The first 200 lines.
فکر کنم وقتشه یه کمکی بهت بشه.
چرا؟
چون دیگه نمیتونی کارت رو درست انجام بدی.
منظورت اینه که چون اجازه دادم اون مرد زنده بمونه؟
چند روز بیشتر؟
اون مرد یکی از بدترین آدمای...
اهمیت نمیدم. میخوام کنار بکشم.
به شرکت چی میخوای بگی؟
خداحافظ.
تو زیادی میدونی.
یکی از اولین چیزایی که بهم یاد دادی...
این بود که هیچکس همینطوری ول نمیکنه بره.
ببین.
خداحافظ جو.
خداحافظ.
برات مینویسم.
تو هل بده، من فرمون میگیرم.
ماشین خوبیه. چه سالیه؟
۶۹.
از من قدیمیتره.
من جورابهایی دارم که از تو قدیمیترن.
هوای اینجا در دره کامستاک...
طی چند روز آینده معتدل باقی میمونه.
ابرهای آخر شب و اول صبح...
صبح بخیر.
صبح شما هم بخیر.
انگار مشکلی داری.
فکر کنم گیربکسه.
روشِنش کن. یه نگاهی میندازیم.
ببخشید.
حتماً.
اووه! خاموشش کن.
آره، گیربکسه.
انگار تسمههاش سر میخورن.
شما یه کم از ماشین سر درمیآری.
من درباره این یکی خیلی میدونم.
من پاول بارلو هستم. این دخترم جوئه.
مالون.
اسم کوچیک نداری؟
آره.
فقط ببین چی میخواد،
و باهاش درگیر نشو.
شیشه رو بده پایین.
هنوز اینجایی، بارلو؟
مردک بیش از ۱۰ برابر پیشنهاد داده...
چیزی که اینجا میارزه.
فکر کنم من فقط لجبازم.
لجباز و نادان.
آقای دلانی مرد صبوریه،
اما من باشم زیاد اذیتش نمیکنم.
بذارش پای حساب.
اینجا جای قشنگیه.
آره.
قطعاتی که نیاز داری رو ندارم.
میتونم سفارش بدم،
اما سریعترین راه اینه که با یدککش ببریش براکتون.
شصت مایل راهه، و حسابی ازت میگیرن.
من عجلهای ندارم.
فردا صبح اولین کاری که میکنیم اینه که بازش کنیم.
این اطراف موتلی هست؟
یک ماه پیش بسته شد.
آه.
خب، تو ماشین میخوابم.
یخ میزنی.
قبلاً این کارو کردم.
بابا، میرم خرید کنم. لیست رو میدی؟
اشکالی نداره منم باهات بیام؟ یه تیغ لازم دارم.
باشه.
عجله کن.
پس برای ماهیگیری اومدی اینجا؟
من ماهیگیری بلد نیستم.
فقط دارم از اینجا رد میشم.
همه ماهیگیری بلدن.
کجا میری؟
سفر میکنم، اینجا و اونجا.
عالی به نظر میرسه.
واقعاً؟
مگه یه جا با جای دیگه فرقی داره؟
من که نمیدونم.
تنها جای دیگهای که رفتم مونتاناس.
اونجا با مادرم زندگی میکردم.
مادرت هنوز اونجا زندگی میکنه؟
نه. فوت کرد.
ازدواج کردی؟
نه.
فکر نمیکردم.
چه بلایی سر این شهر اومده؟
ضایعات سمی پیدا کردن؟
یه مرد پولدار به اسم دلانی اومد اینجا.
داره تلاش میکنه همه چیزو بخره.
نصف دره رو ترک کردن.
جو. هلن، سلام.
حالت چطوره؟ - خب چه خبر؟
اوه، هیچی.
فقط یه کم خرید کردم.
اون مرد کیه؟
اوه، اون فقط یه نفره.
ماشینش خراب شد. داره پیش ما میمونه.
خوشتیپه. باید برم.
باشه، بعداً میبینمت.
میای یا نه؟
بولاردها همیشه وحشی بودن.
از وقتی برای دلانی استخدام شدن، دیگه حسابی شورش رو درآوردن.
دوباره این اسم.
تازگیا زیاد اسمشو میشنوی.
حدود یه سال پیش اومد شهر.
هرچی تونست بخره، خرید.
