The first 200 lines.
SANDS Movie :ارائه اختصاصی توسط
فِلَپجک.
اُهوی، فِلَپجک.
با من بیا، میریم یه
جایی به اسم جزیرهٔ آبنباتی رو ببینیم!
به نظرم زیاد جالب نیست.
« کید نیکِلز »
نوبت توئه.
میدونم. بابا!
خب، با چی میخوای شرط ببندی؟
تافیهات تموم شدن!
فِلَپجک، مگه من بهت نگفتم چشماتو
چطور استفاده کنی؟
چی؟
هر وقت به
چیزی نگاه میکنی، بقیهٔ چیزا
حسودیشون میشه.
حالا برو از همهشون عذرخواهی کن!
اوه، خدای من.
من خیلی متاسفم.
لطفاً منو ببخشید.
من با این پسر شرط میبندم.
اون بچه؟
اون چی کار میتونه بکنه؟
فِلَپجک، اون
کاری رو که هر روز، همیشه
انجام میدی، انجام بده.
کاپیتان کِیناکِلز، باید برم دستشویی.
اولش نمیدونستم قراره این کارو بکنه،
ولی بعد...
فوقالعاده بود!
حاضری یه همچین بچهٔ محشری رو
سرِ... همین یه دست
ورق شرط ببندی؟
آره.
تو بردی.
من انصراف میدم.
منم انصراف میدم.
منم همینطور.
آره!
ها ها ها ها ها ها ها ها ها!
چی باحاله، کِیناکِلز؟
من توی بازی
پوکر، با تو شرط بستم و بردم!
به همین خیال باش!
من اون شرط رو قبول میکنم!
اوه، لعنتی.
کِیناکِلز، اگه ببازی
چه بلایی سر من میاد؟
نگران نباش، رفیق.
این یه شرط حتمیه.
ولی... ولی...
بذار ببینم چی داری، مردک زشت
دو جفت دوتایی!!
یه جفت سهتایی.
من بردم.
آره!
هو!
ها!
چطور تونستی منو توی بازی پوکر شرط ببندی؟!
ها!
چی؟
آه، بیخیال فِلَپجک، من بردم!
نه.
تو... تو... تو... تو...
باید حسابی
فکر کنم.
خب، تا وقتی داری حسابی فکر میکنی، منم
دارم حسابی شرطهای بیشتری میبرم.
میتونی رو این شرط ببندی!
فِلَپجک؟
جایزههاتون، آقا.
اوه.
بله!
بله!
این دیگه چیه...
این زشتترین بچهایه که تا حالا دیدم.
و چرا روی
جایزههای من وایساده؟
اون خودش از جایزههاتونه، رفیق.
وقتی تو سرِ کمکملوانت شرط بستی، منم سرِ
مال خودم شرط بستم.
یه جفت سهتایی.
احتمالش چقدر بود؟
به درک!
من قبلاً یه بچه دارم،
و همون یکی کافیه.
و مطمئناً...
هیش! اَه، منو دست نزن!
کی میدونه این پاها کجاها بوده؟!
ببینم، این بچه
خیلی سرسخته.
اسمت چیه؟
کید نیکِلز... به خاطر این دو تا...
سکهٔ پنجسنتی!
ماچ! ماچ!
"کید نیکِلز."
هی، اگه کوتاهش کنی یه جورایی مثل
"کِینیکِلز" میشه.
کِینیکِلز و کِیناکِلز!
هی.
هی، خوبه.
نظرت چیه
من و تو بریم منو نگاه کنیم که همهٔ این
آبنباتها رو میخورم؟
من میگم: "چرا اینقدر طول کشید که بپرسی؟"
ولی رفیقت چی...
اسمش چی بود، "بکچپ"؟
بذار کمی گریه کنه و تخلیه بشه.
یه آبجو روتبیر مهمون من چطوره؟
بذار روش بستنی هم باشه.
من از سبک تو خوشم میاد، پسر.
تو خیلی عالی هستی.
اون دیگه منو دوست نداره،
بابِل.
اوه عزیزم، همه تو رو دوست دارن!
نه، ندارن.
من یه اُسکُلم.
تو اُسکُل نیستی، فِلَپجک.
فِلَپجک، به من نگاه کن!
نهنه.
تو اُسکُل نیستی، فِلَپجک.
تو یه پای خامه نارگیلیِ
باهوش، پُرانرژی و دوستداشتنی هستی،
و هیچوقت نذار کسی غیر از اینو بهت بگه.
حالا، از روی زبون من بیا پایین!
اینجوری حرف زدن سخته.
واقعاً ازت ممنونم، بابِل.
تو همیشه حالمو بهتر میکنی.
خب، تو مدتهاست که یه الگو بودی،
و کسی که تو رو سرِ بازی ورق شرط نمیبنده.
شاید کسی مثل...
اون!
نه!
کسی مثل... اون چطوره؟!
شاید حق با تو باشه، بابِل.
شاید واقعاً به یه الگوی جدید نیاز داشته باشم.
اوه، بهت افتخار میکنم، عزیزم.
موفق باشی.
فِلَپجک جوون، آقا.
همینجا پیدا شده و بزرگ شده.
توی استورمالانگ
امیدوارم یه روزی به اندازهٔ شما با عظمت بشم.
و تا ابد سپاسگزار خواهم بود،
اگه منو به
شاگردی قبول کنین.
آره، باشه.
واقعاً؟
آره! آره! آره! آره!
ها؟! چی؟!
چی... چی... چی شد اون یال بلند و
پُرپُشتت؟
اوه، من... من همین الان از یه مهمونی بالماسکه
با اون یارو برگشتم.
اوه!
اوه!
وقت کاره.
پسر، این درست
مثل وقت گذروندن با کاپیتان کِیناکِلزه!
فقط بدون اون همه داد و فریاد.
و بعد زدم
تو کونش!
اوه!
فِلَپجک.
آقای کِیناکِلز.
میخوای این سگو برات بکوبم، کاپیتان؟
اوه، نه ممنون، کِینیکِلز.
پس حالا تو بانکدار شدی؟
آره.
من، من یه کم فکر کردم، و
تصمیم گرفتم که... من عاشق
بانکداریام.
دیگه ماجراجویی در کار نیست؟
دیگه با تو نه!
اینجا بهم احترام میذارن!
من یه جوون حرفهایام.
و وقت طلاست.
حداقل میتونی،
آبنباتمو توی
حساب آبنباتم واریز کنی؟
حتماً، آقا.
چرا، کِیناکِلز، چرا؟!
کِینیکِلز، اینقدر
پتو رو برای خودت نکش!
چی گفتی به من؟!
گفتم پتو رو بده
ب...
یه بار دیگه حرف بزن!
نـ... نه.
حالا خفه شو تا من
بگیرم بخوابم!
آره... آره... بله آقا.
ها ها!
دو تا واسه جا خوردن... دو تا
سکهٔ پنجسنتی!
ماچ. ماچ.
دلم برای فِلَپجک تنگ شده.
نه قربان.
بابت بانک، ممنون!
خجالت بکش که اینقدر
No comments yet. Be the first to leave one.