The first 195 lines.
لوتزنر: عزیزان حاضر... پاول: باشه
ما امروز اینجا جمع شدهایم تا پاول دوئرسون
و سوفیا ماینور را به عقد مقدس زناشویی درآوریم
آیا پاول را به عنوان همسر شرعی و قانونی خود قبول میکنی؟
سوفیا: بله
پاول: از این متنفرم که اولش آخر ماجرا رو نشون میدن
ولی خب نتونستم جلوی خودمو بگیرم
لوتزنر: میتوانید عروس را ببوسید
پاول: باشه بچه ها، بسه
برگردیم اول
خب، چی فکر میکنی؟
مال بابام بود
کاملاً اندازهست، نه؟
تور چطور بود؟
شما رو توی سانفرانسیسکو دیدم
اوهو! خوبه
این کار رو نکن. فقط برو
ویلیام... امشب همون شبه
میخوام خواستگاری کنم
بِل: بهت گفتم
دفعه بعدی که پیدات بشه زنگ میزنم پلیس
داری دیوونم میکنی
باید در مورد یه چیزی باهات حرف بزنیم
نمیخواستم این کار رو بکنم
نمیخواستم این کار رو بکنم
کی؟
من و سوفیا. میدونی که، دوستدخترم؟
اون دوستدخترت نیست
باشه، گوش کن
میدونم آدم تنهایی هستی
چون زنت مُرد
و واسه همینه که سوفیا اون پازلها رو باهات حل میکنه
اون پازلها رو باهات حل میکنه چون دلش برات میسوزه
که زنت از سرطان معده فوت کرده
و دیگه کسی رو نداری که باهاش پازل بازی کنی
تو از پازلها از کجا خبر داری؟
اون اینجاست؟ نه
آه... آه، میتونم صبر کنم. مشکلی نیست
نه، نه، نه. پاول: نه، واقعاً اینطور نیست
گوش کن، واقعاً نمیخوام مجبور بشم به پلیس زنگ بزنم، رفیق، باشه؟
فقط برو. همین الان
لازم نیست زنگ بزنی بهشون
لازم نیست
میدونی، من میتونم همین الان... همین جا بشینم
آره
باشه. باشه
بزن قدش
بده به من. لازمش دارم
لازمش دارم
بِل: باشه، پاول
دستهای بزرگی داری
خداحافظ
اوه، لعنتی. برو!
لعنت بهش
هی. هی
پاول: چرا اینطوری رفتار میکنی؟
آروم باش
از دست من عصبانی نباش، کفشدوزک
بِل: ازت عصبانی نیستم
تو گیج شدی
قبلاً هم در مورد این حرف زدیم. تو سوفیا رو نمیشناسی
پاول: اشتباه میکنی
تو اشتباه میکنی
بِل: باشه، تو میشناسیش
چاقو رو بده به من. تو
چی؟
تو سوفیایی
نکن... نکن!
ببین، من سلاحی ندارم
بذار کمک کنم
بگو تو سوفیایی
باشه، من سوفیام. و تو عاشق منی
من سوفیام و دوستت دارم. حالا، چاقو رو بده به من، پاول
همونجا بمون
آره. اوه، خدای من. اینهاش
یه حلقه دارم
خیلی لطف داری
با من ازدواج میکنی؟
نمیدونم چی
بگم
بذارش تو دستت
عالیه
چاقو رو بده به من، پاول
من دیوانه وار اون آهنگو دوست دارم
عاشقشم
عروسی توی کلیسای کاسواری برگزار میشه
جِی اِچ ساقدوشم هست
کشیش تیم لوتزنر مراسم رو اجرا میکنه
و... و، و... من این خنجر رو گرفتم
نه این یکی
این یه خنجر تشریفاتی عروسی راجپوته
الان تو گمرکه
ولی صبر کن تا اینو ببینی
منظورم اینه... ما اون بالا محشر به نظر میرسیم
یعنی، فقط به خاطر همون. نظرت چیه؟
الان قیافهت خیلی بیحسه
خب، بزن بریم.
واقعا؟
دوستم داری؟ آره. دوستت دارم. حالا...
حالا، خواهش میکنم، فقط چاقو رو بده به من.
پاول: هوم.
اول به کی بگیم؟ خانوادهی من یا تو؟
سوفیا: باشه، ام... من آمادهام. برای مصاحبهام آمادهام.
