Cold Days

Cold Days (Hideg napok)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Hideg napok 1966 1080p WEB-DL h264 persian
A Commentary by alireza tavasol
ترجمه اختصاصی تیما گروپ

Tags

other
Published on: 2025-12-30
Downloads: 38
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫روزهای سرد

‫بر اساس رمانی از

‫فیلمنامه

‫فیلمبرداری

‫کارگردان

‫1942

‫با شک به یه شورش قریب الوقوع ‫از طرف پارتیزانهای صرب

‫مقامات مجارستان ‫دستور یورش پلیسی به منطقه باچکا رو میدن

‫این یورش پلیسی ‫تبدیل میشه به تلافی

‫مردم بدون تحقیق ‫محاکمه یا حکم قضایی اعدام میشن

‫از جمله 2500 صرب تبار ‫و 800 یهودی

‫که خیلیهاشون رو کنار سوراخهای یخ میبرن ‫میزنن و میندازن تو آب

‫1943

‫دادگاه سلطنتی نظامی مجارستان ‫اعلام میکنه

‫که هیچ دلیل نظامی یا سیاسی ‫چنین تلافی افراطی ای رو توجیه نمیکنه

‫همه فرماندهان ارشد

‫از جمله ‫سرتیپ فرنتس فکتههالمی-چایدنر

‫و سرهنگ یوزف گراسی ‫به دادگاه کشیده میشن

‫ژانویه 1944

‫متهمان اصلی از عدالت فرار میکنن ‫و تو آلمان هیتلر مخفی میشن

‫و فقط بعد از ‫اشغال مجارستان توسط آلمان برمیگردن

‫اکتبر 1944

‫متهمان سابق ‫به درجات بالاتر ارتقا داده میشن

‫سرتیپ فکتههالمی-چایدنر ‫معاون وزیر دفاع میشه

‫سرهنگ گراسی ‫به درجه سرتیپی میرسه

‫1946

‫پرونده قتل عام باچکا ‫دوباره به دادگاه کشیده میشه

‫همه متهمان اصلی ‫به اعدام محکوم میشن

‫همه اینها واقعیت داره

‫فیلم ما درباره ‫متهمان اصلی نیست

‫بازسازی مستقیم ‫اون اتفاقات هم نیست

‫ما فقط خاطره ها و حرفهای

‫چهار متهم رده پایین ‫در بازداشت رو مرور میکنیم

‫این روایت خودشونه از ماجرا

‫ما فقط داریم حرفاشون رو نقل میکنیم

‫چه آهنگی

‫یه بار شنیدم تو یه مراسم خاکسپاری خوندنش

‫اینهمه آهنگ خارجی

‫اصلا مجاری هستی؟

‫مطمئنی اسلواک نیستی؟ ‫یا رومانیایی؟

‫یا لهستانی؟

‫یه ملوان ‫به جاهای زیادی سر میزنه

‫چطوری میتونستن ‫مرده ها رو بشمرن؟

‫مسخره ست

‫3309

‫یا اون 299 نفر ‫از کار افتاده به خاطر سن

‫از کار افتاده به خاطر سن

‫بعد از اتفاق که نمیشه ‫این رو تشخیص داد

‫نظر شما چیه، سرگرد؟

‫فرق بین پیر

‫و از کار افتاده به خاطر سن چیه؟

‫چرته

‫چهار

‫سه

‫پنج

‫همه چی شانسه

‫اگه اتفاقی

‫وسایلم رو تو ایستگاه置 نذاشته بودم

‫هیچکس نمیتونست ‫منو منصوب کنه

‫به فرماندهی

‫یه آدم ناوگان رودخونه ‫چی ازش میدونه

‫درباره بررسی هویت؟

‫یا سهل انگاری بود ‫یا اشتباه

‫در هر حال ‫دو سال برام تموم شد

‫و کی میدونه چقدر دیگه

‫البته تا جایی که دستورات اجازه میداد ‫سعی کردم کمک کنم

‫شش

‫یه شانس حسابی

‫امروز باید

‫به عنوان یه غیرنظامی ‫داشتم دریانوردی میکردم

‫- مال من؟ ‫- مال ستوانه

‫- بازم؟ ‫- مال خودشه

‫پس مال من کجاست؟

‫ببخشید ‫نمیتونیم براتون نامه بنویسیم

‫بی انصافیه

‫چرا براش نامه ای نیومده

‫ناوبان پوسدور؟

‫- من زن ندارم ‫- ولی من دارم

‫زنش بهت نامه نمینویسه

‫- کنسروها؟ ‫- خالیه

‫میخواستم یه خواهشی بکنم ‫نمیدونم درست هست یا نه

‫بفرمایید، حتما ‫هر چی باشه

‫منظورم نامه هاست

‫نامه های زنتون

‫نفهمیدم چی میگید

‫درباره چی مینویسه؟

‫بد برداشت نکنید ‫منظورم محتواش نیست

‫فضاشه

‫جملاتش

‫جمله های یه زن

‫میخواید از نامه هاش براتون بخونم؟

‫- میخواید از نامه هاش بخونم؟ ‫- خب، آره

‫ولی نه دقیقا

‫یه لحظه

‫یه بخش مناسب انتخاب میکنم

