The first 200 lines.
عدالت! عدالت! عدالت!
رفقا!
رفیقمون کونسوئلو هرناندز مندز میاد پشت تریبون...
سُکورو، در رو باز کن!
کوکه.
همسایهها، خواهش میکنم!
بو رو حس نمیکنین؟
با این دود دارین خفهمون میکنین
همسایهها، خواهش میکنم!
بو رو حس نمیکنین؟!
سُکورو، یه توستر لعنتی بخر دیگه!
هر روز با بوی نان تست سوخته بیدار میشم!
بو رو حس نمیکنین؟!
میدونی امروز چه روزیه؟
منظورم این نبود.
امروز تولد کوکهست.
نمیشنوی؟ خاموشش کن!
روث! چیزی به اسم تلفن هست!
هی میگل، به تو ربطی نداره!
بهخاطر خدا!
دارم با سُکورو حرف میزنم!
کل خونهم پر از دوده!
انگار اینجا مه لعنتی گرفته، لعنت بهش!
خفه شو، شیرماهی کثافت!
وگرنه خودم خفهت میکنم! چطوره؟
هه!... شیرماهی...
ما تکون نمیخوریم
حرومزاده
گمشو بیرون، گربه کثافت
حیوون لعنتی
ببینیم
گندش بزنن.
گرفتمت! - سیدارتا!
اینطوری نترسونم!
مواظب باش، نزدیک بود صورتم داغون شه.
همین الانشم با اون گوشواره خیلی داغونی.
مگه چشه؟ مد شده.
اینا همونان که خواستی.
چطوره؟
- باورم نمیشه. - چی؟
بهت گفتم شهادتها باید حاشیه امضا بشن...
- راهپیمایی؟ - حاشیه.
اینجا، کنار متن شهادت.
- فقط سیگارا رو بده. - حدس بزن چی شده؟
آقای گویو گفته حساب نسیهتو میبنده.
واسه چی لعنتی؟
میگه خیلی بهش بدهکاری.
سی ساله ازش خرید میکنم.
کارما میگیرهش.
پس مجبورم یکی از اون سیگارای افتضاح تو رو بکشم.
این آخریه، خوشیمنه. اگه یه بلایی سرم اومد چی؟
زیادی خوششانسبازی درنیار.
نه، نه، ولش کن.
نگو نازتو نمیکشم. بفرما.
اون کارو میکنم، ولی اول باید مخزن آب چکهکن رو چک کنم.
اوه! قبلش یادم رفت...
امروز ساعت پنج با پسرعموهام قرار داری...
لطفا حواست به کلودیا باشه...
یه کم هواسپرتِ ولی مهربونه، مواظبش باش، خواهش میکنم.
نگران نباش، حواسم هست.
خیلی ممنونم.
- زود برمیگردم. - کجا؟
آره، مخزن آب. امروز یه کم حواسم پرته.
ازدواجتون اشتراکیه؟
- آره. - خب.
پس کاری که باید بکنیم...
یعنی کاری که تو باید بکنی،
اینه که بری اداره ثبت اسناد
و یه کپی از سند خونه بیاری.
از اونجایی که توی کپی اسم هردوتون هست،
ما انتقالش میدیم به اسم مامانِ کلودیا.
بعدش به اون عوضیای که سرت کلاه گذاشته میگی
که دیگه مال تو نیست، و نمیتونی بهش پول بدی
ببینیم اون وقت چی میگه.
اگه قبول نکرد،
کلا بهش پول نمیدیم.
اگه عصبانی شد و سندمون رو نگه داشت چی؟
واسه خدا...
خودش سند رو بهت پس میده...
و اگه نداد،
چندتا از «دوستام» رو میفرستم برن عقلش رو سر جاش بیارن.
و همون لحظه سند رو پس میده.
اگه اینطوره،
دیگه لازم نیست بهش پول بدیم، درسته؟
یعنی اگه همون «دوستات» رو بفرستیم، مثل حرفت.
زرنگبازی درنیار
وگرنه خودم میکوبم عقلت رو سر جاش.
شوخی نمیکنم!
پولو گرفتی و حالا باید پسش بدی.
خرجش کردی، نه؟
قانون تلافی اینو میگه.
قانون چی؟
همه اینا قراره چقدر خرج برداره؟ چون ما...
کلودیا گوش کن، من گفتم قراره ازت پول بگیرم؟
- خب، نه. - از تو هم نه، درسته؟
خب؟ آخیش!
پس چرا هی اصرار میکنی؟
خیلی ممنونیم.
