The first 200 lines.
اولین باری که پامو اینجا گذاشتم
. پائیز سال 2012 بود
" قلمروی رویاها و شوریدگی "
. شیراکی ، اینجایی
. اجازه هست ؟ خیلی ممنون
رسیدی ؟
. بهتره برم سر کار خودم
. ایشون هایائو میازاکی هستن
اون سر ساعت 11 ظهر میرسه و درست ساعت 9 شب . کار رو متوقف میکنه
. مثل یه ساعت از این برنامه پیروی میکنه
. کنار دستش سانکیچی ه که تو کار تولیده
. بیشتر برنامه رو مدیریت میکنه ، اون دست راست ( مورد اطمینان ) اونه
بعد این همه وقت اینو تحویل من دادی ؟
. خیلی کار مونده برنامه ی بعدی چیه ؟
. باید " کی فِریم " هارو چک کنید
. اینجاست
" سلام ، لطفا اجازه بدین تا یه نگاهی به کارتون بندازم "
میخوان چیکار کنن ؟
با قرار دادن این به عنوان کاور پشت
میخوان چرایی بودنش در اینجارو . توضیح بدن
از من میخوان اینو بنویسم ؟
. درسته
کی ، من ؟
. ایشون " توشیو سوزوکی " هستن
. " همکارهاش بهش میگن سوزوکی _ سان یا " تهیه کننده
همش همین ؟ . بزار روش فکر کنم
فکر کنی ؟ - برای کی میخوانش ؟ -
شینچوشا " که خیلی عجله نداشت " . ولی " گاکن " چرا
عجله واسه چی ؟
راجه بهش میگن که اون میخواسته یه کارآگاه دقیق و خوب بشه
. و مردم واسه ی پرونده های مختلف بیان پیشش
این باید جواب بده ، نه؟
این دیگه چیه ، راهب شدی؟
. نه بابا
. من بوی تعفن شهوت های نفسانی رو میدم
. ایشون " نوناکا " هستن
اون تنها کسیه که اینجا کت و شلوار میپوشه به خاطر اینکه کارای حقوقی . بر عهده ی اونه
احتملا نباید اینکارو بکنیم . من دربارش با میا _ سان صحبت میکنم
. متوجهم - . اونجوری سریعتره -
. نوناکا
. اصلا با اینکه به عنوان یه کتاب چاپ بشه موافقت نکرد
چی ؟ جدی ؟ . باید روشنش کنیم
. سلام ، سوزوکی هستم از استودیوی جیبلی
چی ؟ سر مقاله ی مجله ؟
. خیلی بده ، همش تقصیر توئه
. . . خب آره اما در این مورد
ولش کن ، بعدی چیه ؟
. کتاب الکترونیکی واسه ی بونشون
طبق گفته ی نوناکا دوستی سوزوکی و میازاکی . برمیگرده به 35 سال پیش
. اون زمان سوزوکی در انتشاراتی ه " توکوما شوتن " کار میکرد
یه روز ازش یه کار غیر ممکن میخوان
. که تا ظرف 3 هفته اقدام به راه انداختن یه مجله ی انیمیشن بکنه
. در حالی که اون از انیمیشن هیچ چیز سر در نمیاورد
. . . تحقیقات بسیارش اون رو کشوند به سمت
. میازاکی ، کسی که روی انیمه ی " کونان ، پسری در آینده " کار میکرد
بعد از اینکه میازاکی اولین فیلم بلندش
. قلعه ی کاگلیوسترو رو کارگردانی کرد
. سوزوکی هم روی یه مجموعه ی مانگا کار میکرد
. که در نهایت تبدیل به فیلم " نائوسیکا از دره باد " شد
. این " یوشیکوئه " ، خیلی وقته که تو جیبلی حضور داره
هر چند آزادانه دور و ور استودیو جولون میده
. اما نزدیک محل کار میازاکی نمیشه
. مخصوصا در حال حاضر که برای سال آینده داره یه فیلم تولید میشه
" همونجور که خودشون میگن " بزار سگها بخوابن
" طرح گردش کار رنگارنگ "
" جهنم ، نزدیکیاش ، بهشت "
واسه چی وقتی 70 سالو رد کردم بازم باید نقاشی بکشم ؟
. در حال حاضر از یه مداد ب 5 استفاده میکنم
