The first 200 lines.
ميدونم با خودتون چه فکري ميکنين
اوه، نه، ثور زنداني شده چطور همچين اتفاقي افتاده؟
خب، بعضيوقتها براي اين که بتوني
جواب درستي از يک نفر بگيري بايد گير بيوفتي
داستانش طولانيه ولي خب عملاً من تا حدودي يک قهرمانم
چند وقتي توي زمين
با رباتها جنگيدم چندباري اون سياره رو نجات دادم
بعدش توي کيهان به دنبال
يک سري سنگ جادويي و رنگي به نام سنگهاي ابديت ميگشتم
ولي خب هيچي پيدا نکردم
اون موقع بود که افتادم توي يک مسير مرگ و ويراني
و در نهايت رسيدم به اينجا، توي اين قفس
که با تو آشنا شدم
فکر ميکني چهقدر ديگه اينجا ميمونيم؟
ثور، پسر اودين
سارتار، پسر يک فاحشه
ميبينم که هنوز زندهاي
فکر ميکردم پدرم 500 هزار سال پيش کارت رو تموم کرده
من نميتونم بميرم
نه تا وقتي که تقديرم رو رقم بزنم
و زادگاه تو رو نابود کنم
جالبه که به اين موضوع اشاره کردي
چون اين چند وقته کابوسهاي وحشتناکي ميديدم
آزگادر در آتش ميسوخت و به ويرانهاي تبديل ميشد
و تو، سارتار، در مرکز اين ويرانيها بودي
پس شاهد راگناروک، سقوط آزگارد بودي
... پيشگويي بزرگ - صبر کن -
يک لحظه اجازه بده
الان ميچرخم
واقعاً حس ميکنم ارتباط خوبي بينمون برقرار شده بود
خب، رگناروک تعريف کن، بگو ببينم چي هست
زمان حکومت من فرارسيده
وقتي تاجم به آتش ابدي برسه
دوباره قدرتم رو به دست ميارم
از کوهها بالاتر ميرم
و شمشيرم رو در قلب آزگارد فرو ميبرم
صبر کن، يه لحظه اجازه بده
به خدا من اصلاً تکون هم نميخورم خودش ميچرخه
واقعاً شرمنده
خب، بذار ببينم درست متوجه شدم يا نه
ميخواي تاجت رو بذاري توي آتش ابدي
و بعد يک دفعه اندازه يه خونه ميشي؟
يه کوه
همون آتش ابدي که اودين توي آزگارد ازش محافظت ميکنه؟
اودين توي آزگارد نيست
و نبود تو اونجا رو بيدفاع کرده
خب اين تاج که ميگي کجاست؟
اين تاجمه سرچشمه قدرتم
اوه، اون تاجته من فکر ميکردم ابروهات پاچه بزيه
نخير، تاجمه
خب، پس بنابراين تنها کاري که براي جلوگيري از رگناروک بايد بکنم
اينه که اون رو از روي سرت جدا کنم
رگناروک که همين الان هم شروع شده
نميتوني جلوش رو بگيري
هر دوي ما باعث نابودي آزگارد هستيم
همه عذاب ميکشن و در آتش ميسوزن
چه خشن
راستش رو بگم، اين که ببينم بزرگ ميشي
و يک سياره رو به آتش ميکشي واقعاً تماشاييه
ولي به نظر ميرسه بايد گزينه دوم رو انتخاب کنم
يعني اين زنجيرها رو باز کنم
اون تاج رو از سرت جدا کنم و ببرم بندازم توي گاو صندوق آزگارد
نميتوني جلوي رگناروک رو بگيري
چرا ميخواي باهاش مقابله کني؟
چون اين کاريه که قهرمانان ميکنن
شرمنده، زمان بنديم اشتباه شد
و حالا
اشتباه مرگباري مرتکب شدي پسر اودين
از اين اشتباهها زياد ميکنم
ميشه از پسش بر اومد
هايدمال ميدونم خيلي وقته حرف نزديم ولي يه راه خروج سريع واقعاً به کارم مياد
هايمدال؟
هايمدال احمق بود
بايد از اين کار کلي پول به جيب ميزد
کار آسوني نيست
ولي منافع خاص خودش رو داره
بايفراست به من اين امکان رو ميده به تمام نه قلمرو دسترسي داشته باشم
ميتونم همهش رو به دست بيارم
... اين شما و اين
وسايلم
شخصاً از اينها خوشم مياد
از جايي به نام تگزاس در ميدگارد آوردمشون
حتي واسشون اسم هم گذاشتم نا و بودی
وقتي کنار هم قرارشون بدي
هرچيزي رو نابود ميکنن
هايمدال، بجنب
همونجا وايستا
هايمدال، راههاي فرارم داره کم و کمتر ميشه
هايدمدال
اسکورج
اين چيز مهميه؟
قراره شاهد يه چيز خفن باشين
"ثور" "راگناروک"
دخترا
به به، ببين کي تصميم گرفته تشريف بياره
ممنون که مهمونهام رو ترسوندي و گند زدي به محل کارم
تو ديگه کي هستي؟
