The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
آنچه در «دکستر» گذشت...
- چه حسی داری؟ - خیلی بهترم.
- همهچیز مرتبه؟ - مادرم...
فوت کرد.
وقتی بچه بودم،
سرباز بودم. خودم نمیخواستم.
کپک سیاه توی کمدِ اتاقش پیدا کردیم.
صاحبخونه تماسهام رو جواب نمیده.
اجارهش رو پرداخت نکرده.
فقط ازت میخواد وظیفهات رو انجام بدی.
هرموقع دلم بخواد، انجام میدم.
یه حسی بهت دست داد
و نادیده گرفتیش. از حسِ عدالتِ مورگانیت
استفاده کن...
و مسیر خودت رو پیدا کن.
سلام دانشجوهای آینده.
من قراره راهنمای شما برای امروز بعدازظهر باشم.
- من جیجی هستم. - هریسون.
رونالد اشمیت.
ترجیح میده بهش بگن «رد».
چند ساله که این دورهمیها رو برگزار میکنم.
پس افراد دیگهای هم هستن؟
- لوول. - به دیوونهخونه خوش اومدی.
- میا. - صرفا از قتل لذت میبرم.
میا توی زندان جونِ خودش رو گرفت.
- گرت. - رازت رو میدونم.
شماها دوقلویید.
چه اتفاقی افتاد؟
- بهم حمله کرد. - با عقل جور در نمیاد.
- ال. - امیدوارم از فیلم کوتاهم
خوشت بیاد آقای پریتر.
آقای مراسم خیریه، خیلی سرش شلوغه.
من معتقدم هریسون مورگان،
رایان فاستر رو کُشته...
نه، نه، نه!
با استفاده از روشهایی که
پدرش، دکستر مورگان، بهش یاد داده.
نزدیک من و پسرم نشو.
فکر کردی همینطوری کنار میکشم؟
فیلامینگو را در اینستاگرام دنبال کنید .:: filamingo.official ::.
جهت اطلاع،
من سروان آنجل باتیستا هستم.
درحال حاضر در نیویورک، مشغول جمعآوری مدارکی هستم
تا ثابت کنم همکار سابقم، دکستر مورگان
در واقع همون
قصاب بی هاربره.
یه ردیاب در ماشین آقای مورگان کار گذاشتم
و تمام مکانهایی که
دکستر زمان زیادی رو
درشون صرف میکنه، ثبت میکنم. دکستر در یک
واحد سرایداری در خیابون فارستِ کوئینز
به پلاک 7701 زندگی میکنه.
پسر دکستر، هریسون مورگان، در هتل امپایر کار میکنه.
محل زندگیش... نامعلومه.
اکثر روزها و عصرها،
دکستر بهعنوان راننده تاکسی اینترنتی کار میکنه.
غالبا تا 30 دقیقه منتظر میمونه
تا مسافرهاش رو از حوالی
فرودگاه جان اف کندی، لاگوئردیا
و ایستگاه گرند سنترال، سوار کنه.
دکستر مردیه که... روتین داره.
بهطور معمول...
دوتا... غذاخوری مختلف میره
و یه رستوران کوبایی.
رستورانِ کوبایی خیلی خوبه اما... بگذریم.
آقای مورگان زمان زیادی رو دور از خونه نمیگذرونه،
بهجز مواقعی که مسافر میزنه.
با تشخیص روتینش در شهر،
قصد دارم هرگونه
عملکردی خارج از الگوی روزانهش رو یادداشت کنم
تا وقتی دوباره حمله میکنه، حضور داشته باشم.
الان کجایی دکستر مورگان؟
امشب دیگه وقتشه.
میتونم با مسافرکشی توی کل شهر،
چند صد دلار در بیارم.
اما یه نیاز عمیقتر دارم که باید برطرفش کنم.
لوول، میا،
گرت...
و حالا فقط ال مونده.
داری همهی دوستهات رو از دست میدی.
اونا دوستهای من نیستن.
باشه. حق با تو بود.
یهخرده همهچیز با هم قاطی شده.
نباید قتلهات رو با زندگی شخصیت قاطی کنی.
- هیچوقت خوب تموم نمیشه... - میدونم بابا.
دیگه تقریبا از هم جدا شدن.
کجا بذارمت؟ اینجا خوبه.
اوه. سلام رد.
- سلام ال. - چطوری؟
راستش میخواستم زنگ بزنم حالت رو بپرسم.
اتفاق اون روز واقعا وحشتناک بود.
آره، خیلی وحشتناک بود.
بدم نمیاد با یه دوست
در موردش صحبت کنم.
نظرت چیه امشب بریم یه نوشیدنی بخوریم؟
اوه رفیق، خیلی دوست دارم اما میدونی چیه؟
امشب میرم نمایش همیلتون رو ببینم.
بعد از نمایش هم قراره برم خونه.
- خونه؟ - آره.
برمیگردم ویسکانسین.
