The Wayfinders

The Wayfinders

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

The Wayfinders S01E06 WEB H264
A Commentary by amirluminox
🔷 ترجمه‌ از امیرعلی ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2026-01-28
Downloads: 100
Hearing Impaired: No
FPS: 23.976

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫خائن، پست‌فطرت، مفت‌خور، یه مار خوش‌خط‌وخال واقعی.

‫نمی‌فهمم. آخه چرا باید این بلارو سر ما بیاره؟

‫چون هیچ‌وقت نباید به کالیبور اعتماد کنی. دلیلش همینه.

‫آخه چطوری تونستی کلید پوچی رو بدی بهش؟

‫بازم شروع شد؟

‫اون مرشد منه. داشت گولت می‌زد.

‫تو انقدر لنگِ تایید گرفتن از کالیبوری،

‫که یعنی هر چی اون بخواد رو فقط انجام می‌دی.

‫به فلین حمله نکنید، کالیبور بود که بهمون خیانت کرد.

‫دقیقاً، همه به حرف کاوان گوش بدین.

‫فلین ساده‌لوحه و راحت گول می‌خوره.

‫درست مثل کاوان.

‫ناموساً حاجی.

‫کالیبور همه‌مونو رنگ کرد. این تنها کاریه که توش استاده.

‫باید قبل از اینکه با ریپ قرار بذاره و تاج رو با مرو معامله کنه، بهش برسیم.

‫قلعه‌ی ریپ درست بیرون بندر بلک‌سنده.

‫باید کل شبه‌جزیره رو دور بزنیم.

‫اگه کالیبور بخواد با کلید پوچی تنهایی

‫به دنیای شما بره، شکست می‌خوره.

‫عمراً. اون بدون ما نمی‌ره.

‫همین الانشم رفته. چطوری هنوز داری ‫بعد از این همه کار ازش دفاع می‌کنی؟

‫آره، یه بار گولم زدی، شرمش برای تو.

‫اما پنج بار گول خوردن اسمش چیه؟

‫از نظر فنی، می‌شه چهار بار گول خوردن.

‫مثلاً.

‫می‌شه تمومش کنید این بحث ‫و جدل رو؟ باید عجله کنیم.

‫بازم دویدن.

‫چرا همه‌چی باید انقدر سخت باشه؟

‫خب، حداقلش اینه که مسیر سرپایینیه.

‫پسر، تو واقعاً پنج بار ایستگاه شدی.

‫بار اول وقتی بود که کلید پوچی رو دادی به من. بار دوم...

SANDS Movie :ارائه اختصاصی توسط

✦ @ amirluminox | Amir Luminox ترجمه از ✦

« راه یـــاب هـــا »

‫آه، رفیق قدیمی، برگشتی.

‫به نظر نمی‌رسه توی اون کیفت ۵۰ هزار ‫تا طلا جا شده باشه، خیلی سبک می‌زنه.

‫چرا تعجب نمی‌کنم؟

‫اوه، ولی تعجب می‌کنی ریپ.

‫یه چیزی برات آوردم که از طلا هم بهتره.

‫تاج اولگ، آخرین پادشاه دورف‌ها.

‫یا بهتر بگم، تاج‌ها.

‫کاشف به عمل اومده که فقط سنگ‌های قیمتیش ۵۰ هزار تا می‌ارزه،

‫که یعنی مرو و تمام طلاهات مال من می‌شه.

‫اوه کالیبور، بیخیال پسر.

‫درسته، این غنیمتیه که قیمتش ‫حساب‌شدنی نیست. ولی کی می‌خردش؟

‫رد کردنش برای من تقریباً غیرممکنه.

‫هر جنگ‌سالار دورفی حاضر بود قلمروش رو برای این تاج‌ها بده.

‫آها، پس حالا من باید با دورف‌ها سر و کله بزنم.

‫نمی‌خوایش؟ باشه.

‫خودم می‌فروشمش به دورف‌ها.

‫نه، نه، نه، نه.

‫نمی‌تونم مرو رو انقدر طولانی نگه دارم.

‫ولی حاضرم مرو رو با تاج طاق بزنم.

‫چون تو رفیقِ خیلی خیلی عزیز منی.

‫و می‌دونم که بدجوری کارت لنگه.

‫این دزدیه.

‫شک نکن.

‫ولی هیچ‌کس دیگه‌ای اون مرو رو نداره.

‫اینو خوب می‌دونم، مگر اینکه بخوای سرش شرط‌بندی کنی، توی یه بازی شانسی.