يادت نيست؟ اسکورجم ديگه توي جنگ واناهايم کنار هم جنگيديم
درسته، هايمدال کجاست؟
اون خائن؟ هيچکس نميدونه فراري شده
خائن؟
آره، اودين هايمدال محکوم به قصور وظيفه کرد
اون هم قبل از محاکمه ناپديد شد
سخته بتوني کسي که تمام جهان رو ميبينه رو بگيري
آره
صبر کنين من بايد ورود شما رو اعلام کنم
اين ديگه چيه؟
اوه، برادر خودشه
ديگه وقت رفتنمه
اي احمق، به حرفم گوش ندادي
متاسفم
بانو سيف، کمک خبر کن
يکي کمک کنه
براي تمام کارهام عذر ميخوام
عيبي نداره، تحمل کن
متاسفم که سعي کردم بر زمين حکومت کنم
از بدشانسي اوناست که اين اتفاق نيوفتاد
بابت اون قضيه تسراکت معذرت ميخوام
نتونستم جلوي خودم رو بگيرم - ميدونم -
من يک شيادم
خيلي موذياي
شرمنده که اون سري به قورباغه تبديلت کردم
خيلي شوخي بامزهاي بودي
واقعاً خندهدار بود
تو ناجي آزگارد هستي
داستانم رو براي مردم تعريف کن - حتماً -
برام يک تنديس بساز
يه تنديس بزرگ واست ميسازيم
کلاهم سرم باشه و شاخهاي بزرگ و قوسدار داشته باشه
به پدر ميگم چه رشادتي به خرج دادي
به خاطر اون نبود
به خاطر اون نبود
نـه
و اين گونه لوکي در اثر جراحاتش کشته شد
و زندگيش رو تقديم ما کرد
در مقابل اون الفهاي نفرت انگيز ايستاد
و صلح رو به سرزمين برگردوند
... لوکي، پسرم
سالها پيش که توي اون ميدان جنگ پيدات کردم
اون روز، تو رو به چشم
ناجي آزگارد نديدم
تو نوزاد يخ زده مايل به آبي بودي
که دل اين پيرمرد رو ربودي
آفرين، آفرين، عالي بود
پدر
لعنتي
پسرم، ثور، برگشته
تبريک ميگم پسرم
نمايش قشنگي بود اسمش چيه؟
تراژدي لوکيِ پسر آزگارد مردم دوست داشتن يادش رو زنده نگهدارن
بايد هم همينطور باشه
تنديس قشنگي ساختين
البته از خودش خيلي خوش قيافهتره
يه ذره کمتر مارموز به نظر ميرسه موهاش هم اونقدر ژل نداره
ميدوني اين چيه؟
جمجمه سارتار سلاح خيلي قويايه
يه لطفي بکن، بذارش توي گاوصندوق
که يه وقت تبديل به يک هيولاي بزرگ نشه و کل سياره رو نابود کنه
ممنون پسرم
خب، برميگردي ميدگارد، آره؟
نه
اخيراً مدام يه خوابي ميبينم
هرشب، کابوس ويراني آزگارد رو ميبينم
خواب مسخرهايه
نشونه تصور بيشفعاله
احتمالاً
ولي بعدش تصميم گرفتم برم دنبالش و دليلش رو پيدا کنم
چي پيدا ميکنم؟ هرج و مرج نه قلمرو رو فرا گرفته
دشمنان آزگارد براي نابوديمون نقشه ميکشن
اون وقت تو، اودين محافظ نه قلمرو
با روپدوشاب نشستي اينجا انگور ميخوري
اوهوم، بهتره به آزادي همسايگانمون احترام بذاريم
آره، البته، آزادشون قتل عام
آره، منتها من هم سرم شلوغ بوده
مشغول تماشاي تئاتر
جلسات هيئت رئيسه ... جلسات شوراي امنيت
واقعاً مجبورم ميکني اين کار رو بکنم؟ - چه کاري؟ -
خودت ميدوني هيچ چيز نميتونه سر راه ميونير قرار بگيره تا به دست من برسه
حتي صورت تو
زده به سرت براي اين کار بايد اعدام بشي
پس اون دنيا ميبينمت برادر
خيليخب، تسليم
... اين شما و اين
... ثور
پسر اودين - نه -
! يه کار بهت سپردم ! يک کار
اودين کجاست؟
نميتونستي همون گورستوني که بودي بموني، نه؟ بدون تو همه چيز خوب بود
آزگارد داشت پيشرفت ميکرد همه چيز رو خراب کردي
از اونها بپرس - پدر کجاست؟ کشتيش؟ -
تو به چيزي که ميخواستي رسيدي استقلالي که ميخواستي رو به دست آوردي
خيليخب، دقيق ميدونم کجاست
به خدا همينجا ولش کردم
توي پياده رو يا اون ساختموني که کوبيدنش؟
عجب نقشهاي
از کجا ميخواستم بدونم؟
جادوگر نيستم که از آينده خبر داشته باشم
جدي؟ پس چرا شبيه جادوگرا لباس ميپوشي؟
هي - باورم نميشه زندهاي -
ديدم که مردي واست غصه خوردم، گريه کردم
No comments yet. Be the first to leave one.