The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
ـ برای شام برمیگردی؟ ـ باید برگردم.
میتونم به این زندگیِ نه تا پنج عادت کنم.
نکن.
ـ همهچی مرتبه؟ ـ تو مشکلی نداری.
الکسی یوریموف.
ببخشید، جاسوسهای روس رو از بر نیستم.
مهرهٔ وزیر پوتین رو از صفحه حذف میکنی.
تا حالا اوکراین رفتی؟
تا حالا همچین گهی ندیده بودم.
بترکونش.
اون ریشخاکستریه
ـ درست جلوی روت. ـ بقیه رو خالی کن.
کمکی ازم برمیاد؟
ما از پلیس ایالتی هستیم.
شما پلیس نیستید.
همین الان افبیآی رو به خونهام بفرستید.
لو رفتم.
بلکجک شدم!
ـ جو؟ ـ نه!
دیگه مقاومت نکن.
دوباره امتحان کنی، خیلی بد درد میکشی.
نه.
من ردیاب نمیذارم.
معلومه که ردیاب داری. تو جاسوسی.
ـ توی بدنت کار گذاشتن. ـ ما این کار رو نمیکنیم.
همه این کار رو میکنن.
ما نه.
میفهمیم.
همهٔ جاهای مخفیش رو بلدم.
دهنت رو باز کن.
دهنت رو باز کن.
کجاست؟
گفتم که ما ردیاب نداریم.
اگه نگی، همینطور میگردم.
ما ازشون استفاده نمیکنیم.
اسکنرهای فرودگاه پیداشون میکنن.
برای پیداکردنش دو نصفت میکنم.
نه! آخ!
برش گردون.
صبر کن.
صبر کن.
باشه.
شست پای چپ.
لباس بپوش.
تالون، رودرانره.
سه دقیقه تا هدف فاصله داریم.
ـ تمام. ـ دریافت شد، رودرانر.
ریون هنوز توی محل دیده میشه.
ـ تمام. ـ دریافت شد.
من هم همین رو میبینم. تمام. دو دقیقه!
پیادهشدن در نقطهٔ رهاسازی یک.
براوو در نقطهٔ رهاسازی دو.
بعد برای خروج، ضلع جنوبی ملک جمع میشیم.
اگه محل خروج درگیر بود هم همین؟
داغ نمیشه.
تکتک این مادرجندهها رو میکشیم.
برو داخل. در رو ببند و قفل کن.
پشتتم.
با تو.
ـ پاکه. ـ پاکه.
یه خبر خوب بهم بده.
هیچی ندارم.
ردیاب رو پیدا کردن. فقط همون رو پیدا کردن.
جاش گذاشتن؟
هوم.
یه کم زیادی دستشون رو رو کردن.
شاید. شاید هم میخوان بگن ما زیادی دستمون رو رو کردیم.
باید مخرج مشترک رو برام پیدا کنی
توی این گندکاری.
میتونم یه درخواست بکنم؟
ـ بگو. ـ تیممون رو از پیری فرا بخون.
برای داخل خاک آمریکا ابزار خیلی سنگینیه، کیتلین.
تیم واکنش سریعش رو داری.
تیم نجات گروگانها هم آمادهست.
همه یهجایی میشکنن، بایرون.
خودت میدونی.
و وقتی اون بشکنه،
کی میدونه چی از دهنش درمیاد؟
شش ساعت دیگه تحویلت میدمشون.
اون درخت رو اونقدر تکون بده تا پیداش کنی.
چشم، قربان. با هر دو دست لعنتی.
گند به جا نذار.
همونطور که میریم، تمیزش میکنیم.
بابا، چی کار میکنی؟
اِ... یه چیزی یادم رفت.
یه لحظه بیشتر طول نمیکشه. الان برمیگردم.
وای خدای من. وای خدای من.
ـ نیل. نیل. ـ کیتلین.
ـ آره. باهام بیا. بیا... ـ نه. چی؟ چی شده؟!
سر زنم چی اومده؟!
خفه شو.
خفه شو.
همسایهها دارن نگاه میکنن.
یه اتفاقی افتاده،
که داریم حلش میکنیم.
زنت زندهست، باشه؟
و زنده هم میمونه.
همین رو داری بهم بگی، کیتلین؟
مطمئنم دربارهٔ این حرف زدین.
