The first 200 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
هیچ چیزی از آسمان بی هدف نمی آید
در دوره میجی،
شایعه بود که یه گنج بزرگ از طلای آینو یه جایی در هوکایدو پنهان شده.
من سوگیموتوی جاودانم!
میخوام قولمو به توراجی عملی کنم.
میخوام چشمای اومه خوب بشه.
سایچی سوگیموتو بعد از جنگ روس و ژاپن به هوکایدو میره.
میخوای یه داستان جالب بشنوی؟
قدیما،
توی رودخونه های هوکایدو به اندازه یدونه لوبیا طلا پیدا میشد.
میدونی، یه تولید طلای واقعی.
یه گروه از آینوها پنهانی برای ساختن یه ارتش پول جمع میکردن.
بیست هزار کان شمش طلا.
بعد یه نفر کلش رو دزدید
با کشتن اون آینوهایی که توش بودن.
بعد از اینکه طلا رو یه جایی تو هوکایدو پنهان کرد، اون مرد دستگیر شد
و انداختنش زندان.
نوپرا-بو.
یه رمز برای جای گنج رو روی بدن محکومین دیگه خالکوبی کرد
همراه با زندانی ها.
خالکوبی.
بعد به زندانیا گفت،
از اینجا فرار کنین.
نصف طلا رو به کسی میدم که موفق بشه.
سوگیموتو میفهمه که خالکوبی های روی فراریای زندان آباشیری
نشون میده طلای آینو کجا پنهان شده.
با کمک آسیرپا، یه دختر آینو،
و شیرایشی، یکی از زندانی ها، سوگیموتو راهی میشه تا خالکوبیا رو جمع کنه.
- فکر کنم باور کردن این داستان سخته. - باورش میکنم.
آکای من یکی از اون آینوهایی بود که اونجا کشته شد.
میخوام بفهمم چرا آکام باید کشته میشد.
حقیقت رو پیدا میکنم.
ما طلا رو پیدا میکنیم.
آره.
کیرورانکه نیسپا!
یه دوست قدیمی آکام.
از اتفاقایی که توی
زندان آباشیری افتاد خبر دارم.
نوپرا-بو
پدر آسیرپاست.
میخواد که تو، آسیرپا، صاحب طلا بشی.
آکام من؟
تو دنبال پدرت میگردی، اینطور نیست؟
تو از کجا آکا رو میشناسی؟
من به پیشگویی ها باور ندارم.
من یه زن آینوی مدرنم.
اما سوگیموتو و آسیرپا تنها کسایی نبودن که دنبال گنج میگشتن.
توشیزو هجیکاتا زندانیای فراری رو جمع میکرد.
پیرمردای بیفایده وجود ندارن، فقط بازماندگان.
میخوای جمهوری ازو رو دوباره بسازی؟
چطوره یه محافظ ماهر استخدام کنی؟
لشکر هفتم به رهبری تسورومی.
ما لشکر هفتم رو میگیریم و کنترل کامل هوکایدو رو به دست میاریم.
یه دولت نظامی تشکیل میدیم.
ببین! پای جدیدت.
دو گروه به تعقیب پیوستن،
مشتاق به دست آوردن طلا.
میریم آباشیری و اونجا با گروه سوگیموتو ملاقات میکنیم.
وقتشه که
به آباشیری بریم.
میخوام با چشمای خودم ببینم که آیا نوپرا-بو آکا هست یا نه.
اگر واقعاً آکا باشه،
همه چی رو به من میگه.
میخوام ببینم که به حقیقت میرسه.
برای کشف هویت نوپرا-بو، گروه سوگیموتو به زندان آباشیری میرن،
جایی که یه رویارویی سرنوشت ساز انتظارشون رو میکشه.
این ماییم که طلا رو پیدا میکنیم.
میوه قرمز رسیده گل سرخ ساحلی رو میشه خام خورد.
همینطور میجوشونیمش و با روغن ماهی میخوریم.
به این ماه میگیم ماوتاچوپ.
ماه چیدن گل سرخ ساحلی. اینقدر مهمن.
ترشه.
از گشنگی میمیرم.
چیز دیگه ای میخوام بخورم.
آسیرپا، کجا رفتی؟
داشت ماهی خورشیدگیر میگرفت.
ماهی خورشیدگیر؟
گفت ماهی خورشیدگیر تو تابستون نزدیک سطح آب چرت میزنه و گرفتنش راحته.
دکمه هاتو دوختم برات.
ممنون.
ای خداوند سوزن، فروتنانه از کمکت سپاسگزارم.
برای من و چیکاپاسی خیلی زحمت کشیدی.
همین حرفو میتونم بزنم. با یه مرد احساس امنیت بیشتری میکنم.
جوری رفتار میکنی که انگار برات مهم نیست، اما تو مواقع لازم با من مهربونی.
شما دو تا زن و شوهرین؟
گوشت میخوای؟
شیر دریایییه. تازه گرفتمش.
