The first 200 lines.
صبح بخیر.
این خوشآمدگویی دم درِ ورودی برای چیه؟
خب، فقط خواستم اولین نفری باشم
که بهت تبریک میگم برای دریافت
جایزه شجاعت در کمدی.
اوه.
تا حالا دربارش نشنیدم، ولی خیلی خوبه.
یه مراسم برگزار میشه
که توش جایزه رو بهت تقدیم میکنن،
که برای دیده شدنت خیلی خوبه.
شبکه اسپانسرشه، پس همهمون اونجا هستیم.
اوه، که اینطور.
پس شبکه داره برای برنامه تبلیغ میخره،
این چیزیه که داری میگی؟
یه تقویت کوچیک ضرری نداره.
وای، خدا.
لطفاً یه خبر بهم بده که حس خوبی بهم بده.
متأسفانه اون خبر خوب بود.
خبر بد اینه که شر
از شرکت به عنوان مهمان در برنامه فردا انصراف داده.
چی؟ چرا؟
اون گفته،
«نمیخواد انجامش بده.»
- وای خدا. - نگران نباش.
تیم استعدادیابی داره تلاششو میکنه.
الان میرم بهشون سر میزنم.
شر کوفتی.
چی شده؟
اوه.
تصمیم گرفتم باید
همه تولدهای این ماه توی اداره رو یهجا جشن بگیریم.
بعضی آدما از توجه خوششون نمیاد
و نمیخوام کاپکیک اجباری رو به کسی تحمیل کنم،
چون ممکنه به بعضیا بر بخوره.
اوه، اوه!
دست بردار.
دوباره این کارو نکن.
اینجا ادارهست. نه سالن بولینگ.
فقط دارم سعی میکنم رئیس خوبی باشم.
لازم نیست همهی این کارا رو بکنی.
همین که ناهارشونو میدی کافیه.
من پول ناهارشونو نمیدم.
من کمک هزینهی ناهار میدم
چون استودیو سفارشها رو تا ۹ دلار محدود کرده،
که تو دنیای تو معادل یه بطری پلگرینوئه.
کی قراره یاد بگیری نمیتونی دوستشون باشی؟
چرا، چون رئیسشونم؟
نه، چون اعصابخردکنی.
اوه.
با تیم استعدادیابی حرف زدم.
برنامه جدید دیسی «دختر گرگی» زودتر پخش میشه،
پس تونستیم بازیگر اصلی، روبی روهاس، رو رزرو کنیم.
اوه.
روبی روهاس؟
آره، همینو گفتم.
کارت عالی بود، راب.
آدم خوبی رو گرفتین.
آدم خوبی رو گرفتین.
چیزی رو از قلم انداختم؟
آره. من و روبی باهم رابطه داشتیم.
از نظر خودم نزدیک بود باهاش ازدواج کنم.
باید یه فرم تضاد منافع امضا کنی.
سلام.
- سلام. - آره.
فقط اومدم ببینم چیز دیگهای لازم داری
قبل از اینکه به وایومینگ برم.
بالاخره یه تأمینکننده پیدا کردم که میتونه
مقدار مناسب ادرار خرس رو
که برای دور نگه داشتن کایوتها لازم داریم بده.
یه ترکیب اختصاصی از خرس سیاه و گریزلیه.
اوه، فوقالعادهست.
آره. خیلی در این مورد هیجانزده هستم.
و ترتیب شمعها چی شد؟
هل، هل، اکالیپتوس، چوب صندل،
هل، و بعد دوشنبه برمیگردم.
اوه، اینقدر طولانی غایبی؟
خب اداره امنیت حمل و نقل بهم اجازه نداد
با این مقدار شاش خرس که لازم داریم پرواز کنم،
برای همین یه ماشین از شرکت باربری یوهال اجاره کردم و رانندگی میکنم.
خب، سفر خوبی داشته باش.
ممنون. میبینمت.
- سلام! - بالاخره دیدمت.
آره، شرمنده بابت گوشیم.
اینجا آنتندهی خوب نیست.
دارم یه ست رو تموم میکنم.
این کار برات ضرر نداره؟
مجبورم.
زایمان ده روز دیر شده
و این تحریکش میکنه.
اگه نشد، جمعه سزارین میکنیم.
که برای همین میخواستم باهات حرف بزنم.
حس میکنم به یکی نیاز دارم اینجا باشه
که بهش اعتماد داشته باشم.
