The first 200 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
یک سال قبل
آرنو...
ساختن عطر یعنی ترکیب کردن سه تا نت.
نت بالایی،
که چند دقیقه بعد غیبش میزنه.
نت میانی،
که چند ساعت میمونه.
و آخرش، نت پایه،
که چند روز رو پوستت میمونه.
آرنو...
...میدونی ۲۴ ساله چی به پوستم چسبیده؟
بوی گلها و خاک.
روزی که تو مزرعههات دخترمو به دنیا آوردم.
این نت پایمه.
نت میانیم... خاطرهی گریهی اونه
وقتی همون روز، پرستار اونو ازم گرفت.
نت بالام یه ترکیبیه
از عذاب وجدان و عصبانیت.
تو منو مجبور کردی باور کنم که چون اون برنامهریزی شده نبود،
چون حتی نمیدونستم حاملهم،
تنها راه حل این بود که ولش کنم.
فکر کردم اگه خودمو مجبور کنم فراموشش کنم،
اون غیبش میزنه.
همهچیزو از نو ساختم.
دور از گراس.
دور از اون دختر جوونی که هیچی نداشت.
که هیچی نبود.
حالا،
دوباره حاملهم.
جز دکترم، هیچکس نمیدونه که قبلاً یه بچه داشتم.
از وقتی این بچه تو وجودم رشد میکنه،
بوی گذشته دوباره پیداش شده.
- اینو برمیداریم. - دنبالم میکنه.
تند و تیز.
تهوعآور.
هر صبح حالم بد میشه.
شوهرم فکر میکنه مال حاملگیه.
جرأت ندارم حقیقتو بهش بگم.
خجالت میکشم.
از ترسوییم خجالت میکشم.
بخاطر تو خجالت میکشم.
همه فکر و ذکرم اونه.
دخترم،
که ولش کردم.
حالا وقتشه تاوان اشتباهای گذشته رو بدیم.
بهت حق انتخاب نمیدم.
پیداش کردم
دادم پیداش کنن.
اسمش آلباست.
۲۴ سالشه.
من و تو،
باید ازش معذرت بخوaim.
و تو باید بهش اون چیزی که همیشه حقش بوده رو بدی،
بدون اینکه خودش بدونه.
گلای رز عزیزت.
که قرار بود باهاشون بزرگ شه و دوستش داشته باشن.
قسمت آخر
لعنتی!
بئاتریس!
جرأت نکنی بمیری، شنیدی؟
صدامو میشنوی؟
یکی کمک کنه!
کمک! کمک!
اینجا!
چی شده؟ برو کنار، کنار!
بئاتریس، اگه صدامو میشنوی دستمو فشار بده.
امنیت!
- نبض داره، ولی خیلی ضعیفه. - آره.
- صدامو میشنوی؟ - یکی از بیمارامون مورد حمله قرار گرفته.
تو کی هستی؟ چطور اومدی اینجا؟
نفسش خیلی ضعیفه، کلی خون از دست داده.
- الان آمبولانس بفرستید. - اگه صدامو میشنوی دستمو فشار بده.
ژوزفین درست ایمن شده؟
معلومه. ایمن شده و آروم.
- میرم یکی رو بیارم. - باشه.
بئاتریس؟ بئاتریس، صدامو میشنوی؟
بئاتریس، اگه میتونی دستمو فشار بده.
بئاتریس، جواب بده. بئاتریس!
متیو؟
متیو؟
کجایی؟ باید حرف بزنیم.
- باشه. - هیچی ندیدم.
- بیهوش شدی؟ - فکر کنم آره.
باشه.
از این طرف.
همکارام به محض شنیدن اسمش زنگ زدن.
اوه، پس دختره رو میشناسی؟
آره، حسابی، تو قتل آقای لاسر تبرئش کردم.
بردیمش بهداری.
اینجا.
صبر کن، صبر کن.
همه واحدها. مظنون فرار کرده.
دوباره میگم، مظنون فرار کرده.
یه زن جوون، حدود ۲۵ ساله، موهای قهوهای.
