The first 200 lines.
تقديم به تمام پارسي زبانان جهان
...چيزي نيست پسر
ميدونم ميخواي اين چيزا تموم بشه
من درست همينجام
من همينجا خواهم بود
اما تو تسليم نشو
صدام رو ميشنوي؟
تا زماني که نفس ميکشي، مبارزه ميکني
نفس بکش... همچنان نفس بکش
از گوربرخاسته
زيرنويس از حسام شيخ حسني، امير طهماسبي
"هاوک"
اي لعنت
حرومزادههاي لعنتي
.حرومزادهها، توي کلهشون پر از کاهه
کولتر" رو ديدي؟" - نه -
!گوش کنين
وقتي که پوستها تميز شد ميخوام خوب اونا رو سفت ببندين
!يادتون باشه، در هر گوني 15 تا پوست نميذاريم
!در هر گوني، 30 تا پوست ميذاريم
!فيتزجرالد
سروان
در مورد حمل پوستها چيکار ميکني؟ چه فکري کردي؟
خب، دارم فکر ميکنم که اونا اونجا ...دنبال شکار هر چيزي که هستن
.فقط اميدوارم ديگه تيري شليک نکنن
پس مطمئن شو تا غروب آمادهي رفتن باشيم
صبح کارمون تموم شده. من هم ميخواستم تا الان رفته باشم اما افراد خيلي خسته هستن
.ما فقط چند روز تا پايگاه فاصله داريم غذايي برامون نمونده
تنها بايد به فکر تهيه گوشت تازه براي افراد باشيم
خب، تو "کولتر" رو ديدي؟
هي، يه گوزن شمالي زديم. يه گنده شو
کمک ميخوايم تا گوشتش رو بياريم
.هر وقت موقع خوردنش شد، خبرم کن اون موقع کمکت ميکنم
بي خيال. به کمکتون احتياج دارم
وقتي که اون گونيها رو پر ميکرديم به کمک احتياج داشتيم
...من که اينقدر گوشت سگ آبي خوردم که ديگه
دلم داره براي آشپزي زنم تنگ ميشه
منم دلم داره براي زن تو تنگ ميشه - خفه خون بگير -
!کمک
کمک
اون کولتره؟
جيم، برو سروان رو بيار
خداي من
کسي اونا رو ديده؟
ساکت بمونين - حواستون به تپه باشه -
چي بود؟
بابا؟
بيا بريم
اونا توماس رو گرفتن
نميبينمشون نميبينمشون
!بخوابين
!محاصره شديم! اونا همه جا هستن
!همينجا بمون! همينجا بمون
!پاول، نه
ميخوان ما رو بکشونن به فضاي باز
!کسي تکون نخوره! همونجايي که هستين، بمونين
.اونا پوستها رو ميخوان بايد سريع به اون قايق برسيم وگرنه همه چيز رو از دست ميديم
!برين سمت قايق! برين سمت قايق! پسر! تکون بخور
!بجنب! بجنب
!پوستها رو ول کنين! پوستها رو ول کنين! به سمت قايق
!هاوک
!هاوک
!هاوک
!پوستها رو بردارين! يالا پوستها رو بردارين
!پوستها رو بردارين! پوستها رو بردارين
اين رو به دخترکوچولوم بده
تو با ما مياي. ميرم کمک بيارم
!خزها رو ول کنين! پوستها رو ول کنين
!ويلمن
بهم تکيه بده. راه بيا
!به قايق برسين
!وحشي عوضي
!سوار قايق لعنتي بشو
!کمک
!طناب رو ببر! طناب رو ببر
!منتظر "آموس" بمونين
!نه! همين حالا ميريم
!توپ شليک کن
!نرين! صبر کنين
دخترم "پواکا"، اينجا نيست
تمام پوستي که ميتونيم حمل کنين رو جمع کنين
ما پوستها رو در ازاي اسب به فرانسويها ميفروشيم و باز هم دنبال دخترم ميگرديم
...و خاکستر خاک شد
و وقتي که صبح فرا رسيد
باشد که اين فرزند خداوند، عيسي مسيح را ملاقات کند. آمين
آمادهاي؟
تکون نخور
از کجا اين کار رو ياد گرفتي؟
!پدرم يه دکتر بود. بريجر
سروان، يه گروه سياه درختي اين بيرون منتظرن تا کارمون رو يکسره کنن
بهم بگو که يه نقشهاي داري
گلس"؟"
اوضاع "ميزوري" خوب نيست
نه وقتي که قبيله "ري" کنترلش کنه
بايد از اين قايق پياده شيم
آه. ميخواي از قايق پياده شي؟
بعدش چيکار بايد کنيم؟ ها؟
خزها رو برداريم و بريم پيش قبيله ري مثل يه مشت اردک لعنتي بشينيم؟
تنها کار بي خطر اينه که در خشکي يه مسير جديد برگشت پيدا کنيم
اينطوري سفرمون چند هفته طولانيتر ميشه
بهتر از اينه که در جايي که در ديد اونا هستيم قايق سواري کنيم
همين الان هم بهت ديد دارن، پسر
چيزي که من ميگم اينه که در قايق بمونيم
يه مسير حرکت به پايگاه پيدا کنيم و شانسمون رو در آب امتحان کنيم
.گلس، اين منطقه رو بهتر ميشناسه کارش اينه که ما رو به سلامت به خونه ببره
ما رو به سلامت به خونه ببره؟ لازمه بهت يادآوري کنم که همين الان هم 32 نفر از افرادمون از دست داديم؟
حالا 33 تا شد. اونا افراد من بودن، فيتزجرالد - ميدونم چند نفر رو از دست دادم -
ما حرفي که گلس ميزنه رو انجام ميديم. تمام