رودز: دوانته رودز کیه؟
سوفیا: آه. خب...
اون بهترین پوینت گارد تو بسکتبالِ.
رودز: پس داغه.
به خاطر همین دیروز آدماتو فرستادی سراغم؟
نه. اصلاً نمیدونم پوینت گارد چیکار میکنه.
دیگه چی گفت؟ گفت تو پیشگام بودی.
و منم گفتم، "تو چی؟"
مـ... من به ناگتز ترید شدم.
چه اسم مسخرهای برای یه تیم بسکتبال.
باشه، پس به من زنگ زدی که مسخرهام کنی؟
خب، تو... باحال به نظر میومدی.
و من دوست دارم خوش بگذرونم.
به خاطر همین اون آهنگو نوشتی؟
کدوم آهنگ؟
یه جورایی از اون خوشم میاد.
نوبت توئه. تو شروع کن.
رودز: باشه. سوفیا: یالا!
آهنگ مورد علاقهت از من چیه؟
گفتم که. "دخترا فقط میخوان خوش بگذرونن."
اون مال سیندی لاپرِ.
خوانندههای سفیدپوستتو با هم قاطی کردی.
خجالتآوره.
اوه، اِم... "مثل یک دعا."
شبیه مدونا هستم؟
راستش، یه کم.
کِیلور: سوفیا؟
کِیلورم.
دستیارت؟
سوفیا: میدونم کی هستی، کِیلور. چیه؟
ویلیام اینجاست.
کی، اِم... ویلیام کیه؟
سوفیا: بهش میگن بِـل.
این که جواب سوالم نیست.
سوفیا: یه ثانیه دیگه میام پایین. به نظرت حالش خوبه؟
کِیلور: منظورت چیه؟
سوفیا: میدونی، از نظر روحی، سالمه؟
کِیلور: منظورت اینه که مثلاً بیقراره؟
حالش خوب به نظر میاد.
تو بیقراری؟
هی، سوف.
هی!
هوم.
سوفیا: ابی چطوره؟ اوه، خوبه. ممنون.
اون رودزه.
همون بلیزر؟ الان ناگتزه.
بیا، میخوام یه چیزی بهت نشون بدم.
کِیلور: وِیلِن رو اونجا جلوی باجه دیدی؟
زنش بهترین چیلی رو درست میکنه.
رودز: این چه کوفتیه؟
سوفیا: عاشقشم.
تادا!
ببین اینو.
تمام شش ماهی که نبودی طول کشید.
تو هم نبودی. هوم.
وای. شش ماه... برای این پازل.
خفه شو.
و اینم چالش بعدی ما...
تو گفتی من میتونم انتخاب کنم.
یه تیکهاش کمه.
آره، میدونم. داره دیوونم میکنه.
همه جا رو دنبالش گشتم.
بل: ببخشید دیر کردم.
فکر کردم قراره باهام حرف نزنی.
با پشتیبانی اومدم.
بفرما. اینجا گذاشته بودیش.
این وقت شب نباید کوکاکولا بخوری.
کی گفته؟
تو.
خب... اگه تو نگی، منم نمیگم.
آمادهای؟
بذار ببینم.
ناراحتی چون تیم پایرتز امروز سومین باخت متوالیشو داشت.
بازی وحشتناکی بود ولی من به خاطر اون عصبانی نیستم.
بخور.
هوم. باشه.
به خاطر اینه که دارم برمیگردم سر کار؟
و تو واقعاً منتظر بودی...
برای اینکه امسال تابستون بیشتر با من وقت بگذرونی؟
تو اونقدرام باحال نیستی.
میترسی دوباره آسیب ببینم.
من کلاً از این ایده بادیگارد بدم میاد.
انگار داری میگی جون تو کمتر از اونه.
امروز دوباره زنگ زد.
کی؟ خودت میدونی کی.
دفعه بعد زنگ زد، قطع کن به من زنگ بزن.
فقط گیج به نظر میرسید.
پل: جیاِچ عزیز من.
تا زمانی که داری اینو میخونی
بهترین روز زندگی من
و در نتیجه، بهترین روز زندگی تو هم به سرعت نزدیک میشه.
خب، پس تا الان باید بسته
No comments yet. Be the first to leave one.