The first 200 lines.
امروز، دهم اوت ۱۹۴۵، باید از واحد ۷۳۱ برم
چندین سال عمرمو به عنوان پرستار آزاد پزشکی، پای این کار گذاشتم
مجبور شدیم یه عقبنشینی عجولانه و
تحقیرآمیز کنیم. دستور شکسته شده
چرا همهچی اینجوری شد؟ کی جوابگوئه
امپراتور علناً گفته بود که خدا نیست، یه آدم معمولیه
هیروشیما و ناکازاکی کلاً نابود شدن و توکیو هم داغونه
ژاپن تسلیم شد، با اینکه تا تهش آماده جنگ بود
خدایان خشمشونو سر امپراتوری خالی کردن
رویای آسیای شرقی بزرگ برای همیشه پَر کشید
برای همیشه
با این حال یادمه چرا داشتیم اون کارا رو میکردیم
همه اون فداکاریا بیهوده بود
اونجا یه راز خیلی بزرگ بود. اگه یه هواپیمای ژاپنی غیرمجاز
یا حتی یه نظامی، از اون منطقه رد میشد
خلبانشو بلافاصله برمیگردوندن زمین و بدون محاکمه میکشتنش
هر هواپیمایی که بالای منطقه واحد ۷۳۱ بود
مهم نبود از کجا اومده یا ماموریتش چی بود، باید سرنگون میشد و خدمهش از بین میرفتن
در طول جنگ، چند تا هواپیمای آمریکایی که
داشتن برای شوروی آذوقه میبردن، تو اون منطقه غیبشون میزد
حداقل، تو مدارکی که من فرصت دیدنشونو داشتم، این اتفاقا افتاده بود
اینجا خاباروفسکه، بالای ۱۰۰ ساله که هیچ تغییری نکرده
یه شهر برای پناهجوها و تبعیدیاست که تو آخرین مرز
تو شرق دور امپراتوری روسیه قرار گرفته
این خط مرزی دورافتاده نزدیک قلب آسیا جاییه که مسیرها
از ژاپن، کره، چین و منچوری به هم میرسن
روسیه ارتش منچوریای روسیشو اینجا مستقر کرده بود
با ارتش ژاپن درگیریای خشنی داشت
سر کنترل شرق دور
جنگ روسیه و ژاپن، که ژاپن شروعش کرده بود
با حمایت آمریکا و انگلیس، شروع شد
ناوگان امپراتور، کشتیهای جنگی روسیه رو تو دریا نابود کرد
و تو خشکی هم ارتش روسیه تو نبرد موکدن از ژاپن شکست خورد
روسیه تو اون جنگ حدود ۲۷۰ هزار نفر آدم از دست داد
پیروزی تو این اولین جنگ بزرگ قرن ۲۰ مال ژاپن بود
با اینکه دو طرف تقریباً به یه اندازه تلفات داشتن
یه نفر تونست از اشتباها و ضعفهای
حکومت پادشاهی روسیه به نفع خودش استفاده کنه
نبوغ شیطانیش باعث شد از توده تاریک و بیفکر جامعه بالا بیاد
و نظام امپراتوری رو نابود کنه تا سیستم خودشو بسازه
انقلابی که بلشویکها تو ذهنشون داشتن، اتفاق افتاد
این یه ساختمون تو مرکز خاباروفسکه
خونه افسرای ارتش روسیه
واسه داستانمون مهمه و تو این فیلم دوباره نشون داده میشه
پلاک یادبودش به خوانندهها میگه که این همون ساختمونه که
۲۵ دسامبر ۱۹۱۷، کل منطقه شرق دور
تحت حکومت شوروی اعلام شد
اما ژاپن نمیتونست قرمزها رو تحمل کنه
که میخواستن ویروس کمونیسم رو
تو دنیا پخش کنن، به عنوان نزدیکترین همسایهشون
ارتش ژاپن ۵ آوریل ۱۹۱۸ به ولادیوستوک رسید
با حمایت آمریکا، بریتانیای کبیر و افسرای ارتش تزار سابق
شهرهای اصلی شرق شوروی به سرعت اشغال شدن
به زودی نیروهای بریتانیایی، آمریکایی، ایتالیایی و فرانسوی هم به مهاجمان پیوستن
ارتش ۷۵ هزار نفری ژاپن شروع کرد به آزاد کردن شرق دور
از بیماری کمونیسم با اعدام خیلی از طرفدارای ایدئولوژی سرخ
خیلی با دقت عمل میکردن