اوه، عزیزم، دوست داشتم بیام،
ولی واقعاً ریسک داره
که به این زودی یه مجری مهمان بیارم.
نه، تو رو نمیگم، هوسفینا رو میگم.
اوه.
میدونم چقدر سرتون برای برنامه شلوغه.
و هر وقت بخوای میتونی ببینیش.
بهعلاوه، واقعاً نیازی ندارم
تو ببینی این روزا چی میخورم.
خب، مطمئنم هوسفینا خوشحال میشه.
اون عاشق بچههاست.
خدا رو شکر.
یه نصیحت.
نذار پرستارا تو رو به شیردهی ترغیب کنن.
اصلاً هیچ اشکالی نداره
که بهشون شیرخشک بدی.
به شرط اینکه از اروپا باشه.
نه، نمیتونم شیردهی کنم.
نمیخوام حلقهها رو دربیارم.
- اوه! - تو...
کیسه آبت پاره شد؟
ها؟
نه، فکر کنم شاشه.
اوه.
ببخشید! سلام.
برای یه آرایش سریع وقت داری؟
ببخشید، هنوز حتی باز نکردیم.
خواهش.
من یه مشتری معمولی نیستم، من ساکن آمریکانام.
خب که چی؟
امروز قراره دوستدختر سابقمو ببینم
و بدون آرایش نمرهش ۹/۵ از دهه.
عجب.
خیلی خب. بیا انجامش بدیم.
ولی یه خال زیبایی هم میذارم برات.
و من تصمیم میگیرم کجا باشه و چقدر بزرگ باشه.
باشه.
بیا. عالی میشه.
سلام، سلام.
سلام.
بغلم کو؟
حالت چطوره؟
اوه، حالم خوبه.
- تو چطوری؟ - خوبم.
عالی به نظر میای.
اون خال زیبایی رو یادم نمیاد.
اوه، آره. خب، منو که میشناسی.
زن مرموزیم.
وای خدا!
- حالت خوبه؟ - آره، خوبم.
این عادیه. همیشه اتفاق میافته.
- مطمئنی؟ - نگران نباش.
- باشه. - گوش کن...
میدونم تو و دبورا
احساسات خوبی نسبت به هم ندارید.
احتمالاً دوطرفهست.
بیشتر تو ازش خوشت نمیاد.
اما...
فقط میخواستم بگم امیدوارم...
امیدوارم نذاری مسائل ما روی مصاحبه تأثیر بذاره.
آره، من حرفهایام.
فکر کنم میتونم از پسش بر بیام.
درسته، درسته.
خوبه.
راستی، تبریک میگم.
به نظر میاد بالاخره ارزششو داشت.
آره.
فابریتزیانا رو دیدم.
گفت با یکی هستی.
راستی، خیلی برات خوشحالم.
ممنون. آره. همینطوره.
ببخشید اگه چون از اون شنیدی برات اذیت کننده بوده.
نه، نه.
و ببخشید اگه برات عجیبه
که بشنوی منم با یکی دیگهام.
عالیه.
و همچنین یه نفر دیگه.
- دو نفر. - اوه.
یه دوستپسر دارم و یه دوستدختر.
خیلی خوبه.
شدیدا دوجنسگرا هستم.
شگفتانگیزه.
بگذریم. خوشحال شدم دیدمت.
فکر کنم باید برم...
برم پایین به...
سنگر.
چون ما...
امشب یه آیتم میز داریم که من پیشنهاد دادم.
فوقالعاده خندهداره. باید برم نهاییش کنم.
مشتاقم ببینمش.
- فوقالعاده خندهداره. - شرط میبندم همینطوره.
خوش بگذره.
گوش کن، هی...
حسابی بدرخش.
هی، یه کاری کن اینا اینقدر از دیوار نیفتن.
ممنون.
سلام.
اینا جوکهای بخش عذرخواهی هستن.
این سهتا رو دوست دارم. بقیشونو باید بهتر کنیم.
فقط سهتا رو دوست داشتی؟
آره. جوکهای جایگزین کجان؟
اینا جایگزین. اینجا ۲۰ تا جوک داریم.
خب، پس باید بیشتر بنویسیم.
یه ساعت دیگه فیلمبرداریه.
خب، پس نیم ساعت وقت داری جوکهای بهتر برام بنویسی.
خیلی خب!
همه دستبهکار شید.
No comments yet. Be the first to leave one.