The first 200 lines.
انگار طوفان تموم شده، نیویورکیها
دیشب رکورد این فصل با هفده سانت بارندگی شکسته شد
توی بعضی مناطق باد شدید و آبگرفتگی داریم
حتی باعث شده بعضی نیویورکیها گیر بیفتن
مامورهای شهرداری از امروز صبح هنوز دارن کار میکنن
دارن تلاش میکنن برق چند منطقه تو حومهی شهر رو وصل کنن
خبر خوب اینه که امروز هوا آفتابیه و دما حدود ۱۶ درجهست
برای این وقت سال هوای معتدلیه
یه تغییر حسابی نسبت به هوای بیرحم چند هفتهی اخیر
پس بزنید بیرون، از آفتاب لذت ببرید، برید پارک، اگه میتونید برید فضای باز
چون زیاد طول نمیکشه
اواخر هفته طوفانهای زمستونی برمیگردن
که باعث کاهش شدید دما تو آخر هفته میشه
ممکنه نشانهی یه زمستون زودرس و طولانی باشه
داری چیکار میکنی جان؟
دارم نگات میکنم
بیا اینجا
هنوز داری فیلم میگیری؟
فقط یه سالگرده
خیلی وقت گذشته
تسلیت میگم
چطوری باهاش کنار میای؟
همش از خودم میپرسم: «چرا اون؟»
این زندگی هیچ حسابکتابی نداره
روزهایی مثل امروز لابلای بقیهی روزها گم شدن
مطمئنی؟
خودت رو سرزنش نکن
واقعاً اینجا چیکار میکنی مارکوس؟
فقط اومدم به یه دوست قدیمی سر بزنم
خداحافظ جان
جان ویک؟ بله
اینجا رو امضا کنید لطفاً
و خودکار
ببخشید
بفرمایید. شب بخیر. ممنون
«جان، متاسفم که نمیتونم کنارت باشم
اما تو هنوز به چیزی، به کسی برای دوست داشتن نیاز داری
پس با این شروع کن
چون ماشین حساب نیست
دوستت دارم جان
این بیماری خیلی وقت بود که روی زندگیمون سایه انداخته بود
و حالا که من به آرامش رسیدم، تو هم مال خودت رو پیدا کن
تا اون روز، بهترین دوستت، هلن.»
هی
هی
دیزی
معلومه
هی
بیا دیگه
بیدارم، بیدارم
بیـ... بیدارم
هی
روشنی. درسته
چی؟
بعداً برات غذا میگیرم
این راسته؟
ماشینِ قشنگیه
۴۲۹ موستانگ. باس
مدل ۷۰ـه؟
۶۹ـه
عجب
ماشینِ زیباییه. ممنون
چند؟ ببخشید؟
ماشین چند؟
فروشی نیست
اوه، من عاشق سگهام
روز خوبی داشته باشی آقا
خیلی خب. بیا بریم پس
چطوری؟
باید بری؟
آره
اوی، اورلیو
هان؟ یه شماره شاسی جدید و مدارک بیعیبونقص میخوام
این ماشین رو از کجا آوردی؟
اینجاست؟
بود
پرسیدم این وامونده رو از کدوم گوری آوردی؟ کی اهمیت میده؟
یوسف تاراسوف بلندش کرده
پسرِ ویگو
آره
از تعمیرگاه من برو بیرون. همین الان برو بیرون
پاک عقلت رو از دست دادی اورلیو؟ یادت نره که ما صاحبتیم
چی گفتی؟ به من چی گفتی؟
ما صاحبتیم
تو صاحب من نیستی، الفبچه
من با بابات کار میکنم، فهمیدی؟
صاحب اون ماشین چی، کشتینش یا چی؟
نه
ولی سگش رو حسابی لتوپار کردیم
سگش رو زدین؟ واقعاً همچین کاری کردین؟
آره
خیلی دیوانگیه پسر
اوه، نگاش کن. عالیه
میای تو تعمیرگاه من و روم اسلحه میکشی
ایول بابا، دمت گرم. بیا
حالا، یا همین الان منو بکش
یا از تعمیرگاهم گم شو بیرون
ویگو از این خوشش نمیاد
تو از کجا میدونی ویگو از چی خوشش میاد یا نمیاد؟
