The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
همیشه دلم میخواست توی سینما باشم.
وقتی بچه بودم، مطمئن بودم یه روز
میتونم یه ستارهٔ خیلی، خیلی بزرگ بشم.
یا شاید فقط خوشگل باشم.
خوشگل و پولدار، مثل زنهای توی تلویزیون.
آره. کلی رؤیا داشتم.
فکر کنم میشد گفت یه رمانتیک واقعی بودم.
چون واقعاً باور داشتم یه روز همهشون به حقیقت میپیوندن.
برای همین ساعتها بهشون فکر میکردم.
هرچی بزرگتر شدم، یاد گرفتم دیگه این چیزها رو برای کسی تعریف نکنم.
میگفتن دارم خیالبافی میکنم، ولی اون موقع
با تمام وجودم باورش داشتم.
هر وقت حالم بد میشد، توی ذهنم فرار میکردم
به یه زندگی دیگه، جایی که آدم دیگهای بودم.
خوشحالم میکرد فکر کنم همهٔ این آدمها
فقط هنوز نمیدونن قراره چه کسی بشم.
ولی یه روز همهشون میفهمیدن.
شنیده بودم مرلین مونرو رو توی یه نوشابهفروشی کشف کردن،
و مطمئن بودم برای من هم میتونه همینطور بشه.
برای همین از خیلی کمسن شروع کردم بیرون رفتن،
و ته دلم همیشه دنبال کسی میگشتم که قراره منو کشف کنه.
این یارو بود؟
یا شاید این یکی.
هیچوقت معلوم نبود.
ولی حتی اگه نمیتونستن مثل مرلین منو تا آخر راه ببرن،
لااقل اونقدر بهم ایمان میآوردن که کافی باشه.
میدیدن چه کسی میتونم بشم
و فکر میکردن خوشگلم.
مثل الماسی که هنوز تراش نخورده.
منو با خودشون میبردن به زندگی تازهام،
به دنیای تازهام،
جایی که همهچیز فرق داشت.
آره.
خیلی، خیلی وقت همینطوری زندگی کردم،
توی سرم، با همین رؤیاها.
قشنگ بود.
ولی یه روز، یهو تموم شد.
وقتی سلبی وال رو دیدم،
لعنتی، تنها چیزی که میخواستم یه آبجو بود.
بعد نگاه کردم پایین، دیدم سینههام از لباسم زده بیرون.
میرم خودم یه جا پیدا میکنم.
چطوری؟
خوبم.
کسی اینجا نشسته؟
نه.
اوههو! ببین کی سروکلهش پیدا شده.
این دقیقاً باب میل توئه.
داداش، حوله داری؟
خانم، سرویس ما فقط برای مشتریهاست.
یه آبجو بده، هرچی ارزونتره.
خب اینجا چیه؟ مثلاً پاتوق همجنسگراهاست؟
آره.
هرچی، بابا.
هی.
هی!
میشه... میشه اون نوشیدنی رو من حساب کنم؟
خودم پول دارم.
یه پارچ میخوام. همونی که اون میخوره.
ببین، من لزبین نیستم، باشه؟
اوه. خب، منطقیه.
پس اینجا چی کار میکنی؟
وانتم خراب شده، من... ام...
یه کار شستوشوی پرفشار دارم.
شستوشوی پرفشار یعنی چی؟
میدونی، بخارشویی.
مبل، فرش، از این جور چیزا.
فقط اومدم از بارون پناه بگیرم.
اسم من سلبیه.
لی.
باید بقیهٔ پولمو بدی.
لعنتی.
- من میرم. - مطمئنی؟
دستت رو ازم بکش، لزبین خنگ.
برای یه آبجوی لعنتی باهات نمیخوابم، فهمیدی؟
پس وقت لعنتیت رو هدر نده.
نمیخواستم باهات بخوابم. فقط میخواستم باهات حرف بزنم.
فکر کردم اگه یه کم آبجو بخرم، شاید باهام حرف بزنی.
فقط میخوام یه شب درستوحسابی بیرون باشم، میفهمی؟
قبل از اینکه مجبور شم برگردم توی کمد خونهٔ پدر و مادرم، فقط با یکی حرف بزنم.
من... ببخشید.
لازم نیست بمونی.
به تخمم هم نیست، باشه؟ فقط دارم رک باهات حرف میزنم.
پس واقعاً بخارشویی کار میکنی؟
نه، نمیکنم.
خوبه، چون خیلی حوصلهسربر به نظر میاد.
نه بابا، اتفاقاً کار خیلی خوبیه.
شستوشوی پرفشار.
میخوای یه کم؟
هدرش نده. بیا، یکی برای تو، یکی برای من.
شمارهٔ شانس ده، باشه؟
- اوه، نه. - بیا دیگه، حالا ناامیدم نکن.
آمادهای؟ یک...
نه، حق نداری این کارو بکنی. بس کن. من بهت اعتماد ندارم.
آمادهای؟
یک، دو، برو!
لعنتی، زودتر زدی بالا.
