Wednesday

Wednesday

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Wednesday S02E05 WEB @Fucking Movi3 FA
A Commentary by Milvd

Tags

other
Published on: 2025-09-03
Downloads: 484
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫جسد نازمون در چه حالـه؟

‫دکتر توصیه کرد براش داستان بخونم

‫انتخابم «مکبث» بود

‫هیچی مثل مرگ و ناامیدی و ‫تیکه‌تیکه شدن،

‫نمی‌تونه از کما درش بیاره

‫بیخیال، تیش

‫فردا هم دانمارک همون‌قدر فاسده که امروز هست ‫

‫نمایش‌نامه‌اش رو اشتباه گفتی، عشقم

‫یالا

‫از خواب ناز پاشو، خوابالو

‫مدیر ویمز؟

‫آماده‌ای با اسفنج حمومت کنم؟

‫اینجا دیگه کدوم طبقه‌ی جهنمـه؟

‫« اتاق بیمار »

‫دیجی‌موویز در شبکه‌های اجتماعی ‫DigiMovieZ@

‫خانم آدامز...

‫اینجا جهنم نیست

‫ولی گیج شدنت رو درک می‌کنم

‫اگه من نمُردم، پس تو چرا اینجایی؟

‫چون من راهنمای معنوی جدیدتم

‫سورپرایز!

‫غیرممکنـه. راهنمای معنوی ‫باید از خویشاوندان باشه

‫انگار جد سیزدهم‌مون مشترکـه

‫با دو نسل اختلاف

‫باید گزینه‌ی دیگه‌ای هم باشه

‫راهنمای معنوی قبلیت ‫روحش رو فدا کرد تا نجاتت بده

‫هیچکس واسه این کار داوطلب نشد، ‫باور کن

‫ولی جنابعالی شدی

‫لذت شکنجه کردنت از اون دنیا ‫اون‌قدر شیرین بود که

‫نمی‌شد از خیرش گذشت

‫الحق که این مدت حسابی مشغول بودی

‫یه مرور بکنیم...

‫قدرت ذهنی‌ات رو از دست دادی

‫به محض اینکه بهش تسلط پیدا کردم

‫به تنها دوستت، ایند سینکلر، درباره‌ی ‫سرنوشت شومی که در انتظارشـه دروغ گفتی

‫داشتم ازش محافظت می‌کردم

‫و تیر خلاص

‫آزاد کردن تایلر گالپین، یه هاید قاتل،

‫از یه مرکز روان‌پزشکی فوق‌امنیتی

‫تبریک میگم، خانم آدامز

‫بازم غرورت بلای جونت شد

‫فکرش رو نمی‌کردم مرگ بتونه ‫یه درجه به خودشیفتگیت اضافه کنه

‫ولی غرور تو فقط باعث شده ‫غیرقابل‌تحمل‌تر بشی

‫چطوره قدرتم رو برگردونی تا ‫هر کی بره پی کار خودش؟

‫قدرتت

‫به وجودت گره خورده

‫ازش سوءاستفاده کردی

‫عین مامانم حرف می‌زنی

‫حرف که استخوان‌ رو نمی‌شکنه

‫ولی

‫من استخوانی ندارم

‫دیگه حوصله‌ی نصیحت شنیدن ندارم

‫پس بیدار شو!

‫ترجمه از: امیر ستارزاده و سـحـر ‫Sahar_frb & H1tmaN

‫« ونزدی » ‫« فصل دوم، قسمت پنجم »

‫عصر بخیر. من جودی استون‌هرست هستم، ‫مدیر موقت ویلوهیل

‫دو هفته پیش، مرکز ما دچار ‫یه اختلال برق فاجعه‌بار شد

‫در پی این حادثه، 46تا ‫از بیماران‌مون فرار کردن

‫متأسفانه چند نفر جان باختن،

‫از جمله مدیر عزیزمون، دکتر ریچل فیربرن

‫اما با کمک حماسی اداره‌ی کلانتری،

‫موفق شدیم 43 نفر از ‫فراری‌ها رو دستگیر کنیم

‫اونا به مراکز دیگه منتقل میشن،

‫چون ویلو هیل...

‫تا اطلاع ثانوی تعطیلـه

‫ممنون

‫کلانتر سانتیاگو!

‫اون سه نفری که هنوز دستگیر نشدن:

‫فستر آدامز،

‫بیماری به اسم «مرد مجهول‌الهویه» شناخته میشه

‫و تایلر گالپین

‫لازمـه تأکید کنم که این افراد ‫به‌شدت خطرناک هستن

‫اگه هر کدوم‌شون رو دیدید،

‫فوراً با دفتر کلانتری تماس بگیرید

‫بله

‫به نظرتون اونا همچنان در این منطقه هستن؟

‫معتقدیم فستر آدامز خیلی‌وقتـه که رفته

‫در مورد «مرد مجهول‌الهویه» بعیده

‫می‌دونیم که تایلر چندین بار ‫مورد اصابت گلوله قرار گرفته

‫فعلاً به هیچ سؤالی جواب نمیدم

‫« معاون ایب رایکن: ‫ونزدی به‌هوش اومده! »