‫من زرنگ‌تر از این حرفام.

‫تاج‌ها در ازای مرو.

‫ولی بهم مدیونی.

‫۲۰۰ درام.

‫این مرو از اون چیزی که بعضی جادوگرها ‫توی کل عمرشون می‌بینن هم بیشتره.

‫حتماً برای یه کار مهمیه. آره.

‫بکشید عقب از من!

‫کنجکاویم منو یکراست کشوند پیش شاهزاده ودریک.

‫ریپِ مارموز. این دیگه چیه؟

‫کسب‌وکاره کالیبور. فقط بیزنس.

‫پس اون همه حرف در مورد ازبکِ خوش‌قول بودن چی شد؟

‫هستم که. مرو رو همون‌طور که قول داده بودم داری.

‫متأسفانه، به ودریک هم قول داده بودم،

‫که یکی از وسایلش رو که تو دزدیدی، بهش برگردونم.

‫صبر کن. توروخدا این کارو نکن. سرنوشت دنیا در خطره.

‫ریپ! مرتیکه‌ی سگ‌صفت!

‫نفرین بهت ریپ، ریپ!

‫زایا داریم کجا می‌ریم؟

‫نمی‌دونم گوران چطوری پیدامون کرد.

‫حتماً داره از طلسم ردیابی استفاده می‌کنه. باید به حرکت ادامه بدیم.

‫اوکی. چطوره اون پیام رو برای فلین بفرستی،

‫قبل از اینکه حالِ آدم‌های زیادی رو بد کنیم؟

‫من پیام رو نمی‌فرستم. تو می‌فرستی.

‫من؟ من که بلد نیستم با جمجمه کار کنم.

‫نه، عمراً. این کارِ توئه.

‫دریل، باید تو باشی.

‫رابطه‌ی تو با فلینه که،

‫باعث می‌شه یه فرقی ایجاد بشه.

‫فکر نمی‌کنم رابطه‌ی من و فلین هیچ‌وقت اون‌قدرها قوی بوده باشه.

‫تو برادر بزرگ‌ترشی، اون بیشتر از هر کسی بهت اعتماد داره.

‫الان اوضاع بین ما واقعاً این شکلی نیست.

‫هر کاری لازمه بکن تا به حرفت گوش بده.

‫پیام اینه.

‫چقدر وقت دارم قانعش کنم؟

‫نمی‌دونم. وقت زیادی نیست. استفاده از جمجمه برای ارتباط،

‫نمی‌تونم زیاد باز نگهش دارم.

‫پیام رو بده و بیا بیرون. فهمیدی؟

‫دستمو بگیر.

‫فلین.

‫برس دیگه پسر.

‫دارم میام. می‌شه یه لحظه وایسی؟

‫دریل...

‫داداش، تو زنده‌ای!

‫چطوری؟

‫ما کجاییم؟

‫این چیه؟ مامان کجاست؟

‫اون، اون بدجوری نگرانه.

‫دلش برات تنگ شده. دوتامون دلمون تنگ شده.

‫ولی ببین، من وقت زیادی ندارم.

‫زایا یه پیام برات داره.

‫صبر کن، تو زایا رو می‌شناسی؟

‫نمی‌تونم توضیح بدم، وقت نیست. فقط گوش کن.

‫پیام اینه. باشه؟

‫به کالیبور اعتماد کن. گرفتی چی شد؟

‫چی؟

‫پیام همینه. به کالیبور اعتماد کن.

‫انگار کل آینده به این بستگی داره.

‫ولی تو داری اشتباه می‌گی.

‫این دقیقاً برعکسِ اون پیامیه که باید باشه.

‫باید حرفمو باور کنی. پیام همینه.

‫زایا گفت به کالیبور اعتماد نکن. چقدرم درست می‌گفت.

‫من دیگه هیچ‌وقت به اون آدم اعتماد نمی‌کنم.

‫خودت می‌فهمی فلین. تو تنها کسی هستی که...

‫دریل.

‫فلین.

‫فلین. حالت خوبه؟

‫ردیفی داداش؟

‫چی شد؟

‫ما برگشتیم و دیدیم اینجا افتادی. توی خاک غش کرده بودی.

‫آره. در مورد اون افت قند خونت شوخی نمی‌کردی انگار.

‫من دریلو دیدم.

‫برادرت رو؟

‫یه جورایی انگار الهام شد بهم یا یه همچین چیزی و دریل اونجا بود،

‫و یه پیام از طرف زایا داشت.

