Dexter: Resurrection

Dexter: Resurrection

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Dexter Resurrection S01E08 720p HEVC x265-MeGusta
A Commentary by Overhaul
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼𝗯𝗼𝘅.𝘅𝘆𝘇 ● ســپـهــر 🔶◢◤

Tags

webdl
Published on: 2025-08-22
Downloads: 217
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم می‌کند

‫آنچه در «دکستر» گذشت...

‫- چه حسی داری؟ ‫- خیلی بهترم.

‫- همه‌چیز مرتبه؟ ‫- مادرم...

‫فوت کرد.

‫وقتی بچه بودم،

‫سرباز بودم. خودم نمی‌خواستم.

‫کپک سیاه توی کمدِ اتاقش پیدا کردیم.

‫صاحب‌خونه تماس‌هام رو جواب نمی‌ده.

‫اجاره‌ش رو پرداخت نکرده.

‫فقط ازت می‌خواد وظیفه‌ات رو انجام بدی.

‫هرموقع دلم بخواد، انجام می‌دم.

‫یه حسی بهت دست داد

‫و نادیده گرفتیش. ‫از حسِ عدالتِ مورگانیت

‫استفاده کن...

‫و مسیر خودت رو پیدا کن.

‫سلام دانشجوهای آینده.

‫من قراره راهنمای شما برای امروز بعدازظهر باشم.

‫- من جیجی هستم. ‫- هریسون.

‫رونالد اشمیت.

‫ترجیح می‌ده بهش بگن «رد».

‫چند ساله که این دورهمی‌ها رو برگزار می‌کنم.

‫پس افراد دیگه‌ای هم هستن؟

‫- لوول. ‫- به دیوونه‌خونه خوش اومدی.

‫- میا. ‫- صرفا از قتل لذت می‌برم.

‫میا توی زندان جونِ خودش رو گرفت.

‫- گرت. ‫- رازت رو می‌دونم.

‫شماها دوقلویید.

‫چه اتفاقی افتاد؟

‫- بهم حمله کرد. ‫- با عقل جور در نمیاد.

‫- ال. ‫- امیدوارم از فیلم کوتاهم

‫خوشت بیاد آقای پریتر.

‫آقای مراسم خیریه، خیلی سرش شلوغه.

‫من معتقدم هریسون مورگان،

‫رایان فاستر رو کُشته...

‫نه، نه، نه!

‫با استفاده از روش‌هایی که

‫پدرش، دکستر مورگان، بهش یاد داده.

‫نزدیک من و پسرم نشو.

‫فکر کردی همین‌طوری کنار می‌کشم؟

فیلامینگو را در اینستاگرام دنبال کنید .:: filamingo.official ::.

‫جهت اطلاع،

‫من سروان آنجل باتیستا هستم.

‫درحال حاضر در نیویورک، ‫مشغول جمع‌آوری مدارکی هستم

‫تا ثابت کنم همکار سابقم، دکستر مورگان

‫در واقع همون

‫قصاب بی هاربره.

‫یه ردیاب در ماشین آقای مورگان کار گذاشتم

‫و تمام مکان‌هایی که

‫دکستر زمان زیادی رو

‫درشون صرف می‌کنه، ثبت می‌کنم. ‫دکستر در یک

‫واحد سرایداری در خیابون فارستِ کوئینز

‫به پلاک 7701 زندگی می‌کنه.

‫پسر دکستر، هریسون مورگان، ‫در هتل امپایر کار می‌کنه.

‫محل زندگیش... نامعلومه.

‫اکثر روزها و عصرها،

‫دکستر به‌عنوان راننده تاکسی اینترنتی کار می‌کنه.

‫غالبا تا 30 دقیقه منتظر می‌مونه

‫تا مسافرهاش رو از حوالی

‫فرودگاه جان اف کندی، لاگوئردیا

‫و ایستگاه گرند سنترال، سوار کنه.

‫دکستر مردیه که... روتین داره.

‫به‌طور معمول...

‫دوتا... غذاخوری مختلف می‌ره

‫و یه رستوران کوبایی.