. اینا خیلی برای بچه ها نرمن
. بعضی وقتا از ب 6 هم استفاده میکنم
" از بیشتر این مدادها استفاده شده ، لطفا آنها را بردارید "
به علاوه ی موزه ، جیبلی یه چیزی حدود 400 کارمند داره
" و بیش از 100 نفر که به طور مجزا روی پروژه ی " باد وزیدن گرفته . کار میکنن
. این کمپانی جذابتر از اونی ه که فکر میکردم باشه
. بیشتر شبیه یه مدرسست
. شاید نباید اینو بگم
. وقت ورزش صبحگاهی ه
. وایسا ببینم این نسخه ی دوم برنامست ، من نمیتونم انجامش بدم
. ایمای ، طبق معمول جلسه رو اداره کن
با وجود اینکه امسال هیچ فیلمی منتشر نکردیم
. فروش تجاری ه شخصیت ( انیمیشن ها ) ثابت بوده
. بعد ، میخوایم که محصولات جدیدمون رو معرفی کنیم
. . . کیف دستی و کیف پول
. محصولات " شهر اشباح " خیلی خوب داره میفروشه
به طور کلی وضعیت خرید و فروش چطوره ؟
. . . خب ، روی هم رفته
. خیلی پررونق نیست
میتونیم رو تعداد زیاد روش حساب کنیم ؟ . نه خیلی
. به نظر میاد تاجرها هدف خودشون رو معطوف کردن روی بچه ها
. ولی الان بازار اصلی بزرگسالان هستن
به این محصولات از دید اونها نگاه کنید
شک دارم که این محصولات خواسته های مشتری های مارو . برآورده بکنه
. طبق سالنمای جیبلی ، " توتورو " به پرفروشترین محصولات برگشته
طبق سالنمای هایائو میازاکی چی ؟
نه ؟
فروش بلیط موزه کشورهای خارجی تقریبا به مرحله ی قبل از سونامی برگشته
هر چند آمار در کره حدودا نصف چیزی ه
. که قبلا بود
. من اصلا نسخه ی دوم رو بلد نیستم
. فقط اداشو در آوردم
. با سلام ، اینجا کمپین تبلیغاتی نائوتو کانه
. ایشون از اینکه میتونن با شما صحبت کنن خیلی خوشحالن
سلام به همه . نائوتو کان باهاتون صحبت میکنه
. امروز روز هفتم رقابت انتخاباتیه
خوشحالم این فرصتو به دست آوردم تا با شما راجع به
برخی موضوعاتی که این روزها کشورمون باهاش مواجهه . صحبت کنم
. الان یک سال و 7 ماه از سانحه ی اتمی ( فوکشیما ) میگذره
کنجکاوم بدونم احساس شما . راجع به فاجعه ی فوکوشیما چیه
. . . قرن 21 امی بود
. خودشو نشون داد
. من یه آدم قرن 20 امی ام
. نمیخوام با قرن 21 امی ها سروکار داشته باشم
با این حال کلی بچه ی قرن 21 امی . اینجا داریم
. نزدیک 24 نفر
قسمتی از برنامه ی روزانه ی میازاکی
سرزدن به بچه هایی ه که در . مهدکودک داخل شرکت حضور دارن
" ! از پسش بر میای "
. ببین ، اینجا یه سری کار هست که یه استاد "دودل " کشیده
کی اونا رو کشیده ؟ - . سانکیچی -
. سانکیچی واقعا آدم کمیابیه
کم یاب ؟
. هیچکس مثل اون باعلاقه وارد پروسه ی ساخت فیلم نمیشه
من خودم خیلی میترسم . ولی اون اصلا ترس به دلش راه نمیده
. مراسم عروسیشو خودم برگزار کردم
چیزی نیست . اون دوست فیلمِ
. حتی بیشتر ، خودش تبدیل به فیلم میشه
" نه به انرژی هسته ای "
. ما اینجا از انرژی هسته ای استفاده نمیکنیم
. میازاکی فیلمنامه هاش رو نمینویسه
ولی تو محل کارش یه سری استوری برد میکشه
. تولید یک سال قبل از پایان استوری برد شروع میشه
. به خاطر همین هیچکس نمیدونه فیلم چطوری تموم میشه
. اینو نگاه کن ، حتما دیوونه شدم
