The first 196 lines.
این برنامه شامل صحنههایی با محتوای جنسی و برخی صحنههای خشونتآمیز است
ملکهای برای یک روز، اثر دونا سامر
درسهای هلیکوپترسواری چطور پیش میره، استیون؟
شاید چند جلسهای هم برای خودم رزرو کنم
خانم هارت، به دو دقیقه از وقتتون نیاز دارم
یک دقیقه هم زیادیه، آقای فیرلی
اومدم بهتون هشدار بدم
چه نمایش پرطمطراقی
خانم هارت، حدس میزنم اخبار رو ندیدید؟
درباره سقوط ارزش سهام هارت
و درباره درز اطلاعات
منبعی از داخل شرکت خودتون
به مطبوعات القا کرده که شما
شکننده شدید. دارید کنترل رو از دست میدید
اونها سوابق پزشکی محرمانه شما رو در اختیارشون گذاشتن
یکی از اون ظرفهای غذای همیشگی
و با کاهش ۱۲ درصدی سهام هارت در بورس لندن
اوضاع برای ثروتمندترین زن جهان، اما هارت، تیره و تار به نظر میرسه
کسی که امپراتوری خردهفروشیاش امروز در شوکه
اون هم بهخاطر افشاگریهایی درباره وضعیت سلامتیاش
استیون؟ بله، خانم هارت؟
میخوام پیاده برم. اه، خانم؟
خانم هارت، مطرح کردن این موضوع ساده نیست
اما من معتقدم
ممنون
خانم هارت
امیدوارم این هشدار من ثابت کنه که میشه بهم اعتماد کرد
سلام! خانم هارت
صبح بخیر، تد
سلام؟
سالگردتون مبارک، برنی
واقعاً زمان زود میگذره
عطرها، طبقه همکف
جواهرات، طبقه سوم
وگرنه، لونه سگها طبقه ششم
سلام من رو به شریل برسون. ممنونم
خواهش میکنم. میدونم این باید براتون شوکهکننده باشه
دوست شماست، خانم هارت؟ بعید میدونم
خانم هارت، لطفاً بذارید کمکتون کنم
میدونم برای همه اینها چقدر سخت تلاش کردید
حالا روزنامهها میگن که کارتون تمومه
خانم هارت
خدا، مامانبزرگ، سعی کردیم برات پیغام بفرستیم
چی میدونیم؟ حالت خوبه؟
اون مدارک بیمارستانی که دارن، واقعیه؟
یک جعل تمامعیار
این درز اطلاعات از کجا بوده؟
اصلاً نمیدونیم، اما متأسفانه جزئیات زیادی داره
به نظر میرسه یکی از اعضای هیئتمدیره
باید با بیانیههای مطبوعاتی، جریان رو کنترل کنیم
یک آگهی تمامصفحه در تمام رسانههایی که مالکش هستی
اوه، و دو برابر اونهایی که مال من نیست
حسابدارها؟
هنری در آسپنه، خانم هارت؛ عروسی دخترشه
و سهام الان ۱۴ درصد سقوط کرده
جری
از پلهها اومدم
اوه
یک حضور ناخوانده در صبح زود
ممکنه مزاحمت تلقی بشه
اما دومی دیگه تجاوز به حریم خصوصیه
جری، نگهبانی رو بفرست بالا
یک زنبور وارد پیکنیک شده
خانم هارت، من دارم سعی میکنم اعتمادتون رو جلب کنم
و امیدوارم شاید این دشمنی بیپایان
اوه، من اسمش رو دشمنی نمیذارم
پس اسمش رو چی میذارید؟
خب، من خودم رو درگیر بازی با کلمات نمیکنم. اوم
یک جنگ؟
خیلی برام حیاتیه که درک کنید
من از بقیه خانوادهام بهترم
خب، این ادعای فوقالعاده بیآرمان و کوچیکیه
حالا، اگه اجازه بدید
باید یک جاسوس رو از لونهاش بکشم بیرون
اما این فقط یک عضو ناشناس هیئتمدیره نیست
خانم هارت، من میدونم کار کیه
کار بچههای خودتونه
اگه حتی یک لحظه فکر کردی
که من بهت اعتماد میکنم، آقای فیرلی
میدونم که تمام زندگیتون رو وقف کردید
به تنفر از خانواده من
اوه، نه، کاملاً در اشتباهید آقای فیرلی
تنفر در خفا اتفاق میافته
بدون هیچ هدف یا آرزویی
نه، چیزی که من زندگیام رو وقفش کردم
انتقامه
دنبال عمارت فیرلی میگردم
ببخشید که غافلگیرت کردم
دارم، اوم، دودکشهاشون رو تعمیر میکنم
اسمم شین اونیله
اما همه دنیا بهم میگن «مک»
