The first 200 lines.
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
« دوازده ساعت قبل »
ها؟
گندش بزنن!
- گندش بزنن - صبح بخیر، آقای هانتر
- برو گمشو! - روز خوبی داشته باشین
برو درتو بذار!
- آره، جالب بود - بنظرم گروه ب خیلی قوی بودن...
نـه!
امروز از این خبرا نیست
یالا
این چیه؟
سلام هانتر این ده دقیقه قبل به دستمون رسید
- ده دقیقه قبل اتفاق افتاده؟ - نه، ده دقیقه قبل به دستمون رسید
ظاهراً چند ساعت پیش اتفاق افتاده
- یعنی چی؟ متوجه نمیشم - حتماً عملیات مخفی بوده
- ببخشید، شما؟ - مامور سیمنز هستم
- خیلیخب، دارم با تو حرف میزنم یا اون؟ - من
خیلیخب، مامور سیمنز، خفهخون بگیر
مامور رابینسون، توی این خراب شده چه خبره؟
خیلیخب. اینو از یکی از مامورهامون توی بانکوک پیدا کردیم
متوجه نمیشم
اگر این ساعتها پیش اتفاق افتاده چرا الان به دستمون رسیده؟
توی لیست عملیاتهامون نبوده وگرنه زیر نظر میگرفتیمش
این دیگه چه صداییه؟
- وای خدا، نه! - لو رفتیم
شبح لعنتیه! عقب نشینی کنین! عقب نشینی کنین!
- نـــه! - نه!
خب، عجب اوضاع تخمیای
آره، خیلی عجیبه
همونطور که گفتم، هیچ اطلاعاتی از این ماموریت نداریم
یا شبحی که ازش اسم بردن داریم سعی میکنیم...
شوخی میکنی، مگه نه؟
شبح؟
همون شبح معروف؟
ای خدا. برو کنار
شبح یه تروریست کلاهسیاهه
تولید ناخالص داخلی چندین کشور رو به خاک سیاه نشونده
ده دوازده تا شرکت لیست 500 شرکت برتر آمریکا رو ورشکست کرده
نابود کردن ذخایر نفتی یمن هم بماند
یادته اون دفعه هک شدیم؟
همونی که جلوی یه بندهخدایی در موردش حرف نمیزنیم؟
آره، اونم کار خودش بود و حتی هویتش رو هم درستوحسابی نمیدونیم
عین لولوخرخره میمونه هیچ ردی ازش نداریم
لامصب پیدا کردنش غیرممکنه
این خودشه؟
این چیه؟ این چیه دارم میبینم؟
این تنها کسیه که زنده از انبار دراومد
- تونستم مسیری که طی کرده بوده رو... - نه بابا
خیلیخب، فوراً یه تیم بفرستین به اون تقاطع
- خب، مشکل همینجاست، آخه... - کایل، امروز چه مرگت شده؟
میفهمی این لامصب چقدر مهمه؟
اگر قبل از اینکه برانت باخبر بشه این مرتیکه رو گیر نندازم
همهمون به گا میریم!
- سلام - برانت
عه... سلام
چطوری... منظورم اینه که... ببین، ما...
شبح رو گیر انداختیم منظورم اینه که، پیداش کردیم...
"مشکل" چیه؟
جانم؟
گفتی "خب، مشکل همینجاست"
خب، میخواستم بگم توی بانکوک
هیچ نیرویی نداریم
منظورم اینه که، نیرو داریم
ولی از اونجور نیروها نداریم
- پس تیم بانکوک چی؟ - خب...
- منظورتون ایناست؟ - نمیبینمش
- ارتباطم رو از دست دادم! - خیلیخب. قطعش کن. قطعش کن
- شبح لعنتیه! عقب نشینی کنین! - خاموشش کن. چه غلطی میکنی پسر
- خاموشش کن! - آروم باش بابا!
هانتر، توی این خراب شده چه خبره؟
قول میدم جواب این سوالت رو میدم
ولی خودم تازه رسیدم اینجا و منم به اندازهی تو سردرگمم
بذار یه چیزی رو برات روشن کنم
اینجا خونهی خالهت نیست
کسیه که شغل تو رو داره حق نداره بهونه بیاره
یه عالمه پول میگیره تا جوابهایی که لازم دارم رو بهم بده
چون پای امنیت میلیونها نفر وسطه
فهمیدی؟
بله خانم
خوبه
خیلیخب بچهها فوراً تیم سنگاپور رو اعزام کنین
تیم سنگاپور بیش از یک ساعت با اونجا فاصله داره
درحال حاضر تنها گزینهمون اونهان
- واقعاً؟ - داره تاکسی میگیره
میتونی ردیابیش کنی؟
خب، اگر بتونم پلاکش رو گیر بیارم میتونم جیپیاس ماشین رو هک کنم
- انجامش بده. و تو... - آره
نقشهی حرکاتش از زمان خروج از انبار رو بیار بالا
- فرودگاه - گندش بزنن
- واضحه - تیم سنگاپور چقدر دیگه میرسن؟
تا بخوان وارد کشور بشن اون از چنگمون در رفته
به یکی نیاز داریم که همین الان تو بانکوک باشه
کارشناس فنی داریم، بازجو داریم رابط داریم
ولی برای همچین موردی هیچ گزینهای نداریم
راستش گزینهمون از هیچ هم کمتره
« بــانــکــوک »
هی، فسقلی بیشرف!