‫رستورانِ کوبایی خیلی خوبه اما... بگذریم.

‫آقای مورگان زمان زیادی رو ‫دور از خونه نمی‌گذرونه،

‫به‌جز مواقعی که مسافر می‌زنه.

‫با تشخیص روتینش در شهر،

‫قصد دارم هرگونه

‫عملکردی خارج از الگوی روزانه‌ش رو یادداشت کنم

‫تا وقتی دوباره حمله می‌کنه، ‫حضور داشته باشم.

‫الان کجایی دکستر مورگان؟

‫امشب دیگه وقتشه.

‫می‌تونم با مسافرکشی توی کل شهر،

‫چند صد دلار در بیارم.

‫اما یه نیاز عمیق‌تر دارم ‫که باید برطرفش کنم.

‫لوول، میا،

‫گرت...

‫و حالا فقط ال مونده.

‫داری همه‌ی دوست‌هات رو از دست میدی.

‫اونا دوست‌های من نیستن.

‫باشه. حق با تو بود.

‫یه‌خرده همه‌چیز با هم قاطی شده.

‫نباید قتل‌هات رو با زندگی شخصیت قاطی کنی.

‫- هیچ‌وقت خوب تموم نمی‌شه... ‫- می‌دونم بابا.

‫دیگه تقریبا از هم جدا شدن.

‫کجا بذارمت؟ اینجا خوبه.

‫اوه. سلام رد.

‫- سلام ال. ‫- چطوری؟

‫راستش می‌خواستم زنگ بزنم حالت رو بپرسم.

‫اتفاق اون روز واقعا وحشتناک بود.

‫آره، خیلی وحشتناک بود.

‫بدم نمیاد با یه دوست

‫در موردش صحبت کنم.

‫نظرت چیه امشب بریم یه نوشیدنی بخوریم؟

‫اوه رفیق، خیلی دوست دارم ‫اما می‌دونی چیه؟

‫امشب میرم نمایش همیلتون رو ببینم.

‫بعد از نمایش هم قراره برم خونه.

‫- خونه؟ ‫- آره.

‫برمی‌گردم ویسکانسین.

‫سرزمین کله‌پنیری‌ها.

‫شبونه حرکت می‌کنم.

‫- اما... ‫- آره، می‌دونم.

‫یه‌خرده از اون چیزی که

‫برنامه‌ریزی کرده بودم، زودتره ‫اما راستش رو بخوای...

‫به‌خاطر مرگ‌هایی که اتفاق افتاده، ‫این دورهمی‌ها دیگه جذابیتی ندارن.

‫تازه، خانمم داره تخمک‌گذاری می‌کنه،

‫برای همین می‌خوایم دوباره بچه‌دار شیم.

‫نمی‌تونم بذارم فرار کنه.

‫مخصوصا بعد از دیدن فیلم کوتاهی که ساخته بود.

‫- همیلتون؟ ‫- آره، وای.

‫بلیطش خیلی گرون بود اما ‫عاشق نمایش‌های موزیکالم.

‫چطوره بعدش همدیگه رو ببینیم؟

‫قبل از اینکه بزنی به دل جاده، ‫یه قهوه می‌خوریم.

‫نمی‌تونم بذارم شانسم از بین بره.

‫خب، بذار ببینم...

‫بعدش حتما گرسنه‌ام میشه...

‫خیلی‌خب، باشه. قرارمون برای بعدش.

‫یه رستوران نزدیک همه‌ی سالن‌های نمایش هست

‫که پاستاهای مرغ بی‌نظیری داره.

‫- آدرسش رو برات می‌فرستم. ‫- عالیه.

‫خیلی‌خب.

‫پاستای مرغ

‫ ‫

‫اینجا رو ببین.

‫باورنکردنیه.

‫فکر می‌کردم کارِ سالِ گذشته‌ات...

‫رو دست نداشته باشه.

‫اما گل کاشتی.

‫واقعا... بی‌نظیر شده.

‫خودتون رو تشویق کنید.

