Coco

Coco

Download Farsi/persian Subtitle

Release info

Coco 2017 BrRip Filamingo Fa
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

bluray
Published on: 2026-08-14
Downloads: 0
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏ بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم نفرین شده‌ام.

‏ به‌خاطر اتفاقی که ‏حتی قبل از تولدم افتاده.

‏ خیلی وقت پیش، ‏یه خانواده‌ای بود.

‏ پدر خانواده موسیقی‌دان بود.

‏ اون و خانواده‌اش می‌خوندن، ‏می‌رقصیدن و قدر نعمت‌هاشون رو می‌دونستن.

‏ اما اون یه رؤیا هم داشت: ‏برای تمام دنیا ساز بزنه.

‏ و یه روز با گیتارش رفت ‏و دیگه هیچ‌وقت برنگشت.

FILAMINGO-INTRO

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی ‏«فیلامینگو» ‏تقدیم می‌کند

‏ و مادر خانواده...

‏ وقت نداشت برای اون موسیقی‌دانی ‏که ول‌شون کرده بود گریه کنه.

‏ بعد از اینکه موسیقی رو ‏از زندگی‌اش برای همیشه بیرون کرد، راهی پیدا کرد...

‏ تا خرج دخترش رو دربیاره.

‏ آستین‌هاش رو بالا زد ‏و کفاشی یاد گرفت.

‏ می‌تونست شیرینی درست کنه، ‏یا آتیش‌بازی، یا لباس‌زیر براق...

‏ برای کشتی‌گیرها؛ ولی نه، کفش رو انتخاب کرد.

‏ بعد به دخترش هم کفاشی یاد داد.

‏ بعدتر، به دامادش یاد داد.

‏ بعد نوه‌هاش هم کشیده شدن توی کار.

‏ هرچی خانواده بزرگ‌تر شد، ‏کسب‌وکار هم بزرگ‌تر شد.

‏ موسیقی خانواده‌اش رو از هم پاشیده بود.

‏ اما کفش همه‌شون رو کنار هم نگه داشت.

‏ اون زن، مادربزرگِ مادربزرگم، ‏ماما ایمِلدا بود.

‏ خیلی قبل از اینکه من به دنیا بیام از دنیا رفت.

‏ ولی خانواده‌ام هنوز هر سال ‏در «دیا دِ لوس موئرتوس» داستانش رو تعریف می‌کنن...

‏ یعنی روز مردگان.

‏ و دختر کوچولوش، ‏مادربزرگِ بزرگم، ماما کوکوئه.

‏ سلام، ماما کوکو.

‏حالت چطوره، خولیو؟

‏ در واقع اسم من میگله.

‏ ماما کوکو تو یادآوری چیزها مشکل داره.

‏ ولی بازم حرف زدن باهاش خوبه. ‏برای همین تقریباً همه‌چیز رو بهش می‌گم.

‏قبلاً این‌طوری می‌دویدم. ولی الان ‏این‌طوری می‌دوم که خیلی سریع‌تره.

‏ و برنده، کشتی‌گیر کوکو!

‏این طرف صورتم چال داره، ‏ولی این طرف نه.

‏چال، بی‌چال. چال، بی‌چال.

‏میگل، غذات رو بخور.

‏ آبوئلیتای من، یعنی مادربزرگم، ‏دختر ماما کوکوئه.

‏ اوه، پوست و استخونی، پسرم. ‏بازم بخور.

‏ نه، ممنون.

‏پرسیدم تاماله‌ی بیشتری می‌خوای!

‏ بله؟

‏فکر کردم همین رو گفتی!

‏ آبوئلیتا خونه‌مون رو ‏درست مثل ماما ایمِلدا اداره می‌کنه.

‏موسیقی ممنوع!

‏موسیقی ممنوع!

‏ فکر کنم ما تنها خانواده در مکزیکیم ‏که از موسیقی بدش میاد.

‏ و خانواده‌ام با این قضیه مشکلی ندارن. اما من...

