The first 200 lines.
جسد نازمون در چه حالـه؟
دکتر توصیه کرد براش داستان بخونم
انتخابم «مکبث» بود
هیچی مثل مرگ و ناامیدی و تیکهتیکه شدن،
نمیتونه از کما درش بیاره
بیخیال، تیش
فردا هم دانمارک همونقدر فاسده که امروز هست
نمایشنامهاش رو اشتباه گفتی، عشقم
یالا
از خواب ناز پاشو، خوابالو
مدیر ویمز؟
آمادهای با اسفنج حمومت کنم؟
اینجا دیگه کدوم طبقهی جهنمـه؟
« اتاق بیمار »
دیجیموویز در شبکههای اجتماعی DigiMovieZ@
خانم آدامز...
اینجا جهنم نیست
ولی گیج شدنت رو درک میکنم
اگه من نمُردم، پس تو چرا اینجایی؟
چون من راهنمای معنوی جدیدتم
سورپرایز!
غیرممکنـه. راهنمای معنوی باید از خویشاوندان باشه
انگار جد سیزدهممون مشترکـه
با دو نسل اختلاف
باید گزینهی دیگهای هم باشه
راهنمای معنوی قبلیت روحش رو فدا کرد تا نجاتت بده
هیچکس واسه این کار داوطلب نشد، باور کن
ولی جنابعالی شدی
لذت شکنجه کردنت از اون دنیا اونقدر شیرین بود که
نمیشد از خیرش گذشت
الحق که این مدت حسابی مشغول بودی
یه مرور بکنیم...
قدرت ذهنیات رو از دست دادی
به محض اینکه بهش تسلط پیدا کردم
به تنها دوستت، ایند سینکلر، دربارهی سرنوشت شومی که در انتظارشـه دروغ گفتی
داشتم ازش محافظت میکردم
و تیر خلاص
آزاد کردن تایلر گالپین، یه هاید قاتل،
از یه مرکز روانپزشکی فوقامنیتی
تبریک میگم، خانم آدامز
بازم غرورت بلای جونت شد
فکرش رو نمیکردم مرگ بتونه یه درجه به خودشیفتگیت اضافه کنه
ولی غرور تو فقط باعث شده غیرقابلتحملتر بشی
چطوره قدرتم رو برگردونی تا هر کی بره پی کار خودش؟
قدرتت
به وجودت گره خورده
ازش سوءاستفاده کردی
عین مامانم حرف میزنی
حرف که استخوان رو نمیشکنه
ولی
من استخوانی ندارم
دیگه حوصلهی نصیحت شنیدن ندارم
پس بیدار شو!
ترجمه از: امیر ستارزاده و سـحـر Sahar_frb & H1tmaN
« ونزدی » « فصل دوم، قسمت پنجم »
عصر بخیر. من جودی استونهرست هستم، مدیر موقت ویلوهیل
دو هفته پیش، مرکز ما دچار یه اختلال برق فاجعهبار شد
در پی این حادثه، 46تا از بیمارانمون فرار کردن
متأسفانه چند نفر جان باختن،
از جمله مدیر عزیزمون، دکتر ریچل فیربرن
اما با کمک حماسی ادارهی کلانتری،
موفق شدیم 43 نفر از فراریها رو دستگیر کنیم
اونا به مراکز دیگه منتقل میشن،
چون ویلو هیل...
تا اطلاع ثانوی تعطیلـه
ممنون
کلانتر سانتیاگو!
