The first 200 lines.
آدولف هیتلر در سپتامبر ۱۹۳۹ به لهستان حمله کرد
و جنگ جهانی دوم را آغاز نمود
تا زمستان ۱۹۴۲، ارتشهای او در برفهای روسیه در حال یخ زدن و گرسنگی کشیدن بودند
جایی که بهترین ژنرالش بر اثر حمله قلبی درگذشته بود
و آمریکا وارد جنگ شده بود
برای نخستین بار، رؤیای هیتلر در مورد یک امپراتوری آلمانی
که قرار بود ۱۰۰۰ سال دوام بیاورد، در هالهای از تردید قرار گرفته بود
در حالی که او ژنرالها را استخدام و اخراج میکرد و زمستان سردتر میشد
به ۱۵ نفر از مقاماتش از سوی فرماندهی و وزارتخانههایشان دستور داده شد
تا در یک اقامتگاه آرام کنار دریاچه، در وانزه، برلین، ملاقات کنند
دور از بحرانهای خط مقدم
در عرض دو ساعت، این مردان جهان را برای همیشه تغییر دادند
تنها یک سند از آنچه در اینجا گفته و انجام شد باقی مانده است
از لاشه آنچه رایش هزارساله خوانده میشد
چند حلقه؟ به اندازه چهار ساعت، قربان
بسیار زیاد است. دو ساعت کفایت میکند
آیا به اندازه کافی داریم؟ چند عدد گم شده است؟
مطمئنم موجودی قابل توجهی داریم، قربان
مطمئن هستید، یا میدانید؟
میدانم، قربان
هزینه را جزء به جزء لیست کنید. او پرداخت میکند. گزارشی جداگانه برای من تهیه کنید
و او را جایی نگه دارید که من نبینم
لبخند بزنید
روز خوبی است
بله، قربان
بسیار خب. باید مرتب و هوشیار به نظر برسیم
هایل هیتلر
در لتونی سکوت حکمفرما نیست. سکوتی این چنین نداریم
تعجب کردهاید که اوضاع در برلین بهتر است؟
هایل هیتلر
ما ملاقات کردهایم، سرهنگ. در واقع، ملاقات کردهایم
من منشی دولت بولر هستم. در واقع، همینطور است
سرهنگ شونگارت. قربان
سرگرد لانگه
اگر به چیزی نیاز داشتید، در تماس گرفتن با یک پیشکار یا خود من تردید نکنید
قدردانی من به کسی که این مکان را انتخاب کرد
ایشان ژنرال هایدریش هستند
خانهای زیبا، متعلق به دورانی باوقارتر
آیا پیامهایی از دفتر من در کراکوف رسیده است؟
خیر، قربان
کجا باید برویم؟
سرگرد راه زیادی آمده، این مرد سزاوار یک نوشیدنی است
از این طرف. نوشیدنیها را پیدا خواهید کرد، و محدود به شراب نیستیم، درجه یک هستند
از آن طرف
بله، تشریفات گلویتان را خشک خواهد کرد
بفرمایید بنوشید
فوقالعاده است!
این کتاب را کنار بگذارید
اینجا برای این منظور ساخته نشده است، نه برای جلسات
این کفها برای چکمه مناسب نیستند
اینجا خانهای شخصی بود؟ خانهای شخصی، بله
متعلق به چه کسی؟
ما معتقدیم متعلق به یک یهودی بوده است. البته اختلاف نظری وجود دارد
در اساس، ما به صورت لوکس سفر میکنیم
همیشه. خب، قطعاً ما شایسته آن هستیم
همه موافق نیستند
هایل هیتلر! صدای این موتور مثل یک کامیون لعنتی است
میگویند تسمهها و شمعها را عوض کردهاند، اما شبیه یک دستگاه مخلوطکن سیمان صدا میدهد
آیا کسی میتواند اینجا بررسی کند؟ من در آنجا نمیتوانم تمرکز کنم!