‏- تا ناهار برگرد، پسرم. ‏- دوستت دارم، مامان.

‏ من مثل بقیه‌ی خانواده‌ام نیستم!

‏- سلام، میگل! ‏- سلام!

‏- خیلی ممنون. ‏- خواهش می‌کنم، میگل.

‏هی! دانته!

‏بشین. بخواب. غلت بزن. دست بده.

‏مشت بده!

‏آفرین پسر، دانته!

‏ می‌دونم نباید موسیقی رو دوست داشته باشم.

‏ ولی تقصیر من نیست! تقصیر اونه!

‏ ارنستو دِ لا کروز. ‏بزرگ‌ترین موسیقی‌دان تاریخ.

‏درست همین‌جا، توی همین میدان، ‏ارنستو دِ لا کروز اولین قدم‌هاش رو برداشت...

‏تا محبوب‌ترین خواننده‌ی ‏تاریخ مکزیک بشه.

‏ اون هم مثل من، از سانتا سیسیلیا بود ‏و اولش هیچ‌کس نمی‌شناختش.

‏ اما وقتی موسیقی می‌زد، ‏کاری می‌کرد مردم عاشقش بشن.

‏ توی فیلم‌ها بازی کرد.

‏ باحال‌ترین گیتار رو داشت! حتی پرواز می‌کرد!

‏ و بهترین آهنگ‌ها رو می‌نوشت.

‏ اما محبوب‌ترین آهنگ من همیشه اینه...

‏ اون همون زندگی‌ای رو داشت ‏که آدم آرزوش رو می‌کنه.

‏ تا سال ۱۹۴۲.

‏ وقتی یه ناقوس غول‌پیکر لهش کرد.

‏ می‌خوام درست مثل اون باشم.

‏ بعضی وقت‌ها به دِ لا کروز نگاه می‌کنم ‏و حس می‌کنم یه ارتباطی بین‌مونه.

‏ انگار اگه اون تونست موسیقی بزنه، ‏شاید یه روز من هم بتونم.

‏اگه خانواده‌ام نبودن.

‏- آی‌آی‌آی، پسر. ‏- هان؟

‏من واکس کفش خواستم، نه داستان زندگی‌ات رو.

‏اوه، آره. ببخشید.

‏فقط نمی‌تونم توی خونه ‏درباره‌ی هیچ‌کدوم از این‌ها حرف بزنم. پس...

‏جای تو بودم مستقیم می‌رفتم جلوی خانواده‌ام و می‌گفتم...

‏«هی، من موسیقی‌دانم. باهاش کنار بیاید.»

‏- من هیچ‌وقت نمی‌تونم اینو بگم. ‏- تو موسیقی‌دانی، نه؟

‏نمی‌دونم. ‏یعنی، فقط برای خودم ساز می‌زنم.

‏دِ لا کروز با پنهان کردن استعدادش ‏بهترین موسیقی‌دان دنیا شد؟

‏نه! رفت وسط همون میدان ‏و با صدای بلند ساز زد.

‏ ببین، ببین! دارن برای امشب آماده می‌شن!

‏ مسابقه‌ی موسیقیِ روز مردگان.

‏می‌خوای مثل قهرمانت باشی؟ ‏باید ثبت‌نام کنی!

‏نه بابا. خانواده‌ام قاطی می‌کنن!

‏ببین، اگه زیادی می‌ترسی، ‏خب برو از کفش ساختنت لذت ببر.

‏زود باش، دِ لا کروز همیشه چی می‌گفت؟

‏«فرصتت رو دریاب»؟

‏ نشونم بده چی تو چنته داری، پسر.

‏من اولین تماشاچی‌ات می‌شم.

‏میگل!

‏- آبوئلیتا! ‏- این‌جا چی کار می‌کنی؟

‏نوه‌ی منو به حال خودش بذار.

‏ خانم، خواهش می‌کنم! فقط داشتم کفشم رو واکس می‌زدم.

