Leak (Penangkeb)

Leak (Penangkeb)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Leak 2019 WEB DL EN
A Commentary by Don Milo

Tags

webdl
Published on: 2025-11-12
Downloads: 28
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏‫مطمئنی که می‌خوای دانشـت‬ ‏‫دربارهٔ «لیاک» رو عمیق‌تر کنی؟‬

‏‫جادوی لیاک ارتباط نزدیکی‬

‏‫با خویشتن‌داری داره.‬

‏‫جادوی لیاک در اصل‬

‏‫فقط برای محافظت از خود استفاده می‌شد.‬

‏‫اگه نتونی خودت رو کنترل کنی،‬

‏‫ممکنه ازش استفاده بشه‬

‏‫تا به بقیه آسیب بزنی.‬

‏‫ادی، محصولات تبلیغاتی‌مون رو آماده کردی؟‬

‏‫همه چیز رو آماده کردم.‬

‏‫کیف‌ها، صندل‌ها، لباس‌ها؟‬

‏‫همه چی آماده‌س، عکاسی هم حاضره.‬ ‏‫- عالیه.‬

‏‫حسابش رو بکن.‬ ‏‫- نه تو رو نمی‌گم. هر دوتون رو.‬

‏‫پس من نبودم؟‬

‏‫و محل عکاسی رو چی؟‬

‏‫آره، گرفتمش.‬

‏‫کجاست؟‬ ‏‫- توی یه ویلا.‬

‏‫منظره‌اش خیلی خوبه‬ ‏‫و قیمتش هم ارزون.‬

‏‫مگه می‌شه؟‬ ‏‫- آره، شانسیه برامون.‬

‏‫تو خیلی خوبی، ادی.‬

‏‫اون خوبه.‬ ‏‫- اینجارو از کجا پیدا کردی؟‬

‏‫از اینترنت.‬

‏‫عالیه.‬ ‏‫- پس رزرو کردی؟‬

‏‫کردم.‬ ‏‫- کی می‌تونیم بریم؟‬

‏‫فردا چطوره؟‬

‏‫بریم.‬ ‏‫- باشه.‬

‏‫عالیه، نه؟‬

‏‫تو توی پیدا کردن ویلا عالی هستی.‬

‏‫شماها شب رو توی این ویلا برای تعطیلاتتون می‌مونید.‬

‏‫اتاق‌های شما اون طرفه.‬

‏‫دو تا اتاق هست.‬

‏‫یکی برای مردا، یکی برای خانوما.‬

‏‫چرا این یکی رو اجاره نمی‌کنید؟‬

‏‫این اتاق خاص‬ ‏‫فقط برای اعضای خانواده‌ست.‬

‏‫اجازه بدین ببرمتون به اتاقتون.‬

‏‫بیا بریم.‬ ‏‫- بریم.‬

‏‫دوربینت خیلی خوبه.‬ ‏‫- پس خوشگل می‌شی.‬

‏‫تو...‬ ‏‫- ببخشید.‬

‏‫بله قربان.‬ ‏‫- این وسایلتون.‬

‏‫ممنونم قربان.‬ ‏‫- خواهش می‌کنم.‬

‏‫چرا برای عکاسی فردا آماده نمی‌شی، یاندا؟‬

‏‫باشه، پرنسس. فقط راحت باش.‬ ‏‫یاندا همه چی رو آماده می‌کنه.‬

‏‫منو پرنسس صدا نکن.‬ ‏‫فقط یسی صدام کن، باشه؟‬

‏‫فقط یسی؟‬ ‏‫- آره، یسی خوشگله.‬

‏‫واقعاً خوشگلی.‬

‏‫کایون، برای عکاسی فردا،‬ ‏‫اگه از محوطهٔ استخر استفاده کنیم چی؟‬

‏‫حتماً.‬ ‏‫- فکر کنم منظرهٔ خوبی داره.‬

‏‫تصمیم بگیر، ادی.‬

‏‫ولی هنوز برام عجیبه‬ ‏‫اون اتاق‌ها اون‌جا.‬

‏‫وقتی از اون اتاق رد شدیم، تنم لرزید.‬

‏‫سرایدار گفت‬ ‏‫فقط برای اعضای خانواده‌ست.‬

‏‫- بیا فکر نکنیم بهش.‬ ‏‫- باشه، بیخیالش بشیم.‬

‏‫بیا روی عکاسی تمرکز کنیم.‬

‏‫نتیجه باید عالی بشه.‬

‏‫چرا یه حس عجیبی دارم؟‬

‏‫داری چیکار می‌کنی؟‬

‏‫واسه آکنه‌هامه. خوب نمیشن.‬

‏‫به خاطر چیزیه که خوردم؟‬ ‏‫نمی‌فهمم.‬