واقعا قدردانیم.
اصلا خوابمون نمیبرد.
نه بچهها، هیچکس حق نداره
چیزی که حق خودتونه ازتون بگیره.
کیک...
خبر خوبتون رو حدس زدیم
و اجازه دادیم یه هدیه کوچولو بگیریم.
یه کم له شده ولی...
«ممنونیم، خانم وکیل»
حالتون خوبه خانم؟
کیک دوست ندارین؟
یه کم بخورین، خیلی خوشمزس وانیل فرانسویه.
امروز تولد برادرمِ.
جدی؟ خب، ببرینش براش.
برادرم مرده.
خیلی متاسفیم، قصد ناراحتکردنتون رو نداشتیم.
بریم.
نگران نباشین، خودمون میریم بیرون.
وقتی مدارک آماده شد بهتون زنگ میزنیم.
- کیک رو برداریم؟ - الان بریم.
مامانم حرف نداره
کیه؟
خانم وکیل سُکورو کاستلانوس؟
کی میپرسه؟
اسمم فرناندو بنیتهزه، یه بسته براتون دارم.
- سُکورو کاستلانوس؟ - آره، گفتم که.
درسته. ببخشید.
این بسته دست بابام بود،
که قبلا برگشت خورده بود.
بابات کیه؟ من از کسی که نمیشناسم چیزی تحویل نمیگیرم.
بابام آقای بنیتهزه.
- کدوم بنیتهز؟ - جووانی بنیتهز.
جووانی...
چی به سرش اومده؟
فوت کرده.
لطفا... بگیرینش.
ببخشید.
۱۹۶۹
خوان آگوندز.
سرباز
سلام، زود اومدی خونه؟
- آره. - آره، سلام، له شدیم از خستگی.
اون پلههای لعنتی...
از هر پله دیگهای خستهکنندهتره.
من وسایل سنگینو آوردم.
ضمنا تقصیر من نیست آسانسور کار نمیکنه.
اگه «یه نفر» شارژ تعمیر رو داده بود...
مامان، دوباره سیگار کشیدی؟
- کمکم کن بازشون کنم، خورخه. - این چیه؟
جلوم وایسادی کمکم کن بازشون کنم
- هی سیگار میکشه چون تو راهش میای
باشه، بذار بکشه غش هم بکنه، عالیه.
دوباره یوگا؟
آره، یوگا میکنم و یه سری پرونده رو نگاه میکنم.
- قرصهاتو خوردی مامان؟ - آره.
این هفته چند بار باید به دکتر زنگ بزنم...
چی شد؟ دوباره غش کردی؟
نه.
خوبم.
خورخه اینطوری میشه چون
این روششه که نشون بده بهت اهمیت میده.
خودت که میشناسیش.
- لوسیا! مرغو بریزم تو پاستا؟
یه کم استراحت کن، اگه چیزی خواستی بگو، باشه؟ هااا؟
- من اونجام، باشه؟ - مرغو بریزم تو پاستا؟؟
میام!
- خودم ریختمش...
خورخه نکن. بیا دیگه...
- باشه، نمیرزم، پس چرا جوابمو ندادی؟
حرومزاده.
سُکو؟
سُکو، خوبی؟
دستات یخ کرده.
ببرمت تو اتاقت؟
اول بابام بود
بعد مامانم.
یعنی چی؟
تنها تو بیمارستان مُردن.
بعد از اون اتفاقی که سرِ کوکه اومد.
اون حرومزاده،
اول داداشمو کشت
بعدش پدر و مادرم رو.
نمیفهمم...
گوشی رو بده و بذار تنها باشم.
کمکت لازم دارم برای یه چیز خیلی مهم.
ساعت ده، همون جای همیشگی.
داداشم رفت بیرون
و دیگه برنگشت.
دولت خیلی از جوونها رو
همین پایین، تو میدون
کشت، از جمله داداشم کوکه رو.
از همون روزی که کشتنش، قسم خوردم حقشو بگیرم.
اون موقع دنبال اطلاعات رفتن خیلی خطرناک بود.
برای همین با یه کارمند دولت دوست شدم،
و این عکسی که میبینی رو برام جور کرد.
اما اسم اون سربازو نمیدونستیم.
سرکوب ادامه داشت
و جووانی
کلا قطع ارتباط کرد
سکوتِ مطلق
دیگه هیچوقت ازش خبری نشد
ولی هیچوقت فراموشش نکردم
No comments yet. Be the first to leave one.