The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
بذار بیام بیرون!
چرا این کارو باهام میکنی؟
خواهش میکنم... نه
من خوک کوچولو نیستم
من خوک کوچولو نیستم
من خوک کوچولو نیستم
کمک
ولم کن
کمک!
کمک!
کمک
خواهش میکنم بذار بیام بیرون
کمک!
پلیس شهرستان اَشویل، چه اتفاقی افتاده؟
– توی یه جعبه بودم – خانم، بگید کجایید
– من... من... نمیدونم – فقط موقعیتتون رو بگید
نمیدونم
نمیدونم... نمیدونم
خانم، هنوز پشت خطید؟
نمیدونم
اطرافتون چی میبینید؟ نشونهای هست که بتونید بگید؟
آدمهای مُرده
جعبههای مُرده
توی یه جعبه بیدار شدم
میتونید بگید کجا پیداتون کنیم؟ یه مأمور میفرستیم
خانم، باید باهام حرف بزنید... خانم؟
سی ثانیه دیگه پشت خط بمونید رد تماس رو میگیریم
بیست ثانیه دیگه
الو؟
شما پلیسید؟
بیارش بیرون خودم ترتیب این خوک کوچولو رو میدم
کسی اون توئه؟
ای بابا، در قفله
چطوری رفتی اون تو؟ حالت خوبه؟
نگران نباش، چندتا کلید دارم درِت میارم
– چی؟ – اون اینجاست
نه، اینجا جز من کسی نیست الان درِت میارم
نگران نباش هیچکس اینجا نیست
اون اینجاست
بنزین تموم کردی؟
یهکم از بنزین خودم بهت میدادم ولی باک خودمم تقریباً خالیه
اسمی هم داری؟
احتمالاً
اسم من تاکره
توی معدن شَفِر، اون ته دره کار میکنم
اهل این دوروبر نیستی، نه؟
نمیدونم
خب، از کجا اومدی؟
منظورم همین الانه از کجا اومدی؟
از جایی که آدمهای مُردهان
اوه
چه مهمونیای بوده، نه؟
آدمهای مرده؟ آها، قبرستون
یادت میاد ماشینت کجاست؟
یا جایی هست که برسونمت؟
جایی که خانم پلیسهست
اگه به ۹۱۱ زنگ زده باشی تماس رفته توی شهر
خانم پلیسه کمکم میکنه
ببخش عزیزم، ولی شهر بیشتر از صد مایل با اینجا فاصله داره
چرا نمیگی چه اتفاقی افتاده؟ شاید بتونیم کمکت کنیم
توی یه جعبهٔ مرده بیدار شدم
بعد یه مرد خواست منو بگیره
باشه، باشه سیندی میدونه باید چی کار کنیم
عقلت رو از دست دادی؟ ما حتی نمیشناسیمش
احتمالاً یکی از همین معتادهای شیشهایه
– صدات رو بیار پایین – صدام رو پایین نمیارم
لباس پوشیدنش رو ندیدی؟
تعجب نمیکنم اگه فاحشه باشه
بیخیال، قبول دارم خوشگله ولی فکر نمیکنم...
اوه، پس به نظرت خوشگله؟
فهمیدم
سیندی، اینقدر زود قضاوت نکن
بیا بریم بیرون باهاش حرف بزنیم
ببین میتونی از حرفهاش چیزی بفهمی یا نه، باشه؟
احتمالاً شوهرش کتکش زده، همین
ممنون
سلام... تو باید همون...
ببخش، اسمت رو نفهمیدم
تاکر میگه کنار خیابون پیدات کرده
و از یه...
قبرستون میاومدی، درسته؟
آ... آب
الان برات میارم
ببین خانم، من...
حرفهایی رو که اون تو زدم شنیدم
ببخش، منظور بدی نداشتم... فقط...
فقط این رو میدونم که
سرم خیلی
بد درد میکنه
و نمیدونم اینجا کجاست
یا چطوری سر از اینجا درآوردم
اول از همه، هیچ اسمی یادم نمیاد
احتمالاً چون سرم خیلی درد میکنه
این رو هم میدونم که دیدم یه مرد...
