The first 195 lines.
من کری هستم، راستی. آنا.
پس با هم حرف زدید؟
میخواست بدونه میلو چه غذایی دوست داره
و برنامه خوابش
میخواست بیشتر و بیشتر راجع بهش بدونه
اون... اون دوست داشت باهاش وقت بگذرونه، بشناسدش
پلیس عکسی رو از یه مرد منتشر کرده
که بهش میگن فرد مورد نظر
این اسم رو از کجا آوردی، جوزی؟
ردیاب پسرتون رو تو پارکینگ مدرسه پیدا کردیم
نابود شده
پیتر ایروین، پسرتون پیش منه
باید یه مقدار پول نقد جور کنی
اسم اون کایل اسمیت هست
اون، اِم، تازگیها از زندان آزاد شده
میلو! مامان!
پسرم پیدا نشد؟ برگردونده شد؟ توسط کی؟
واسش اسباببازی داشت، باهاش بازی کرد
انگار داشت یه جور خونهبازی کثیف و مریض میکرد
ایرین مورفی، خبری در مورد همسرتون، راب مورفی، داریم
متاسفانه ایشون فوت شدن، خانم
اون یه دلال شرطبندی بود
فکر میکنم کالین داره از شرکت کلاهبرداری میکنه
لغزش کردم. خیلی باختم
دلال شرطبندیم تعطیلات عید پاک اومد دیدنم تو مزرعه
سلام. من دروغ نمیگم
آقای ایروین
آیا اسم جوزفین مورفی چیزی به ذهنتون میاره؟
سلام. سلام
اوه، میخوام بهت نشون بدم چی...
برای بچه داشتم روش کار میکردم
عاشقش میشی
پس این گهواره مورد علاقه منه و باید تو این اتاق جا بشه
میبینی درش چطور باز میشه؟ شبها میتونیم نگاهی بهش بندازیم
اِم. معرکه نیست؟
اوه، آره هست. من... من عاشقشم
من یه کارت اعتباری دارم که میتونیم ازش استفاده کنیم
باید همه رو پس بدیم
من گارسونی میکنم. ما از پسش برمیایم
نمیدونم
همه چی خیلی قشنگ به نظر میرسه
فقط مطمئن نیستم که به ما میخوره
چشماتو ببند. جوزی
هیس، هیس، هیس
تصور کن صدای تیکتاک ساعت رو میشنوی
اوه، ما یه ساعت داریم
اِمهوم، یه دونه بزرگ
اِم، از یه سمساری پیداش میکنم
اون بین آشپزخونه و اتاق خوابها قرار میگیره
تو و من جلوی اون ساعت میایستیم
تو گچکاریت تموم شده و منم باید برم گارسونی کنم
پس فقط چند دقیقه با هم وقت داریم
اونجا جاییه که میایستیم
چون میتونیم نگاهی به بچه بندازیم
تیکتاک ساعت کمکش میکنه بخوابه
و تو دست منو میگیری
و بعد هر دو میدونیم اون یکی چی فکر میکنه
این عالیه
برامون زیادی نیست
دوستت دارم
هر دومون از جای بدی اومدیم
حالا تموم شده
همه چی بهتر میشه
این بچه یه نشونهست
باشه. موتور
خوشحال شدم باهات معامله کردم
مراقب خودت باش
یالا، بریم. سوار ماشین شو.
باشه. چیکار میکنی؟
متاسفم! متاسفم!
چـ... چیکار میکنی؟
داشتم کمک میکردم. خانم! خانم!
چی داره اتفاق میافته؟
داره دستگیر میشه
به جرم قاچاق مواد مخدر رده دو
کی میاد خونه؟ اون باید خونه باشه
ما سه نفریم. باید سه نفری باشیم
وثیقه ده هزار تعیین میشه، شاید پونزده هزار
اگه اینقدر پول نقد نداشته باشی...
خب، معلومه که ندارم
خب، اون وقت در بازداشت میمونه
متاسفم
جوزی، من فقط میخواستم کمک کنم پول رو جور کنیم.
هی، حالت خوب میشه.
دوستت دارم.
دوستت دارم!
ببخشید، جوزی! خیلی خیلی متاسفم!
دوستت دارم!
خانم، دخترتون بچهاش رو از دست داده و خون زیادی ازش رفته.
۱۶ سالشه.
فکر کردم میخواید ببریدش خونه، کمکش کنید بهتر شه.
هوم، باشه.
میخوام یه راز کوچیک رو بهت بگم.
