The first 200 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
بهش میگن گودال.
جایی که خطرناکترین
و خشن ترین مجرما تو تاریخ نگه داری میشدن
همه اونایی که دنیا فکر میکرد مُردن...
یا حداقل اینطوری بود، تا وقتی انفجار اتفاق افتاد.
چند تا زندانی فرار کردن؟
تو اینجایی، مامور هندرسون، که کمکمون کنی بگیریمشون.
از الان من مسئولم.
- این یارو جدید چی؟ - جاناتان پک؟
من برای گودال کار نمیکنم، یعنی
هیچ دلیلی ندارم تو و تیمتو بی خبر نگه دارم.
اون یه دلیلی داشت که این پستو میخواست.
اینجا نوشته از وست پوینت اومده بالا.
ظاهرا میتونسته یه مایل رو زیر پنج دقیقه بدوه.
قبل از وست پوینت، اولین لازاروس اصلا وجود خارجی نداره.
هی.
خیلی رو فرمی داداش.
مرسی.
اگه قبل از برگشتم کارت تموم شد،
کلیدا رو بنداز تو صندوق پست.
عالیه.
امروز همه چی افت کرده.
دلار محکم مونده ولی داو و نزدک
هردوشون منفی بستن.
سرمایه گذارا هنوز به اقتصاد کشور اعتماد دارن
ولی انگار نگران اتفاقات آینده ان...
طالع بینی من که افتضاحه.
با اینکه امروز وال استریت قرمز بود،
رمزارز پیشتاز، بیت کوین، برخلاف جریان حرکت کرد
و همچنان داره بالا میره.
شماها واقعا به یه سگ نیاز دارین.
نه نه نه، میتونی بگیری...
در حالی که بقیه معتقدن
بازار مالی نوظهور آینده اقتصاده.
زمان مشخص میکنه کی راست میگه.
ضربان قلب داره سریع بالا میره.
در حال ضبط جلسه ۲۴.
بزن بریم.
- سلام. - سلام.
- مرسی، بیا تو. - آره.
حسنی.
خوشحالم میبینم تو خونه جدید جا افتادی.
آره.
نمیدونستم اهل انبار کردن مایحتاجی.
نه، فقط از خرید رفتن متنفرم.
خب، داشتم به حرف دوستت فکر میکردم،
اونی که با سرهنگ لازاروس وست پوینت بوده؟
آره.
اگه اونجا پنج دقیقه ای مایل میدوه،
حتما تو دبیرستان توی تیم دو و میدانی بوده
- نه؟ - آره، منطقیه.
ولی این چجوری کمک میکنه اسم واقعیشو پیدا کنیم؟
میدونی اون خروج اضطراری اونجا قفل نمیشه؟
به هر حال، سریع ترین رکورد مایل
برای دخترای دبیرستانی تو دهه نود
حدود پنج دقیقه بوده.
پس اگه نزدیک به اون دویده باشه،
حتما یه جایی رکوردی از مسابقه دادنش هست
یا حتی بردن یه مسابقه.
و اینجوری میفهمیم اسم واقعیش چیه.
باشه.
ولی دبیرستان خیلی زیاده، بکس.
بدون سرنخ بیشتر،
انگار داریم دنبال
سوزن تو انبار کاه میگردیم.
تو چی فکر میکنی، حسنی؟
دید ضعیف، فقط یه راه خروج،
و نور پارکینگ هم اصلا خوب نیست.
دارم درباره نظریه دو و میدانی میپرسم.
به نظرم هرکی به لازاروس هویت جدید داده
خیلی تلاش کرده که واقعی به نظر بیاد.
پس اگه رکوردی هم بوده،
احتمالا مدت هاست پاک شده.
یه رد پیدا کردیم.
مال خودمونه.
زندانی اچ ۴۳، زک لنگ.
اثر انگشتش روی یه جسد تو منهتن پیدا شده.
منهتن پر از چشم و آدمه.
- حسنی؟ - داریم میریم دنبالش.
دارم به بچه ها میگم صحنه جرم رو ببندن.
این یارو رو میشناسی؟
آره، میشناسمش.
زک لنگ تو 4 سال ۱۲ نفر رو دزدید و کشت
از سال ۲۰۱۰ شروع کرد.
هدفش اون یک درصدیا بودن... میلیونرا، میلیاردرها.
حتی یه جورایی قهرمان مردمی شد
برای جنبش اشغال وال استریت.
یادم میادش.
عکسش رو تی شرت چاپ میکردن.
یه رابین هود واقعی نسل هزاره.
تقریبا.
سال ۲۰۰۷، پدر و مادرش
تقریبا همه پولشونو تو بحران مالی از دست دادن.
رفتن یه خونه کوچیک بیرون شهر.
تک فرزند یه فروشنده سهام ارزون قیمت
و یه پرستار بود.
