The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
آه! یکشنبه توی کلم
نه خبری از خانوادهست فقط فوتبال و گوز و رفیق
جروم، میشه صدا رو بلندتر کنی؟
هیچی هم مثل تبلیغ سراسریای نیست که آخرش صدای محلی ناجور بهش بچسبونن
شورولت بلیزر جدید
هر جاده، هر فصل بزن به دل ماجرا
تخفیفهای ما رو در انبار خودروی سرونی ببینین
مسیر یک، پاتاکت
و بازی همینجا تموم میشه
از دنور همراه شماییم؛ جایی که پتریوتس پنجمین باخت پیاپیش رو تجربه کرد
با نتیجهٔ ۴۱ بر ۶
اَه، بدم میاد مردم دنور میتونن بقیهٔ بعدازظهر خوشحال باشن
ولی ما باید غصه بخوریم
اونجا تازه ساعت دوئه منطقهٔ زمانی کوهستان
طرف منطقههاش رو خوب میشناسه
تنها چیز خوب بازی شنیدن صدای تام بریدی بود
آره، حضورش توی اتاق گزارش باحاله
بچهها، هفتهٔ بعد توی فاکسبرو بازی رو گزارش میکنه
— بریم! — نمیدونم
ترافیک مسیر یک کابوسه
میدونی چی توی مسیر یک کابوس نیست؟
تخفیفهای انبار خودروی سرونی در پاتاکت
کموبیش حرف مرد رو شنیدین میریم
برایان! جایزه!
کجاست؟ کجاست؟
— پسر خوبی بودم — جایزهای در کار نیست
فقط برای جابهجایی تشک کمکت رو میخوام
این کار رو نکن! اصلاً نمیفهمی چه بلایی سرم میاد!
باشه، وای، هرچی!
بههرحال، پای روپرت یهجوری
بین دیوارهٔ تخت و تشک گیر کرده
انگار به میلهها هم دستبند شده
آره، اون یه قضیهٔ دیگهست فعلاً روی تشک تمرکز کنیم
باید کمکم کنی جابهجاش کنیم تا آزادش کنیم
این دیگه چه کوفتیه!
برایان، اون زیرسیگاری توکاره؟
— ظاهراً آره — این تخت مال چه سالیه؟
فکر کنم خیلی از وسایل این اتاق
از مگ و کریس بهم رسیده
و قبل از اونها هم مال پیتر و لوئیس بوده
صبر کن! پدرومادرها موقع خوابوندن بچه سیگار میکشیدن؟
نه، وقتی پدرومادر سر کار بودن بچه سیگار میکشید
یادت باشه این مال قبل از دورهٔ پرستار بچهست
اَه! من سزاوار چیزی بهتر از این وسایل آشغالسفیدها هستم!
شاید بد نباشه یه دستی به اتاق کشید
میدونی چیه؟ میبرمت ایکیا
اون دیگه چیه؟
فروشگاه مبله؛ مردم میرن اونجا کوفته بخورن و با زنشون دعوا کنن
آهان، همون نزدیک فرودگاه
آره، همیشه نزدیک فرودگاهن
و هیچ فروشگاه دیگهای هم اطرافشون نیست
اوهاوه! فکر کنم نگهش داشته تا هواپیماها رد بشن
امروز واقعاً دیر کردن
بهترین کشور دنیاست، نه؟
تا جواب بدی توی چشمهات زل میزنم
اوه، قطعاً
— یا دوستش داشته باش یا برو — هوم...
چودر داغ داریم! بیاین چودر داغ!
مگ؟ اینجا چه غلطی میکنی؟
مجوز فروشندهها هر سه سال منقضی میشه
پس هر سه سال یه ارزیابی دوباره...
کوتاهتر! داستان کوتاهتر، مگ
برای کار درخواست دادم و قبول شدم
آفرین! دقیقاً همینقدر داستان برای مردها قابلتحمله
بین همنوعهات پخشش کن
خب، کی یه فوارهٔ خامهایِ صدف میخواد؟
اِم... گیگیتی؟
بچهها! نگاه کنین! بریدی توی اتاق گزارشه!