با این حال، اوایل ۱۹۲۰ آمریکا، بریتانیای کبیر و فرانسه از شوروی عقبنشینی کردن
و ژاپنیها، که یهو خودشونو تنها دیدن
دو سال دیگه تلاش کردن تا بر تعصبات کمونیستی غلبه کنن
تلاششون شکست خورد
من تو هاربین به دنیا اومدم، یا بهتر بگم تو حومه شهر
جایی که قایقای بخار تعمیر میشدن
من تو یه مدرسه حومه شهر بودم
تا اینکه رفتم تو شهر
تو سال پنجم تحصیلم
کلاس هفتم رو تموم کردم
و رفتم به «دبیرستان میانی چهارم»
همونطور که ژاپنیها صداش میکردن
اوایل دهه ۱۹۳۰، خصومت آشکار بین چینیها و ژاپنیها
باعث میشد درگیریای مسلحانه هر لحظه و با کمترین بهانه شروع شه
یه نمونه از این اتفاق بعد از یه انفجار افتاد
تو خط راهآهن منچوری جنوبی
شب ۱۸ سپتامبر ۱۹۳۱
ارتش کوانتون بلافاصله حمله رو شروع کرد
و شهرای چینی رو یکییکی گرفت
من ۸ سالم بود وقتی ژاپنیها سال ۱۹۳۱ اومدن هاربین
تنها چیزی که یادمه اینه که یه سرباز ژاپنی به من شیرینی داد
اونو یادمه
بعدش چی تغییر کرد
همه جنگجوهای چینی فرار کردن
فقط دو لشکر ژاپنی لازم بود تا منچوری رو بگیرن
چینیها میلیونها سرباز داشتن
که همهشون فوراً سلاحاشونو انداختن
لباس نظامیهاشونو عوض کردن و غیب شدن
بعدش ژاپنیها همهچیزو مرتب کردن، حداقل تو هاربین
همه جرم و جنایتای خیابونی قطع شد
تو این کار خیلی وارد بودن
اونا سریع همه اراذل و اوباش رو جمع کردن
و فرستادنشون تا خطوط دفاعی رو تقویت کنن
هیچکس زنده برنگشت
این چیزا تو منچوری اتفاق میافتاد
وقتی کارای استحکامات تموم شد، اونا رو
همینجوری تیربارون کردن تا خبر پخش نشه
ژاپنیها مدتها بود با سوزوندن مردهها آشنا بودن
جسدها سوزونده میشدن و تموم
ما با یه همچین گروهی از زندانیای چینی برخوردیم
حدود ۱۹۴۳ یا ۴۴، تاریخ دقیقش یادم نیست
ما رو فرستادن برای «کارای قربانی»
قرار بود یه جاده کوهستانی به رود آمور بسازیم
و ما دو سه بار میزدیم بیرون
تا یه نگاهی به اونور رودخونه، سمت شوروی بندازیم
بغلمون چینیها
داشتن روی یه ساختمون دیگه کار میکردن
خب معلومه دیگه، بعد از ساخت و ساز، دیگه جایی نموندن
بعد از اینکه راهنمایی رو تموم کردم، تو دانشکده مکانیک برق درس خوندم
تو دانشگاه منچوری شمالی. دو تا دانشکده
اونجا بود، اون یکی اقتصاد بود
نصف سال رو اونجا درس خوندم
بورس شدم و یه سال دیگه هم خوندم
همون موقع که کارم تموم شد، چشمم خورد به یه آگهی که میگفت
«دانشجوی روس برای ثبتنام تو دانشگاه پزشکی نیاز داریم»
خودتم که میدونی، دکتر باشی خارج، زندگی مشتی داری
اگه مهندس میشدم
واسه استخدام تضمینی نبود
اما واسه دکتر همچین مشکلی نبود
طبیعیه که همه ریختن اونجا
کلی کاندیدا بود
اما فقط چهار نفرشون تونستن
منم جزوشون بودم
۱۹۳۸: ژاپن که با ایدئولوژی شوروی حال نمیکرد
و نمیخواست کمونیسم رو تو خاور دور تحمل کنه
دو تا نقطه نزدیک مرزهای چین و کره رو تصرف کرد
این شروع جنگی بود که
به جنگ دریاچه خاسان معروف شد
نهم آگوست همون سال
لشکر تانکهای شوروی ژاپنیها رو مجبور به عقبنشینی کردن
تا یازدهم آگوست همه درگیریهای نظامی تموم شده بود
ژاپن اولین شکست غیرمنتظرهشو خورد