‫فقط اصلاً با عقل جور در نمی‌اومد.

‫روش‌های زایا معمولاً شبیه معماست.

‫پیام چی بود؟

‫ترجیح می‌دم اصلاً نگمش.

‫پسر، بنال دیگه.

‫به کالیبور اعتماد کن. دریل اینو گفت.

‫می‌بینم که خوردی زمین و سرت ضربه دیده.

‫طبیعیه که آدم یه چیزایی ببینه.

‫آره. توهم خالص بوده.

‫یا آسیب مغزی.

‫اوکی. من صد بار تست ضربه‌مغزی رو انجام دادم.

‫خب، به من نگاه کن. انگشتمو دنبال کن.

‫کاوان یه بار سرش انقدر محکم خورد به جایی،

‫که خواب دید یه قرص نونه.

‫خیلی واقعی به نظر می‌رسید.

‫خب، شاید انقدر آرزو داری که کالیبور بهت خیانت نکرده باشه،

‫که مغزت یه پیام از طرف زایا در موردش سر هم کرده.

‫آره. این منطقی‌ترین احتماله.

‫و بعد یه عقاب بزرگ اومد که به صورتِ نونیِ کاوان نوک بزنه.

‫ولی کاوانِ نونی با مشت‌های خمیریِ ‫بزرگش باهاش جنگید و پرنده رو رام کرد.

‫و با اون بال‌های باشکوهش توی افق و طلوع آفتاب پرواز کرد و رفت.

‫کاوان وقتی بیدار شد، بدجوری هوس نون کرده بود.

‫و این دقیقاً همون‌قدر منطقیه که اعتماد کردن به کالیبور منطقیه.

‫زایا، زایا. زودباش، بیدار شو.

‫ببخشید، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کردم طول کشید.

‫خواهش می‌کنم بیدار شو.

‫دریل.

‫تا جایی که می‌تونستم دووم آوردم.

‫عالی بودی.

‫فلین رو دیدم. پیام رو بهش دادم. خب، حالا چی می‌شه؟

‫کی برمی‌گرده خونه؟ چطوری باید...

‫خیلی سؤال می‌پرسی.

‫باید استراحت کنم.

‫باشه. ولی نه اینجا.

‫بریم یه جای امن که بتونی چند ساعت استراحت کنی.

‫فکر خوبیه.

‫زایا...

‫پسر. عجب وضعی، چه داغونه.

‫آره.

‫بفرما، اینم از خوش‌شانسی! فلین.

‫خوش‌شانسی...

‫تو یه مایه‌ی ننگِ واقعی و رقت‌انگیزی.

‫هی، هی، هی.

‫ای کرمِ حقیرِ دوزره‌بازِ فریبکار.

‫هی، از اون سنگ‌های تیز استفاده نکن.

‫آه، از سنگ خوشت نمیاد؟ کاوان نیزه‌ت رو بده به من.

‫کلید پوچی کجاست؟ همین الان بهم بگو.

‫باشه، باشه، باشه.

‫امم، نباید جلوشو بگیریم؟

‫کلید پوچی کدوم گوريه؟ بهم بگو.

‫اوکی. شاید بهتره برگردیم سراغ همون سنگ‌ها.

‫خیله‌خب. خیله‌خب.

‫ببینید، ریپ کلید پوچی رو برداشت و داره می‌فروشدش به ودریک.

‫باورتون می‌شه؟

‫باورم می‌شه؟ اون یه دزد دریاییِ ازبکه.

‫معلومه که کلید پوچی، تاج، مرو و همه‌چی رو برداشته.

‫آی احمقِ بی‌مغز.

‫دو تا از سه تا. من هنوز مرو رو دارم.

‫اوه. چقدر مروئه.

‫ببخشید. اون یه خروار مرو بهت داد و بعد ولت کرد اینجا که بمیری؟

‫اون یه ازبکِ خوش‌قوله که حس شوخ‌طبعیِ خیلی سیاهی داره.

‫هی، من به هر حال می‌خواستم اونو بدم به شما.

‫این هیچی رو عوض نمی‌کنه. بدون کلید ‫پوچی هنوزم همه‌چی از دست رفته‌ست.

‫همه‌چی از دست نرفته. من یه نقشه دارم.

‫فقط منو بیارید بیرون تا بتونیم درستش کنیم.

‫ما؟ چیزی به اسم «ما» وجود نداره که تو هم جزوش باشی.

‫دیگه نه.

More Farsi Persian subtitles for The Wayfinders

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left