The first 200 lines.
شر: خب، خب، لابد پیش خودتون میگین
"این دیگه چیه؟ تیزر تبلیغاتیه نوکزماست یا چی؟"
ولی جدی، من واقعاً
یه زندگیِ کاملاً معمولی برای یه دختر نوجوان دارم
یعنی، بیدار میشم، مسواک میزنم
و لباسهای مدرسهام رو انتخاب میکنم
شر: بابا وکیل دعاویه. از اون ترسناکترین مدلِ وکیلهاست
حتی لوسی، خدمتکارمون هم ازش وحشت داره. (جیغ)
بابام اونقدر کارش درسته که ساعتی ۵۰۰ دلار میگیره تا با مردم دعوا کنه
ولی با من مجانی دعوا میکنه، چون دخترشم
بابا. شر، لطفاً باز بحث آبمیوه رو شروع نکن
بابا، بدنت ویتامین "سی" لازم داره
کیفِ سامسونتم کجاست؟
الان دیگه چند ماهی میشه
واسه همین گفتم بریم مالیبو
نگو که اون آسوپاسهای مغزفندقی دوباره زنگ زدن
اونا پدر و مادرت هستن
در ضمن، سعی نکن جیم بزنی بری از دفتر
دکتر لاوِت داره میآد تا بهت واکسن آنفلوانزا بزنه
راستی، جاش تو شهره، برای شام میآد اینجا
چرا؟ اون برادر ناتنیته
تو کلاً یه مدت خیلی کوتاهی با مامانش ازدواج کرده بودی، اونم مال پنج سال پیشه
آخه چرا من باید جاش رو ببینم؟
آدم زنها رو طلاق میده، نه بچهها رو
بیا. اصلاً بیخیال
شر: اون جیپِ فولآپشنی که بابام واسم گرفته رو نشونت دادم؟
دو دیفرانسیله
ایربگهای دو طرفه و یه سیستم صوتیِ خفن داره
هنوز گواهینامه ندارم
ولی یه چیزی لازم داشتم که باهاش تمرین کنم
شر: پسر، یهو از کجا پیداشون شد
اینجا خونهی "دیان"ـه
اون دوست منه چون جفتمون میدونیم چه حسی داره
که بقیه بهمون حسودی کنن
ایول
رفیق جینگ
شر: و باید بهش ایول بگم
واسه تلاشهای جسورانهاش توی دنیای مد
سلام، شر
اسم من و دیان رو از روی خوانندههای بزرگ قدیمی گذاشتن
که الان دارن تبلیغات تلویزیونی بازی میکنن
خب که چی؟
رفتی با دکتر زوس خرید؟
خب، حداقل من پوستِ یه سگِ "کالی" رو نمیکنم تا باهاش کولهپشتی درست کنم
شر: مصنوعیه
هووی! اون تابلوی ایست بودا
کاملاً مکث کردم
آره، تو گفتی و منم باور کردم
دیان: هنوز ساعت ۸:۳۰ نشده و "موری" داره بهم پیج میده
خیلی حسِ مالکیت داره
نگو که دلم خونه
همین آخر هفته بهم زنگ زد و گیر داد که: "امروز کجا بودی؟"
منم گفتم مثلاً خونهی مادربزرگمم
شر: دیان و دوستپسرش موری
یه رابطهی خیلی پرماجرا و دراماتیک دارن
فکر کنم فیلم "آیک و تینا ترنر" رو خیلی زیاد دیدن
حالا باید بهش بگم
"دی"، آخه چرا تحملش میکنی؟
تو لایق خیلی بهتر از اینایی
میدونم. هیس، داره میآد
زن، چرا به پیجهای من جواب نمیدی؟
متنفرم وقتی بهم میگی "زن"
تمام آخر هفته کجا بودی؟ چه خبر؟
داشتی پشت سر من با جیپ دوردور میکردی؟
دوردور؟ آره دیگه، میفهمی چی میگم؟
نه، ولی حالا که بحثِ روابطِ داخل ماشین شد
شاید بتونی توضیح بدی این اکستنشنِ مویِ ارزونِ "کیمارت"