یه پیرمرد کشته شد
و یه مرد دیگه خواست بهم آسیب بزنه
توی یه جعبه هم بیدار شدم نمیدونم تاکر این رو گفته یا نه
تا جایی که میدونم، شاید خودمم مرده باشم
کی مرده؟
میخوام همین الان برم پیش خانم پلیسه
عزیزم، فقط همین وانت رو داریم که این نابغه بنزینش رو تموم کرده
میتونیم تلفن کنیم بنزین بیارن
بعد خانم پلیسه میاد دنبالم
عزیزم، تلفنمون دو ماهه قطع شده
اصلاً هم ازش استفاده نمیکردیم
برادرم صبح با وانتش میاد
نه... نه
یکی باید از اون پیرمرد باخبر بشه
آخه تو حتی نمیدونی کجا بوده
این دوروبر قبرستون زیاده
و وانت من بیشتر از چند مایل راه نمیره
ببین، یه کار کن... برو دوش بگیر
یه دست لباس تمیز برات پیدا میکنیم یکی از پیراهنهای تاکر رو بپوش
منم چندتا کفش خوب دارم قول میدم حالت بهتر میشه
صبح میبریمت ادارهٔ کلانتر
اینجا در امانی حتی برات صبحونه هم درست میکنم
اینجا در امانی
هنوز دوستم داری؟
بیشتر از هر چیزی دوستت دارم
از حرفهایی که دربارهش زدم خیلی عذاب وجدان دارم
دختر شیرینیه
فقط دعا میکنم از اون مرده جدا بشه
خودت رو ناراحت نکن
فکر میکنم داریم کار درست رو میکنیم
داریم کاری رو میکنیم که یه مسیحی باید بکنه
فقط حواست باشه زیادی مسیحیبازی درنیاری
وقتی خوابم، یواشکی نری توی اتاقش
باشه
هرچی هست، قطعاً مرده نیست
سلام، دخترجون
ببخش
متأسفم
همهچی درست میشه، قول میدم
همهچی خوب میشه
هی
صدای ضربهزدن پات رو شنیدم فکر کردم اینجا داری میرقصی
بذار پشت سرت رو ببینم
آخ... ببخش
اشکالی نداره... نه، من باید معذرت بخوام
راستش رو بهمون بگو
این کار رو شوهرت باهات کرده؟
چرا اون مرد میخواست بهم آسیب بزنه؟
بعضی آدمها از ریشه فاسدن
از همون اول خراب به دنیا میان
فردا میریم ادارهٔ پلیس
قول میدم باید یه فهرستی داشته باشن
از آدمهایی که گم شدن
هی، یه فکری دارم
حالا که اسمت یادت نمیاد
چرا یه اسم برات انتخاب نکنیم؟
– فقط تا وقتی اسم خودت یادت بیاد – باشه
خیلی سعی کن شاید چیزی از بچگیت یادت بیاد
پرنسس جِماِستون
فکر کنم قبلاً با پرنسس جِماِستون دوست بودم
باشه، پرنسس
سیندی احتمالاً حدود پنجونیم صبح صبحونه درست میکنه
بیکن دوست داری؟
عاشق بیکنهای سیندی میشی
یهکم استراحت کن، باشه؟
صبح میبینمت
سیندی؟
سیندی؟
سیندی، زود باش پشت در موندم
سیندی؟
عزیزم
یا عیسی مسیح
نه! سیندی!
خیلی درد میکنه
چی میخوای؟
تاکر
نه
نه! نه، نه
میکشتش... تیکهتیکهش میکنه
چی؟ خدایا!
منو بگیر... منو بکش
منو بکش، حرومزاده
نه، خواهش میکنم همهمون رو میکشه
نه، نگاه نکن... نه
خواهش میکنم برو... برو!
نگاه نکن... نگاه نکن
برو، برو
نه! نه!
جانی، چرا اومدیم اینجا؟
میتونستیم خونه بمونیم و حال کنیم
– وانتش نیست – خب که چی؟
عزیزم، من الان خیلی احساساتیام و این حرفها
نصف شب چرا منو از تخت کشیدی بیرون؟
ببین، تاکر رو با یه دختر مومشکی دیدم
داشتن از جادهٔ ۲۸ میرفتن
فکر میکنی به سیندی خیانت میکنه؟
هیچوقت فکر نمیکردم تاکر از این آدمها باشه
اون عوضیِ دروغگو
ولی چیزی رو دیدم که دیدم
حالا باید برم تو، خواهرم رو بیدار کنم و بهش بگم
اون ماشین مال کیه؟
کرام... کراماِسکال؟
کراماسکیل؟
شاید مال فاحشهشه
عزیزم، چرا صبر نمیکنی صبح که با هم میرید سر کار؟
No comments yet. Be the first to leave one.