اون سه نفری که هنوز دستگیر نشدن:
فستر آدامز،
بیماری به اسم «مرد مجهولالهویه» شناخته میشه
و تایلر گالپین
لازمـه تأکید کنم که این افراد بهشدت خطرناک هستن
اگه هر کدومشون رو دیدید،
فوراً با دفتر کلانتری تماس بگیرید
بله
به نظرتون اونا همچنان در این منطقه هستن؟
معتقدیم فستر آدامز خیلیوقتـه که رفته
در مورد «مرد مجهولالهویه» بعیده
میدونیم که تایلر چندین بار مورد اصابت گلوله قرار گرفته
فعلاً به هیچ سؤالی جواب نمیدم
« معاون ایب رایکن: ونزدی بههوش اومده! »
خانم استونهرست، ونزدی آدامز الان بههوش اومده
خیلی دلم میخواد بدونم نقشش توی این قضایا چی بوده
قبلاً که بهت گفتم، کلانتر، اون صرفاً در زمان اشتباه، توی مکان اشتباهی بوده
دزدکی وارد شده بود تا بیاجازه به عموش سر بزنه
مطمئنی نمیخواسته آزادش کنه؟
واقعاً بعیده یه دختر نوجوان معمولی
بتونه سیستم امنیتی ویلوهیل رو دور بزنه
ونزدی آدامز به همهچی میخوره جز «معمولی»
من با اجازه مرخص میشم، کار مدیر موقت تمومی نداره
همهی فراریهای آزمایشگاه لوئیس رو از بین بردم، جز یکی
بیمار 1938
به قیافهاش نمیخوره مقاومت کنه
کلانتر هنوز از پروژهی لوئیس بیخبره و من هم نمیخوام بویی ببره
من همهی پسانداز روزِ مبادام رو خرج استخدام تو کردم
پس کارت رو درست انجام بده و پیداش کن
« بیمارستان عمومی جریکو »
به این زودی میری؟
برات گل سوسن آوردم
نشونهی نو شدن و شروعی تازهست
قراره یه گزارش ناشناس به کلانتر برسه تا بره آزمایشگاه مخفیات رو بررسی کنه
حیف که فقط چند جعبه پروندهی خاکخورده پیدا میکنه
اسرارِ من زیر خاکن، دست هیچکس بهشون نمیرسه
- اگه اومدی پُز بدی... - کی پُز داد؟
تو حاصل یه عمر زحمتِ پدرم رو به باد دادی
اومدم مطمئن بشم که دیگه بیشتر از این آتیش نمیسوزونی
آتیش سوزوندن که تازه دستگرمیـه
تا فیهخالدون نسوزونم ولکُن نیستم
من جات بودم، از آتیش دوری میکردم، خانمخانما
مگه اینکه دلت بخواد به کلانتر سانتیاگو بگم
چطوری غیرقانونی وارد ویلوهیل شدی
بیمار 1938 کیه؟
چرا برای اون اعلامیه فوت جعلی صادر نشد؟
اون چی داره که بقیه نداشتن؟
نمیدونم کی رو میگی
پس انگار همهی اسرارت زیر خاک نیستن
ونزدی آدامز؟
تا حالا گلِ پژمرده به کسی تحویل نداده بودم
« تو و ایند امشب میمیرید »
کی اینو بهت داد؟
صبح بخیر، بچههای رنگپریده
اومدیم شادی روز مردگان رو باهاتون سهیم بشیم
بازم که تویی! اون نگاهِ زهرآلودت رو یادم نمیره
نفرین بر تو!
این شما و این ماریاچیهای میفلاور از «پیلگریم ورلد»
نگران نباش، مامان. هیچکس نمیتونه اینجا پیدات کنه.
