The first 200 lines.
Don Milo : ترجمخ از
اسامی برخی از شخصیتهای این فیلم
به دلیل الزامات قانونی تغییر یافته است.
گره عذاب یک نفرین معمولی نیست.
بلکه تلهای است بافته شده از نیّات تاریک.
هر گره مانند سایهای است که به روح قربانی نفوذ میکند.
گرهها روح قربانیان را تسخیر میکنند
با گره زدن نذرهایی که مییابند به آنها.
و قربانی را تبدیل به عروسک انتقام میکند.
وقتی گره زده میشود، تکهای از عذاب به قلب قربانی بسته میشود.
این تلهای است که کینه پهن کرده است.
برای هر نفر از اعضای خانواده یک نذر لازم است.
باید پنج روح ضعیف و بیدفاع را انتخاب کنی،
تا در مقابل تاریکی هیچ قدرتی نداشته باشند.
این موجودات خبیثی که با گره عذاب به کار میگمارید،
از روحهای خسته و ضعیف تغذیه میکنند.
فراموش نکن که با این نفرین،
بار پنج روح بیگناه را هم به دوش خواهی کشید.
علت این دلتنگی چیست؟
علت این دلتنگی چیست؟
این سکوت چیست که قلبم را تاریک میکند؟
این پژواک شوم چیست؟
این غم از کدام تاریکی زاده شده؟
چه حقیقتی نهفته است؟
میخواهم حقیقت را بدانم.
این عذابی که درونم میپیچد چیست؟
این عذاب متعلق به کیست؟
این راه به کجا میرسد؟
میخواهم حقیقت را ببینم!
این چیست که ذهنم را مغشوش کرده و صدایم میزند؟
تیک تاک.
تیک تاک.
تیک تاک.
لالا، لالا، گل پونه
بابات میآد به خونه
لالا لالا، گل پونه.
بابات میآد به خونه.
بخواب، عزیزم.
بخواب، دخترم.
بخواب، عزیزم.
بابات میادش خونه.
لالا، لالا، گل پونه
چه چیزی اینجا پنهان است؟
این سایهای که غرقم کرده از کیست؟
این راه به کجا میرسد؟
میخواهم حقیقت را ببینم!
این تصاویر چیستند؟
این تصاویر چیستند؟
چهارشنبه، ۶ دسامبر ۲۰۲۳
مامان، چرا مادربزرگ رو فرستادیم خانه سالمندان؟
الای عزیز، مادربزرگت الان پیر شده.
ما میخواستیم راحت باشه و اونجا بهتر بهش رسیدگی میشه.
دیگه نمیتونیم تو خونه بهش رسیدگی کنیم.
اونجا حالش بهتره. خوشحالتر میشه.
چرا باید خوشحالتر باشه؟
اگه اونجا تنها باشه چی؟
اگه دلش برامون تنگ بشه چی؟
اگه بخواد پیش ما بمونه ولی نتونه بگه چی؟
عزیزم، همیشه ما رو میبینه.
چند روزه رفته؟
هفته دیگه با هم میریم، تو رو هم میبینه.
مامان، اینجا خونه مادربزرگ نیست؟
آره، خونه اونه.
ولی خونه ما هم هست.
اول خواهرم رفت، حالا هم مادربزرگم.
مامان، همه دارن میرن.
خواهرت دیگه بزرگ شده.
بین بزرگترا مشکلاتی هست، ولی همهشون حل میشن.
مامان، تو تخم مرغ مو هست.
این از کجا اومده؟
مامان، این موی مادربزرگه؟
همون رنگیه.
آسایشگاه استانبول
سلام، مامان.
حالت چطوره؟
مامان، باهام قهری؟
مامان، واسه همینه که باهام حرف نمیزنی؟
مادربزرگ!
باز کن!
مادربزرگ!
نمیتونم نفس بکشم. باز کن!
-الا! -مادربزرگ، باز کن!
-الا! -مامان!
مامان!
مامان!
مامان، خیلی میترسم.
خیلی میترسم.
مامان، حواسم همیشه پیش توئه،
ولی دیگه خوب نیست تو خونه بمونی.
الا میگه خودش رفت تو، ولی صندوق قفل بود، فاتح.
برنا، چرا مامان باید همچین کاری کنه؟
بچهها هم دلشون برات تنگ شده.
الا میگه دیشب خوابتو دیده.
