The first 199 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
کجاییم؟
خونه یکی از رفقاست. خودش شهر نیست. اینجا جامون امنه.
- چرا نمیتونم بیرون رو از پنجره ببینم؟ - یخچال پره. راحت باش.
بابا، اینجا یه جای معمولی نیست.
- …پیغام بذارید. - مرت، لعنتی، کجایی آخه؟
کلوئیف یه نفوذی توی سازمان امنیت آلمان داره.
لو رفتیم.
پروژه باغ پرید. تموم شد. همش از دست رفت.
قسمت پنجم
هتل شونر بلیک. اتاق دوازده.
آشغال. اون منو میکشه.
خودت گفتی میخوای ببرمت پیشش.
ولی نه با دست و پای بسته و توی سینی.
بجنب بجنب مرت. کجایی؟
کاتیا، نینا کجاست؟
رفته یه کم دراز بکشه.
- باید بهش بگیم. - الان نه.
منظورم کل حقیقت نیست.
- ترسیده و گیج شده. - بهت اعتماد کردم. کاری نکن پشیمون بشم.
یوناس.
یه زمانی رویای آینده رو داشتیم.
حرفایی که آدم زیر نور ماه به خودش میگه.
من و تو از پسش برمیایم.
پس الان دیگه داریم با هم فرار میکنیم؟
- ببخشید، گوشیم باز کارت اتاق رو پاک کرد. - مشکلی نیست.
ازش فاصله بگیر.
داری چیکار میکنی؟
من مرگ گرگور رو دیدم.
اونا کشتنش، مرت.
خیلی بد مُرد.
شاهرگ پاش رو زدن.
درست وقتی که تو داشتی با نوچه کلوئیف لاس میزدی.
هر غلطی میخوای باهاش بکن.
ولی اون برای ما خطریه، خودت هم میدونی.
- کلوئیف داره میاد. - چی؟
ما لو رفتیم مرت. میدونن کجا زندگی میکنیم.
- نینا کجاست؟ - جاش امنه.
لعنتی. تعدادشون زیاده. بیا بریم.
بریم.
کل هتل رو بگردین.
امنه.
- تو برو راست، من میرم پایین. - باشه.
لعنتی.
واقعا هلنا کوهن دستت بود یا اونم یه دروغ دیگه بود؟
البته که دستم بود.
ولی کارل قبل تو رسید اینجا.
چرا هی توی این عملیات گند میزنی؟
اونا کارشون درسته.
و تو چی هستی مثلا؟
من هلنا رو از قبل میشناسم.
- به اسم شارلوت میشناختمش. - از کِی؟
خیلی وقت پیش، فکر میکردم عاشق همیم.
سالها پیش، توی مراکش کار میکردم.
اون یه زلزله بود. هنوزم هست.
انگار هنوزم عاشقشی.
قیافم اینجوری نشون میده؟
اگه این عشق نیست پس چیه…
خب…
- چجوری پیداش کنیم؟ - ما نمیکنیم.
اون ما رو پیدا میکنه.
تضمین میدم.
پیاما هی میان. خیلی زیادن.
باید به بن درباره نفوذی بگیم.
فکر میکنم بهتره تیم رو کوچیک نگه داریم.
این موضوع بزرگیه. نمیتونیم فقط بندازیمش ته پوشه پیاماش.
میدونی،
از دوتا چیز مطمئنم.
ما دوتا میتونیم به هم اعتماد کنیم.
ولی نمیتونیم به بن اعتماد کنیم.
ولی باید به سرپرستمون گزارش بدیم.
از کِی تا حالا نظر اون برات مهم شده؟
نباید نفوذی رو فراری بدیم.
در ضمن…
تیم خوش بر و رویی هستیم.
آلیس…
قانون، قانونه.
قول هم قوله.
وقتی بذاری زندگی روال خودش رو بره، اتفاقای خوب میان سراغت.
- پیتزا؟ - نه.
یه بوسه.
و اونی که دوسش داری رو پس میگیری.
نه، اون نبود…
آخرین پیام
- و هی میان؟ - آره.
یه گفتگوی ادامه داره.
- نمیدونی کی میفرسته؟ - نه.
اونا هر اتفاقی که توی بلاروس افتاد رو میدونن.
گرگور یه مهره داشت، کاتیا ولکووا.
اون طعمه بود تا کلوئیف رو بکشه اینور.
وقتی فهمید بهش خیانت شده،
به طرز وحشتناکی تلافی کرد.
داره رد و پاها رو پاک میکنه.
گرگور هم یکیشون بود.
تا بتونه نفوذی خودش رو توی سازمان امنیت بگردونه.
اگه این قضیه لو بره، متحدامون تا سالها ما رو آدم حساب نمیکنن.
هیچ اطلاعاتی بهمون نمیدن.
باید نفوذی رو پیدا کنیم.
