The first 200 lines.
روزهای سرد
بر اساس رمانی از
فیلمنامه
فیلمبرداری
کارگردان
1942
با شک به یه شورش قریب الوقوع از طرف پارتیزانهای صرب
مقامات مجارستان دستور یورش پلیسی به منطقه باچکا رو میدن
این یورش پلیسی تبدیل میشه به تلافی
مردم بدون تحقیق محاکمه یا حکم قضایی اعدام میشن
از جمله 2500 صرب تبار و 800 یهودی
که خیلیهاشون رو کنار سوراخهای یخ میبرن میزنن و میندازن تو آب
1943
دادگاه سلطنتی نظامی مجارستان اعلام میکنه
که هیچ دلیل نظامی یا سیاسی چنین تلافی افراطی ای رو توجیه نمیکنه
همه فرماندهان ارشد
از جمله سرتیپ فرنتس فکتههالمی-چایدنر
و سرهنگ یوزف گراسی به دادگاه کشیده میشن
ژانویه 1944
متهمان اصلی از عدالت فرار میکنن و تو آلمان هیتلر مخفی میشن
و فقط بعد از اشغال مجارستان توسط آلمان برمیگردن
اکتبر 1944
متهمان سابق به درجات بالاتر ارتقا داده میشن
سرتیپ فکتههالمی-چایدنر معاون وزیر دفاع میشه
سرهنگ گراسی به درجه سرتیپی میرسه
1946
پرونده قتل عام باچکا دوباره به دادگاه کشیده میشه
همه متهمان اصلی به اعدام محکوم میشن
همه اینها واقعیت داره
فیلم ما درباره متهمان اصلی نیست
بازسازی مستقیم اون اتفاقات هم نیست
ما فقط خاطره ها و حرفهای
چهار متهم رده پایین در بازداشت رو مرور میکنیم
این روایت خودشونه از ماجرا
ما فقط داریم حرفاشون رو نقل میکنیم
چه آهنگی
یه بار شنیدم تو یه مراسم خاکسپاری خوندنش
اینهمه آهنگ خارجی
اصلا مجاری هستی؟
مطمئنی اسلواک نیستی؟ یا رومانیایی؟
یا لهستانی؟
یه ملوان به جاهای زیادی سر میزنه
چطوری میتونستن مرده ها رو بشمرن؟
مسخره ست
3309
یا اون 299 نفر از کار افتاده به خاطر سن
از کار افتاده به خاطر سن
بعد از اتفاق که نمیشه این رو تشخیص داد
نظر شما چیه، سرگرد؟
فرق بین پیر
و از کار افتاده به خاطر سن چیه؟
چرته
چهار
سه
پنج
همه چی شانسه
اگه اتفاقی
وسایلم رو تو ایستگاه置 نذاشته بودم
هیچکس نمیتونست منو منصوب کنه
به فرماندهی
یه آدم ناوگان رودخونه چی ازش میدونه
درباره بررسی هویت؟
یا سهل انگاری بود یا اشتباه
در هر حال دو سال برام تموم شد
و کی میدونه چقدر دیگه
البته تا جایی که دستورات اجازه میداد سعی کردم کمک کنم
شش
یه شانس حسابی
امروز باید
به عنوان یه غیرنظامی داشتم دریانوردی میکردم
- مال من؟ - مال ستوانه
- بازم؟ - مال خودشه
پس مال من کجاست؟
ببخشید نمیتونیم براتون نامه بنویسیم
بی انصافیه
چرا براش نامه ای نیومده
ناوبان پوسدور؟
- من زن ندارم - ولی من دارم
زنش بهت نامه نمینویسه
- کنسروها؟ - خالیه
میخواستم یه خواهشی بکنم نمیدونم درست هست یا نه
بفرمایید، حتما هر چی باشه
منظورم نامه هاست
نامه های زنتون
نفهمیدم چی میگید
درباره چی مینویسه؟
بد برداشت نکنید منظورم محتواش نیست
فضاشه
جملاتش
جمله های یه زن
میخواید از نامه هاش براتون بخونم؟
- میخواید از نامه هاش بخونم؟ - خب، آره
ولی نه دقیقا
یه لحظه
یه بخش مناسب انتخاب میکنم
نه، انتخاب نکن
خب، بعضی جاهاش
شخصیه
حسودی میکنی؟
زنت برای من یه غریبه ست
- خنده داره - درخواستت