اگه بتونی بهم برسی، میتونی دنبالم بیای
مامانم به اینجا میگه سقف دنیا
بدو عقب نمونی
خب... فکر کنم برای من کافیه
نظر تو چیه؟
تا حالا یک رز رو بو کردی که توش زنبور باشه؟
ادوین. اما
فکر میکردم تا تابستان فارغالتحصیل نمیشی
هر بهانهای برای برگشتن به خونه خوبه
خب، حتماً دلت برای خانوادهات تنگ شده بود
خانواده من رو مگه دیدی؟
پدر داره برای یک مقام عالیرتبه یا همچین کسی، یک مهمانی آخر هفته ترتیب میده
مثلاً قراره تحت تأثیر قرارشون بده
خب، موفق باشی در تأثیرگذار بودن
اما
سریعتر از اونی هستی که به نظر میرسه
برای دودکشها
شین اونیل، اما کل دنیا بهش میگن مک
ایشون ادوین هستن. ارباب ادوین
اما هارت
قربان
بسیار خب. حواستون رو جمع کنید، همگی
مری؛ تختها، حمامها، لگنها
پالی؛ مثل همیشه پیش خانم
بالاخره
اما؛ برق انداختن ظروف نقره، شیشهها
تمام پلهها و کف زمین
و از این به بعد، به موقع بیا
آه
شاید بد نباشه به خودت برسی
و با اون مربا، یک نان تست بخوری
میانه روی در همه چیز
به جز مربا؟
پدرت بهت گفت
که چقدر هوشمندانه مشکلش رو با اون سرکارگر حل کرد؟
بله. توی کارخونه همه چیز مرتبه، که تا حد زیادی مدیون شماست
خب، اگه سر ویکرام از تو خوشش بیاد
همه اینها ارزشش رو داشته
ادوین، بهت گفتم؟
خانواده چاندرا، سر ویکرام و دخترش پریا
یکراست از جلسات تجاریشون
در داونینگ استریت میان پیش ما
بله، گفتی
اوه
باید تمام تلاشمون رو بکنیم تا خانواده چاندرا رو با خودمان همراه کنیم
ببینیم میتونیم نقش خودمون رو در روابط انگلیس و هند ایفا کنیم یا نه؟
خب، ادوین هیچوقت کسی رو ناامید نمیکنه
اما
داری چیکار میکنی؟
اون بوسه. صبحی که رفتم. توی اصطبل
نباید. ما هرگز نباید اون کار رو میکردیم
میدونم. خیلی وقت بود که مقاومت کرده بودیم
اما لبهات... طعم دهانت
تنها چیزیه که میتونم بهش فکر کنم
نمیتونیم! اگه مچمون رو بگیرن
برام مهم نیست. برای تو هست؟
بله! تو که شغلی نداری که از دست بدی
اما، این یک هوس زودگذر نیست
این من و تو هستیم
دویدن، خندیدن
همه چیز رو به هم گفتن
اما الان دیگه فرق کرده، مگه نه؟
از اون بوسه به بعد، همه چیز عوض شده
و چطور ممکنه بهتر از این نشه؟
من تو رو میشناسم، اما
میدونم تو هم همین حس رو داری
نمیتونم
حسی ندارم
دارم، دارم. معلومه که دارم اما نباید
نباید
چیزی ذهنت رو درگیر کرده؟
کسی رو؟
مامان
میدونم اون پسرهای کارخونه شنبهها زود تعطیل میشن
اما حواست رو جمع کن، شنیدی چی گفتم؟
پول اضافهکاری رفوگریات رو گرفتی؟
گرفتم
همینطور برو بالا، اما
توی خیاطی استعدادی داری
چشمات تیزه
دو تا هم دارم
و اگه باهوش باشی، که میدونم هستی
میتونی از فیرلی بزنی بیرون
مثل من نشو، شنیدی؟
نقشهات رو یادت نره
با یک «ن» بزرگ
بزن بیرون و پیشرفت کن
بقیه ما توی فیرلی به دنیا اومدیم
و همینجا هم میمیریم
اما تو نباید به تله بیفتی
یادت باشه، بدون پول
آسیبپذیری
پس متمرکز بمون
و اگه فرصتی پیش اومد، قاپش بزن
میشنوی چی میگم؟
ملکه من
پس حواست پرت نشه
چشمت رو از صفحه شطرنج برندار
همیشه جلوتر رو فکر کن
حداقل سه حرکت جلوتر
فردا تمومش میکنیم، باشه؟
آره عزیزم
دوباره خسته است
داشتم فکر میکردم، میتونیم پولی جور کنیم که حداقل با یک دکتر حرف بزنیم؟
پول دارو رو که نداریم
No comments yet. Be the first to leave one.