The first 200 lines.
بر اساس رمان: ذوب شدن اثر: لیزه اسپیت
حالا همو ببوسین.
آفرین.
معرکهست.
آره. ایوا؟
یه کم بالاتر بگیر، لطفاً. یه کم دیگه.
قشنگه.
خوبه. بریم یه نگاهی بندازیم؟
خیلی قشنگه.
درست جلوی چشممون انجامش میدادن.
میخوای بریم یه چیزی بزنیم؟
نه، نمیتونم. با خواهرم قرار دارم.
واقعاً خواهری وجود داره؟ یا فقط بهونهست؟
واقعاً وجود داره.
داشتم فکر میکردم نکنه تقصیر منه.
با یه کتاب و گوشیم و نمیدونم یه چی دیگه. واقعاً نشدنی بود.
ولی بعدش واقعاً جواب میده، چون کلی با هم خندیدیم.
خب، من دیگه رفتم.
چطور؟ مگه نمیمونی؟
نه. ببخشید.
امروز کلید کلبهمون رو گرفتیم.
ولی... میام حالا.
خب، مامان و بابا هم دارن میان. فقط خواستم بدونی.
تمومش کن.
اگه بخوام دوباره مامان و بابا رو ببینم، اجازه دارم دیگه، نه؟
نکنه از دستم ناراحتی چون امشب نمیمونم؟
ولی خب درک میکنی که میخوایم تو کلبه جدیدمون بخوابیم، مگه نه؟
مگه نه، آبجی؟
- ناراحتی؟ - نه، مشکلی نیست.
ولی نه، عصبانی هستی.
نه، اوکیه. ببخشید، مشکلی نیست.
موقع اسبابکشی میبینمت.
اوه، مولی.
دلت برام تنگ میشه، مولی؟ منم دلم برات تنگ میشه.
بقیهاش رو شنبه میاری؟ من نمیتونم همهشونو تنها ببرم.
- البته. - باشه.
پس مولی پیش من میمونه؟
آره. به هر حال به اینجا عادت کرده.
دفعهی بعد میمونم، بعدش با هم فیلم میبینیم و یه حرکت باحال میزنیم.
- خب، من یه ماچ میخوام. - خداحافظ.
یه ماچ بده.
- دوستت دارم. - منم دوستت دارم.
شنبه میبینمت.
«دعوتنامهٔ جدید از تیم گوتالز»
«افتتاحیهٔ دِ فِرم و گرامیداشت یان»
«گذشته در ذهن تو و آینده در دستان توست.»
«لورنس فان دِن بروک: تقدیم میکند! تهیه خوراکیهای خود را به ما بسپارید.»
«یادش بخیر! اوا، لورنس و من؛ سه تفنگدار»
ایوا.
ایوا. حاضری؟ میخوام برم.
سریعتر، سریعتر، سریعتر.
- آه. سلام عزیزای من. - سلام ماری.
لورنس؟ ایوا اینجاست.
خب دخترا، خوشحالین که تعطیلاته، نه؟ آره، فکر کنم همینطوره. بیاین اینجا.
بگو ببینم، اینی که شنیدم راسته؟
که کارنامهت خیلی خوب شده. آره؟ یه چیزی برات دارم. به کسی نگو، باشه؟
- بیا، اینو بذار یه گوشه. - ممنون.
اوپس.
داره یه کم کوچیک میشه واست. باید از مامانت یه دونه جدید بگیری.
خب دیگه.
- باز دوباره ما رو منتظر گذاشته. - من اینجام.
لورنس.
آروم باش، آروم باش.
- لورنس. - اینجا چه خبره؟
- ببین، چشمام با هم فرق دارن. - اوه. تو کی هستی؟
- دالی موشه. - تازهواردی؟
اونو با خودمون نمیبریم.
- چندتا عکس بگیر. - چیکی! حالا اینطوری، میشه ریشت.
ساعت چهار برمیگردی خونه ها؟ نباید کل روز رو اونجا ول بگردی.
اون کلی حرف داره که باید با باباش بزنه.
از اون چاه فاضلاب هم فاصله بگیرین. ایوا؟ همهتون شنیدین؟
از چاه فاضلاب فاصله بگیرین. بوس؟
خوش بگذره بچهها. سه تفنگدار با هم حال کنین.
- خداحافظ. - خداحافظ ماری.
- خداحافظ. - خداحافظ.
خوش بگذره.
بیا، بذار هُلت بدم.
میدونی پرتقالها وقتی میرن سر کار، مدارکشون رو تو چی میذارن؟
میذارن تو کیف تامسونت!
ببین، استخره چقدر گندهست!
یه دلفین کوچولو هم توشه. ببین، ببین، ببین، یه دلفین.
کجاست؟
نمیدونم.
آخه ماشین مامانش اینجا پارکه.
یالا، یالا.
تیم؟
تیم؟
- نخارون. - آخه میخاره.
لعنتی، روی اون چاه فاضلابه.
- هنوز توش پیپیـه؟ - هی.
چندشه، نه؟
آره.
- خب، حالا کجاست؟ تیم؟ - تیم؟
شاید تو باشه.
رادیوم. وایسا. رادیوم داره خیس میشه. ابله. - اوه، رادیوش.