خدایا! چه خوشگله!
آره، زودتر دیدمش
همونجاست که مخزن صدفم رو پر میکنم
صبر کن، دیدیش؟ بذار چشمهات رو بو کنم!
مگ، باید ما رو ببری تو!
نمیدونم، امنیتش خیلی سفتوسخته
من بلدم با سلبریتیها نرم حرف بزنم
یه زمانی مسئول پیتزا و فاحشهٔ شبانهٔ ادی مورفی بودم
— الو؟ — پیتر، دو تا «گوشتدوست» میخوام
بازم میگم، باید بدونم منظورت پیتزاست یا فاحشه
بیخیال. دو تا هاوایی میخوام
و مطمئن شو داغ باشن
فکر نکنم سیستممون درست کار کنه، ادوارد
خدایا! اینجا چقدر شلوغه
اینها دیگه کیان؟
بیشترشون خانوادههای ناتنیان که دارن خونهٔ داغونتر بعد از طلاق رو میچینن
بار دوم آدم وسایلی میخواد که ارزش دعواکردن نداشته باشه
آهان، رسیدیم اتاقخواب بچهها
اوه! اینها خیلی خوبن!
حس میکنم توی دهکدهٔ المپیک یه کشور نهچندان خوبم
این تخت رو دوست دارم، کوکساوفال
اوه ببخشید، اون فعلاً موجود نیست
ولی شش تا هشت هفتهٔ دیگه میرسه
جدی؟
آره، تنها چیزی که میخوای همیشه همونیه که موجود نیست
این قول ایکیاست
بیشتر شبیه تهدیده
فکر کنم قشنگ روی مرز این دوتا راه میره
یه مقدار مونتاژ هم لازم داره
— یعنی چقدر؟ — همهش
باشه، یه لحظه بهمون وقت بده
اشکالی نداره من که بهزودی استعفا میدم
میدونی برایان، یه فکری به سرم زد
بهجای اینکه همهٔ اینها رو بفرستیم خونهمون
میتونیم همینجا رو خونهمون کنیم
یعنی چی؟ میخوای اینجا زندگی کنی؟
خب، فکرش رو بکن
هر شب میتونیم یه پذیرایی متفاوت داشته باشیم
و هر صبح یه آشپزخونهٔ تازه
— نمیدونم — برایان، اون رو نگاه کن!
یه عالمه ظرف غذای پایهبلند برای سگها
واو! دیگه لازم نیست مثل یه گربهٔ آشغال صورتم رو تا زمین پایین ببرم!
میدونی چیه؟ من پایهام!
ببخشید، این تخت موجوده؟
چی؟ من اینجا کار نمیکنم
نه، میدونم. من اینجا کار میکنم
فقط هیچی نمیدونم
و کوارتر سوم هم تموم شد
بعد از این پیام از شبکهٔ محلیتون برمیگردیم
— کیه؟ — سلام، بله
ما خانوادهٔ کسانی هستیم که آرون هرناندز کشتشون
اومدیم توپ امضاشدهمون رو بگیریم
خب، لااقل همین یکی حقتونه!
هی، تام!
خدای من! نمیفهمم چه خبره!
خب تام، بازی در کدوم منطقهٔ زمانی رو بیشتر دوست داشتی؟
این همون سؤالی بود که توی آسانسور برای پرسیدنش ذوق داشتی؟
اوه، کی رو گول میزنیم؟ نمیتونیم بهت دروغ بگیم، تام
فقط یه مشت مرد مستیم که جلوی قهرمانمون از استرس آروغمون میگیره
خب... ۳۵ برد و ۱۳ باخت توی پلیآف، هان؟
میشه امنیت رو خبر کنیم؟ امنیت!
گم شین بیرون، خلوچلها!
