The first 200 lines.
FRANCOFILMS@
مامان!
- مامان! - کلوئه!
مامان!
- کلوئه! - مامان!
مامان!
مامان!
کلوئه... کلوئه؟
کلوئه!
کلوئه، چشماتو باز کن. لطفاً. چشماتو باز کن.
کلوئه؟
کلوئه؟
چشماتو باز کن!
کلوئه!
چشماتو باز کن...
کمک!
نه!
نه... نه...
فیلمی از: خوآن کارلوس مِدینا
مترجم: علی کلان
خیلی وقته اینجایید؟
عادت کردم منتظر بمونم.
با خودم میگفتم: "مالک هیچوقت بهم زنگ نمیزنه.
"پس چیز مهمی پیدا نکرده."
- به محض اولین خبر... - فقط شش روز مونده.
میدونم.
- شما قول داده بودید پیداش کنید. - قانون...
برای اینکه حافظهتون تازه بشه.
شش روز، مالک!
مامان!
مامان، میترسم. بیا دنبالم.
عزیزم. میام دنبالت.
همه چیز درست میشه. دارم میام.
من به شما یه شانس دوباره میدم.
قانون رو میدونید. اگه تقلب کنید، اون میمیره.
هر کاری بخواید میکنم.
پول رو بردارید،
یه کیسه زباله با خودتون ببرید
و هشتاد کیلومتر در اتوبان به سمت دانکرک رانندگی کنید.
الو؟
- شما به اون محل رفتید؟ - نه.
چرا؟
شما گلی نذاشتید؟ یه رز سفید.
اصلاً.
با کسی صحبت کردید؟
- فکر کنید. - به جز پلیس،
هیچکس اونجا رو نمیشناسه.
دوباره باهاتون تماس میگیرم.
نه، صبر کنید. بهم بگید چه خبره.
- جای دیگهای نمیتونی بشاشی، عوضی؟ - چه با ادب.
برات یه رز آوردم و اینطوری باهام رفتار میکنی؟
اینطوری به جایی نمیرسیم.
بگیر. هیچ اثر انگشتی نیست.
نه روی بستهبندی نه روی رز.
اون موقع هم چیزی به جا نذاشته بود.
- پرونده ووتيراس؟ - آره.
- چقدر مونده؟ - شش روز.
اوکی...
قضیه تو چیه؟
زیارته؟ وسواس فکریه؟
نه. مادرش اومد پیشم.
رفتم اونجا، خوابم نمیبرد.
اینو پیدا کردم. یه سرنخ. یه سرنخ واقعی.
اوکی. اینا همهاش عالیه.
یادت رفته کار داریم؟ پرونده مورن.
- نمیتونی کمکم کنی؟ - نه، بسه دیگه، مالک.
میریم پیش لگوف،
همه چیز رو برای شش روز معلق میکنیم چون...
اون از اون طرف تپه شنی پارک کرده.
- و از اون طرف رفته. - برای اینکه فیلمش گرفته نشه.
بیا، نگاه کن.
- آره؟ - اینجا.
خیلیا از اینجا رد شدن.
تازهترها رو نگاه کن.
آره.
همینجا پیداش کردم.
اگه میخواست از دوربین فرار کنه، کار دیگهای نمیکرد.
ساعت 1:20 رفته.
پیاده رفته تا به ماشینش برسه.
پنج دقیقه تا رسیدن به جاده.
به راست پیچیده تا فیلمش گرفته نشه.
مالک، هر چی بخوای باور میکنم، اگه خوشحالت میکنه،
ولی قاضیها براشون مهم نیست.
بدون مدرک، پروندهات هیچ ارزشی نداره.
این یارو، منو یاد تو میندازه.
فکر میکنیم فراموشش کردیم و لحظه آخر، میاد رو اعصابمون.
عجیبه، نه؟
تو جای من بودی چی کار میکردی؟
هیچی؟ بیسر و صدا، مثل لگوف؟
بهت برخورد که اون جلو افتاد.
صادقانه بگم، نه. اصلاً.
آره، حتماً.
نتایج آزمون کمیسری کی میاد؟
تا پونزده روز دیگه.
- از الان بهت بگم رئیس؟ - اذیت نکن.
- و رمانت، کی منتشر میشه؟ - اذیت نکن.
نگاه کن.
قضیه از چیزی که فکر میکردیم جدیتره.
و ایناهاش، میبینی؟
فقط تویی که این مقالههای احمقانه رو پیدا میکنی.
چی بگم؟ از تو الهام میگیرم.
این یکی رو نگاه کن.
