The first 200 lines.
سیارهی من، آراکیس، چقدر زیباست
وقتی خورشید غروب میکنه.
وقتی روی شنها غلت میخوره...
میتونی اسپایس رو تو هوا ببینی.
با فرارسیدن شب، برداشتکنندههای اسپایس فرود میان.
غریبهها با زمان مسابقه میدن
تا از گرمای روز فرار کنن.
اونا جلوی چشممون سرزمینمون رو ویران میکنن.
تمام چیزی که ازشون میشناسم، بیرحمی به مردممه.
این غریبهها، هارکوننها،
خیلی قبل از به دنیا اومدن من اومدن.
با کنترل تولید اسپایس،
به طرز فجیعی ثروتمند شدن.
حتی ثروتمندتر از خود امپراتور.
جنگجوهامون نتونستن آراکیس رو از دست هارکوننها آزاد کنن،
اما یه روزی،
با فرمان امپراتوری، از بین رفتن.
چرا امپراتور این راهو انتخاب کرد؟
و سرکوبگرای بعدی ما کی خواهند بود؟
خوبه که زود بیدار شدی.
پدرت میخواد لباس کامل بپوشی
قبل از اینکه پیک امپراتور برسه.
لباس کامل؟
نظامی؟
تشریفاتی. -
چرا باید همهی اینها رو تحمل کنیم
در حالی که همه چیز قبلاً تصمیم گرفته شده؟
تشریفات.
امم.
ممنونم.
اگه میخواییش، مجبورم کن بهت بدمش.
از "صدا" استفاده کن.
مامان، من تازه بیدار شدم.
آب رو بده به من.
لیوان صداتو نمیشنوه. به من دستور بده.
آب رو بده به من.
تقریباً.
تقریباً؟
مهارتهای بنه گسریت سالها طول میکشه تا یاد گرفته بشن، پل.
اوهوم. - خسته به نظر میرسی.
باز هم رویا دیدی؟
نه.
دماهای بسیار بالا
و پدیدههای آب و هوایی خطرناک
زندگی بیرون از شهرهای آراکیس رو واقعاً خصمانه میکنن،
با طوفانهای شن به قدری قدرتمند
که فلز رو هم برش بدن.
فقط قبایل بومی که به فرمن معروفن
به اندازهی کافی برای بقا سازگار شدن.
فرمنها ترجیح میدن در دورافتادهترین مناطق آراکیس زندگی کنن،
فرمنها صحرای عمیق رو با کرمهای شنی غولپیکر شریک هستن
که فرمنها بهشون "شای-هولود" میگن.
قرار گرفتن طولانی مدت در معرض اسپایس، به این قبیله
چشمان آبی خاصشون رو داده،
"چشمان ایباد".
چیز زیادی از فرمنها معلوم نیست،
جز اینکه خطرناک و غیرقابل اعتمادند.
حملات فرمنها، برداشت اسپایس رو
به شدت خطرناک میکنه.
برای فرمنها، اسپایس توهمزایی مقدسه
که حیات رو حفظ میکنه
و فواید سلامتی بیشماری داره.
برای امپراتوری،
اسپایس توسط ناوبران
"انجمن فضایی" استفاده میشه
تا مسیرهای امن بین ستارهها رو پیدا کنن.
بدون اسپایس،
سفر بینستارهای غیرممکنه،
که این رو به مراتب
باارزشترین ماده در جهان تبدیل میکنه.
بخند، گرنی.
من دارم میخندم.
چقدر براشون آب میخوره،
این همه راه رو برای این تشریفات اومدن؟
سه ناوبر انجمن.
در مجموع یک میلیون و چهارصد و شصت هزار، شصت و دو سولاریس، رفت و برگشت.
به لطف شادام چهارم از خاندان کورینو،
وارث تخت شیر طلایی
امپراتور پادشاهی جهان شناختهشده،
به عنوان منادی تغییر در برابر شما ایستادهام.
ما توسط اعضای دربار امپراتوری،
نمایندگان انجمن فضایی
و یکی از خواهران بنه گسریت شاهد هستیم.
امپراتور فرمودند:
"خاندان آترییدس باید فوراً
کنترل آراکیس را در دست بگیرد
و به عنوان سرپرست آن خدمت کند."
آیا میپذیرید؟
ما خاندان آترییدس هستیم.
هیچ ندایی نیست که بیپاسخ بگذاریم،
هیچ ایمانی نیست که به آن خیانت کنیم.
امپراتور از ما میخواهد صلح را به آراکیس بیاوریم.