چطوری اومده روی صندلی عقبِ ماشینت؟
نمیدونم اون از کجا اومده
اون شبیه یکی از همون چیزمیزایِ رشتهرشتهایه
که به موهات میبندی
من موی پلیاستری نمیذارم، فهمیدی؟
برخلاف بعضیها که میشناسم، مثل "شاوانا"
دی، من رفتم. فعلاً
چرا بحث رو میکشی به اونجا؟ تمومه! دیگه کلافهم کردی
باز دوباره "اون موقعِ ماه" شده؟
شر: نمیدونم چرا دیان با یه پسر دبیرستانی میگرده
اونا عین سگ میمونن
باید تمیزشون کنی، بهشون غذا بدی و
اونا مثل همین موجوداتِ عصبی هستن
که میپرن روت و روت آب دهن میریزن
ایش! برو اونور
اه! عمراً
آیا باید به همهی آدمهای ستمدیده اجازه داد که به آمریکا پناهنده بشن؟
اَمبر نقش مخالف رو داره
و شر موافق
شر، دو دقیقه وقت داری
خب، بسیار خب
مثلاً همین الان، هائیتیاییها نیاز دارن بیان آمریکا
ولی بعضیا هی میگن: "پس تکلیفِ فشار روی منابعِ ما چی میشه؟"
ولی این دقیقاً مثل وقتیه که یه مهمونی توی باغ گرفتم
واسه تولد بابام، خب؟
گفتم حتماً خبر بدن که میان
چون شام رسمیِ پشتِ میز بود
ولی یه سری آدم اومدن که اصلاً خبر نداده بودن
واسه همین، منم حسابی قاطی کرده بودم
مجبور شدم سریع برم تو آشپزخونه و غذاها رو دوباره تقسیم کنم
و ظرف و ظروفِ اضافی بچینم
ولی آخرِ سر
دیدم هرچی بیشتر باشیم، بیشتر خوش میگذره
پس اگه دولت هم بتونه بره توی آشپزخونه
و یه سری چیزها رو جابهجا کنه، حتماً میتونیم با هائیتیاییها هم خوش بگذرونیم
و در آخر، اجازه بدید بهتون یادآوری کنم
که روی مجسمهی آزادی ننوشته:
"لطفاً قبل از اومدن خبر بدید."
خیلی ممنون
خب، امبر، جوابی داری؟
آقای هال، آخه من چی بگم به این؟
موضوع هائیتیه، اونوقت این داره دربارهی یه مهمونیِ کوچولو حرف میزنه
هووی! تولد ۵۰ سالگیش بودا
حالا هرچی
وقتی اون تحقیقش رو درست انجام نمیده، منم نمیتونم کارم رو بکنم
آقای هال: خانمها
خب، کسی نظر دیگهای دربارهی سخنرانیِ شر نداره؟
التون، تو نظری نداری؟
آره، سیدیِ گروهِ "کرنبریز"م رو پیدا نمیکنم
باید برم حیاطِ اصلی قبل از اینکه یکی کِش برتش
متأسفم، نمیتونم اجازه بدم
تحلیلِ دیگهای نیست؟
من یه چیزی به ذهنم رسید، آقای هال
سراپا گوشم
خب، مثلاً همون حسی که من به "رولینگ استونز" دارم
بچههای منم همون حس رو به "ناین اینچ نیلز" خواهند داشت
پس واقعاً نباید دیگه مامانم رو اذیت کنم، نه؟
بله. خب، یکم از موضوع هائیتی پرته
ولی خب، "مدارا کردن" همیشه درسِ خوبیه
ترویس: ممنون
حتی وقتی یهو وسطِ بحث میپره
و با همین ذهنیت، میخوام کارنامههاتون رو پخش کنم
خب، کسی به اسم کریستین استوویتز توی این کلاس هست؟
آقای هال، شایعه شده که کریستین
پدر و مادرش حضانتِ مشترک دارن
واسه همین یه ترم تو شیکاگوئه و یه ترم اینجا
به نظر من این یه لکهی ننگ برای جامعهی وکلاست
