The first 200 lines.
باورم نمیشه واقعا.
من هیچوقت نذاشتم خانوادم چیزی کم داشته باشن.
بعضی وقتا پیششون نبودم چون نمیتونستم باشم، ولی حتی اون موقع هم،
حواسم بود همهچی روبراه باشه، که جای خالیم حس نشه.
حتی خیانت هم نکردم، به خدا.
شاید تو فکرم، ولی خب... بچهها همیشه همهچی داشتن.
همش میگن: "بابا من این کلاسو میخوام."
"پهپاد میخوام." "تبلت میخوام."
هرچی خواستن بهشون دادم. جون کندم. به خدا جون کندم.
بعد یهو گوشیت زنگ میخوره. "در مورد کمک مالیه."
من اصلا نمیدونم چی دارم کمک میکنم. همهش خودکاره.
باید اینو درک کنید که اگه من آدم خوبی نباشم،
اگه من بابای خوبی نباشم،
اگه من شوهر خوبی نباشم، پس کلا تعریف "خوب" اشتباهه.
اوه! آب!
پس واسه دفاع از خودم خیلی مهمه که همتون درک کنید،
که من الان چه روزای سختی رو میگذرونم.
خوش اومدید
بابا تو دردسره
دو هفته قبل...
ترجمه و تنظیم زیرنویس از محسن جوان
عالیه. چه خوب.
- صبح بخیر پنکیکم. چطوری؟ - صبح بخیر عزیزم.
ببخشید آقا، ببخشید مزاحم میشم.
- حواست به ساندویچا باشه. - باشه.
این میانوعدهی بچههاست.
خیلی راحته. چراغ سبزش روشن شد یعنی آمادهست.
- باشه عزیزم. - باشه؟
مامان چقدر رو مخی! هر روز کولر رو خاموش میکنی.
- هوا خیلی گرمه. - مامان پهپاد من کجاست؟
- نزدیک کمدت دیدمش. - نه. پهپادم پر کشیده رفته.
هیچکس نمیدونه کجاست. وقت صبحونهست.
تو داری دخترتو تربیت میکنی دیگه، آره؟
- تامتام بیدار شده. - سلام عزیزم. صبح بخیر.
صبح بخیر. به من صبح بخیر نمیگی؟
- صبح بخیر مامان. - چه عجب.
یه چیز دیگه هم نداریم. ساندویچا. بابا سوزوندشون.
عزیزم سرم شلوغه.
نمیتونم هزار تا کارو با هم بکنم، به خدا.
- مامان گرانولا نداریم. - یه لحظه وایسا.
پنیر از تو یخچال آب انداخته.
- یه لحظه. - مامان کره خیلی سفته.
یه لحظه.
حالا که وکیلم اینجاست و اینجایی، میتونی کمکم کنی این قراردادو بفهمم؟
باید قبل سر کار رفتن تکلیفشو روشن کنم.
بند ۱۴۶، ۱۴۷، ۱۴۸. و بند ۳ و ۱. من متنو نمیفهمم.
میخوام با اطلاعات برم سر کار.
- میشه کمکم کنی قراردادو بفهمم؟ - چی؟
بابا شرکت به این بزرگیه، میتونی از یه وکیل کمک بگیری.
آره، ویسنته میتونه کمک کنه، ولی وقتی
بهترین وکیل شهر رو تو خونه دارم، ویسنته کیه دیگه؟
- وکیل سابق. - وکیل که همیشه وکیله.
- یه جاهایش پیچیدهست. فکر کنم... - عزیزم بذار یه چیزی بهت بگم.
من هر یه دقیقه دیرتر برم، ترافیک بدتر میشه.
اگه تو بچهها رو میبردی مدرسه میفهمیدی، ولی خب نمیبری.
مامان جون بذار ببینم، برگرد. ببین...
- درست میشه. - پیداش کردم.
الان نمیتونم کمکت کنم!
باید موهاشو درست کنم. خدا.
