمی گیر افتاده.
البته، کار درستی نبود که اون...
رابطهاش رو با کارگردان یون پنهان کنه.
اون پنهانش نکرد... ولی خب این فقط اشتباه اونه.
فکر نمیکنم شما حق داشته باشین...
به خاطر اینکه اون یه نفر رو میشناسه، همچین اتهاماتی بهش بزنین.
واقعاً دارین زیادهروی میکنین.
پیغام رو گرفتن.
بیا.
بنوش. ممنون.
خیلی وقته تو این اتاق نبودم.
منم همینطور.
نه، واقعاً.
انقدر سرم شلوغ بوده که بعضی وقتا...
یادم میره اتاقم چه شکلیه.
ولی سونمی.
چطور میدونستی کی برمیگردم؟
چیزی شده؟
چیزی نشده.
ووجین.
امروز، یه نفر بهم اعتراف کرد که دوستم داره.
واقعاً؟
ولی احساس خیلی عجیبی دارم.
واسه همین اومدم. چون میخواستم تو رو ببینم.
عالیه!
میدونستم که این اتفاق میافته.
No comments yet. Be the first to leave one.