The first 200 lines.
رسانه اینترنتی مووی پووی تقدیم میکند
MoviePovie. Com
مانفردی، درسته؟
- منو میشناسی؟ - دقیقاً چی مانعم میشه از اینکه
کارخونه رو دوباره ببندم؟
یه پیشنهاد برات دارم.
آنچه تاکنون رخ داد
دانمایر آمادهست سه برابر پول بده.
چیزی میدونی که ما نمیدونیم؟
یه افسانه کوچیک تو این منطقه.
مشروب 50 ساله پدرم،
که دانمایر حدس میزد وجود داره.
فقط نمیدونست کجا قایمش کردن.
مشروب بوربون 50 ساله؟
- کلی پول. - دقیقاً 150 میلیون.
دانمایر؟
اون رابطه داره، دوایت.
مافیای لعنتی دیکسی! شوخی نیست!
اگه زنگ بزنم، شروع میشه.
شروع کجا؟
وقتی نیاز باشه بدونی، میفهمی.
و با توجه به دخالتت
مجبور میشم
همه اونایی که دوستشون داری رو نابود کنم.
تو اینجایی چون میترسی.
امپراطوریت در خطره، دانمایر.
من تازه شروع کردم.
صبح بخیر.
صبح بخیر.
همه هستن؟
آره.
- کلئو کجاست؟ - داره با یه بنگاهی ملاقات میکنه.
گرگها از همه طرف به زمین چشم دوختن،
حتی به خونه سوخته.
خب، اوضاع داره داغ میشه، اینو مطمئنم.
ولی ما هنوز
فرمون دستمونه.
نباید هیچ کاری کنیم که ما رو آسیبپذیر کنه.
هیچ کاری.
این یاروها فقط منتظرن
یه گند لعنتی بزنیم.
یه گند.
پس پیشنهاد من به شماها اینه،
هر کی یه چشمش به اون یکی باشه.
کنار هم بمونید.
و باید بدونیم دشمن چه تواناییهایی داره.
باید دشمن رو
بشناسید.
این خیلی گهه، رفیق.
دانمایر میخواد یکییکی هممونو بکشه.
اولی مونتاگ بود. بعدش به میچ حمله کردن.
و آرماند غیبش زده.
نه، آرماند داره یه سفر به راکیز میره.
اگه پیداش کنم، از راکیز پرتش میکنم پایین.
با دانمایر چیکار کنیم؟
باید به تهدید جواب بدیم.
ما تهدید رو حل میکنیم، وقتی بدونیم
با کی طرفیم.
تا اون موقع.
نه. کاپیش؟
خب، بیاید به کارایی که پیش رومونه بپردازیم.
پر کردن بطریهای «50».
کلهخر
باشه.
تماشا کن و حالشو ببر — مووی پووی
- آره؟ - برات یه آدرس میفرستم.
اونجا باش. یه ماشین میفرستم دنبالت.
دنبال یه ماشین سفید چهار در بگرد.
نمیتونی از دستش بدی.
- الان وقت خوبی نیست، موسو. - چی؟
وقت نداری برای باند گنگستری خوشگلت
یه پرستار بچه پیدا کنی؟
میگن «همیشه آماده باش»، دوایت.
پس لعنتی آماده باش.
میخوای تیمتو از زندان دور نگه داری؟
خیابون هویت، شماره 5220.
الان!
بیگفوت،
- باید منو یه جایی پیاده کنی. - گرفتم، رئیس.
- کجا میخوای بری؟ - باید یه کاری رو انجام بدم.
- چرا گودی رو نمیفرستی؟ - یه موضوع شخصیه.
اینجاست.
از اینجا خودم میرم.
مطمئنی؟
میتونم منتظر بمونم.
وقتی لازم شد، بهت زنگ میزنم.
بیا بریم.
این دیگه چه کوفتیه...
هی،
این چه گهیه؟
لطفاً از سواری لذت ببرید.
این کیه داره حرف میزنه؟
این در لعنتی رو باز کن!
باز کن
این در رو.
هی!
میخوای موزیک گوش کنی؟
لعنتی، نه!
شما «ناس» رو انتخاب کردید.
ناس؟
این کیه دیگه...؟ جدی میگم، بچهها؟
دیگه شوخی بسه! در رو باز کن.
میدونی چیه؟
گور باباش!
