The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
آنچه در «گروه شکار» گذشت...
اسمش «پیت» بود؛ محل نگهداری
خطرناکترین و خشنترین
مجرمهایی که دنیا فکر میکرد مردن
البته تا وقتی انفجار رخ داد
ـ من نظامی نبودم و کار میدانی نکردم
اولین بار بود اسلحه میکشیدم
عالی بودی
ـ بالاخره دعوتم میکنی بیرون یا نه؟
ـ نه
شاید
ـ واقعاً فکر میکنی لازاروس به کاروان سایرس حمله کرده؟
ـ آره
- هنوز مدرکی نداریم
ـ پس باید پیدا کنیم
ـ میدونی دیگه چیِ این شهر رو دوست دارم؟
بولدر رو؟ ـ آره، چی؟
ـ پلیسهای دوچرخهسوار
خیلی ترسناکن، نه؟
خیلی خب، بزن کنار
زینگ، زینگ، زینگ
وقتی کسی رو میگیرن چیکار میکنن؟
خیلی خب، برو توی سبد
پلیس تازهکار رو میشه شناخت
روی پرهٔ چرخشون کارت بازی میذارن
ایست!
دیگیدیگیدیگی
ـ ممنون، دوستان
شب فوقالعادهای داشته باشید
خداحافظی کن، ماروین
ـ خداحافظ، ماروین
عالی بودید
ممنون
ممنون
جمعیت امشب عالیه، پسر
موفق باشی
یا امیدوارم سیم پاره نکنی
- خیلی خب
لطفاً از اجراکنندهٔ بعدی استقبال کنید
که اتفاقاً اولین اجرای ایشونه
دیلن مایلز و بارنی کوچولو!
ـ سلام
این... این بارنیه
من دیلنم
خب، بارنی
آخرهفتهٔ قبل چیکار کردی؟
ـ با یه دختر آشنا شدم
خوب پیش نرفت
ـ اوه، نه
چی شد، بارنی؟
گفت زیادی خشکم
ـ چی؟
چرا؟
یعنی...
چرا فکر کرد زیادی خشکی؟
ـ چون از چوب ساختم، خنگول
ـ ماروین رو برگردونید!
ـ انگار یکی...
انگار یکی...
گمشو پایین، بازنده
ـ یکی باید حال اون یارو رو جا بیاره
ـ من هم همین فکر رو میکردم
ـ میخوای یه جوک بشنوی؟
چی هم سیاهوکبوده
هم قرمز؟
ـ خودت
ـ غذای تایلندی دوست دارم
شاید ایتالیایی یا...
ـ مهم نیست دربارهٔ لازاروس چی میدونیم
بدون مدرک قطعیِ دستداشتنش
در حمله به کاروان، هیچی نداریم
پس یه چیزی پیدا میکنیم
اون زیادی باهوشه که رد کاغذی بذاره
ـ هرچی داشته باشه
فلش، نسخهٔ کاغذی، هرچی
توی خونهاش پنهان میکنه؛ جایی که...