‏‫غیر ممکنه.‬

‏‫بریم بخوابیم.‬ ‏‫لطفاً در رو ببند.‬

‏‫- فردا عکاسی داریم.‬ ‏‫- آره، می‌دونم.‬

‏‫من الان میرم تو.‬

‏‫یکی، دو تا...‬

‏‫بذار نتایج رو ببینیم.‬

‏‫خیلی داغه.‬

‏‫کافیه؟‬

‏‫- این خیلی خوبه.‬ ‏‫- بذار ببینم.‬

‏‫این خوب شده.‬

‏‫امروز بسه دیگه.‬

‏‫دو روز دیگه‬ ‏‫با یک عکاسی دیگه ادامه میدیم.‬

‏‫می‌خوام یه چیزی ازت بپرسم.‬

‏‫واقعیت داره دخترم‬ ‏‫توسط لِیاک خورده شده؟‬

‏‫اون همیشه گیج به نظر میاد‬

‏‫و سردردهای مداوم داره.‬

‏‫در کل، لیاک ضرری نداره.‬

‏‫لیاک جادوی خوبیه.‬

‏‫مخصوصاً برای کسایی که دوسش دارن.‬

‏‫دخترم رو بردم پیش یه بالین.‬

‏‫بالین گفت‬ ‏‫دخترم توسط لیاک خورده شده.‬

‏‫جادویی که به مردم آسیب میزنه‬

‏‫آنِستی آنِلوه آنِرانگجانا نامیده میشه.‬

‏‫این جادویی هست که برای شرارت،‬

‏‫به خصوص برای آسیب زدن به دیگرانه.‬

‏‫معمولاً به خاطر مسائلی مثل‬

‏‫حسادت، کینه،‬

‏‫و میل به برتر بودن تحریک میشه.‬

‏‫به این میگن پِنگیوا.‬

‏‫جادوی پِنگیوا در جامعه‬ ‏‫رواج پیدا کرده‬

‏‫و مردم اغلب اون رو به‬ ‏‫جادوی لیاک مرتبط می‌دونن.‬

‏‫دخترم رو چطور درمان کنم؟‬

‏‫به دعا کردن‬

‏‫و التماس برای بخشش اَچِنتیِا ادامه بده.‬

‏‫همچنین باید به تمیز کردن‬ ‏‫هر مکان مقدسی کمک کنی.‬

‏‫در نهایت، روح شیطانی‬

‏‫در روح فرزندت‬

‏‫می‌تونه دفع بشه.‬

‏‫بسیار خب پس. ممنونم.‬

‏‫دو روز دیگه عکاسی شبانه داریم.‬

‏‫اگه اینجا فیلمبرداری کنیم چی؟‬

‏‫اینجا خوب به نظر میاد.‬ ‏‫ولی باید درست تجهیزش کنیم.‬

‏‫پس نتایج بهتر می‌شه، درسته؟‬

‏‫یه لحظه صبر کنین.‬

‏‫شماها می‌ترسین؟‬

‏‫ترسناک بود؟‬

‏‫این فقط حس شماست.‬

‏‫منم همینطورم.‬

‏‫حس می‌کنم یه چیزی درست نیست.‬

‏‫بیاین بریم تو اتاقمون.‬

‏‫- مسخره‌بازی درنیارین.‬ ‏‫- یِسی!‬

‏‫یِسی، حالت خوبه؟‬

‏‫- حالش خوبه؟‬ ‏‫- برو آب بیار.‬

‏‫برو آب بیار زود باش!‬

‏‫بیاین بریم تو اتاقمون!‬

‏‫یِسی، خودتو جمع کن!‬

‏‫آب رو بیار دیگه!‬

‏‫لطفاً یه کم آب بخور!‬

‏‫شماها از چی می‌ترسین؟‬

‏‫- تو دختره مریض!‬ ‏‫- اینجوری شوخی نکن!‬

‏‫ترسیدی، مگه نه؟‬

‏‫من فقط داشتم شوخی می‌کردم.‬

‏‫- معلومه که ترسیدم.‬ ‏‫- داری منو می‌ترسونی!‬

‏‫شما دوتا زیادی بدبینین.‬ ‏‫اینجا مشکلی نیست.‬

‏‫چرا داری...‬

‏‫هی، بس کنین!‬

‏‫اینطوری شوخی نکنین!‬

‏‫شما دوتا از چی می‌ترسین؟‬

‏‫به قیافه‌هاتون یه نگاه بندازین.‬

‏‫بیاین برگردیم تو اتاقمون.‬

‏‫- پشتتو نگاه کن! یه روحه!‬ ‏‫- برگردیم!‬

‏‫بیاین دعا کنیم، عزیزم.‬ ‏‫برای خوب شدن مادربزرگ دعا کن، باشه؟‬