آه، لعنتی!
گوش خوبم.
لعنت بهش!
گور باباش!
این شکنجه لعنتیه!
سواری چطور بود؟
باید تو رو بفرستم کما.
بعدش کیو باید اول دستگیر کنم، میچ یا
مارگارت؟
خب، بزن بریم.
کجا داریم میریم؟
آخرین بار کی تگزاس بودی؟
هیچوقت.
این یارو تگزاسیه؟
مهاجره.
این مرتیکه.
بیقانون.
زن، بچه،
- هرکی، اگه پولش جور باشه. - کی همچین کاری میکنه؟
یه تروریست.
خب، نظرت چیه؟
نظرم؟ من فکر میکنم،
تو میخوای من کار کثیفتو برات انجام بدم،
تا دستای کوچولوت تمیز بمونه.
دقیقاً نه، ولی بامزهست.
ببین، این سفر کوچولو برای تیمسازیه.
ما تیم نیستیم، رفیق.
خواهیم دید.
ولی تگزاس خوشت میاد.
تفنگ، چماق،
انگار برای تو ساخته شده.
سورس اصلی — مووی پووی
این چرت و پرته، رفیق.
باید با اون مرتیکههای دانمایر دربیفتیم.
لعنتی، اصلاً دوایت کجاست؟
خودت شنیدی. باید صبر کنیم.
- اینو رو سنگ قبرت بنویس. - صبر کردن از سنگ قبر جلوگیری میکنه.
تو عجب زرنگی، دهنت رو نمیبندی. لعنتی.
تأکید رو «زرنگ»ه.
رئیس گفته باید حرفشو گوش کنیم و دستورات رو اجرا کنیم.
و دقیقاً همین کارو میکنیم.
اونم گفته: «دشمنت رو بشناس.» پس بیاید بشناسیمش.
وقتی رئیس برگرده، میتونیم بهش اطلاعات بدیم.
دوایت شطرنج بازی میکنه و تو تختهنرد.
سوالش نکن.
من یه کاری دارم.
میگم، باید بفهمیم با کی طرفیم.
وقت تلف نکنیم.
بزن بریم.
چقدر طول میکشه؟
سه ساعت، اگه 100 تا برم.
آره، عالیه.
نفت افبیآی تموم شده یا همچین چیزی؟
اوه، ما بودجه کمی داریم و نمیخوایم جلب توجه کنیم.
از آرماند چه خبر؟
یهو از کجا پیدات شد...
درباره آرماند چی میدونی؟
من پرونده همه افراد تیمتو دارم.
بذار یه چیزی بهت بگم:
چرا حواستو به من نمیدی
و تیمیهای منو ول نمیکنی؟
از چیزی که میبینی خوشت میاد؟
به نظرم میاد تو هیچی درباره آرماند نمیدونی
جالبه.
جالب.
ژنرال یکی از سربازاشو از دست میده.
ببین، یه چندتا واقعیت:
اون تو کلرادوئه با خانوادش.
- مطمئنید؟ - آره، مطمئنم.
میدونی،
اون داره سعی میکنه یه زندگی جدید شروع کنه.
ولی هر چی بیشتر بهش فکر میکنم،
شاید همچین چیزی وجود نداشته باشه، یه شانس دوباره.
خودتو نگاه کن.
نه، بیشتر تو.
شانس دوم، پرده دوم، پیروزی دوم.
کل دنیا زیر پاته.
آه، پس قضیه اینه؟
شانس دوم تو؟
یه مأمور افبیآی کینهتوز لعنتی،
که تو منطقه میچرخه
و از تو ماشین قراضش دستور میده.
بدون پشتیبانی و تقریباً بدون نقشه. این چه موزیک گهی بود؟
من خوشم اومد.
تو زیادی تند میری، خودت که میفهمی، نه؟
نگران نباش.
باشه، درباره این یارو برام بگو. اینجا با کی طرفم؟
دکستر دیکن.
اسم واقعیش نیست.
بهش میگن ساعتساز.
بمب میسازه و منفجر میکنه، بمبایی که نمیشه ردشون رو گرفت،
برای اونایی که بیشترین پول رو بدن.
به نظر معمولی میاد، ولی
یه هیولاست.
و تو میخوای من بکشمش؟
- نه. - نه، میخوای.
No comments yet. Be the first to leave one.