ممنون بابتِ این دیدگاهت، شر
پسر: بد نیست
حالا، میشه لطفاً همهی گفتگوها متوقف بشه؟
و میشه اقدام به خودکشیها... "باید بمیرم"
لطفاً تا زنگِ بعدی به تعویق بیفته؟
شر: ناگهان، یه ابرِ سیاه روی زنگِ اول سایه انداخت
من توی درسِ مناظره "C" گرفتم؟
دی؟ دیان: چه خبر؟
کارنامهت رو گرفتی؟
آره. بدبخت شدم. تو چیکار کردی؟
اه، گند زدم. بابام از عصبانیت منفجر میشه
آقای هال خیلی بیانصافی کرد
بهم "C-" داد
خب، به منم "C" داد که کلِ معدلم رو کشید پایین
فعلاً
بهت زنگ میزنم، باشه؟ آره
شر: خونهمون خیلی باکلاسه، نه؟
۱۹۷۲ قدمتِ این ستونها برمیگرده به سال
مامانم خیلی جیگر نبود؟
وقتی هنوز بچه بودم از دنیا رفت
یه حادثهی غیرمنتظره حینِ یه عملِ ساکشنِ ساده
چیزی ازش یادم نیست، ولی دوست دارم تظاهر کنم که هنوزم هوامو داره
هی مامان، هندسه رو ۹۸ شدم. خیلی باحاله، نه؟
شر: ایییش
این موسیقیِ لوس و غمگینِ رادیوی دانشگاه چیه؟
وا، وا، وا! (صدای گریه)
آخه دانشگاه چه ربطی به این آهنگهای گریهوداری داره؟
هوی
کی حواسش به پاساژ هست؟
خب، جریانِ این پیرهنِ پشمی چیه؟
ادایِ احترام به هوای سردِ سیاتله
یا داری سعی میکنی جلوی یخچال گرم بمونی؟
آخ! اوه، واو، داری هیکلی میشیا
اوه، واو. قیافت داره کمکم به اندازه دهنت بزرگ میشه
رفتم دفترِ بابا. اون بابای تو نیست
چرا نمیری خانوادهی جدیدِ خودت رو شکنجه بدی؟
ببین، فقط چون مامانم با یکی دیگه ازدواج کرده
دلیل نمیشه که اون بابای من باشه
در واقع "کاتو"، معنیش دقیقاً همینه
امیدوارم فکرِ موندن اینجا به سرت نزده باشه
اتفاقاً خیلی دلم میخواد. مطمئنم که میخوای
توی "وِستوود" نزدیک دانشگاه یه جا گرفتم
مگه نباید میرفتی دانشگاه توی سواحلِ شرقی؟
شنیدم دخترای دانشگاه نیویورک اصلاً سختگیر نیستن
خیلی بانمکی
مشکلت چیه، "بیویس"؟
پیادهنظام دارن به شدت با تیربار شلیک میکنن... شر: هی
تازه رسیدی و همین الان شدی "کماندویِ روی مبل"؟
ببین، توی بعضی از جاهای دنیا
شاید نه توی فروشگاهِ "کونتمپو کژوال"
ولی توی بعضی جاها باکلاسی محسوب میشه
که آدم بدونه توی دنیا چه خبره
مرسی جاش. من واقعاً به درسهای تو نیاز دارم
که یاد بگیرم چطوری باکلاس باشم
اون تیکهی "کنی جی" رو دوباره واسم بگو
مِل: بیاید ببینم، شما دوتا کلهپوک بیاید اینجا
جاش، هنوز داری قد میکشی؟
از عید پاک تا حالا قدبلندتر شدی
خب، فکر نکنم
به نظر بزرگتر نشده؟ سرش که شده
خب جاش، به اون بحثمون دربارهی حقوقِ شرکتها
فکر کردی؟
اه، آره، میدونید، ولی فکر کنم واقعاً دلم بخواد
حقوقِ محیطزیست رو دنبال کنم. واسه چی؟
میخوای یه زندگیِ نکبتبار و کلافهکننده داشته باشی؟
اوه، جاش هر کاری کنه همون زندگی رو خواهد داشت
No comments yet. Be the first to leave one.