فقط یکی از ما بهش دسترسی داره
ـ هوم
ـ خب، میخوای چیکار کنی؟
خودت رو برای شام دعوت کنی و خونه رو بگردی
تا اون یه لازانیای دیگه بسوزونه؟
ـ شین، خیلی خطرناکه نه
ـ چرا شام باید خونهٔ اون باشه؟
شین دعوتش کنه بیرون
شما دو نفر میرید داخل و میگردید
تا اون سرگرمش کنه
ـ همین الان میتونم پیام بدم
تمام مدت زیر نظرمه
موقع رفتن بهتون خبر میدم
تا وقت کافی برای خروج داشته باشید
ـ خیلی خب، باشه
ـ خیلی خب
انجام شد
ـ حسنی هستم
ـ مطمئنی؟
ـ معلومه
ـ پک بود، کار داریم
ـ چی داریم؟
ـ یه عروسکساز توی کارگاهش تیر خورده
نزدیک رپیدسیتی در داکوتای جنوبی
ـ گفتی عروسکساز؟
ـ دقیقاً
ـ هنوز عکس صحنهٔ جرم رو نداریم
ولی قربانی نیکلاس فلچر همینه
الان توی کمای القاییه
ـ دیلن مایلز
ـ ادامهاش با تو؟
ـ آره، باور کنید یا نه
قاتل فراریمون، آقای مایلز
میخواسته کمدین بشه
ـ معلومه، چون قتل خیلی خندهداره
ـ هوم
بچگی براش تأخیر رشد زبانی
و لالی انتخابی تشخیص دادن
تا نزدیک دهسالگی اصلاً حرف نمیزد
ـ حتماً توی حیاط مدرسه خیلی سخت بوده
ـ پیشرفت واقعی وقتی اتفاق افتاد که
با یکی از عروسکهای خواهرش حرف زد
نوع رایجی از بازی فرافکنانه
وقتی بزرگتر شد، توانایی
خودش حرف بزنه، ولی هنوز
با واسطههاش راحتتر حرف میزد
ـ کی از عروسکبازی رسید به قتل؟
ـ پنجم ژوئن ۲۰۱۵
ـ دیلن توی کلوپهای کمدی کوچک
سراسر غرب میانه اجرا میکرد
همهٔ قربانیها کسانی بودن که
وسط اجرا مسخرهاش کرده بودن
یک ماه تا حتی یک سال صبر میکرد
و بعد انتقام میگرفت
ـ خشمش رو کاملاً میشه دید
ـ و تحقیرش رو
فقط میخواست با اجرایش با مردم ارتباط بگیره
برای همین وقتی مسخرهاش میکردن
ده برابر همون تحقیر رو به قربانی برمیگردوند
برای همین خیلی از صحنههای جرم
جای عمومی بودن
میخواست قربانیها دیده بشن
میخواست در آخرین لحظات خفتبارشون
در یادها بمونن
ـ نوشته در دو سال
هفت قربانی رو کشته
ممکنه دیلن این عروسکساز رو
از قدیم میشناخته؟ ـ داریم بررسی میکنیم
برید صحنهٔ جرم
هرچی پیدا کنیم میفرستیم
ـ آه
الو؟
ـ تعطیلیم
ـ ببخشید
ش... شما کی هستی؟
ـ طرفدار پر و پا قرص کارهاتم
ـ میدونم داری چیکار میکنی
ـ بارنی کجاست؟
اینها مال من نیستن
بارنی کجاست؟
ـ میدونم داری چیکار میکنی
میدونم داری چیکار میکنی!
ـ بارنی کجاست؟
بارنی کجاست؟
ـ اسمت چیه؟
ـ پیتر
ـ از آشناییت خوشحالم
ـ یه نفر اینجا باید چیکار کنه تا نوشیدنی بگیره؟
ـ بامزهای
ـ نه، بامزه نیستم
ترکوندم
ـ فکر کنم به پیشرفت مهمی رسیدیم، دیلن
ـ واقعاً توی این کار خوبه
اصلاً ندیدم دهنش تکون بخوره
ـ خب، شکمگویی یعنی همین
ـ یارو تنهایی گروهدرمانی میکنه
برای درمانهای پیت، خیلی عادیه
عروسکها عجیبن
ولی رحمدرمانی هم دیدیم
ـ طبق پروندهاش
درمانهای معمول هیچ نتیجهای ندادن
دیلن هم حاضر نبود با دکترهای پیت حرف بزنه
پس رفتن سراغ چیزی که باهاش راحت بود
سابقهٔ درمانی هم داره
نوعی از تکنیک صندلی خالی
در گشتالتدرمانیه
ـ اسمش رو شنیدم
بیمار با یه صندلی خالی حرف میزنه
که نماد کسیه
که باهاش تعارض داره
تا احساسات سرکوبشدهاش رو بیرون بریزه
ـ آره، درسته
پس عروسکها به دیلن
اجازه میدادن کنترل هر گفتوگو رو داشته باشه
و دنیای درونش رو بیرونی کنه
ـ چون هم بیمار میشه، هم درمانگر
ـ حتی برای عروسکها اسم گذاشته
طبق این، پیتر و دبی
شخصیتهای کاملاً شکلگرفته داشتن
وقتی دیلن با عروسکها درمانبازی میکرد
دکترها دید منحصربهفردی
به ترومای اصلیش پیدا کردن؛ شرم عمومی
از مسخرهشدن
No comments yet. Be the first to leave one.