هیچی هیچوقت بهتر نمیشه.
نه برای من و نه برای جوزی.
این چه کوفتیه، جوزی؟
تو یه کارت اعتباری به اسم من گرفتی؟
برای بچه به چیزایی نیاز داشتم.
گفته بود لازم نیست هیچی پرداخت کنم.
مثلاً برای شش ماه، خب...
فکر کردم وقت دارم که...
میدونی چرا لازم نیست هیچی پرداخت کنی؟
برای شش ماه؟
چون دوست دارن بذارن بهرهاش جمع شه.
میدونی کلمه accrue یعنی چی؟
آه، نه، نمیدونی، مگه نه؟
معلومه که نمیدونی، چون سرت درست کار نمیکنه.
سرم مشکلی نداره.
آره، داره! تو دیوونهای!
بس کن. چی؟ میگی دیوونهای؟
آره. بس کن.
تو دیوونهای!
تو چرت و پرت تو سرت میسازی و همیشه همینطور بوده!
اون همیشه واقعی بوده!
برای من، همهاش واقعیه!
من همهچیزم رو از دست دادم! نمیتونی فقط مهربون باشی؟
تو باید این بدهی رو با کار کردن جبران کنی،
مهم نیست چقدر طول بکشه، باشه؟
تو مال منی.
باشه.
من دیگه هیچکسم، پس میتونی منو داشته باشی.
من مُردم.
هی. هی، بابا.
شبمون چطور بود؟
بد نبود.
آره؟
خب، حالا شبمون عالی بود.
باشه.
تو برو از اینجا بیرون، بچه. کارت تموم شد.
چی؟
میخوای مستقیم بدم به مامانت یا چی؟
ماه پیش حسابش رو تسویه کردم.
پس چرا هنوز اینجایی؟
بذار امروز باهات بیام.
نمیخوام برم خونه.
همه این دلالهای کثیف مالی یه جورن.
و همهشون فکر میکنن خیلی از من بهترن.
ولی همهمون داریم نون درمیاریم،
با پول یکی دیگه ور میریم، مگه نه؟
چرا داری میای سر کارش؟
چرا خونهاش نمیری؟
اگه برم خونهاش، خب...
و اون تنها باشه...
اونوقت هیچکس راز کثیف کوچیکش رو نمیفهمه.
و شاید یه زن و بچه داشته باشه...
ولی میتونه همه چیز رو توجیه کنه.
و اونا هم مثل همیشه باورش میکنن.
پس خسارت کمه.
من برم جلوی رئیس لعنتیاش،
همکاراش، اون موقع قضیه کلاً فرق داره.
چون این آدما حقوقش رو کنترل میکنن.
آبروش، شغل لعنتیاش رو.
پس خسارت حداکثریه.
ته دل همهمون پول رو بیشتر از آدما دوست داریم.
بد نیست که تو با منی.
بیشتر به خاطر اینکه ماشینم رو بکسل نمیکنن.
خفه شو. من همراه خوبی هستم.
آره، هستی، بچه.
واقعاً همینطوری.
شاید بتونم با تو زندگی کنم.
نه.
بابا، اون افتضاحه.
مهم نیست چیه. دیگه مشکل من نیست.
طلاق اینجوریه.
میدونی، اگه میخوای یه پول اضافه دربیاری...
برای جای خودت...
شاید بتونیم این رو به یه چیز منظمتر تبدیل کنیم.
آره؟
باشه.
بزن بریم.
یکی جدید میخوام.
این دفعه تمیز باشه. حتماً.
دیگه ودکا نه.
اصلاً.
باشه، فهمیدم. فهمیدم، باشه؟
آره.
بیا از اینجا بریم.
هی.
عید پاکه.
آره، خب، بدهیهای قمار که تعطیلی ندارن.
مخصوصاً برای آقای کالین دابز.
اون مرد، خیلی به من بدهکاره
اگه من بدهیشو صاف کنم چی؟
چی؟
اگه بهم یه کم وقت بدی، میتونم انجامش بدم
نه
اینقدر منتظر نمیمونم
تو حتی اون مردک لعنتی رو نمیشناسی
داری چه کوفتی میگی؟
قبلاً نشونهها رو میدیدم
قبلاً حس میکردم
من قبلاً...
زنده بودم
و دیگه هیچکدوم از اینا رو حس نمیکنم
شاید اگه برای کسی کاری انجام بدم...
No comments yet. Be the first to leave one.