خاندان آترییدس میپذیرد.
آترییدس! آترییدس! آترییدس!
آترییدس! آترییدس! آترییدس!
مهرت.
پس، انجام شد؟
انجام شد.
چطور بود؟
تثبیتکنندهها زیادی شلن.
درستش میکنیم. - ممنونم رفیق.
گرفتمش.
دانکن.
پسرم.
- هی. هی.
پل، پسرم.
پس، فردا داری میری آراکیس.
با تیم پیشرو.
بله، من فردا میرم آراکیس
با تیم پیشرو.
میخوام منو با خودت ببری.
واقعاً؟
خب، حیف شد. چون نه.
دانکن.
داری سعی میکنی منو به دادگاه نظامی بکشونی؟
چی شده؟
میتونم یه چیزی رو بهت بگم؟
همیشه. خودت میدونی.
داشتم خوابهایی میدیدم.
درباره آراکیس و فرمنها.
باشه.
خب؟
تو رو دیدم.
با فرمنها.
آها.
پس، پیداشون میکنم.
دیدی؟ این خودش یه نشونه خوبه، نه؟
لنویل!
تو رو دیدم که مرده افتاده بودی.
در نبرد افتاده بودی.
احساس کردم اگه من اونجا بودم،
تو زنده میموندی.
اول اینکه، من قرار نیست بمیرم.
تو منو جدی نمیگیری.
واسه همینه که میخوای با من بیای.
گوش کن.
خوابها داستانهای خوبی میشن،
اما هرچیزی که مهمه وقتی اتفاق میفته که بیداریم.
چون اون موقع است که ما کارها رو انجام میدیم.
ببین کیو! عضله درآوردی؟
واقعاً؟
نه.
هی.
میبینمت تو آراکیس، پسرم.
پدر، میخوام درخواست کنم که به دانکن آیداهو ملحق بشم
تو مأموریت شناساییش به آراکیس فردا.
من زبان فرمنها رو یاد گرفتم، میتونم مفید باشم.
ابداً.
تو چند هفته دیگه به آراکیس سفر میکنی،
مثل بقیه ما.
من تمام زندگیم رو آموزش دیدم.
پس فایدهاش چیه
اگه اجازه نداشته باشم با یه خطر واقعی روبرو بشم؟
خودت میدونی چرا، پل.
تو آینده خاندان آتریدس هستی.
و پدربزرگ برای سرگرمی با گاوها میجنگید!
بله.
و ببین چه بلایی سرش آورد.
من به تو کنار خودم نیاز دارم.
وقتی به آراکیس برسیم، با خطر عظیمی روبرو میشیم.
چه خطری؟
فرمنها؟ صحرا؟
خطر سیاسی.
خاندانهای بزرگ برای رهبری به ما نگاه میکنن،
و این امپراطور رو تهدید میکنه.
با گرفتن آراکیس از هارکننها و مال خودمون کردنش،
اون زمینه رو برای یه جنگ آماده میکنه
که هر دو خاندان رو تضعیف میکنه.
اما اگه ما محکم وایسیم،
و از قدرت واقعی آراکیس استفاده کنیم،
میتونیم از همیشه قویتر باشیم.
این یعنی چی؟
استخراج ادویه،
و فرمنها رو تو جایگاهشون نگه داریم؟
ما بهتر از هارکننها نخواهیم بود.
نه.
با تشکیل اتحاد با فرمنها.
این چیزیه که دانکن آیداهو رو فرستادم تا ترتیبش رو بده.
اینجا تو کالدن،
ما با نیروی هوایی و دریایی حکومت کردیم.
تو آراکیس، باید قدرت کویر رو پرورش بدیم.
میخوام تو تو شورای من حضور داشته باشی.
یاد بگیری چیکار میکنم.
اگه نباشم چی، بابا؟
چی نباشم؟
آینده خاندان آتریدس.
منم به پدرم گفتم که اینو نمیخوام.
میخواستم خلبان بشم.
هیچ وقت اینو بهم نگفتی.
پدربزرگت میگفت،
"یه مرد بزرگ به دنبال رهبری نیست.
او به آن فراخوانده میشود و پاسخ میدهد."
و اگه جواب تو نه باشه...
تو همچنان تنها چیزی خواهی بود که من همیشه میخواستم باشی...
پسرم.
من راه خودم رو بهش پیدا کردم. شاید تو هم راه خودت رو پیدا کنی.
به یاد اونا...
امتحانش کن.
پشتت رو به در نکن.
چند بار باید بهت بگیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.