بدترین سناریوها.
این همون وضعیه که میگفتیم؟
بدترین سناریو؟
هر وقت بیشتر بدونم، تو هم بیشتر میفهمی.
به بچههام چی بگم؟
هیچی. باشه؟
هیچی؟ باید ببرمشون مدرسه.
وقتی از اون ورودی دندهعقب بیام بیرون
و ماشین داغونشدهٔ مادرشون رو ببینن
ـ همونجا... ـ ماشین رو جمع میکنم.
نود ثانیه وقت داری.
اِ... کیف پولم یادم رفت. ببخشید.
میدونی که الان همهچی رو میشه
توی گوشی نگه داشت، بابا. دیگه کیف پول لازم نیست.
حق با توئه.
اِ... انگار به یه دلیلی جاده رو بستن.
امروز باید از راه دورتر بریم مدرسه.
باشه، پس میتونی برام یادداشت بنویسی؟
چون دیر میرسم.
من هم همینطور، بابا.
دو تا یادداشت، حاضر میشه.
عزیزم، اومدم خونه.
شام نداریم؟
زن...
وقتی بعد از یه روز کاری سخت میام خونه...
انتظار دارم غذای لعنتی روی میز لعنتی باشه.
شام...
ـ روی میز. ـ فکر کردم
یکراست بریم سراغ دسر.
تولدت مبارک.
تولد من نیست.
تولد یکی هست.
و باید از این بابت خوشحال باشی.
تولدت مبارک، یکی.
هوم.
آره؟
هوم.
باید برم دوش بگیرم.
یه هفتهست حموم نکردم.
لباسم برای حموم مناسبه.
آره، هست.
خدا رو شکر فتیش پا ندارم.
ای بابا.
جنگ پدرِ پا رو درمیاره.
چطور پیش رفت؟
همهمون برگشتیم خونه.
پس خوب پیش رفت؟
موفق بود.
نمیگم خوب بود.
کاری که ما میکنیم...
سی سال دیگه منسوخ میشه.
اوکراین یه ارتش سهونیممیلیوننفره رو
سر جاش میخکوب کرده... با لعنتی...
پهپادهای ۹۰ دلاری آمازون.
جنگ بعدی رو با چه کوفتی میجنگیم؟
میدونی، از اینشتین پرسیدن با چه سلاحهایی میجنگیم
توی جنگ جهانی سوم.
گفت نمیدونه، ولی میدونه با چه سلاحهایی میجنگیم
توی جنگ جهانی چهارم.
چوب.
چوب؟
اشتباه میکنه.
دفعهٔ بعد یه مشت ماشین با هم میجنگن،
حتی اجازهٔ ما رو هم نمیپرسن.
این یکی تمیزه.
میدونم.
الان فقط دارم برای خوششانسی میمالمش.
فکر کنم...
شاید...
نوبت منه.
ـ خب، اون دیگه پای من نیست. ـ نه.
از کجا میخوای شروع کنی؟
لعنت.
گهش بگیرن. تازه رسیدم خونه.
هر بار همین گهکاریه.
فقط کافی بود به سکس فکر کنم،
تا لعنتی برای مأموریت احضارم کنن.
گوه توش.
بگو ببینم.
خب، این یکی و اون یکی که توی حیاطه
زنگ در رو زدن،
خودشون رو پلیس معرفی کردن، از جو خواستن بیاد بیرون،
وقتی کارت شناسایی خواست چیزی نشون ندادن.
در رو بست، اونا لگد زدن و ریختن سرش.
و خودت میبینی چه عاقبتی پیدا کردن.
گواهینامهٔ ویرجینیا.
اناسای میگه پاسپورتها رومانیاییه.
هر دو مرد پاسپورت بلاروسی با اسمهای متفاوت دارن.
خودش کجاست؟
روی پلهها نشسته.
فعلاً از هر پنجرهای وحشت داره.
باید خودش و خانوادهاش رو جابهجا کنیم.
خونهٔ مزرعه؟
چند گزینه بده.
سلام.
پاسپورتها رومانیاییه،
ولی اناسای میگه تبعهٔ بلاروسن،
یعنی اسویآر روسیه.
سعی کردن از در ورودی به زور وارد بشن،
خودشون رو پلیس ایالتی جا زدن بدون کارت شناسایی.
No comments yet. Be the first to leave one.