ولی همون سال بعدش ژاپنیها
اومدن تو خاک جمهوری مغولستان، نزدیک رودخانه خالخین-گل
ارتشهای شوروی و مغولستان با هم وارد درگیری بزرگ
با ژاپن شدن که از دوم جولای تا پانزدهم سپتامبر طول کشید
این جنگ یه شکست دیگه رو نصیب ژاپن کرد
و ۶۱ هزار نفر کشته یا زخمی شدن
امپراتوری بزرگ فهمید که کم میاره تو جنگ
با نیروهای گندهتر روسیه بلشویکی
با اینکه ژاپن هنوز با آمریکا رفیق بود
ولی کمکم داشت بینشون فاصله میافتاد
امپراتوری بزرگ ژاپن نمیخواست یه شکست تلخ دیگه بخوره
و با عزم راسخ، نیروی نظامیشو تقویت میکرد
ژاپن همش نگران این بود که از اوایل دهه ۳۰
آلمان و شوروی که با هم متحد بودن
بیوقفه روی خطرناکترین نوع سلاح تحقیق میکردن
شیمیایی و بیولوژیکی
اتحاد جماهیر شوروی یواشکی از دهه ۱۹۲۰
ویروسهای کشنده رو پرورش میداد
اینا رو روی خلافکارا، مخالفین و آدمای دارای بیماری روانی امتحان میکردن
که همیشه تو شوروی زیاد بودن
آلمان هم مخفیانه آدمای دارای ناتوانی
جسمی و روانی رو با گاز سمی میکشت
بیمارای خیلی از بیمارستانهای روانی تو آلمان
قربانی آزمایشای مرگبار با سلاحهای شیمیایی شدن
شوروی سعی میکرد با انجام کلی آزمایش جراحی
و بیولوژیکی روی بدن انسان، به هدف مارکسیستی-لنینیستی
دنیای ایدهآل آینده برسه
نظامیهای کمونیست پیوند اعضا
و آزمایش روی مغز و خون انسان انجام میدادن
با اینکه این تحقیقات خیلی سری بودن
نتونستن توجه ژاپن رو جلب نکنن
اوایل دهه ۱۹۳۰، شیرو ایشی
یه سرهنگ و متخصص باکتریشناسی ژاپنی
نتایج سفرشو از طریق بهترین آزمایشگاههای باکتریشناسی روسیه
ایتالیا، آلمان و فرانسه به بخش نظامی گزارش داد
گفت که تحقیقات برای ساخت سلاحهای بیولوژیکی
تو اروپا، مخصوصاً تو آلمان، انجام شده
تاکید کرد که اگه ژاپن تحقیقات
اصولی رو تو این زمینه شروع نکنه
ممکنه عقب بمونه
ایشی همچنین اشاره کرد که با توجه به این موضوع
که منابع طبیعی ژاپن خیلی کم بود
به سلاحهای ارزون ولی قوی نیاز داشت
تا شانس خودشو تو جنگ با کشورهای صنعتیشده برابر کنه
حرفاش حسابی تاثیرگذار بود
سال ۱۹۳۲، ساخت پایگاه اصلی ارتش کوانتون
برای پخش آب و اقدامات پیشگیرانه
نزدیک روستای پینفان
جنوب شرقی هاربین، که الان یه شهر تو کشور منجوریگو هست، شروع شد
این در واقع یه پایگاه نظامی سری بود که الان به یگان ۷۳۱ معروفه
بهش میگفتن «کامو بوتای»
«دسته غاز وحشی»
یه ساختمون مربع شکل بود
که یه زندان دو طبقه داخلش داشت
۴ طبقه داشت
ورودی زندان زیر زمین بود
دور این اردوگاه
یه حصار برقی بود
و منطقه خارجی
دوم
همش تحت نظارت نظامی بود
باید در مورد شهروندان شوروی
و مهاجرایی که بهشون دلسوز بودن، ساکت میموندی
وگرنه گیر میافتادی
و بهعنوان ماده آزمایش، میبردن همین اردوگاه
خیلی جدی بود
واسه همین باید حواست به زبونت میبود
هم چینیها، هم روسها میاومدن شهر و یهو ناپدید میشدن
میتونستی به پلیس گزارش بدی، ولی فایدهای نداشت
پلیس خبر نداشت کجان. و اونا رو یواشکی میآوردن به
پلیس روحشم خبر نداشت اینا کجان. بعدم یواشکی آوردنشون سمتِ
No comments yet. Be the first to leave one.