مردم حسابی ذوق داشتن.
فکر میکردن قراره معدن رو دوباره راه بندازه.
خب...
معدن هیچوقت راه نیفتاد.
اونم همینطور به خریدن ادامه داد.
الان بیشتر از نصف اهالی شهر رفتن.
هر روز هم بیشتر دارن میرن. نمیتونم سر در بیارم از کارش.
بیا بریم شام بخوریم.
باشه.
تنها چیز خوب خدمت سربازی
این بود که آشپزی رو یاد گرفتم.
راستش من همبرگر و سیبزمینی سرخ کرده ترجیح میدم...
مثل آدمای عادی.
اون که به نظر میاد خوشش میاد.
میدونی، خیلی کار آمادهسازی داره
که باید روی ماشینت انجام بشه قبل از اینکه قطعات برسن.
اگه یه کم کمک داشتم--
خودم انجامش میدم.
خب، من که برای کار کردن روی ماشین خودت ازت پول نمیگیرم.
ممنونم.
میدونی...
داشتم به این فکر میکردم که داری تو موستانگت میخوابی.
ما اینجا یه اتاق اضافه داریم.
چرا ازش استفاده نمیکنی؟
باشه.
وقتی کارمون باهاش تموم بشه،
صد هزار مایل دیگه هم کار میکنه.
کاش منم همینطور بودم. -
این ماشین رو دوست داری، مگه نه؟
آره.
معلومه.
باشه.
گرفتی؟
ترسوندی منو.
مشتری داری.
لازم نبود تختت رو مرتب کنی.
خودم اومدم درستش کنم.
بهتره برم.
بابا، درست کردن این چقدر طول میکشه؟
قطعات که برسن، یکی دو روز.
بعدش میره؟
آره، فکر کنم.
خوبه.
از پسش بر میام.
لعنتی، از پسش بر میام.
فرگوسن رو از کجا یاد گرفتی؟
بابام یکی داشت.
واقعاً؟ چند هکتار زمین داشت؟
صد و بیست--
کی این تراکتور لعنتی منو درست میکنی؟
آروم باش تام. -من یه زمین--
فقط صبر کن تام. آروم باش.
گفتم امروز آماده میشه، و همینطورم خواهد شد.
لعنتی، متاسفم.
همین الان از پیش دلانی میام،
و اون حسابی کلافهام کرده.
پاول، دیگه نمیدونم چی به چیه. خدایا.
تو که قرار نیست بفروشی، درسته؟
کی از دست اون موتور خلاص میشی
و یه وسیله نقلیه درست و حسابی برای خودت بخری؟
مصرف بنزینش عالیه.
اینجا چه گندی خورده؟
یه سدان با سرعت از تپه اومد پایین.
کل جاده رو گرفته بود. پسرای بولارد ادعا کردن
مجبور شدن بپیچن و مستقیم کوبیدن به--
جناب کلانتر، تقصیر ما نبود.
یه حرومزاده از ناکجاآباد پیدا شد.
مجبور شدیم بپیچیم تا جا خالی بدیم.
حدس میزنم فقط بدشانسی بود.
آره. بدشانسی زیادی در انتظارته، کَل.
مشروب خوردی؟
جناب کلانتر، امروز صبح خمار بودم، ولی قسم میخورم،
تمام روز یه قطره هم لب نزدم.
خواهیم دید. ازش تست هوشیاری صحرایی بگیر.
دکتر. -جیم.
عصر بخیر، پاول، جو.
چی میتونی بهم بگی؟
پاول؟ پاول!
اونا کشتنش. از قصد این کارو کردن.
ی-یه لحظه صبر کن، جو.
این حرفا رو نزن.
جناب کلانتر، اون نمیدونه چی داره میگه. -دهنتو ببند!
کلینتون.
منظورت چیه؟
تام ریگز به دلانی نمیفروخت،
و اون دو نفر هم کارهای کثیفش رو انجام میدن.
جناب کلانتر، همه میدونن که حقیقت اینه.
چرا اینجا وایسادیم و وانمود میکنیم که اینطور نیست؟
نگاه کن عزیزم--
به من نگو عزیزم.
جو، حق داری ناراحت باشی.
اگه این تصادف نبوده باشه، من سر از کارش در میارم.
پسرای بولارد که باهوشترین نیستن
No comments yet. Be the first to leave one.