ببخشید، بهشون گفتم مزاحمت نشن
واو! ساعدهات خیلی گندهست
تمرین مقاومتی میکنی؟
نه، ولی توی اکوئینوکس کلاس ملوان زبل میرم
ها! ملوان زبل!
یکی از اون شش ارجاع فرهنگ عامهست که بلدم
بابت نجاتم بهت بدهکارم
میدونی، چند روزی شهرم
شاید بتونم به یه فنجون قهوه دعوتت کنم
درحالیکه خودم مایع قارچی قهوهای همدمای اتاق میخورم
عالیه
اَه! حالا که حرف مایعات قهوهای همدمای اتاق شد...
باید برم دستشویی نیمطبقه رو زنانه منفجر کنم
ببین، وقتی فروشندهها چودر صدف اضافه دارن...
کوتاه... داستان کوتاهتر، مگ
اوه مگ، خیلی بهت افتخار میکنم!
قرار با تام بریدی!
خب، میدونم تام بریدی ورزشکار موردعلاقهٔ منه
ولی تو هنوز دختر نوجوون منی
پس فقط میگم اگه با دستش ور میره
سعی کن یه انگشتر سوپربول ازش بکَنی
— بابا! — پیتر، بس کن!
چی رو بس کنم؟ من دارم از روی خودت میگم، لوئیس!
مگ، شاید خودت متوجه نباشی
ولی مادرت اون پایین تقریباً مثل گیاه فروشگاه کوچک وحشت میمونه
بچهها، فقط قهوهست که قرار نیست ازدواج کنیم
ازدواج با تام بریدی؟
واو! بالاخره یه پسر پیدا میکنم که بشه بهش افتخار کرد!
سلام، میخوام کلمهٔ «فاحشه» رو روی سینهم تتو کنم
میخوای از بابات انتقام بگیری؟
صحنهٔ قبلی رو دیدی، هان؟
آره، طرفدار پروپاقرصم
راستش عکس برادر کوچیکت رو زیاد
روی قوزک پای آدمهای چاق تتو میکنم
منظورت این یاروئه؟
عالیه!
اَه! برای صبحونه خیلی ماهی خوردم
میترسم برای ماهی ناهارم جا نداشته باشم
شاید برم یه قدمی بزنم ببینم فلشها کجا میبرنم
دیروز من رو به هنری رسوندن که هر ارتودنتیست به نمایشش افتخار میکرد
باشه، خوبه
شاید برم ادای نوشتن دربیارم
با یه کامپیوتر مقوایی توی اتاقک قلابی
زندگیمون رو دوست دارم
خب مگ، تو با تام قهوه بخور
منم سفارش تلفنی یکی رو میدزدم و میذارم خودش نگرانش بشه
— یک دوجین برای راجیو! — بله قربان
وای، لعنتی! تام بریدی؟
باید به برادرم که تقریباً ناشنواست زنگ بزنم
بیلی! بیلی!
بیلی، تام بریدی همین الان اومد توی دانکین دوناتس ما
تام بریدی!
نه، قرار نیست بهش بگم بندیکت آرنولد!
بیلی، بهش نمیگم بندیکت آرنولد!
برادرم بیلی فکر میکنه تو بندیکت آرنولدی
نیو انگلند همیشه خونهٔ من میمونه...
این چیزیه که بهم گفتن بگم
— سلام مگ — سلام آقای بریدی
خواهش میکنم. آقای بریدی پدر بهشکل عجیبی زشت منه
— تام صدام کن — باشه، تام...
برگشتن به اینجا باحاله؟
اینجا در حد خدا میپرستنت
شاید زمان بازیم اینطور بود ولی حالا که گزارشگرم
انگار باید از صفر شروع کنم
فقط این بار مربی بلیچیک توی گوشم حرف نمیزنه
آسونه
فقط بازی رو نگاه میکنی و میگی چه اتفاقی میافته
مثلاً اگه لاینبکر وسط بره پوشش عمقی
یعنی با دفاع تامپا ۲ طرفی
No comments yet. Be the first to leave one.