‫ویلچیر.

‫چی قربان؟

‫باید بهتون یادآوری کنم که

‫این مهمونی برای سلبریتی‌ها

‫یا سرمایه‌گذارها نیست. ‫این مهمونی برای کیه؟

‫افسرهای پلیس نیویورک که

‫در حین خدمت، مجروح شدن.

‫وای خدا.

‫خیلی متاسفم. واقعا...

‫به‌جای پله، باید سراشیبی می‌ذاشتم. ‫چطور تونستم...

‫نمی‌دونم چطور حواسم نبوده... من...

‫ویوان. ویو. کارت عالی بوده.

‫تازه، تا آخرهفته فرصت داری

‫که درستش کنی. ‫از پسش برمیای؟

‫البته قربان. همین الان شروع می‌کنم.

‫ویویان؟

‫حال دخترت چطوره؟

‫متخصصی که بهمون معرفی کردید، ‫واقعا جونش رو نجات داد.

‫همین چند وقت پیش گواهی سلامتش رو دادن.

‫خیلی ممنون. بابت همه‌چیز.

‫باعث افتخاره.

«مترجم: سـپهـر» ::. Overhaul .::

::. @OverhaulSubs :کانال تلگرام .::

‫چیه؟

‫آخه تا رد به گروه اضافه شد، همه‌چیز خراب شد.

‫اصلا حس خوبی ندارم.

‫حس؟ خیلی...

‫ببخشید، الان گفتی حس؟

‫بذار حرفم تموم بشه.

‫احساساتِ تو،

‫ذره‌ای برای من مهم نیست چارلی.

‫هم من، هم تو دیدیم که گرت به در حمله کرد.

‫باید قدردان رد باشیم نه اینکه ‫به وفاداریش شک کنیم.

‫رد آدم زرنگ و محافظه‌کاریه...

‫خیلی‌خب، خیلی‌خب.

‫الان فرضیه‌ی تو چیه چارلی؟

‫که رد به گروهمون نفوذ کرده؟

‫گروهی که خودمون دعوتش کردیم؟

‫لوول رو کُشته، باعث شده میا دستگیر بشه

‫و دعوایی رو با گرت صحنه‌سازی کرده

‫که نزدیک بوده خودش کُشته بشه؟ ‫این فرضیه‌اته؟

‫من هیچ فرضیه‌ای ندارم. ‫مشکل همینه.

‫به‌اندازه‌ی کافی در موردش نمیدونم.

‫می‌ترسم یه چیزی رو از قلم انداخته باشم.

‫در مورد گرت هم به‌اندازه‌ی کافی نمی‌دونستی.

‫اینکه فکر می‌کرده یه شکارچی برتره.

‫اصلا توی کَتم نمیره.

‫گرت از همون اول مشکل داشت.

‫آره، گرت...

‫از اول یه آدم خودبزرگ‌بینِ متکبر بود.

‫چرا امسال این کار رو کرد؟

‫کارهای آدمی مثل گرت، هیچ منطقی نداره.

‫ببین، تو این‌جور آدم‌ها رو ‫به‌اندازه‌ی من نمی‌شناسی.

‫میگی یه حسی نسبت به رد داری؟

‫خب، منم دارم.

‫تونستم بشناسمش و الان بهش اعتماد دارم.

‫باید به من اعتماد کنی و بذاری کارم رو بکنم.

‫ببخشید... کار تو دقیقا چیه؟

‫در امان نگه داشتن تو.

‫پس کارت رو بکن.

‫به بیرونِ قایق میگن بدنه.

‫که شامل عرشه تا کف قایق میشه.

‫به کفِ قایق میگن مازه.

‫یه‌جورایی مثل ستون فقرات کشتی میمونه.

‫- باعث پایداریش میشه. ‫- تعجبی نداره

‫همه‌ش می‌خواد باهات وقت بگذرونه. ‫چون لوسش میکنی.

‫خب، بچه‌ها رو باید لوس کرد.

More Farsi Persian subtitles for Dexter: Resurrection

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left