شرق به خوبی در اینجا نماینده دارد
و ما اول رسیدیم
با سرگرد لانگه آشنا شوید، مردی بسیار خسته
خیر، لطفاً، من از این محیط لذت میبرم
سرهنگ آیشمن را کجا میتوانم پیدا کنم؟ دنبالم بیایید، قربان
آیشمن؟
عذرخواهی میکنم بابت این وقفه
سرهنگ
یادداشت پیشنهادات من
نسخهای دیگر از آن را اینجا دارم، در صورتی که ژنرال هایدریش
تمایل داشته باشند محتویات آن برایشان مرور شود
به خاطر حفظ هماهنگی
میان گشتاپو و وزارت امور خارجه
این همان ایده من بود. بله
آیا تغییری در فهرست مدعوین وجود دارد؟
خیر
پس حتی دکتر کریتزینگر هم اینجا خواهد بود؟ بله
بله، او خوشحال نخواهد بود
اینجا هستیم. حال شما چطور است؟
بسیار خوب، متشکرم. من مطمئن خواهم شد که ژنرال این را ببیند
او کی میرسد؟ باید هر لحظه در محوطه باشد
ممکن است کت شما را بگیرم، قربان؟ کلاهتان را؟
نویْمان، مدیر دفتر برنامه چهار ساله، قربان
بله. حال شما چطور است، نویْمان؟
دکتر اشتوکارت، همیشه متعجب و مفتخر میشوم که مرا میشناسید
همواره از شما بابت این اظهار لطف سپاسگزارم
نویْمان، مدیر دفتر برنامه چهار ساله
دکتر اشتوکارت
هایل هیتلر. خوش آمدید، قربان. هایل هیتلر. از خوشآمدگویی شما متشکرم
انتظار دارم ژنرال هایدریش هنوز اینجا نباشد. درست میگویم؟
بله، قربان
او عاشق یک ورود باشکوه است
هیچ تصوری ندارم چه بر سر او آمد
احتمالاً تا الان در جایی مدیر یک بانک است
من هدف را درک میکنم، اما هیچ تصوری ندارم که آن مرد چه پیشنهادی مطرح خواهد کرد
یا جلسه درباره چیست؟ قدرت. خیر، تحکیم قدرت
ما باید از این وضعیت بهرهمند شویم
کریتزینگر، باعث خوشنودی است. خوشحالم که اینجا هستید
یک کنجکاوی بیمارگونه. ما این موضوع را حل و فصل کردهایم
من هم همینطور فکر میکردم
چه چیزی مورد بحث قرار گرفته است؟ همه چیز، غیر از نبرد مسکو
شنیدهام در حال ضدحمله هستیم. رایخناو آنها را از...
رایخناو مرده است. بیایید مثل کلفتها در بازار شایعهپراکنی نکنیم.
ما در زمستان متوقف شدهایم. وقت آن است که با واقعیت روبرو شویم.
سرهنگ آیشمن تشریف دارند؟ بله، قربان.
به او بگویید کلوپفر رسیدهاند.
و سایرین؟
نویْمان، رئیس دفتر برنامه چهارساله.
برای گورینگ؟ برای رایشمارشال گورینگ، بله، دفتر ایشان.
و شما، قربان؟
لوتر. و برنامه شما چیست؟
به نظر شما چهار سال دیگر کجا خواهیم بود؟ در کاخ سفید زندگی میکنیم؟
خوش آمدید، قربان.
اینجا جای بسیار خوبی برای شما فراهم کردهاند. فکر میکنم همینطور است.
به دلیل یک جلسه توجیهی تأخیر داشتم. ما این ژنرال را داریم...
که اکنون تلاش میکند مسکو را تصرف کند در حالی که هرگز فرماندهی یک تیپ را هم برعهده نداشته است.
این همان چیزی است که من شنیدهام و به همین دلیل دیر رسیدهام.
به هیچ وجه. آیا آبجو موجود است؟
بله.
و سرویس بهداشتی آقایان کجاست؟
توسط فرماندار کل در مورد نگرانیها و انتظارات، به من اطلاعرسانی شده است...
آن مسئله محرمانه است.
همه ما خواهیم فهمید که دوستان اساس ما چه مفاهیم جدیدی در ذهن دارند.
شونگارت!
برای فرانسوی بودن بد نیست.
نویْمان، رئیس دفتر برنامه چهارساله. از حضور در اینجا بسیار خرسندم.
با چه کسی میتوانم صحبت کنم؟
این قوانین بسیار پیچیده هستند.
زمان و تفکر زیادی صرف آنها شده است، و برخی از این افراد اینجا...
توجه داشته باشید که تمام اعضای اساس...
در مورد مسائل قانونی اطلاعات کمی دارند و برای آنچه میدانند نیز احترامی قائل نیستند.
قطعاً این مردان اینطور نیستند. برای آنها، قوانین مثل بستنی است: به راحتی آب میشوند.
حدس میزنم به همین دلیل است که این جلسه که تحت نظر بخش من است...