ولی تو ۱۶ سالگی به خاطر مواد از خونه انداختنش بیرون.
4 سال و ۱۲ قتل بعد،
وقتی داشت یه حسابدار پولدارو
توی جکوزی خونش به رگبار میبست، گرفتنش.
تو دادگاه، هی درباره
شرکت های فورچن ۵۰۰ حرف میزد
و نیاز به یه سیستم بانکی جدید.
ثروتمندارو بخور. چه خلاق.
با اشغال وال استریت مشکل داری؟
به نظرم هر سوسیالیست آزادی خواه
کریپتو باز بقا طلب حق اعتراض مسالمت آمیز داره.
ولی حق این کارو نداره...
- هی! - این کارو بکنه.
زک لنگ فکر میکنه حقشو داشته.
منظورت داره.
با توجه به روان پریشیش، احتمالا آخرین بارش هم نیست.
زنده باد انقلاب.
جدی، قبل از اینکه تیتر خبرها بشه
بگیریمش.
فکر کنم قراره آتیش بازی شروع بشه
فصل دوم، قسمت سوم
آشغال ها رو بردم بیرون.
دنیا رو جای بهتری کردم.
شب و روزم رو صرف ماشین شستن برای میلیونرا کردم
که حتی منو آدم حساب نمیکردن.
من بردشون بودم.
حتی نمیتونستن تو صف شناسایی بشناسنم، باشه؟
اونا اهمیتی نمیدادن... ولی چون ۵۰ دلار میدادن،
باید ممنون هم میبودم؟
اصلا میدونی چقدر مریضه این طرز فکر؟
میدونی، بابام... بابام مرد خوبی بود.
تمام عمرش جون کند
سهام ارزون میفروخت در حالی که رئیساش پولدار میشدن
و خودش سرطان گرفت.
فکر میکنی براشون مهم بود؟
چرا چیزی یادداشت نمیکنی؟
دارم طلا میسازم اینجا.
یکم آینده نگر باش.
میتونی... میتونی درباره من کتاب بنویسی یا یه چیزی،
مثل من معروف بشی.
مرسی.
دیگه بسه.
واقعا.
این یارو عاشق حرف زدنه، نه؟
تو پرونده های گودالش بیش از ۳۰ هزار ساعت
جلسه درمانی هست.
مورالس داره از اول همه رو میخونه.
یعنی حدود 3 سال چرندیات برای زیر و رو کردن.
- آره. - بیچاره مورالس.
خب، ولی به این گوش بده.
این مال روانپزشکه.
«چیزی که روان پریشی لنگ رو اینقدر خطرناک میکنه،
خودشیفتگی اخلاقی رشد یافته اونه.
اون باور داره همه کاراش درسته،
چون به نظر خودش در خدمت خیر بزرگتره.»
آرمان.
همیشه پای یه آرمان وسطه. هیچ وقت خود آدمه مهم نیست.
ولی واقعیت اینه که آرمان همیشه در درجه دومه.
فقط یه بهونه هست.
زک میخواد قهرمان مردم باشه،
ولی در اصل این یه دفاع روانیه
در برابر حس شدید حقارت
و خشم انفجاریش که از اول
ازش یه قاتل ساخت.
پس قضیه شخصیه.
سیاسی نیست.
خب، هر دوتاشه.
آرمان، آره.
ولی برای زک، تک تک قتل ها یه جور جن گیریه.
یه مراسم نابودیه.
خب، این جالبه.
کی قراره درباره این حرف بزنه؟
احتمالا هیچ وقت.
یه کارگر اسکله پیداش کرد.
فکر کرده بود مسته، داره خوابشو میبره.
هویت قربانی مشخص شده؟
نه هنوز. کیف پول نداشته.
دزدیدن عجیبیه، با توجه به بقیه وسایلش.
دوربین هم اطراف نیست.
مرسی. از اینجا به بعدش با ماست.
- بفرما. - ممنون، کارآگاه.
- اینا... - مارکوزی ان.
کارکرده شون رو چند صد هزار دلار دیدم.
رو صورتش سوزونده شدن؟
از روی اون کت و شلوار معلومه هنوز داره پولدارا رو میکشه.
ولی به جای دزدیدن ساعت هاش،
چسبونده شون به صورتش، که این جدیده.
از روی رد طناب
و خونی که دور جمجمه هست،
به نظر میاد اول کتکش زده بعد خفه ش کرده، نه تیر زده.
اینم جدیده.
خب این بهت چی میگه؟
خیلی شخصی تر به نظر میاد، خیلی نزدیک تر.
انگار میتونی خشمشو حس کنی.
و اون ساعت ها...
نمیدونم، تحقیره؟
داره با نماد ثروت خودش تزئینش میکنه؟
No comments yet. Be the first to leave one.