‫نه، انتخاب نکن

‫خب، بعضی جاهاش

‫شخصیه

‫حسودی میکنی؟

‫زنت برای من یه غریبه ست

‫- خنده داره ‫- درخواستت

‫بیخیالش ‫یه هوس لحظه ای بود

‫بهم بگو ‫تا حالا

‫بهش خیانت کردی؟

‫تا حالا به کسی ‫فکر کردی؟

‫به زنای دیگه؟ ‫وقتی که

‫- دلم خیلی براش تنگ شده ‫- الان نه

‫قبلش

‫هیچوقت اتفاق نیفتاد؟

‫خب، معلومه که ‫افتاد

‫اگه فقط میدونستم ‫الان زنم کجاست

‫روز سوم جمع آوری ‫ناپدید شد

‫و با اینکه تو این چهار سال ‫مطمئن شدم زنده ست

‫ولی هنوز نتونستم ‫از شوک لحظه های اول

‫بیرون بیام

‫جمع آوری تموم شده بود ‫و داشتم برمیگشتم خونه

‫جلوی در دلم شور افتاد

‫همیشه قفل بود

‫- رزا ‫- اینجاییم قربان

‫- بقیه چی؟ ‫- نمیدونم قربان

‫وقتی با ظرف غذا برگشتم ‫دیدم خانمها رفتن

‫خانمها نبودن ‫خانم بوکی هم نبود

‫- صندوقها؟ ایستگاه؟ ‫- نه

‫پس اینجا؟

‫نمیتونستم بفهمم ‫گم شدن وسایل یعنی چی

‫پسرم که تو زیرزمین پیدا شده بود ‫از یه کامیون حرف میزد

‫چه کامیونی؟

‫ناهارتون رو آورده بودم قربان

‫با بچه ها اینجا بمون

‫بدترین حالت رو تصور میکردم

‫ولی ناپدید شدن صندوقها ‫میتونست خیالم رو راحت کنه

‫هیچکدوم از جمع آوری شده ها ‫اجازه نداشتن وسایل ببرن

‫مگر اینکه آلمانیها برده باشنشون

‫اون موقع نمیتونستم فکر کنم

‫ترس ولکنم نبود

‫رزا

‫اینجا یه رزا میشناسم ‫از این طرف

‫به طرف مدرسه

‫نه، به سمت ساحل

‫رزا

‫سوراخها؟

‫- میخوای ببینی؟ ‫- ولش کن

‫زن منو ندیدید؟

‫- اینجا جای خانما نیست ‫- ساعت؟

‫چهارده ‫پیداش میکنن

‫هی تو ‫اون جنازه رو بردار

‫- بندازمش تو آب؟ ‫- نه، ببرش مسافرخونه

‫دو تا دسته آلمانی ‫اینجا اومدن و رفتن

‫شاید اونا برده باشنشون

‫اغلب گروگان میگیرن

‫اجازه بدید معرفی کنم ‫کاپیتان بوکی

‫برو زنت رو پیدا کن

‫رزا

‫زن منو ندیدید؟

‫اون سه روز همه جا رو گشتم ‫ولی هیچ فایده ای نداشت

‫مشخصه آلمانیها برده باشنشون

‫افتاده دست آلمانیها

‫برای همینه که نامه نمیده

‫از دستگیریم خوشحال بودم

‫چهار سال نتونستم پیداش کنم

‫الان پیداش میکنن

‫ازش خواستم ‫به عنوان شاهد احضارش کنن

‫هیچکس به زنی که ناپدید شده ‫اهمیت نمیده

‫ولی شاهد فرق داره

‫ستوان... خبری از زنم هست؟ ‫از نورنبرگ پرسیدم. هیچ ردی نیست

‫هیچ خبری هم نخواهد بود

‫آلمانیها شاهدهاشون رو نگه میدارن

‫تو این پرونده ‫پای اونا وسط نیست

‫متهمشون میکنی؟

‫وضعیت سختیه. میدونم ‫گناهی ندارن. ولی پیشبینی کرده بودن

‫که احضار میشن

‫هیچکس به اندازه اونا ‫تو نووی ساد آینده نگر نبود

‫این اتاق افسرهاست

‫- من سرجوخه سابو هستم ‫- خب... چی میخوای؟

‫گزارش میدم قربان: تخت

‫- منو فرستادن اینجا ‫- ما افسر هستیم

‫- بهم نگفته بودن ‫- الان فهمیدی! بیرون

‫به در بکوب

‫اجازه ندارم ‫من سرباز صفم

‫یه افسر ارشد ‫با یه سرباز تو یه اتاق؟ اعتراض دارم

‫ستوان! ناوبان

‫- با من بیاید ‫- باید اعتراض کنیم

‫یه کم عجیبه

‫عجیب؟ گفتی عجیب؟

‫افتضاحه

‫- آکادمی نبودی؟ ‫- نه

‫پس اینجا چیکار میکنی؟

‫حرفت رو بزن

‫حرف بزن

‫تنم میلرزه

‫دستور داشتیم حرف نزنیم

‫- ژنرال گفته ‫- کدوم ژنرال؟

‫- فکتههالمی-چایدنر ‫- این دستور تو نووی ساد اعتباری داره؟

‫اتهام؟

‫نمیدونم قربان

‫داشتم گشت میدادم

‫هر سه روز رو

‫قتل کردی؟

‫قتل؟ ‫برای شما، برای من

‫- دستور صریح بود ‫- همه قاتل نبودن

Cold Days subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left