The first 200 lines.
اه لعنتی!
لعنتی
چرا؟
یعنی، به این نگاه کن
لعنتی
لعنتی!
حالا ما باید چیکار کنیم؟
من با تو باید چیکار کنم؟
سلام. ببخشید مزاحم شدم. امم، من اومدم ملاقات برایان ابوت تو واحد 4B.
امم، من دخترخالهاش هستم.
امم، قرار بود یه کلید برام بذاره ولی حتماً بد متوجه شدیم.
ممکنه بتونید بذارید من برم تو آپارتمانش؟
من الان که نمیتونم این کارو بکنم، میتونم؟
از کجا معلوم، شاید شما یه قاتل تبر به دست باشید.
درسته، نه، البته.
فقط... فقط اینه که من هی بهش زنگ میزنم و اون جواب نمیده، واسه همین...
خب، اگه لازم دارید برید جایی و صبر کنید تا اون زنگ بزنه...
یه استارباکس همین سر خیابونه.
باشه. ممنون.
من جلوی آپارتمانت هستم، میشه لطفاً بهم زنگ بزنی؟
واقعاً دارم نگران میشم.
مطمئنی؟
و آپارتمانها، بقالیها، دوربینهای عابربانک رو چک کردن؟
بعد از یه Right to Home؟
باشه، ممنون، منی.
خب، رابط من تو پلیس نیویورک میگه که اونا هیچ مظنونی رو شناسایی نکردن.
و هیچ فیلم قابل استفادهای از دوربینهای مداربسته پیدا نکردن.
ولی ظاهراً، یه مشت شاهد عینی هستن...
که ادعا میکنن محرکها تیشرتهای «رایت تو هوم» پوشیده بودن.
یه کلیپ تدوینشده همه جای شبکههای اجتماعی پخش شده.
خوب نیست.
جارویس یاردز این محله رو نابود میکنه!
این آدما سم هستن!
سم! و ما هر کاری لازم باشه میکنیم تا جلوشون رو بگیریم، درسته؟
ما هر کاری میکنیم... هر کاری لازم باشه!
ما هر کاری میکنیم... هر کاری لازم باشه!
«بنیتاز طوری رفتار میکنه که انگار این یه جور چه گوارابازیه.
و بعد تعجب میکنه که خشونتآمیز شده؟»
«ولم کن بابا.»
باشه. باید دوباره جمعوجور کنیم.
کنفرانس خبری رو عقب بندازیم.
بذاریم چرخه خبری چند روزی خودش پیش بره.
اگه جواب ندیم، فقط اوضاع بدتر میشه.
این قضیه خیلی داغه، لیو. داری بنزین میریزی رو آتیش.
من کوتاه نمیام.
فقط به خاطر چند تا عوضی شورشی که نماینده هدف ما نیستن...
از خط خارج شدن.
ما با این قضیه رو در رو برخورد میکنیم.
تا بتونیم از ریشه خشکش کنیم و برگردیم سر کارمون.
سلام. آه، من قراره تو همون استارباکس که پیشنهاد دادید منتظر بمونم.
ولی، امم، میشه چمدونم رو پیش خودتون نگه دارید تا اون برگرده؟
ببینید، من... میدونم سرتون شلوغه. من... ببخشید که مزاحم میشم. من...
فقط خیلی سنگینه که اینور اونور بکشم.
خیلی خب، باشه.
امم، ممنونم. خیلی ممنون. واقعاً نجاتم دادید.
مایه دردسر.
الو؟
برایان؟
صبح بخیر.
صبح بخیر.
اول از همه.
من با قربانیانی که در خشونتهای دیروز آسیب دیدن، تماس گرفتم.
و خوشحالم که گزارش بدم تکتک اونها...
انتظار میره که کاملاً بهبود پیدا کنن.
«رایت تو هوم» یک سازمان غیرانتفاعی و مردمیه...
با یک مأموریت واحد.
برای حمایت از آسیبپذیرترین شهروندانمون، به صورت مسالمتآمیز...
و قانونی.
ما خشونتهای دیروز رو محکوم میکنیم.
همین و بس.
ولی اشتباه نکنید...
این یه بحرانیه که ساختگیه...
تا حد زیادی...
توسط دلالان املاک و مستغلات...
مثل نایل و مارتین جارویس.
آه، حالا دیگه داره از سر ناچاری حرف میزنه.
سودجوهایی که حاضرن قرارداد اجتماعی رو از بین ببرن...
فقط برای اینکه خودشون رو ثروتمند کنن.
میتونه اینو بگه؟ همین الان گفت.
پس دروغهایی که منو به تحریک این خشونت متهم میکنن...
کجا بودی؟
بهترین قسمتش رو از دست دادی. مارو مفتخور صدا کرد.
...چقدر همه ما باید هوشیار بمونیم.
تا نذاریم چند تا آدم خرابکار گفتمان مدنی رو منحرف کنن.
و برای این منظور، خوشحال میشم به هر سوالی پاسخ بدم.
خانم عضو شورا، عاملین شناسایی نشدن...
پس چطور میتونید ادعا کنید که لفاظی شما اونها رو تحریک نکرده؟
اینم از آدم خودمون.
«رایت تو هوم» یک جنبش عدالت اجتماعی غیرخشونتآمیزه.
من درباره مسئولیتپذیری شخصی شما میپرسم.
فکر میکنم جواب دادم. سوال بعدی.
پس شما هیچ مسئولیتی رو به هیچ وجه به عهده نمیگیرید؟
نه.
بقیه رو نمیخوای بشنوی؟ نه. من آخر این داستانو میدونم. کارش تمومه.