- خیلی بدی. - تو هم جنبهٔ بردن نداری.
ولی برندهام دیگه، داداش.
اوه لعنتی، همش ریخت روی گچم.
آره، جنس خوب رو ریختی هدر.
مثل سگ لیسش بزن.
دو تای دیگه لازم داریم.
این دیگه چه مزخرفیه؟ ساعت چنده؟
بار تعطیله.
آره؟
چطوره اون چوبی رو که تو کونته بکشی بیرون؟ الان وقت خوبیه،
نه؟ حالا که بار تعطیل شده؟
این دیگه چه کوفتی بود؟
چه عوضیای بود.
ولی خوش گذشت.
آره. آره، باحال بود.
ببین، ببخشید بهت گفتم لزبین خنگ.
- اوه... برام مهم نیست. - کار خوبی نبود.
برام مهم نیست.
و ممنون بابت نوشیدنیها و سیگار.
اوه، نه، قابلی نداشت.
پس میبینمت، باشه؟
میخوای پیش من بمونی؟ منظورم این نبود که...
لازم نیست هیچ کاری بکنی، فقط...
لعنتی، میدونم.
- آره، به درک. - آره؟
آره، وانتم خراب شده. لعنتی.
باشه. اونطرفه.
بیا، از این طرف.
فقط یه آبجو میخواستم.
ولی روزی که سلبی رو دیدم، بیشتر بعدازظهر رو زیر بارون نشسته بودم
و داشتم خودمو میکشتم. پس میفهمی چرا زیاد سخت نمیگرفتم.
بالاخره هرکسی باید به یه چیزی ایمان داشته باشه.
برای من؟ تنها چیزی که برام مونده بود عشق بود.
و تقریباً مطمئن شده بودم دیگه هیچوقت مردی رو دوست ندارم، پس تصمیمم رو گرفته بودم.
تنها چیزی که منصرفم کرد، یه اسکناس پنجدلاری بود.
میدونستم احتمالاً برای گرفتنش ساک یه عوضی رو زده بودم،
برای همین فکر اینکه اگه بدون خرجکردنش خودمو بکشم، حسابی حرصم میداد.
چون اونوقت یعنی عملاً مفت براش ساک زده بودم.
پس با خودم یه قرار گذاشتم.
گفتم: «خدایا، باید این پنج دلار رو خرج کنم.
«ولی وقتی تموم شد، منم تمومم. پس...
اگه توی این زندگی چیزی برام داری، بهتره همین حالا رو کنی.»
و اونجا بود.
فقط چند تا از دوستای پدر و مادرمان که یه مدت پیششون میمونم.
میخوای دوش بگیری یا چیزی؟
آره.
- شب بخیر. - شب بخیر.
ببخشید، من... باورم نمیشه اینجایی.
منم همینطور.
میتونم صورتت رو لمس کنم؟
حتماً.
خیلی خوشگلی.
سلبی، عزیزم.
خدایا، دانا.
دانا، ببخشید. یه لحظه.
ببخشید، باید برای کلیسا آماده میشدم.
هی، پیرهنم کجاست؟
اوه، ای بابا. اینو ببین.
ما رو پنج صبح بیدار میکنه، خودش هنوز لباس نپوشیده.
انجیلت رو برداشتی؟
ببخشید بابت اون.
نه، اشکالی نداره.
هی، ممنون که گذاشتی اینجا بخوابم.
و... قشنگ بود.
پس کی میری؟
سهشنبه. ولی میدونی،
احتمالاً حدود پنج میرم مونلایت.
دو تا خیابون بالاتره.
آره، آره، آره.
شاید یه سر اومدم، میدونی؟
باشه.
باشه.
تو هم توی کلیسا خوش بگذرون، باشه؟
باشه.
اون کی بود؟
فقط یه دوسته که تازه پیدا کردم.
عزیزم، فکر کنم یه آدم خیابونی بود.
نه، وسایلت رو... چک کردی؟ ممکنه چیزی دزدیده باشه.
نه، نه...
چک کردم، چیزی نبرده.
گوش کن، عزیزم.
نمیتونی آدمهای اینجوری رو بیاری اینجا. اگه چارلز میدیدش چی؟
ببخشید.
آدمی مثل اون...
نه خانم.
ما با اینجور آدمها کاری نداریم.
هی.
هی تام، بابت کرایه ببخش. فقط اومدم چندتا وسیله بردارم.
هر وقت داشتی، بده.
دمت گرم.
ساندویچ میخوای؟
ژامبون به دلم نمیشینه.
ممنون، داداش.
میدونی، اگه بخوای برات ساک میزنم.
نه، اشکالی نداره.
هر وقت داشتی میدی. حالت چطوره؟
خوبم. واقعاً خوبم. یه دوست پیدا کردم.
جدی؟ خوش به حالت.
امیدوارم مثل یاروی قبلی یه عوضی نباشه.
نزدیک بود لهت کنه.
نه، اون... اون یارو خیلی خوبه، میدونی.
فکر کنم.
ممنون، داداش.
No comments yet. Be the first to leave one.