آره.
چرا گذاشتی کلوئیف بره؟ درست جلوی چشمت بود.
خیلی سریع شد. آدماش از اونجا بردنش.
- آلیس اونجا بود، نه؟ - آره.
اون چیکار کرد؟
ندیدم.
- اسلحش رو نکشید؟ - چرا، کشید.
ولی…
ولی چی؟
داشتن حرف میزدن.
بعدش اون اسلحش رو آورد پایین.
آوردش پایین؟
داشت باهاش حرف میزد. دقیقا چی گفت؟
توی گزارش هست.
"بخند، بخند. هیچوقت نمیخواستم خوشحالی موندگار بشه."
- این یعنی چی؟ - نمیدونم.
احتمالا بد ترجمه شده. روسی آلیس زیاد خوب نیست.
پس آلیس داشت با روسیِ دست و پا شکسته با کلوئیف گپ میزد.
اسلحش رو میاره پایین. اونم سوار ون میشه و میره.
منظورت چیه؟
همونی رو میگم که خودت هم بهش فکر میکنی،
اگه با خودت صادق باشی.
- واسه همین تنهایی اومدی پیش من. - تنهایی اومدم چون…
چون؟
امکان نداره آلیس نفوذی باشه.
امیدوارم حق با تو باشه.
خوشبختانه فهمیدنش با ما نیست.
- اون گوشی منه. - متاسفانه باید پیش من بمونه.
بازرسی داخلی رو برام بگیر.
عصر همگی بخیر.
از همتون میخوام کار رو متوقف کنید.
میخوایم یه نگاهی به اطراف بندازیم.
ممنون بابت همکاریتون.
دنبال شنود بگردین. زیر هر میز، هر چراغ.
گفتنش به بن اشتباه بود.
ما به جنجال نیاز نداریم، باید چراغ خاموش میرفتیم.
کلوئیف واقعا چی گفت؟
بهت گفتم که. تقصیر من نیست اگه معنی نمیده.
دوباره بهم بگو. این بار به روسی. همون چیزی که شنیدی.
شاید من بهتر بتونم ترجمش کنم.
حرفم رو باور نمیکنی؟
باور نمیکنم که احمق باشی.
ولی کارت احمقانه بود.
و از روی غفلت.
گذاشتی قاتل گرگور فرار کنه.
خیلی سریع بود. نیروی کمکی هم نداشتم.
منو داشتی. اونجا بودم.
تو تحلیلگری، نه مامور میدانی. خودت هم میدونی!
نمیخواستم بندازمت توی خطر.
ولی تو ترسو نیستی.
پس من چیم؟
نمیدونم.
هر وقت فهمیدی، لطفا…
به من زنگ نزن.
آلیس در سرزمین شنودها.
داری از من شروع میکنی؟
نگران نباش، نوبت همه میشه.
بعدا میبینمت.
روش حساب نکن.
هر اتفاقی بیفته، تو کار درست رو کردی.
یه چیزی پیدا کردیم.
اثر انگشت ها رو میخوام.
هر وقت چیزی دستت رو گرفت خبرم کن.
حالت چطوره؟
پدر و مادرم اونقدر بی نقص بودن که دیگه داشت رو اعصاب میرفت.
حالا مدام دروغ میگن، غیبشون میزنه، مردم رو میزنن و اسلحه حمل میکنن.
میدونی چیه؟ همه اینا از وقتی شروع شد که تو پیدات شد.
تو کی هستی؟
من یه دوست قدیمیم. من…
- توی اسلو زندگی میکنم و… - بسه دیگه، بهم دروغ نگو.
نینا، نمیدونم چی بهت بگم.
چطوره با حقیقت شروع کنی؟
پدر و مادرت رو از قدیما میشناسم.
من خیلی وقت بود که ضعیف شده بودم.
حالا، از وقتی که…
کم کم دارم قدرتم رو به دست میارم.
ولی تو…
تو همین الان هم قدرتمندی.
تو واقعا یه…
یه دختر جوونِ خیلی تحسین برانگیز و قوی هستی.
پدر و مادرت هم همین فکر رو میکنن.
بابام شاید.
ولی مامانم نه.
اشتباه میکنی.
درباره مرت اشتباه میکنی.
اون دنیا رو زیر و رو میکنه تا از تو محافظت کنه.
همه چی رو با کلمات نمیگن.
مرت، وایسا.
متاسفم.
درباره گرگور…
من و گرگور، خب، هیچوقت…
ولی من…
میدونم اون برات چه معنایی داشت و چی رو از دست دادی.
ممنون.
"ممنون." همین؟
چی از جونم میخوای؟
حقیقت رو شاید؟
چی میتونم بگم؟
ببخشید که توی مراکش با کسی بودم. این کافیه؟
بحثِ رابطهت نیست.
No comments yet. Be the first to leave one.