‏‫چشم، مامان.‬

‏‫سلام سان. چه خبر؟‬

‏‫یِسی، الان کجایی؟‬

‏‫من تو یه ویلا توی تعطیلاتم‬ ‏‫و دارم عکاسی می‌کنم.‬

‏‫کجایی؟‬

‏‫تازه رسیدم بالی.‬

‏‫می‌تونم بیام ببینمت تو ویلا؟‬

‏‫داری میای اینجا؟ باشه، مشکلی نیست.‬

‏‫الان می‌تونی بیای.‬ ‏‫آدرسو برات می‌فرستم.‬

‏‫باشه، منتظرم بفرستی.‬ ‏‫باشه، فعلاً.‬

‏‫- ویلا کجاست؟‬ ‏‫- بهت نشون می‌دم.‬

‏‫می‌دونی کجاست؟‬

‏‫من اینجارو بلدم. من می‌رسونمت.‬

‏‫بیا بریم.‬

‏‫همینجا وایسا.‬

‏‫مطمئنی ویلا همینه؟‬

‏‫نقشه ما رو اینجا هدایت کرد.‬

‏‫- خدای من...‬ ‏‫- می‌تونی منو همراهی کنی؟‬

‏‫نمی‌خوام بی‌ادبی کنم.‬

‏‫ولی خودت می‌دونی کلی کار دارم.‬

‏‫من نمی‌تونم همیشه کنارت باشم‬ ‏‫وقتی تو بالی هستی.‬

‏‫باشه پس، من دیگه پیاده می‌شم.‬

‏‫ممنون که رسوندی/پیاده کردی.‬ ‏‫- خداحافظ سان.‬

‏‫اگه چیزی لازم داشتی،‬

‏‫می‌تونم برسونمت فرودگاه.‬

‏‫فقط زنگ بزن، خداحافظ.‬

‏‫مواظب خودت باش.‬

‏‫قسم می‌خورم انرژی اسرارآمیز‬ ‏‫این ویلا خیلی ترسناکه.‬

‏‫چرا این ویلا انقدر تاریکه؟‬

‏‫یه حس بدی به این قضیه دارم.‬

‏‫یس! یسی!‬

‏‫یسی! من خیلی می‌ترسم.‬ ‏‫- آخ.‬

‏‫وای، ساندرا!‬

‏‫چته اصلاً؟‬

‏‫من می‌ترسم.‬

‏‫باید بگی "دلم برات تنگ شده". بیا اینجا.‬

‏‫دلت برام تنگ شده. خدای من.‬

‏‫آره، خیلی دلم برات تنگ شده بود.‬

‏‫پنج ساله همدیگه رو ندیدیم.‬

‏‫می‌دونم سرت شلوغ بود‬ ‏‫و فرصت نداشتی واسه یه دوست.‬

‏‫من سرم شلوغ نیست. فقط کار زیاد دارم.‬

‏‫مگه الان وقت آزاد داری؟‬

‏‫- چند روز مرخصی‌ام.‬ ‏‫- باشه پس.‬

‏‫به جای ترسیدن،‬ ‏‫یه کم استراحت کن.‬

‏‫مطمئنم خسته‌ای.‬

‏‫- به نظر بهتر میای.‬ ‏‫- قشنگم دیگه.‬

‏‫- خیلی نترس.‬ ‏‫- باشه.‬

‏‫لوه پورناما؟‬

‏‫لوه؟‬

‏‫- پورناما؟‬ ‏‫- بله مامان.‬

‏‫بشین دختر.‬

‏‫برو به مادربزرگت توی ویلا سر بزن.‬

‏‫اگه لازم شد به دستشویی بره.‬

‏‫اگه تشنه‌اش شد، می‌تونی بهش آب بدی.‬

‏‫من وقت ندارم برم اونجا‬

‏‫چون کار توی بانجار دارم.‬

‏‫برو دیگه.‬

‏‫فراموش نکن توی ویلا نماز بخونی.‬

‏‫چشم مامان.‬

‏‫یوندا.‬

‏‫هنوز اون آرایشگر، سوسانتی، نیومده؟‬

‏‫شاید توی ترافیک مونده باشه. بذار صبر کنیم بیاد.‬

‏‫اون خوراکی سرخ کردنی که درست کردی کجاست؟‬

‏‫آره، یه چیزی سرخ کردم.‬

‏‫خوبه که یادم آوردی.‬

‏‫کجا رفته بودی؟‬

‏‫هی.‬

‏‫شماها نسبت به اتاق خانوادگی یه حسی‬ ‏‫عجیبی ندارین؟‬

‏‫فقط اون اتاق نیست، کل ویلا‬ ‏‫یه حس ترسناک داره.‬

‏‫من قهوه‌ام رو توی اتاقم می‌خورم.‬

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left