بعد از آتیشسوزی ترم قبلی، این بخش از مدرسه ممنوعالورود شده
مادامی که اینجایی، از شر گیدیون و مجتمع مورنینگ سانگ در امانی
اسم این یارو گیدیون رو توی گوگل زدم
یکی گزارش داده که اونو هفتهی پیش توی مسافرخونهای در بوستون دیده
- داره نزدیکتر میشه - لطفاً به مامانم چیزی نگو
بیشتر از این ترس برش میداره
وای رفیق. هنوزم باورم نمیشه که شما
توی ماجرای رسوایی مورنینگ سانگ دخیل بودید
مادرم یکی از اولین اعضاش بود
گیدیون از آواز افسونگرش واسه جذب افراد استفاده میکرد
بهم گفت وقتی اوایل اون مجتمع راه افتاد،
واقعاً نیتشون کمک به طردشدگان بود
یه انجمن واقعی بود
خب چی عوض شد؟
اغلب فرقهها با نیت خوب شکل میگیرن
بچه که بودم، گیدیون قهرمانم بود
از بین همهی بچهها هم، سوگلیاش من بودم
ولی بعدش نقابش افتاد و
فهمیدم کمکم داشته منو آماده میکرده تا جای مامانم رو بگیرم
اوضاع خیلی سریع از کنترل خارج شد
ببین، تا وقتی کسی ندونه مامانت توی نورموره،
گیدیون دستش نه به تو میرسه نه اون
ونزدی! فکر نمیکردم به این زودی برگردی
تو اینجا چیکار میکنی؟
اومدم توی زیستگاه طبیعیات تماشات کنم
آ...
احیاناً یادت هست که من اینجا زندگی میکنم؟
احتمالاً هنوز اثر جراحاتت از بین نرفته
درد یادم میاره که هنوز زندهام
مامانت گفت توی کلبه میمونی تا استراحت کنی
وقت نیست. تایلر هنوز ول میچرخه.
کلانتر سانتیاگو گفت یا بر اثر جراحات گلوله مُرده یا هم که فرار کرده
زندهست
توی جریکوئـه
دیدیش؟
ازت میخوام وسایلت رو جمع کنی و بری خونه
برم؟ چرا؟
قصد داره جفتمون رو بکُشه. خودم درستش میکنم.
درستش میکنی؟ باعث و بانی فرار کردنش تویی
حق میگه
من از تایلر نمیترسم. یه بار شکستش دادم.
تا یه هفتهی دیگه خبری از ماه کامل نیست. دفعهی پیش شانس آوردیم.
منظورت چیه شانس آوردیم؟ هنوزم جای زخم اون درگیری باهامـه
تایلر تو رو به درخت چسبونده بود و
میخواست گلوت رو پاره کنه، تا اینکه گالپین بهش شلیک کرد
گزارش پلیس رو خوندم
پس گمونم خوششانس بودی که من سر رسیدم و جونت رو نجات دادم
تایلر میخواست تو رو هم پارهپوره کنه
این حرفش هم حق بود
- راستش رو بهش بگو که چی دیدی - دخالت نکن
داری با کی حرف میزنی؟
هیچکس
خیلیخب، کل این مکالمهی عجیب رو میذارم به پای ضربهای که به سرت خورده
ایند، میخوام نجاتت بدم
نمیخوام نجاتم بدی
واسه همین توی ویلوهیل منو گذاشتی نگهبانی بدم؟
فکر کردی اینقدر بیعرضهام؟
سکوتت آدمو کـَر میکنه
- کجا میری؟ - پیش گلهام
شاید خیال کنی فقط خودت از پس کارها بر میای
ولی نمیتونی همهی کارها رو دستتنها انجام بدی
روال دنیا اینطوری نیست، حتی واسه ونزدی آدامز
خانم سینکلر، حمایتت میکنیم
از اتاق و کلهام برو بیرون
تایلر اعلام کرد که من و ایند امروز میمیریم
شاید یه روانپریش خطرناک باشه، ولی زمانبندیش شاعرانهست
اگه بتونم روز آخر زندگیم رو انتخاب کنم،
«روز مردگان» اولین انتخابمـه
روز مردگان همیشه عید مورد علاقهام بوده
دکوراسیون وهمآلود، گردهمایی در گورستان و
فرصت گپ زدن با خویشاوندانِ مرحوم
کجاش ایراد داره؟
متأسفانه امسال،
یه روح ناخوانده از گذشتهام مثل خروس بیمحل سر و کلهش پیدا شده
No comments yet. Be the first to leave one.