توسط اساس فراخوانده شده است. آیا اطلاع دارید؟
تنها آنچه دعوتنامه اشاره کرده است.
آنها همیشه میخواهند جلسه بگذارند. اساس عاشق برگزاری جلسات است.
و همیشه چیز بیشتری میخواهند.
با اینکه همه چیز دارند.
آیا کسی در مورد حمله به مسکو، حتی دورادور، خبری خوشبینانه شنیده است؟
خبر خوبی نیست. همدردی برای همه.
هوا سرد است. چی؟
حتماً سرد است.
چه چیزی داریم؟
من شراب میبینم، اما آبجو نه. و اینها چه هستند؟
سیگار برگ، قربان. بفرمایید.
نویْمان، رئیس دفتر برنامه چهارساله.
لوتر! عذر میخواهم.
قربان، ایشان... مدیر برنامه چهارساله هستند.
یکی از همکاران نزدیک رایشمارشال گورینگ.
نویْمان، دکتر کلوپفر را به شما معرفی میکنم.
از همکاران نزدیک عالیجناب قهوهایپوش.
قهوهایپوش؟ من نماینده مارتین بورمان هستم.
رئیس حزب برای برنامه هزارساله.
دکتر کریتسینگر اینجا هستند؟ بله، قربان، ایشان تشریف دارند.
خیالم راحت شد.
آیا شروع کردهاند؟ هنوز خیر، قربان.
چه کسی دیر کرده است؟ ما.
چه کسی اینجا نیست؟ ژنرال هایدریش، قربان، اما در راه است.
او ورود خودش را رقم خواهد زد.
همه چیز خوب است، همه راحت هستند. غذا، سیگار برگ، شراب.
سرهنگ؟
ایشان اینجا هستند، قربان.
هایل هیتلر. مولر.
عاشق این خانهام!
وقتی از بالا به آن نگاه میکنید، قدر معمارش را میدانید.
آیا آمادهایم؟ کاملاً، قربان.
پس از جنگ، اینجا خانه من خواهد بود.
خانهای شگفتانگیز.
سوالاتی در مورد مسکو مطرح شده است.
اما فکر میکنم توانستهام با موفقیت آنها را منحرف کنم.
متوجه شدم. اگر تمام روز را صرف این کار کنیم، هرگز تمام نخواهیم کرد.
با حفظ احترام کامل به پیشوایمان، این موضوع تا پایان کار معلق میشود.
بله، قربان. بسیار خوب.
شراب هست، قربان. آیا همه آنچه لازم داشتید را میل کردید؟
پس بگذارید کاری که برای آن اینجا هستیم را انجام دهیم و پذیرایی بعد از آن باشد؟
یک بوفه خواهیم داشت. خوب است.
دکتر کریتسینگر، مهم است که شما اینجا حضور دارید. اجازه دهید شروع کنیم.
پیشوای ما، حال و هوای ایشان چطور است؟ مسلماً آمرانه.
ژنرالهای او در روسیه مایه شرمساری هستند. این کنفرانس باید...
یک لحظه.
آقایان، محلهای نشستن شما مشخص شده است.
از اینکه همه آمدید متشکرم. لطفاً بنشینید. متأسفم که کمی شما را معطل کردم.
اما مطمئنم شراب فاخری میل کردید.
و کسی هم نبود که بگوید برای آن خیلی زود است.
آیا همه آمادهاید؟
آماده شده است. بسیار خوب.
با این ریسک که شبیه روز اول اردوی تابستانی به نظر برسم...
بیایید دور میز یکدیگر را معرفی کنیم.
برای کسانی که دیگران را نمیشناسند.
من خودم را برای آخر نگه میدارم و با ژنرال مولر شروع میکنم.
سرلشکر هاینریش مولر، گشتاپوی اساس.
کلوپفر، نماینده حزب؛ این کسی است که من از طرف او صحبت میکنم.
من کریتسینگر هستم، مدیر وزارتی صدارت عظمی رایش.
از دعوت شدن قدردانی میکنم، اما تعجب میکنم چرا.
موضوع، یعنی هماهنگی مسئله یهود، به عقیده من، حل شده بود.
حل خواهد شد.
با توجه به اظهارات پیشوا خطاب به من و مافوقهایم...
حل خواهد شد.
ژنرال هافمن، اداره اصلی نژاد و اسکان.
ما به مسائل نژاد و اسکان میپردازیم.
نوبت من است؟
No comments yet. Be the first to leave one.