- نگاه کن تیم، ببین. چشمای جدید دارم. - سبیل داری؟
- آره. - آره.
ای بابا.
- یالا رفیق. هیجانزدهام. - یالا، بپر تو.
حمله.
یه نگاهی بندازم. هان؟
من میرم کمک، باشه. واسه بابات تنهایی خیلی کاره.
فقط یه ماهه.
اگه چیزی شد بهم زنگ بزن.
خداحافظ بچهها.
خداحافظ.
- باید اینجا باشه؟ - آره، چی؟
- اون استخر. - چه اهمیتی داره آخه؟
برادرت اینجا مُرد. معلومه که مهمه.
- چمدونات رو میذارم اینجا، باشه؟ - آره.
یه کم احترام بذارین، لطفاً.
همینجوریاش هم به اندازهی کافی سخت هست.
بالاخره میتونیم با هم یه چیزی بزنیم.
- شلوغ پلوغه، نه؟ - آره.
اینجا همیشه شلوغه.
پسرخالهام یه بار بهم اینجا رو نشون داد.
قشنگه، نه؟
اینجا جای موردعلاقمه.
صاحبش هم واقعاً خُله. به نظرم آدم باحالیه.
دربارهی من چی فکر میکنی؟
به نظرم جالبی.
جالب، ولی خستهکننده؟
آره، یه کم خستهکننده.
شوخی کردما.
ببخشید. حرفم احمقانه بود.
نمیخواستم بهت بربخوره.
میخوای برات ساک بزنم؟
ببخشید؟
نه، والا من...
- ببخشید. - نه نه، پریشون نشو.
- نه، آخه... - مشکلی نیست.
ببخشید. بعضی وقتا نمیدونم چی بگم، واسه همین همینجوری یه چیزی میگم.
بیا فقط یه چیزی بزنیم.
سخت نگیر.
باید برم.
ولی ما تازه اومدیم اینجا.
نمیدونم... نمیدونم چی بگم.
- متاسفم. - چیزی نیست. آخه...
موضوع تو نیستی، موضوع منم.
- این یکی؟ - آره.
مراقب باش، سنگینه.
ایوا، داری میری، یا چی؟
اینا اینجا چیکار میکنن؟
ازشون خواستم بیان و کمک کنن.
باشه. پس دیگه به من نیازی نداری.
میدونستم اگه بهت بگم، نمیآی.
آره.
پس من میرم.
باشه، پس برو.
الان میخوای چی بگم؟
فقط بیا الان با ما باش. باشه؟
یه کادوی دیگه برات گرفتم.
تا هر از گاهی به یادم باشی.
ایوا، واقعاً داری خودت این بلا رو سر خودت میاری.
«رفتن به مراسم افتتاحیهٔ دِ فِرم و گرامیداشت یان»
تولدت مبارک، تولدت مبارک
تولدت مبارک بابای عزیز، تولدت مبارک
هیپ، هیپ، هورا.
هورا، هورا.
هورا، هورا، هورا، هورا، هورا، هورا...
- هورا. - بابا، بابا.
- بابا، یه کادو دارم برات. - اوه، یه کادو.
کسی میدونه پنیر فوندوی واسه کجاست؟
- سوئیس. - سوئیس.
- درسته؟ - دقیقاً، دقیقاً، دقیقاً.
یام، یام، یام.
- ولی میدونی چطور خوراکی بوده؟ - ببخشید.
- شام؟ - غذای آدمای فقیر.
- یه جور بگو معلوم شه جون گذاشتم واسش. - غذای خوشمزهی آدمای فقیر.
اوه، ببخشید.
و میدونی چرا؟ چون اونا همهی باقیموندۀ پنیرها رو ریختن توی یه قابلمه
و گذاشتن آب بشه. این شد که فوندو درست شد. «فوندو» به فرانسوی یعنی...
- فوندو. - یعنی ذوب شده!
شراب هم خیلی ارزون بود. اونم اضافه کردن تا همهچی باحالتر بشه.
- عجب! - اوله.
فوندوی سووینیون.
صدفهای خوراکی هم خیلی ارزون بودن.
الان گرونه، ولی قدیما...
- ممنون. - ببخشید.
چیزی نیست.
- دیگه چی داری؟ - کفتر چاهی.
کفتر چاهی.
ولی اون مال زمان جنگه. نه، نه، نه.
- سیبزمینی سرخکرده؟ - اون هنوزم ارزونه.
- سیبزمینی سرخکرده. - نه، خاویار.
ببخشید.
- ببخشید. - اوه، مامان.
- اوه، مامان. - وای، باسنم.
بابا، دیگه چی... گرون بود؟
ممنون.
ممنون. همین کافیه.
یالا، بهم بگو. دیگه چی قدیما ارزون بود و الان گرونه؟
مامان، تس دوباره داره میخارونه.
- کمکش کن، ایوا. هنوز نمیتونه تنهایی انجامش بده. - چرا، میتونم. نگاه کن.
باید بگیریش و بزنیش به سیخ.
- میشه... میخوام ادای قایق رو دربیارم. - آره، میریم غواصی.
نه، مامان.
لعنتی.
دائم چی دارم میگم؟ درســـت غــــذا بخـــــور.
جون هر کی دوس داری یه بار هم که شده بخند، یوهان.
No comments yet. Be the first to leave one.