- مامان دوباره تلاش میکنه. - یادم میمونه، باشه؟
این دفعه قشنگتر میشه.
بدو بدو! دیرمون شد!
- جدی الان نه. - ولی...
باورم نمیشه. صبح بخیر سیمونه!
- آقای فرد هنوز اینجاست؟ - آره. گوش کن.
دیروز رفتم بازار. چایوته خریدم، کدو...
سیبزمینی شیریناش خیلی داغون بود. امروز برنج کلم درست کنیم؟
راه بیفتید دیگه!
- راه بیفتید. همین. - صبح بخیر!
- بریم مدرسه. با ژوائو میری. - آخ، تامتام!
- خداحافظ سیمونه. - من بچهها رو میبرم مدرسه. بریم.
سیمونه ببخشید. آسیب دیدی؟ چرا میلنگی؟ چی شده؟
نه، فقط یه پام از اون یکیم کوتاهتره.
- از کی؟ - از وقتی به دنیا اومدم.
میدونی امروز تو مدرسهشون چیه؟
روز...
فرد، سیمونه هفت ساله پیش ماست.
فقط که بدونی. تو هفت ساله لنگیدنشو ندیدی.
دیدی؟ من کمک میخوام. نمیتونم این قراردادو بفهمم.
- زود باش بده به من. - مرسی.
بریم.
- همه کمربند بستن؟ - آره.
- بریم. - بریم.
خداحافظ بابا. خداحافظ.
- بوس بابا. - خداحافظ.
بریم.
خوش اومدید! مرکز خونه خرگوشه - ورودی
مدیریت
سلام.
عوضی.
برو پی کارت. حرفی باهات ندارم.
کمبریج؟
همزمان انگلیسی، فرانسوی، همهچی بلغور میکنه.
عوضی.
- صبح بخیر. - صبح بخیر.
- صبح بخیر آقای فرد. - صبح بخیر بث.
قهوهش افتضاحه. امروز گند زدم.
عالیه. میگی "صبح بخیر"، "بخیر"شو برمیداری.
زود بخورش چون هیئت مدیره داره میاد.
چه خوب.
...تخفیفهای استثنایی ما رو از دست ندید.
این چیزا خیلی عصبانیم میکنه، میدونی؟
حلش میکنیم.
ماتئوس.
منابع انسانی
البته که توالت من میتونه اثر هنری باشه. بستگی داره به...
- صبح بخیر فرد. - صبح بخیر.
- صبح بخیر آقای پونتس. - صبح بخیر.
صبح بخیر دانته. خوشحالم میبینمت. همهچی روبراهه؟
فرد، ماتئوس میخواد یه چیزی بهت نشون بده. لطفا.
یکی از کارمندای خدماتی توی دوربین مداربسته گیر افتاده.
چی دزدیده؟
پیچ پروانهای. سه تا.
- سه جعبه؟ - نه.
- سه تا دونه پیچ. - آها، باشه.
فکر کردم...
ما با یه وضعیت حساسی روبهروییم.
یکی دزدی کرده، ولی فقط سه تا قلم.
- آره. - خب با این آدم چیکار میکنی؟
تو چکار میکنی؟
دزدی جزئی، چیز مهمی نیست، مگه نه؟ نمیشه که...
پیچیدهست. به نظرم برای اینکه منصف باشیم، باید تذکر بدیم.
- بله. - باید درس عبرتش کنیم.
برای کل شرکت...
- نه؟ - شاید.
منظورت چیه؟
تذکر؟ امروز سه تا پیچ پروانهای،
فردا مسلحانه میاد بانک میزنه.
- سرقت مسلحانه؟ - بله، درسته.
- واقعا؟ - واقعا.
آره. نه، معلومه که همینطوره.
کاملا حق با ایشونه. و ما باید الگو باشیم.
ما باید الگو باشیم. پیشنهاد من اینه.
سه روز تعلیق تا بره فکراشو بکنه.
- باشه. - درسته؟
سه روز. یکی برای هر پیچ.