‏حقه‌هاتون رو می‌شناسم، ماریاچی. ‏چی بهش گفتی؟

‏فقط داشت گیتارش رو نشونم می‌داد.

‏خجالت بکش.

‏ نوه‌ی من یه فرشته‌ی کوچولوی نازنینه.

‏هیچ کاری با موسیقی تو نداره، ماریاچی. ‏ازش دور بمون.

‏ آی، طفلکی. خوبی، پسرم؟

‏خودت بهتر می‌دونی که نباید این دوروبر باشی!

‏همین الان میای خونه.

‏چند بار بهت گفتیم؟ ‏این میدان پر از ماریاچیه.

‏ بله، عمو برتو.

‏- نه، نه، نه، نه! ‏- برو گمشو. برو!

‏فقط دانته‌ست.

‏هیچ‌وقت برای یه سگ خیابونی اسم نذار. ‏تا ابد دنبالت میاد. حالا کفشم رو بیار.

‏پسرت رو توی میدان ماریاچی پیدا کردم.

‏ آی، میگل!

‏ می‌دونی آبوئلیتا درباره‌ی میدان چه حسی داره.

‏- فقط داشتم کفش واکس می‌زدم. ‏- کفش یه موسیقی‌دان رو!

‏ولی میدان جاییه که همه پیاده ازش رد می‌شن.

‏ اگه آبوئلیتا می‌گه دیگه میدان نری، ‏پس دیگه نمی‌ری.

‏- ولی امشب چی؟ ‏- امشب چی شده؟

‏خب، یه مسابقه‌ی استعداد دارن. ‏فکر کردم شاید من...

‏- ثبت‌نام کنی؟ ‏- خب، شاید؟

‏برای مسابقه‌ی استعداد باید استعداد داشته باشی.

‏می‌خوای چی کار کنی؟ کفش واکس بزنی؟

‏ امروز روز مردگانه.

‏هیچ‌کس جایی نمی‌ره. ‏امشب برای خانواده‌ست.

‏ اتاق اُفرِندا. راه بیفتید.

‏اون‌طوری نگاهم نکن.

‏ روز مردگان تنها شب ساله

‏که نیاکان‌مون می‌تونن بیان دیدن‌مون.

‏ عکس‌هاشون رو روی اُفرِندا می‌ذاریم ‏تا روح‌شون بتونه از اون دنیا عبور کنه.

‏این خیلی مهمه.

‏اگه عکس‌شون رو نذاریم، ‏نمی‌تونن بیان.

‏ این همه غذا درست کردیم و چیزهایی رو ‏که تو زندگی دوست داشتن گذاشتیم، پسرم.

‏تمام این کارها برای اینه که خانواده دور هم جمع بشه.

‏نمی‌خوام یواشکی بزنی بیرون و بری معلوم نیست کجا. ‏کجا داری می‌ری؟

‏فکر کردم کارمون تموم شده.

‏ ای خدای من. عضو این خانواده بودن ‏یعنی کنار این خانواده بودن.

‏- نمی‌خوام آخرش مثل... ‏- مثل پدر ماما کوکو بشم؟

‏هیچ‌وقت اسم اون مرد رو نیار! ‏بهتره فراموش بشه.

‏ولی خودت بودی که...

‏من فقط...

‏ولی... من...

‏ بابا؟ بابا برگشته خونه؟

‏ مامان، آروم باش، آروم باش.

‏ بابا داره برمی‌گرده؟

‏ نه، مامان. اشکالی نداره. من این‌جام.

‏تو کی هستی؟

‏ استراحت کن، مامان.

‏بهت سخت می‌گیرم چون برام مهمی، میگل. ‏میگل؟ میگل؟

‏با این پسر چی کار کنیم؟

‏درست می‌گی. دقیقاً همین رو لازم داره.

‏خودتی. بیا تو. ‏زود باش دانته، عجله کن!

‏پسر، منو به دردسر می‌اندازی. ‏ممکنه یکی صدام رو بشنوه.

‏کاش یکی دلش می‌خواست صدام رو بشنوه.