تو اتاق خانم لاسر بود. حتما یه جایی قایم شده.
مظنون دیگه تو بهداری نیست.
بجنبید. بریم!
- اون طرف. - کجاست؟
بجنبید. حالا!
داریم کلی خون از دست میدیم.
خانوم، همهچیز درست میشه.
با ما بمون.
یالا.
نمیتونم زیاد حالشو پایدار نگه دارم.
برنامه نگهداری اتاقها
داریم از دستش میدیم.
ایست قلبی کرده. آدرنالین.
تزریق آدرنالین.
خوش اومدی، بئاتریس.
خب، رسیدیم اینجا.
نه.
نه. هنوز نه. هنوز کامل نرسیدی.
میتونی بیشتر توضیح بدی؟
میدونم کلی سؤال داری،
ولی متأسفانه، وقت زیادی نداری.
ببخشید. ولی من اینجا قانون نمیذارم.
هوم.
نمیخوام بازی کنم. تازه، هیچوقت شانس زیادی نداشتم.
هر چی بیشتر بازی کردم، بیشتر باختم.
باورم کن، عزیزم، نمیخوای این یکی رو ببازی.
دیگه شرطبندی تمومه.
مامان؟
مامان؟
ژوزفین؟
اینجا چیکار میکنی؟
ژوزفین؟
ببخشید.
ببخشید، نمیخواستم بترسونمت.
نه.
حق نداری.
- مال منه، باشه؟ - باشه.
آروم باش.
نمیخوام بهت آسیب بزنم.
میتونی بهم اعتماد کنی، قسم میخورم.
تو مامانمو میشناختی. ببین.
ببین.
میشناسیش؟
دوست بودید، درسته؟
درسته؟
- نادیا. - آره.
آره، این اونه.
خون بود.
همه جا پر از خون بود.
اینجاست، اینجاست! اتاق ۲۰۱!
این کارو نکن!
بذار بیام تو، بذار بیام!
در رو باز کن!
اشکالی نداره.
- ببین، من اینجام باهات. - با ژوزفین قفل شده تو!
هیچی نمیتونه برات پیش بیاد. نمیذارم بهت آسیب بزنن.
چرا، خون؟
اتفاقی افتاده؟
کمک!
کمک!
نادیا... نادیا، بمون با من.
رو پوستش. رو لباسم.
آرنو!
- بوی گلای رز و... - کمک!
خون.
و من اونا رو پیدا کردم.
نادیا و بچهش.
یه دختر کوچولو.
تو اونجا بودی؟
بچه گریه میکنه...
خانوم، در رو باز کن! پلیس!
- پلیس، باز کن! - نادیا بیهوش میشه.
- پلیس، باز کن! - باید فوری ببرمشون.
فوری ببرم بیمارستان.
ولی دکترا نمیذارن باهاش باشم.
منتظر میمونم.
ساعتها منتظر میمونم.
منتظر میمونم.
تنهای تنها.
زنگ میزنم، و هیچکس... جواب نمیده.
جز یه نفر. اوه، اون واسه ما هست.
"اون" کیه؟
آرنو.
ترسیده بود.
ژوزفین.
ترسیده بود؟ ولی چرا؟
چون بچهی اونه.
اون دخترشه.
من تورو آوردم تو این خانواده. من متیو رو راضی کردم باهات ازدواج کنه.
همیشه پشتت بودم.
- میدونم، آرنو، ولی چیزی که ازم خواستی... - گوش کن.
یه اشتباه گنده کردم که به بئاتریس خیانت کردم.
ولی نمیخوام همهچیزو به خاطر این از دست بدم.
متأسفم که تو این ماجرا گیر کردی.
ولی لطفاً بفهم، هیچکس نباید بفهمه.
هیچکس.
حتی متیو.
قول میدی؟
قول میدی؟
چرا بهت دروغ گفت؟
اون مرد بابام نیست.
متیوعه.
متیو؟
خودتو به اون راه نزن!
No comments yet. Be the first to leave one.