سرزمین کلهپنیریها.
شبونه حرکت میکنم.
- اما... - آره، میدونم.
یهخرده از اون چیزی که
برنامهریزی کرده بودم، زودتره اما راستش رو بخوای...
بهخاطر مرگهایی که اتفاق افتاده، این دورهمیها دیگه جذابیتی ندارن.
تازه، خانمم داره تخمکگذاری میکنه،
برای همین میخوایم دوباره بچهدار شیم.
نمیتونم بذارم فرار کنه.
مخصوصا بعد از دیدن فیلم کوتاهی که ساخته بود.
- همیلتون؟ - آره، وای.
بلیطش خیلی گرون بود اما عاشق نمایشهای موزیکالم.
چطوره بعدش همدیگه رو ببینیم؟
قبل از اینکه بزنی به دل جاده، یه قهوه میخوریم.
نمیتونم بذارم شانسم از بین بره.
خب، بذار ببینم...
بعدش حتما گرسنهام میشه...
خیلیخب، باشه. قرارمون برای بعدش.
یه رستوران نزدیک همهی سالنهای نمایش هست
که پاستاهای مرغ بینظیری داره.
- آدرسش رو برات میفرستم. - عالیه.
خیلیخب.
پاستای مرغ
اینجا رو ببین.
باورنکردنیه.
فکر میکردم کارِ سالِ گذشتهات...
رو دست نداشته باشه.
اما گل کاشتی.
واقعا... بینظیر شده.
خودتون رو تشویق کنید.
ویلچیر.
چی قربان؟
باید بهتون یادآوری کنم که
این مهمونی برای سلبریتیها
یا سرمایهگذارها نیست. این مهمونی برای کیه؟
افسرهای پلیس نیویورک که
در حین خدمت، مجروح شدن.
وای خدا.
خیلی متاسفم. واقعا...
بهجای پله، باید سراشیبی میذاشتم. چطور تونستم...
نمیدونم چطور حواسم نبوده... من...
ویوان. ویو. کارت عالی بوده.
تازه، تا آخرهفته فرصت داری
که درستش کنی. از پسش برمیای؟
البته قربان. همین الان شروع میکنم.
ویویان؟
حال دخترت چطوره؟
متخصصی که بهمون معرفی کردید، واقعا جونش رو نجات داد.
همین چند وقت پیش گواهی سلامتش رو دادن.
خیلی ممنون. بابت همهچیز.
باعث افتخاره.
«مترجم: سـپهـر» ::. Overhaul .::
::. @OverhaulSubs :کانال تلگرام .::
چیه؟
آخه تا رد به گروه اضافه شد، همهچیز خراب شد.
اصلا حس خوبی ندارم.
حس؟ خیلی...
ببخشید، الان گفتی حس؟
بذار حرفم تموم بشه.
احساساتِ تو،
ذرهای برای من مهم نیست چارلی.
هم من، هم تو دیدیم که گرت به در حمله کرد.
باید قدردان رد باشیم نه اینکه به وفاداریش شک کنیم.
رد آدم زرنگ و محافظهکاریه...
خیلیخب، خیلیخب.
الان فرضیهی تو چیه چارلی؟
که رد به گروهمون نفوذ کرده؟
گروهی که خودمون دعوتش کردیم؟
لوول رو کُشته، باعث شده میا دستگیر بشه
و دعوایی رو با گرت صحنهسازی کرده
که نزدیک بوده خودش کُشته بشه؟ این فرضیهاته؟
من هیچ فرضیهای ندارم. مشکل همینه.
بهاندازهی کافی در موردش نمیدونم.
میترسم یه چیزی رو از قلم انداخته باشم.
در مورد گرت هم بهاندازهی کافی نمیدونستی.
اینکه فکر میکرده یه شکارچی برتره.
اصلا توی کَتم نمیره.
گرت از همون اول مشکل داشت.
آره، گرت...
از اول یه آدم خودبزرگبینِ متکبر بود.
چرا امسال این کار رو کرد؟
کارهای آدمی مثل گرت، هیچ منطقی نداره.
ببین، تو اینجور آدمها رو بهاندازهی من نمیشناسی.
میگی یه حسی نسبت به رد داری؟
خب، منم دارم.
تونستم بشناسمش و الان بهش اعتماد دارم.
باید به من اعتماد کنی و بذاری کارم رو بکنم.
ببخشید... کار تو دقیقا چیه؟
در امان نگه داشتن تو.
پس کارت رو بکن.
به بیرونِ قایق میگن بدنه.
که شامل عرشه تا کف قایق میشه.
به کفِ قایق میگن مازه.
یهجورایی مثل ستون فقرات کشتی میمونه.
- باعث پایداریش میشه. - تعجبی نداره
همهش میخواد باهات وقت بگذرونه. چون لوسش میکنی.
خب، بچهها رو باید لوس کرد.
No comments yet. Be the first to leave one.