اما تنها زندگی میکنم، پس نمیتونم بخورمش.
- بفرما. - داره شیر دریایی رو به ما میده.
شیر دریایی؟
تا حالا نخوردمش.
ممنونم.
شما دو تا باید تنها بخورینش.
چی گفت؟
میرم گل سرخ ساحلی بیشتری بچینم.
هوا داره تغییر میکنه. باید برگردین.
باشه.
ممنون.
اوضاع خوب نیست.
اونجا یه کلبه هست!
- چیکاپاسی کجاست؟ - تو مسافرخونه هست.
اینکارمت کجاست؟ باید نزدیک باشه.
بسه حرف! بریم!
امیدوارم آسیرپا خوب باشه.
اینکارمت!
اینطرف!
امیدوارم بقیه سالم باشن.
باید همینجا بمونیم.
میگن وقتی رعد و برق میشنوی، ادامه کار بدشگونیه.
شیر دریایی.
امیدوارم نپخته باشنش.
پس این گوشت شیر دریاییه.
تا حالا همچین بویی نشنیده بودم.
آره.
بوی وحش میده، اما مزش رو دوست دارم.
از اون چیزی که فکر میکردم گوشتش لاغرتره.
هینا. خوشم میاد.
طبق گفته آینوها، نباید خورشت شیر دریایی بپزین
اگه تعداد مرد و زن تو اتاق یکسان نباشه.
یه چیزی درست نیست.
شیرایشی باورنکردنی
سکسی به نظر میرسه.
بوی خورشت شیر دریایی میل جنسی رو تحریک میکنه.
کسایی که جفت ندارن اغلب از عوارضش غش میکنن.
اینکارمت.
چندی پیش، با من درباره پدرم حرف زدی.
آکا رو میشناسی؟
خوب میشناسمش.
وقتی کوچیک بودم باهاش آشنا شدم.
وقتی اولین بار همدیگه رو دیدیم،
پدرت، ویلک، تازه اومده بود هوکایدو.
به لهجه کارافوتو آینو حرف میزد.
مثل تو چشمای آبی داشت.
گفت پدرش لهستانی بوده و مادرش یه آینوی کارافوتو.
قبل از جنگ روس و ژاپن، کارافوتو جزو خاک روسیه بود.
ویلک گفت لهستانیای زیادی اونجا بودن.
توسط امپراتوری روسیه سرکوب شده بودن
و از اروپا به شرق دور تبعید شده بودن.
ویلک با اقلیتهای قومی حوزه رود آمور متحد شد
تا جنبش آزادی بخشی علیه امپراتوری روسیه به راه بندازه.
جنگید، زخمی شد،
و به اوتارو تو هوکایدو فرار کرد.
وقتی باهاش آشنا شدم، من از جایی به جای دیگه میرفتم و فال میگرفتم.
هر روز رو باهاش میگذروندم.
ویلک همه چیزی که بهش یاد دادم رو پذیرفت.
باورهای آینوهای هوکایدو، زمین، زبان، همه ش.
یوک.
یوک؟
پدرم هیچوقت از تو به من نگفت.
گفت همه چی رو از مادرم یاد گرفته.
یک کلمه از حرفت رو باور ندارم.
خب، مادرت زن زیبایی بود.
برای ویلک،
من فقط یه بچه بودم.
گمونم من رو فراموش کرده.
سوگیموتو، خوبی؟
لعنت بهت، ماتاگی.
میخوای ما رو گول بزنی؟
سرم گیج میره.
خوبی؟ باهات حرف بزنم!
همین الان باید دراز بکشی.
اوگاتا، بیا این پیراهن رو باز کنیم. خیلی بهتر میشی.
شلوارش رو در بیار!
صبر کن.
بیا لختش کنیم!
کیرو.
سلام.
مدتی گذشته.
از گروه هجیکاتا جدا شدم. از آساهیکاوا دیگه ندیدمشون.
توی هر کوتان ازت پرس و جو کردم. اینطوری پیدات کردم.
اون بوی دیگه از قابلمه چیه؟
زندانیای که بهش میگن نوپرا-بو پدرت نیست.
ویلک هیچوقت آینوها رو نمیکشت و طلاهاشون رو نمیدزدید.
پدرت
توسط کیرورانکه کشته شد.
مسخره هست. توقع داری باور کنم؟
این پیشگویی نیست. مدرک دارم.
سوگیموتو.
باید بگم،
یادم نمیاد که اینقدر
خوشگل و خوشتیپ بوده باشی.
آه، بس کن.
تو هم، کیرو.
انگار که ورزش میکردی.
تو چی فکر میکنی، تانیگاکی؟
نمیتونم فکر کنم.
منم نه.
آره.
چیکار کنیم؟
دیگه طاقت ندارم!
بیا کشتی بگیریم.
ایده خوبیه.
زیادی ذوق کردیم.
به کسی نگو، باشه؟
- آره. - حتماً.
No comments yet. Be the first to leave one.