با خودم گفتم...
کجاست؟
فرد. این یارو رو نگاه کن.
- این کیه؟ - کلاه کاسکت رو نگاه کن.
یه دوربین داشبورد.
ماشینهایی که مظنون از کنارشون رد شده
توسط دوربینهای مداربسته فیلمبرداری شدن.
میتونیم شماره پلاکهاشون رو یادداشت کنیم.
اگه یکی از این ماشینها یه دوربین داشبورد جلو داشته باشه...
بیمهها اگه یکی داشته باشی، حق بیمهشون رو کم میکنن،
و اگه از کنار آدم ما رد شده باشه، پلاکش رو فیلم گرفته.
کی به شما گفته که مادرش اونو نذاشته؟
جور درنمیاد.
باید به همچین چرندیاتی چراغ سبز نشون بدم؟
یه گل یا رد لاستیک
در محل یه تصادف، همه جا هست.
- تو همه جادههای فرعی. - یه تصادف؟
خوب فهمیدی چی گفتم.
چطور باید بگم؟ این پرونده بسته شده.
بسته نشده، نه. پنج روز مونده.
فکر میکنی نمیدونم؟
که مرگ یه بچه برام مهم نیست؟
مال بیش از ده سال پیشه. قاضی چی میگه؟
تا آخرش میرم.
لعنتی، چه جوگیر...
- من یه سرنخ پیدا کردم! - بس کن!
تو پنج روز وقت نداری. کلی کار عقبافتاده داری.
چیه؟ حرف دیگهای داری؟
من میتونم فعلاً به پروندههای فوری رسیدگی کنم.
تو که میشناسیش.
فکرش جای دیگهای نمیره.
سلام، فرمانده رزگی، از کلانتری روبه.
میخواستم بدونم شما در سد برک بودید
روز نُهم حدود ساعت یک شب؟
اوکی. آیا دوربین داشبورد در ماشینتون دارید؟
نه، اوکی. ممنون.
فرمانده رزگی.
شما روز نُهم در سد برک بودید؟
یه دوربین داشبورد، بله.
نه؟
ممنون، خدانگهدار.
فرمانده رزگی، کلانتری روبه.
آیا شما روز نُهم در سد برک حدود ساعت یک شب بودید؟
ممنون، خانم.
بله، آقای لوروا، سلام...
فرمانده رزگی. یه دوربین داشبورد.
...در سد برک... فرمانده رزگی.
آیا دوربین داشبورد دارید؟
روز 9 سپتامبر بین ساعت یک و دو.
من ندارم.
اوکی، ممنون.
سلام. مالک رزگی هستم. لطفاً پیام بگذارید.
مالک، از وقتی زنگ زدید، دارم دور خودم میچرخم.
چیزی پیدا کردید؟
لطفاً با من تماس بگیرید.
آقای شونکر، فرمانده رزگی از کلانتری روبه.
تایید میکنید که در سد برک بودهاید
بین ساعت یک و دو بامداد روز نُهم؟
آره، اونجا بودم.
بله؟ آیا دوربین داشبورد دارید؟
دوربین داشبورد؟ آره، دارم، چطور؟
- شما دوربین داشبورد دارید؟ - بله، یه دوربین روی شیشه جلو.
میتونید لطفاً برام بیاریدش؟
بابا نوئل اومده!
صبر کن، صبر کن...
من دو تا فولکسواگن کدی دیدم. اینجا فقط یکیه.
- اونجا. - بله.
کجا؟
ببر بالا.
اونجا.
صبر کن.
لعنتی، هیچی معلوم نیست...
لعنتی!
- میرم پیش لگوف. - کجا میری؟
پیش لگوف تا وقت بخرم.
نه، خانم قاضی.
متوجه شدم.
البته، میفهمم.
ممنونم. روز خوبی داشته باشید.
خب؟
اون حکم تحقیقاتی صادر نمیکنه.
چیز مشخصی وجود نداره. سرشون خیلی شلوغه.
چیز مشخصی نیست؟ گل نشونه جرمه.
هیچ اثر انگشتی نیست.
فولکسواگن کدی مشکی، حدود سی تا تو این منطقه هست.
- چند روز طول میکشه. - تو سه روز وقت داری.
- من بیشتر لازم دارم. - مالک...
تو هر کاری تونستی کردی. پروندههای دیگه منتظرتن.
یالا.
فکر کردی قاضی چی میگه؟
فرد، بهت احتیاج دارم. دو نفری میتونیم حلش کنیم...
No comments yet. Be the first to leave one.