الا برات یه ویدیو درست کرده.
مادربزرگ، حالت چطوره؟
خیلی دلم برات تنگ شده.
ببین، یادت میاد؟
این کارو تو با من کردی.
خاله گونول، منو یادت میاد؟
منم دلم برات تنگ شده بود.
اینو میذاشتی رو دستت و نقش بابامو میکشیدی.
اِلا، ندَو، میوفتی.
اِلا، غذاتو بخور.
اِلا، صاف بشین وگرنه قوز میکنی.
-اِلا، اِلا، اِلا... -خاموشش کن!
مامان!
چکار کردی؟ اصلاً بهم نگفتی مصاحبه چطور پیش رفت.
آه، این که داستان تکراریه.
دو ساعت حرف زدیم، همه چی عالی بود.
درست وقتی میخواستم برم، گفتن "بهت زنگ میزنیم."
بهت که میگم، بیا شرکت ما.
کارت حاضره. همین الان نه نگو.
حداقل تا وقتی کار پیدا کنی.
مرت، لطفاً دوباره شروع نکن.
هزار بار بهت گفتم، من این جوری نمیخوام.
تو دقیقاً شبیه بابامی.
اونم مدام میگفت بیام گالری.
نمیخوام.
باشه، هیچی نگفتم.
آیلین، صحبت از بابام شد...
-باید یه چیزی بهت بگم. -بگو.
دیروز دم شرکت مچم رو گرفت.
اومد اونجا؟
نمیدونم چطور بگم، ولی اگه نگم عجیب میشه.
مرت لفتش نده، بگو دیگه.
پرسید با کسی غیر از تو قرار دارم؟
چی؟
بابا، باورم نمیشه.
من عصبانی نیستم.
منظوری نداشت.
منم حتی ناراحت شدم.
بابات فقط کنجکاوه، حق داره.
ذهنتو درگیر نکن.
بعضی وقتا حس میکنم داریم اشتباه میکنیم.
اون تنها اونجاست، ما همه اینجاییم.
اتاقش رو میخوایم چیکار کنیم؟ همینجوری خالی بذاریم؟
دلم نمیخواد برم توش.
حتی اگه تختش خالیه، انگار...
حس میکنم از تختش داره نگام میکنه.
فقط دو هفته گذشته، فاتح.
عادت میکنیم.
واسه هیچکس آسون نیست. ببین، اِلا بعضی وقتا یواشکی گریه میکنه.
برای همهمون سخته.
ولی این بهترین کار برای همهست.
حق با توئه.
گره عذاب سرنوشتت رو تعیین میکنه!
فاتح.
فاتح.
مادر!
مادر!
فاتح!
مامان!
ببین، داره میاد.
داره میاد.
داره میاد.
داره میاد، میاد، میاد.
داره نزدیک میشه.
فهمید، داره میاد.
الا!
- الا! - مادر بزرگ.
ببین، بابا اینجاست.
دخترم.
الا...
الا، اینجا چیکار میکنی؟
چرا فاتح منو تنها گذاشت؟
چرا منو توی خونهی خودم نخواست؟
چرا منو تو اون اتاق سرد ول کرد؟
اونجا خیلی تنهام.
تا صبح به دیوارها خیره میشم.
چرا منو بین اون غریبهها گذاشتی؟
چرا منو از خونهام جدا کردی، فاتح؟
چرا منو از خونهام جدا کردی، فاتح؟
فاتح.
چی شده؟
چی شده، داری چیکار میکنی؟
آیلین.
آیلین.
عزیزم.
تو اینجا خوابیدی.
بلند شو برو بخواب.
با این روی پام خوابم برد.
- شب بخیر. - شب بخیر.
اینا چین؟
مرت.
آیلین.
- چی شده عزیزم؟ - مرت، یه چیزی پشت منه.
وایسا.
آیلین، اینجا چی شده؟
چی؟
آیلین، باید بهت میگفتم.
- چی رو بگی؟ - من با یکی بودم.
- چی؟ - وایسا، تکون نخور.
از اون بیماری گرفتم.
- چی؟ - آیلین، وایسا.
- مرت... - حرفمو قطع نکن.
فکر کنم تو رو هم مبتلا کردم.
مرت، تو...
ببین، منم اینو دارم.
آیلین، آروم باش، نگام کن.
منم. آروم باش. اشکال نداره، منم.
No comments yet. Be the first to leave one.