.بايد قايق رو رها کنيم اگه قبيله ري دنبال ما باشه، اون رو پايين رودخونه پيدا ميکنن
"بهترين مسير اينه که در خشکي حرکت کنيم به سمت "گرند و مسير رو تا پايگاه "کيووا" دنبال کنيم
پياده؟ قبل از اينکه برسيم اونجا زمستون ميشه
آره. مگر اينکه در مسير به پست نگهباني بخوريم و چند تا اسب بخريم
!در اون مسير اصلا پست نگهبانياي نيست
سروان، از دست دادن قايق يه اشتباه اساسيه
قبيله ري اونقدرها هم احمق نيست اگه قايق رو نگه داريم، ميتونيم اون بالا اطراف قلهي "پيکان" قايمش کنيم
جوري حرف ميزني انگار خودت ميفهمي چي ميگي
کسي با تو حرف نميزنه
کي اصلا به حرف تو گوش ميده؟ تو حتي نميتوني براي خودت يه جا براي ريدن پيدا کني
تنها چيزي که ميگم اينه که کمپ "رولن"، درست بالاي مسيره
ميتونيم اونجا مخفي بشيم
راه ميريم
آره. مطمئنم که ميريم
.اي کاش باباي من يه دکتر بود اينطوري ميتونست درجه ستواني برام بخره
الان چيکار کنيم؟ دعا کنيم اگه زماني به اينجا برگشتيم اين پوستها نپوسيده باشه؟
مطمئن بشين که اينجا رو علامتگذاري کنين ما وسايلمون رو زير اين سنگها رها ميکنيم
.گلس، يه مسير مشخص کن نزديکترين مسير بطوري که قبليهي ري رو دور بزنيم
اين درست نيست
همه ميدونيم وقتي که برگرديم ديگه خبري از اين خزها نيست
هيچ راهي نيست که بتونيم همهي اونا رو به پايگاه ببريم
نه از راهي که ميريم. بعلاوه آريکارا در کل مسير هستن ميخوايم دستهامون خالي باشه
دارم بهت ميگم که اين پوستها رو از دست ميديم
دوست داري پوستهات رو حفظ کني يا زندگيت رو؟ - زندگي؟ -
داري راجع به کدوم زندگي حرف ميزني؟ من که زندگياي ندارم
من فقط دارم عمرم رو ميگذرونم و تنها راهش هم از طريق اين پوستهاست
!گندش بزنن
محاله که بعد از 6 ماه مثل خر کار کردن ...و به خطر انداختن جونم
و کشته شدن افرادم، اينطور برگردم خونه و بخاطر چي؟
تقريبا همه چيزم رو از دست دادم !اين کار از اولش مزخرف بود
يکي باعث بدبختي ماست
براي شما سوال پيش نيومده که قبيلهي ري چطوري دخلمون رو آورد
اون هم وقتي که آقاي گلس قرار بود جلوي اين اتفاقات کوفتي رو بگيره؟
.تمام رفقاي "پاوني" اون
قبيله پاوني هم مثل ما، عليه قبيله ري ـه
جدا؟
خب، پسر دورگهاش چي؟
فکر ميکني مامانش جزء کدوم يک از اين وحشيها بوده؟
آه. پسره رو ول کن، فتيز
...تمام چيزي که ميگم اينه که
يه وحشي... وحشيه
...هي، گلس
چيزي که ميگن حقيقت داره اينکه وقتي با اون وحشيها زندگي ميکردي به يه ستوان شليک کردي؟
21سرباز و 40 تا بومي کشته شدن
اما تو و پسرت زنده از اونجا خارج شدين يه جورايي معجزه بوده. اينطور فکر نميکني
خفه خون بگير، فيتزجرالد
اين کاري بود که کردي؟ به يه همنوع خودت شليک کردي تا اين سگ کوچولو رو نجات بدي؟
!خفه شو
چرا؟ تو با ننهي اين پسرکوچولو بازي ميکردي؟
اون ستوان، اون زن رو کشت؟
هي، وقتي دارم باهات حرف ميزنم ميتوني دست از برق انداختن اسلحهات برداري
دارم روش کار ميکنم
وقتي که حرف زدنم باهات تموم شد ميتوني روش کار کني
من رو نگاه کن خائن
!کافيه
تو جات رو فراموش کردي، پسر
تا جايي که ميتونم بگم جاي من درست همينجاست .در سمت انتهاي اين اسلحه
برو پي کارت، فيتزجرالد
!اين يه دستوره
!گوش کن چي ميگم فقط چند ساعت تا تاريک شدن هوا باقي مونده
بايد اين پوستها رو انبار کنيم !و از شر قايق خلاص بشيم. بياين بريم
بهت که گفته بودم نامريي بمون، پسر
...حداقل اون
اگه ميخواي زنده بموني، دهنت رو بسته نگه دار
...حداقل اون صدام رو شنيد - اونا صدات رو نميشنون -
.اونا فقط رنگ صورتت رو ميبينن
فهميدي؟
آره
بايد به حرفم گوش کني پسر
بايد گوش کني
!بکت
!وستون
چرا نميپرن؟
انگار نظرشون عوض شده
حرومزادههاي باهوش
باهوش
من بايد سوار اون قايق ميبودم
اونا کار درست رو کردن
وقتشه حرکت کنيم
پاشين
داريم ميريم
دارم ميام
بهتره بخوابي
وقتي بقيه افراد آماده شدن اونا رو ميفرستي سراغم
من به غرب ميرم
تو پسر مني
فقط دو نفر اينجان
پواکا اينجا نيست
حتما بقيه اون رو بردن
اونا به جنوب رفتن
ردشون رو تا کوهستان گرفتيم
اين تصميم درستي بود؟ که قايق رو رها کنيم؟
No comments yet. Be the first to leave one.