شاید بذارم یکم بیشتر حرص بخوره قبل اینکه باهاش تماس بگیرم.
نه، تو نمیکنی. من انجامش میدم.
ولی من پیشنهاد دادم. آره. و ببین چطور شد.
همین که برم دستشویی، میرم سراغش.
وای خدای من، تنها وقتی نیاز به دستشویی ندارم که دارم دستشویی میکنم.
باید حرف بزنیم.
گوش میکنم.
بعد از اینکه پدرم با بنیتز حرف زد. فقط خودمون دو نفر.
گفتی هر کاری میکنی تا ازش محافظت کنی.
بذار ببینیم واقعاً منظورت اینه.
الو؟ برایان؟
حرکت نکن! دستاتو بذار جایی که ببینم!
لطفاً. اسم من آگاتا ویگزه.
میدونم کی هستی. میخوام بدونم اینجا چی کار میکنی.
چه جوری اومدی تو؟
من مأمور ویژه اریکا برتون هستم. من سرپرست ابوت هستم.
پس حالا میتونی بهم جواب بدی.
یا میتونیم بریم دفترم و اونجا در موردش حرف بزنیم.
من... من به سرپرست دروغ گفتم، باشه؟
من... من دوست برایانم. فقط اومدم ببینم حالش چطوره.
سعی کردم باهاش تماس بگیرم و اون جواب نمیده.
من... نگرانم که یه اتفاقی افتاده باشه.
مثلاً چی؟ من... من نمیدونم.
ولی... ولی شما الان اینجا هستید، که...
که به این فکر میکنم شما هم نگران نیستید؟
دیشب بهش پیام دادم. یه چیز مهم.
گفت صبر کنم تا ببینمش و بعد... کلاً ساکت شد.
من... متوجهام که شاید با حرف زدن در مورد نایل جرویس با من از خط قرمز رد شده باشه.
ولی مسئله اینه که حق با اون بود، باشه؟
فکر میکنم مدرک دارم که نایل زنش رو کشته.
چه جور مدرکی؟
اوم، باشه.
مدیسون جرویس.
اون یه نامه خودکشی گذاشته بود، درسته؟
اوم...
پس والدینش یه کپی بهم دادن.
نایل ادعا کرد که اونو پیدا کرده.
اون... اونو به پلیس برد.
اونا تأیید کردن که دستخط مال اون بود.
ولی بعد با برادر مدیسون حرف زدم و اون... اون یه جعبه از وسایلش رو بهم داد.
چیزایی که از اتاق خوابش جمع کرده بود.
بعد از ناپدید شدنش.
از جمله... این.
این یه دفترچه یادداشت پرندهنگاریه که سالها نگه داشته بود.
و... و...
اینجا. درست همینجا. میبینی؟ اینجا.
این صفحه پاره شده جور در میاد.
باشه. نامه از اینجا اومده.
اوم، حتماً همینه، مگه نه؟
باشه. آره. پس به تاریخش نگاه کن.
اون نامه رو دو سال قبل از اینکه ناپدید بشه نوشت.
والدینش بهم گفتن که اون سال ۲۰۱۷ قرص خورده بود.
نایل اونو تو وان پیدا کرد. زندگیشو نجات داد.
اون حتماً همون موقع این نامه رو پیدا کرده و...
هرگز به کسی نگفته.
پس نه، اون نامه رو جعل نکرده. اون...
ازش استفاده مجدد کرده.
وای خدای من. که اون فقط در صورتی این کارو میکرد که...
کس دیگهای در مورد این میدونه؟ هیچکس.
برای همینه که من اینجام.
به برایان پیام دادم و بهش گفتم مدرک پیدا کردم که نایل اونو کشته.
اون بهم گفت اینو پیش خودم نگه دارم تا وقتی که ببینمش، و بعد...
هیچی.
و وقتی رسیدم اینجا تو حموم باند خونی پیدا کردم.
خودت میتونی ببینی.
یا خدا.
راستش رو بخوای، اینکه اون درِ خونه منو نمیکوبه...
تا ببینه چی پیدا کردم، یعنی یه مشکلی هست.
اوم...
باشه.
به اداره زنگ میزنم.
یه تیم پزشکی قانونی میاریم اینجا ببینیم میتونن تحلیلی انجام بدن.
اوه، و، اوم...
شاید اینو هم بررسی کنن؟
به داخل یه کشو چسبیده بود انگار داشت سعی میکرد قایمش کنه.
میدونی توش چیه؟
اوم، داشتم سعی میکردم بازش کنم وقتی شما اومدین تو.
رمز عبورشو میدونی؟
این دیگه چه کوفتیه؟
وای خدای من.
اون زندهاست.
اونو میشناسی؟
تدی.
وای خدای من.
هی! هی!
این رو از کدوم گوری پیدا کرده؟
بهم بگو چی میدونی. همهچی.
خب، تست خانگیت اشتباه نمیکرد.
حدس میزنم حدوداً...
هفت هفته.
مطمئنی؟
آزمایش خون تأییدش میکنه.
من...
من... من فقط دیروز تست رو انجام دادم.
فکر کردم حتماً اشتباه بوده.
شما خودتون بهم گفتید.
من نمیتونستم باردار بشم.
من گفتم باردار شدن خیلی بعیده.
نه غیرممکن.
و شما فکر میکنید قابل دوامه؟
خب...
آندومتریوز احتمال سقط جنین رو بالا میبره.
پس دوست دارم یه سونوگرافی انجام بدم.
البته با فرض اینکه...
البته...
این چیزیه که شما میخواید؟
No comments yet. Be the first to leave one.