. بعضی از کارمندا میگن که گیج کنندست
. بعضی ها هم بی خیال فهمیدنش میشن
وقتی ویرایشش میکنی دچار مشکل و معضلی هم میشی ؟
. آره
احساس فلج شدن بهت دست میده درسته ؟
و سعی میکنی تا زمان اجرا درستش کنی؟ . غیر ممکنه
. دوست ندارم فیلمنامه داشته باشم
. راستش از هیچ دستورالعمل خاصی پیروی نمیکنم
. صادقانه خودمم نمیدونم پایان فیلم باید چجوری بشه
دوست داری مسیر فیلم از فیلتر خودت رد بشه ؟
" بعد از این پرواز بازنشسته میشم "
. درسته
. وگرنه تو دردسر می افتیم
ممکنه مسخره به نظر بیاد
اما پرسنلی دارم که بهم میگن . نمیدونن چه اتفاقی تو فیلمام می افته
وقتی داشتیم " شهر اشباح " رو میساختیم . خودم هم نمیدونستم
. از نظر من ، ممکنه اصلا با اونا تفاهم نداشته باشیم
کی همچین دنیایی رو میفهمه ؟
زمانی که ما تو شعبه ی جنبی ه " توکوما شوتن " بودیم
خیلی با اون شرکت تفاهم نداشتیم
همه چی خوب بود
پس چرا نگران فهمیدن فیلمها بودیم ؟
اصلا آسون نیست همچین دنیایی رو . با کلمات بخوای توضیح بدی
میتونی خشم فروخورده ی منو متوجه بشی ؟
زنا میپرسن ، یه مرد چطوری میتونه احساسات یه زن رو درک کنه ؟
. زنا خیلی ظریفن و مبهم هستن
. احساسات کیکی خیلی واقعی بود
. کاملا برام روشنه
میگن چرا جیجی نتونست آخر فیلم حرف بزنه ؟
. بعضی وقتا ما تکلممون رو از دست میدیم
وقتی آخرش به هم میرسن دیگه . چیزی واسه گفتن باقی نمیمونه
. هیچی نگفت
ولی اومد ، نه؟
. . . آره ، ولی - چی باید میگفت ؟ -
. . . خب ، شاید اینکه جادو و سحرش
جادو و سحرش برگشته ؟
. جادوش عمیق وکاملتر شده ، متوجهی
. . . خوشت میاد
اگه جیجی همچین جمله ای میگفت " ببین بدون من چه اتفاقاتی می افته ؟ "
. خیلی آزار دهندست ، باید بهش بگی خفه شه
" . وقتی یه چیزی رو بدست میاری امکان از دست دادنش هم هست "
خیلی باحاله نه ؟
" ! یا مثلا میگفت " برو با یه گربه صحبت کن
باید موقع کشیدن استوری برد دست از گپ و گفت بردارم ؟
خدارو شکر . مغزم میتونه همه چیزو از هم جدا کنه
. ببین ، کل سکانس یه چیز دیگه شد
. واو - درسته ؟ -
. فیلم باید طبیعی باشه
. با غروب آفتاب ، سوزوکی به سمت شهر میره
. جایی که جلساتش رو ادامه بده
در همین حیمن . میازاکی و گروهش هم میرن پشت بوم تا چشم بدوزن به آسمون
. من تشریفات روزانه ی خودمو دارم
هر روز که پا میشم نرمش میکنم
یه دوش میگیرم آشغالا رو برمیدارم ، میرم قهوه میگیرم
. میام خونه و غذا میخورم
. کلش 3 ساعتی زمان میبره شایدم بیشتر
. اما این اساس زندگی منه
تو همین گستری میتونم ( دنیارو درک کنم ( بفهمم
مثل فهمیدن اینکه شهر چطور شروع به تغییر کرده
. یا دونستن اینکه چی به سر این شخص میاد
. یا تغییراتی که تو هزینه ها به وجود میاد
. این تنها چیزیه که میبینم
. بعد کار ، میازاکی برمیگرده به آتلیه ی شخصیش
. تعطیلات و شنبه ها کارو تعطیل نمیکنم ، فقط یک شنبه ها
. که یک شنبه ها خیلی سرم شلوغه
. هر صبح یکشنبه میرم رودخونه رو تمیز میکنم
ای وای ، یادم رفته درو قفل کنم . اونم بزم بزارم پایین
No comments yet. Be the first to leave one.