یه چیزی بهت میگم که خوب میفهمهاش
خیلی جگر داری پیرمرد
انگار باید کارمون رو ببریم یه جای دیگه
خب حالا میخوای چیکار کنی؟
یه ماشین میخوام
اورلیو هستم
شنیدم دست روی پسرم بلند کردی
بله قربان، همینطوره. میتونم بپرسم چرا؟
بله، خب، چون ماشین جان ویک رو دزدیده قربان
و، خب، سگش رو هم کشت
اوه
ویگو
بله؟
اونا با شرایطت موافقت کردن
البته همچین حق انتخابی هم براشون نذاشتی، مگه نه؟
تبریک میگم
قربان؟
پسرم رو ندیدی؟
سفر چطور بود بچه؟
به این زودیا خبری ازشون نمیشه
یا هیچوقت
کاپشنِ قشنگیه
ممنون. آره
اه
برم؟
نه
ویگو، انگلیسی حرف بزن لطفاً. بیخیال. بمون، لعنتی
مگه چیکار کردم؟
هر چی خواستی انجام دادیم. هیچکس هم هیچی ندید
منظورم قضیهی آتلانتیک سیتی نیست
پس چی؟
منظورت تعمیرگاه اورلیو هست؟ خب یه ماشینِ لعنتی دزدیدم دیگه
اوه، لعنتی، ویگو
خدای من، ویگو. تو بمون
چیزی که انقدر عصبانیم میکنه کاری که کردی نیست پسرم
بلکه اینه که با کی اون کار رو کردی
کی؟ اون آدمِ بیسر و پایِ لعنتی؟
اون «آدمِ بیسر و پا»
جان ویکـه
زمانی با ما همکار بود
بهش میگفتن «بابایگا»
لولوخورخوره؟
خب، جان دقیقاً خودِ لولوخورخوره نبود
اون کسی بود که میفرستادی تا خودِ اون لولوخورخورهی لعنتی رو بکشه
اوه
جان مردِ تمرکزه
تعهد
ارادهی خالص
چیزی که تو بویی ازش نبردی
یه بار دیدم تو یه بار سه نفر رو کشت
با یه مداد
با یه لعنتی
مداد
بعد یهو یه روز خواست که از کار بکشه کنار
به خاطر یه زن بود، مسلماً
واسه همین باهاش معامله کردم
یه ماموریت غیرممکن بهش دادم
کاری که هیچکس از پسش برنمیاومد
جنازههایی که اون روز دفن کرد
پایهی چیزی شد که ما الان هستیم
و بعد، پسرِ من
چند روز بعد از مرگ زنش
میری ماشینش رو میدزدی
و سگِ لعنتیاش رو میکشی
پدر، من میتونم درستش کنم
اوه. چطوری میخوای این کار رو بکنی؟
با تموم کردنِ کاری که شروع کردم
اصلاً یه کلمه از حرفهای لعنتی من رو شنید؟
یوسف، یوسف، گوش کن
جان میاد سراغت
و تو هیچ غلطی نمیکنی
چون هیچ کاری از دستت برنمیاد
پس از جلوی چشمم گم شو بیرون
سلام، جان
در مورد همسرت شنیدم و متاسفم
تسلیت میگم
انگار دست سرنوشت یا تصادف
یا فقط بدشانسیِ لعنتی باعث شده راهِ ما دوباره به هم بخوره
جان؟
بیا به غریزههای پستمون متوسل نشیم
و مثل آدمهای متمدن با این موضوع برخورد کنیم
که بگذریم از
چی گفت؟
کافیه
اوه، خدای من
یه تیم رو بفرست
چـ... چند نفر؟
هر چند تایی که داری
بابایگا
عصر بخیر، جان
عصر بخیر، جیمی
شکایت از سر و صدا؟
شکایت از سر و صدا
باز، اوم، مشغول به کار شدی؟
نه، فقط دارم به یه سری چیزها رسیدگی میکنم
آه، که اینطور
پس تنهات میذارم
شب بخیر جان. شب بخیر جیمی
ویک هستم
بله، جان ویک. درسته
میخوام برای ۱۲ نفر شام رزرو کنم
No comments yet. Be the first to leave one.