‏غیر از تو. اِه. باشه.

‏ عالیه!

‏ باید بخونم. باید ساز بزنم!

‏ موسیقی فقط توی وجودم نیست؛ خودِ منه.

‏ وقتی زندگی حالم رو می‌گیره، ‏گیتارم رو می‌زنم.

‏ بقیه‌ی دنیا هرچقدر می‌خوان از قوانین پیروی کنن، ‏من باید از قلبم پیروی کنم.

‏ اون حس رو می‌شناسی که انگار یه آهنگ توی هواست و...

‏ فقط برای تو پخش می‌شه؟

‏ حسی که اون‌قدر نزدیکه...

‏ که می‌تونی دست دراز کنی و لمسش کنی

‏ هیچ‌وقت نمی‌دونستم می‌تونم ‏چیزی رو این‌قدر بخوام، ولی حقیقته

‏ باید ایمان داشته باشی، خواهرم.

‏ اوه، ولی پدر روحانی، اون هیچ‌وقت گوش نمی‌ده.

‏ گوش می‌ده. به موسیقی.

‏ هیچ‌وقت قدرت موسیقی رو دست‌کم نگیر.

‏ اما پدرم هیچ‌وقت اجازه نمی‌ده.

‏ دیگه از کسی اجازه نمی‌گیرم.

‏ وقتی فرصتت رو دیدی، ‏نباید بذاری از دستت بره.

‏ باید به چنگش بیاری!

‏ آقای دِ لا کروز، برای اینکه فرصتتون رو از دست ندین ‏چه چیزی لازم داشتین؟

‏ باید به رؤیام ایمان می‌داشتم. ‏هیچ‌کس قرار نبود اون رو دو دستی بهم بده.

‏ خودم باید دستم رو به سمت اون رؤیا دراز می‌کردم.

‏- محکم می‌گرفتمش و واقعی‌اش می‌کردم. ‏- ...و واقعی‌اش می‌کردم.

‏دیگه قایم نمی‌شم، دانته. ‏باید از فرصتم استفاده کنم!

‏حتی اگه به قیمت جونم تموم بشه، ‏توی میدان ماریاچی ساز می‌زنم.

‏ روز مردگان شروع شد!

‏نه، نه. باید یه مسیر کاملاً باز درست کنیم.

‏گلبرگ‌ها نیاکان‌مون رو تا خونه راهنمایی می‌کنن. ‏نمی‌خوایم روح‌شون گم بشه.

‏ می‌خوایم بیان و از تمام غذاها و نوشیدنی‌های ‏روی اُفرِندا لذت ببرن.

‏ مامان! این میز رو کجا بذاریم؟

‏ توی حیاط، بچه‌ها.

‏- کنار آشپزخونه؟ ‏- آره. کنار اون یکی.

‏- برو زیر! برو زیر! ‏- میگل؟

‏ هیچی! مامان، بابا. من...

‏ میگل، آبوئلیتات ‏فکر فوق‌العاده‌ای کرده.

‏همه تصمیم گرفتیم. ‏وقتشه تو هم بیای توی کارگاه!

‏چی؟

‏دیگه خبری از واکس زدن کفش نیست.

‏هر روز بعد از مدرسه خودت کفش می‌سازی.

‏اوه! میگلی‌تی‌تی‌تی‌توی ما ‏داره سنت خانوادگی رو ادامه می‌ده.

‏ اونم در روز مردگان! ‏نیاکانت حسابی بهت افتخار می‌کنن.

‏ مثل خاله ویکتوریا ‏هواراچه می‌سازی.

‏ و مثل پاپا خولیو کفش‌های وینگ‌تیپ.

‏ولی اگه توی کفش ساختن خوب نباشم چی؟

‏آه، میگل. ‏خانواده‌ات این‌جان تا راهنماییت کنن.

‏تو یه ریورایی. و یه ریورا...

‏از فرق سر تا نوک پا کفاشه.

‏پسر خودمی! برتو!

More Farsi/persian subtitles for Coco

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left