به نظرم داری جرمو خیلی کوچیک جلوه میدی فرد.
- شاید. - من؟
- آره. - نه...
من منظورم سه روز برای هر پیچ بود.
نذاشتی حرفمو تموم کنم.
سه روز برای هر پیچ.
میشه نُه روز. رندش کنیم ده روز.
آره. منطقیه.
به نظر من،
اون خانم باید پول کل انبار پیچ رو بده.
هی.
ببینید.
من موافقم.
بچهها، تو رو خدا بسه دیگه!
بیاین منطقی باشیم. چون... یه چیز خیلی تابلو دارم میبینم.
احساسات داره به عقل غلبه میکنه. بسه دیگه. من میگم همین الان اخراجش کنیم.
نه، موافقم. موافقم. نباید بذاریم احساسات جلوی عقلمون رو بگیره.
- دقیقا. - آفرین. آفرین فرد.
برگه اخراجش اینجاست. امضا کن تمومش کنیم.
خودکارم همراهم نیست، چون...
از مال من استفاده کن.
ماتئوس.
- خیلی سنگین بود. - این چه کاری بود؟
- اصلا لازم نبود. - حداقل امروز سهشنبهست، آبجو دو تا بخر یکی ببر.
- چه خوب. - من هر دوتاشو میخوام.
یکی سفارش میدم، دو تا میگیرم، هر دوتاشم خودم میخورم، به کسی نمیدم.
- چرا انقدر خودخواهی؟ - خودخواهم؟
ببین چه بلایی داره سرم میاد، دانته چی به روزم آورده.
- عین شرورای فیلم هندیه. - نه، آقای پونتس...
- اون بیشتر پاچهخاره. - پس دو تا شرور داریم.
- دو تا جونور تو زندگیمه. - آره.
خدا رو شکر امروز سهشنبهست و دو تا بخر یکی ببره،
چون واقعا بهش نیاز داریم و حقمونه.
آره. میری خونه دوبینی میگیری.
- به سلامتی ما. - به سلامتی انتخابامون.
- و عزیزامون. - به سلامتی عزیزامون.
آره. ممنون مارکونی. دستت درد نکنه رفیق.
آدم بزرگ بودن خیلی مزخرفه، مرد.
ما فکر میکردیم آسونتر میشه. مگه نه؟
روبرتا از همه خوششانستره. اون اونجا داره اونارو بو میکنه...
میدونی؟ اون شانس آورده.
کلاریس! بهت گفتم دیگه این کارو نکن.
مامان، ژوائو داره قانون تلویزیونمون رو میشکنه.
من پنج دقیقه خواستم مامان. میشه انقدر رو مخ نری؟
- مامان گشنمه. - منم همینطور.
من یه نفرم که دارم از داداشت مراقبت میکنم.
- بابا کجاست؟ - میتونه پیتزا بیاره.
آه، ولی امروز سهشنبهست، و بابا رفته عشق و حال.
تا ساعت ده نمیاد خونه.
- نه. - کنترل رو بده ژوائو!
- پنج دقیقه به من بده! - بده به من!
- من بزرگترم. - تو به من پنج دقیقه ندادی.
حالا که حرفش شد...
قیافهش عین خودته، ولی به اون بیشتر میاد.
ساعت ۱۰:۰۸ شب
پیداش کردم!
- به بچهها زنگ بزنیم؟ - بیخیال بابا.
میتونم بپرسم کی اجازه داده تا این وقت شب بیدار بمونید؟
حتی تامتام هم بیداره.
تازه خوابوندمش ، خدا به دادتون برسه اگه بیدارش کنید. همین الان تلویزیون رو خاموش کنید.
ژوائو داره گیتار میزنه و تو هیچی بهش نمیگی.
چون این دعوا مخصوص توئه.
دعوای ژوائو هم آمادهست و به زودی نوبتش میشه.
بسه دیگه. گیتار رو بذار کنار.
No comments yet. Be the first to leave one.