بیخیالش یه هوس لحظه ای بود
بهم بگو تا حالا
بهش خیانت کردی؟
تا حالا به کسی فکر کردی؟
به زنای دیگه؟ وقتی که
- دلم خیلی براش تنگ شده - الان نه
قبلش
هیچوقت اتفاق نیفتاد؟
خب، معلومه که افتاد
اگه فقط میدونستم الان زنم کجاست
روز سوم جمع آوری ناپدید شد
و با اینکه تو این چهار سال مطمئن شدم زنده ست
ولی هنوز نتونستم از شوک لحظه های اول
بیرون بیام
جمع آوری تموم شده بود و داشتم برمیگشتم خونه
جلوی در دلم شور افتاد
همیشه قفل بود
- رزا - اینجاییم قربان
- بقیه چی؟ - نمیدونم قربان
وقتی با ظرف غذا برگشتم دیدم خانمها رفتن
خانمها نبودن خانم بوکی هم نبود
- صندوقها؟ ایستگاه؟ - نه
پس اینجا؟
نمیتونستم بفهمم گم شدن وسایل یعنی چی
پسرم که تو زیرزمین پیدا شده بود از یه کامیون حرف میزد
چه کامیونی؟
ناهارتون رو آورده بودم قربان
با بچه ها اینجا بمون
بدترین حالت رو تصور میکردم
ولی ناپدید شدن صندوقها میتونست خیالم رو راحت کنه
هیچکدوم از جمع آوری شده ها اجازه نداشتن وسایل ببرن
مگر اینکه آلمانیها برده باشنشون
اون موقع نمیتونستم فکر کنم
ترس ولکنم نبود
رزا
اینجا یه رزا میشناسم از این طرف
به طرف مدرسه
نه، به سمت ساحل
رزا
سوراخها؟
- میخوای ببینی؟ - ولش کن
زن منو ندیدید؟
- اینجا جای خانما نیست - ساعت؟
چهارده پیداش میکنن
هی تو اون جنازه رو بردار
- بندازمش تو آب؟ - نه، ببرش مسافرخونه
دو تا دسته آلمانی اینجا اومدن و رفتن
شاید اونا برده باشنشون
اغلب گروگان میگیرن
اجازه بدید معرفی کنم کاپیتان بوکی
برو زنت رو پیدا کن
رزا
زن منو ندیدید؟
اون سه روز همه جا رو گشتم ولی هیچ فایده ای نداشت
مشخصه آلمانیها برده باشنشون
افتاده دست آلمانیها
برای همینه که نامه نمیده
از دستگیریم خوشحال بودم
چهار سال نتونستم پیداش کنم
الان پیداش میکنن
ازش خواستم به عنوان شاهد احضارش کنن
هیچکس به زنی که ناپدید شده اهمیت نمیده
ولی شاهد فرق داره
ستوان... خبری از زنم هست؟ از نورنبرگ پرسیدم. هیچ ردی نیست
هیچ خبری هم نخواهد بود
آلمانیها شاهدهاشون رو نگه میدارن
تو این پرونده پای اونا وسط نیست
متهمشون میکنی؟
وضعیت سختیه. میدونم گناهی ندارن. ولی پیشبینی کرده بودن
که احضار میشن
هیچکس به اندازه اونا تو نووی ساد آینده نگر نبود
این اتاق افسرهاست
- من سرجوخه سابو هستم - خب... چی میخوای؟
گزارش میدم قربان: تخت
- منو فرستادن اینجا - ما افسر هستیم
- بهم نگفته بودن - الان فهمیدی! بیرون
به در بکوب
اجازه ندارم من سرباز صفم
یه افسر ارشد با یه سرباز تو یه اتاق؟ اعتراض دارم
ستوان! ناوبان
- با من بیاید - باید اعتراض کنیم
یه کم عجیبه
عجیب؟ گفتی عجیب؟
افتضاحه
- آکادمی نبودی؟ - نه
پس اینجا چیکار میکنی؟
حرفت رو بزن
حرف بزن
تنم میلرزه
دستور داشتیم حرف نزنیم
- ژنرال گفته - کدوم ژنرال؟
- فکتههالمی-چایدنر - این دستور تو نووی ساد اعتباری داره؟
اتهام؟
نمیدونم قربان
داشتم گشت میدادم
هر سه روز رو
قتل کردی؟
قتل؟ برای شما، برای من
- دستور صریح بود - همه قاتل نبودن
No comments yet. Be the first to leave one.