صبح بخیر، "می" حال احوالت چطوره؟
بعدازظهره، مردک الاف
درهرحال صبحونه لازم دارم
اول قهوه بخور
آخه ایرلندیم
جوونمرگ میشی پسر
اگر توی کافهت مردم، میتونی اعضای بدنم رو بفروشی و بدهیم رو صاف کنی
فکر نکنم ارزششون مثل قدیما باشه
« لاشی تمام عیار »
لوکاس، قطع نکن میدونم یه توضیح بهت بدهکارم
ولی الان یه موقعیتی پیش اومده و به کمکت احتیاج دارم
بیخیال، میدونی اگر قضیه بهشدت فوری نبود بهت زنگ نمیزدم
واقعاً داری بعد از 2 سال بهم زنگ میزنی
که ازم کمک بخوای؟ دو سال، کاترین
میدونی چیه؟ ارزشش رو نداری
من رفیقت نیستم
اسباببازی نیستم که بتونی باهام بازی کنی و بندازیم دور
- لوکاس... - من سپربلای کوفتیت نیستم
پس خودت و اون وقاحت بیاندازهت
- برین درتونو بذارین - درکت میکنم. لطفاً گوش کن چی میگم
- برو درتو بذار و بمیر! - خواهش میکنم، لوکاس...
گندش بزنن!
اشتباه گرفته بود
جواب نده!
- الو؟ چه کمکی از دستم برمیاد؟ - سلام، "می" هستی درسته؟
میشه لطفاً گوشی رو بدی به اون
بلوند خوشتیپی که آخر پیشخون نشسته؟
الو؟ اذیت نکن، می میدونم اونجا نشسته
نه. نه، نه، نه، نه، نه...
نه، نه، نه!
اینجا آخرین جاییه که میتونم در آرامش مشروب بخورم!
نمیتونم...
دیگه نمیتونم فرار کنم
دیگه خسته شدم
سریه؟
سیمونز؟
الان کجاست؟
شبح داره به فرودگاه بینالمللی بانکوک میرسه
- تیم سنگاپور چی؟ - حدوداً یه ساعت دیگه میرسن
تف توش!
عه، خوبه، زندهای
گمونم کاری میکنی از این بابت پشیمون بشم
فقط بگو چقدر میخوای
- میتونم این وضع رو درست کنم - عه! حالا میتونی درستش کنی؟
آره، الان میتونم درستش کنم میتونم زندگیت رو بهت پس بدم
میتونم تبرئهت کنم
دیگه پروتکلهای سازمان دستوپام رو نبسته
- پس برو سر اصل مطلب، کاترین! - فقط میخوام خودتو برسونی فرودگاه
اگر اتفاقاتی که اخیراً بینمون افتاده رو فراموش کردی، بذار بهت یادآوری کنم
تو اسم کوفتی منو گذاشتی توی لیست پرواز ممنوع!
باشه، باشه، باشه این جای خوبی برای شروع کردنه
الان سوار تاکسی شو، برو سمت فرودگاه
و تا وقتی میرسی اونجا میدم یه پاسپورت برات آماده کنن
یالا. برو ببین الکی میگم یا نه
و اگر رفتم، بعدش چی؟
دنبال یه هدف باارزشیم ازت میخوام دستگیرش کنی
و زنده برش گردونی آمریکا
یعنی صحیح و سالم، لوکاس متوجه شدی؟
تف توش!
تف توش!
دو سال کوفتی!
دو سال کوفتی تموم تحتتعقیب بودم و توی این شهر کوفتی گیر افتاده بودم!
بعد تو یه اشاره میکنی و به همین راحتی حل میشه! لعنتی!
با اینکار هیچی رو از دست نمیدی ولی خیلی چیزا بهدست میاری
باید اینو درک کنی اگر کاری از دستم برمیومد...
کون لقت
تاکسی!
برو فرودگاه بینالمللی بانکوک
دستمال مرطوب میخوای؟
- ردیف شد؟ - باید بدیم یه نفر فوراً براش
- پاسپورت جعلی درست کنه - داریم انجامش میدیم
تنها مشکل اینه که...
پروندهش رمزگذاری شده حتی سطح دسترسی منم بازش نمیکنه
این یارو کیه، برانت؟ چرا اسمش توی لیست پرواز ممنوعه؟
خب، هانتر، اگر همونطور که بابتش استخدامت کردم
حواست به اوضاع بود مجبور نمیشدم اینطوری بین آت و آشغالهای
- دور انداخته شده بگردم - یا خدا
چیه؟
یکی داشت توی دارکوب به زبون چینی در مورد شبح صحبت میکرد
خوشبختانه یه ترم توی شانشی درس خوندم، یکی از استانهای...
هیچکس به چپش هم نیست برو سر اصل مطلب
داره میره سانفرانسیسکو
- مطمئنی؟ - آره
کارت خوب بود. برای "ریز" یه بلیط توی اون پرواز بگیرین. من بهش خبر میدم
امان از دست این مرتیکه
« لوکاس ریز: پاسپورت؟ »
باشه، باشه
لوکاس ریز
ممنون
یکم بیشتر بهم اعتماد داشته باش
- تا ببینیم باهاش به جایی میرسم یا نه - آره میرسی
این پیامی که الان به دستت رسید
کارت پرواز و کارتهای شناساییته
آره، ولی اگر هنوزم
اعلان قرمز داشته باشم هیچکدومش مفت نمیارزن، کاترین
بهت که گفتم همهچی حل و فصل شده
در کمتر از 37 دقیقه یه پاسپورت پاک رسوندم دستت
دیگه باید چیکار کنم تا بهم اعتماد کنی؟
یه دستگاه سفر در زمان اختراع کن گذشته رو پاک کن
پروازت داره مسافرگیری میکنه
اگر چیزی که جلوی پات گذاشتم رو میخوای باید سوار بشی
صحیح
No comments yet. Be the first to leave one.