‫خانم استون‌هرست، ونزدی آدامز ‫الان به‌هوش اومده

‫خیلی دلم می‌خواد بدونم ‫نقشش توی این قضایا چی بوده

‫قبلاً که بهت گفتم، کلانتر، اون صرفاً ‫در زمان اشتباه، توی مکان اشتباهی بوده

‫دزدکی وارد شده بود تا ‫بی‌اجازه به عموش سر بزنه

‫مطمئنی نمی‌خواسته آزادش کنه؟

‫واقعاً بعیده یه دختر نوجوان معمولی

‫بتونه سیستم امنیتی ویلوهیل رو دور بزنه

‫ونزدی آدامز به همه‌چی می‌خوره جز «معمولی»

‫من با اجازه مرخص میشم، ‫کار مدیر موقت تمومی نداره

‫همه‌ی فراری‌های آزمایشگاه ‫لوئیس رو از بین بردم، جز یکی

‫بیمار 1938

‫به قیافه‌اش نمی‌خوره مقاومت کنه

‫کلانتر هنوز از پروژه‌ی لوئیس بی‌خبره و ‫من هم نمی‌خوام بویی ببره

‫من همه‌ی پس‌انداز روزِ مبادام رو ‫خرج استخدام تو کردم

‫پس کارت رو درست انجام بده و پیداش کن

‫« بیمارستان عمومی جریکو »

‫به این زودی میری؟

‫برات گل سوسن آوردم

‫نشونه‌ی نو شدن و شروعی تازه‌ست

‫قراره یه گزارش ناشناس به کلانتر برسه ‫تا بره آزمایشگاه مخفی‌ات رو بررسی کنه

‫حیف که فقط چند جعبه ‫پرونده‌ی خاک‌خورده پیدا می‌کنه

‫اسرارِ من زیر خاکن، ‫دست هیچکس بهشون نمی‌رسه

‫- اگه اومدی پُز بدی... ‫- کی پُز داد؟

‫تو حاصل یه عمر زحمتِ پدرم رو به باد دادی

‫اومدم مطمئن بشم که دیگه ‫بیشتر از این آتیش نمی‌سوزونی

‫آتیش سوزوندن که تازه دست‌گرمیـه

‫تا فیه‌خالدون نسوزونم ول‌کُن نیستم

‫من جات بودم، از آتیش ‫دوری می‌کردم، خانم‌خانما

‫مگه اینکه دلت بخواد به کلانتر سانتیاگو بگم

‫چطوری غیرقانونی وارد ویلوهیل شدی

‫بیمار 1938 کیه؟

‫چرا برای اون اعلامیه‌ فوت جعلی صادر نشد؟

‫اون چی داره که بقیه نداشتن؟

‫نمی‌دونم کی رو میگی

‫پس انگار همه‌ی اسرارت زیر خاک نیستن

‫ونزدی آدامز؟

‫تا حالا گلِ پژمرده به کسی تحویل نداده بودم

‫« تو و ایند امشب می‌میرید »

‫کی اینو بهت داد؟

‫صبح بخیر، بچه‌های رنگ‌پریده

‫اومدیم شادی روز مردگان رو ‫باهاتون سهیم بشیم

‫بازم که تویی! ‫اون نگاهِ زهرآلودت رو یادم نمیره

‫نفرین بر تو!

‫این شما و این ماریاچی‌های می‌فلاور ‫از «پیلگریم ورلد»

‫نگران نباش، مامان. ‫هیچکس نمی‌تونه اینجا پیدات کنه.

‫بعد از آتیش‌سوزی ترم قبلی، ‫این بخش از مدرسه ممنوع‌الورود شده

‫مادامی که اینجایی، از شر گیدیون و ‫مجتمع مورنینگ سانگ در امانی

‫اسم این یارو گیدیون رو ‫توی گوگل زدم

‫یکی گزارش داده که اونو هفته‌ی پیش ‫توی مسافرخونه‌ای در بوستون دیده

‫- داره نزدیک‌تر میشه ‫- لطفاً به مامانم چیزی نگو

‫بیشتر از این ترس برش می‌داره

‫وای رفیق. هنوزم باورم نمیشه که شما

‫توی ماجرای رسوایی ‫مورنینگ سانگ دخیل بودید

‫مادرم یکی از اولین اعضاش بود

‫گیدیون از آواز افسونگرش واسه ‫جذب افراد استفاده می‌کرد

‫بهم گفت وقتی اوایل اون مجتمع راه افتاد،

‫واقعاً نیت‌شون کمک به طردشدگان بود

‫یه انجمن واقعی بود

‫خب چی عوض شد؟

‫اغلب فرقه‌ها با نیت خوب شکل می‌گیرن

‫بچه که بودم، گیدیون قهرمانم بود

‫از بین همه‌ی بچه‌ها هم، سوگلی‌اش من بودم

‫ولی بعدش نقابش افتاد و

‫فهمیدم کم‌کم داشته منو آماده می‌کرده تا ‫جای مامانم رو بگیرم

‫اوضاع خیلی سریع از کنترل خارج شد

‫ببین، تا وقتی کسی ندونه ‫مامانت توی نورموره،

‫گیدیون دستش نه به تو می‌رسه نه اون

‫ونزدی! فکر نمی‌کردم به این زودی برگردی

‫تو اینجا چیکار می‌کنی؟

‫اومدم توی زیستگاه طبیعی‌ات تماشات کنم

‫آ...

‫احیاناً یادت هست که ‫من اینجا زندگی می‌کنم؟

‫احتمالاً هنوز اثر جراحاتت از بین نرفته

‫درد یادم میاره که هنوز زنده‌ام

‫مامانت گفت توی کلبه می‌مونی ‫تا استراحت کنی

‫وقت نیست. ‫تایلر هنوز ول می‌چرخه.

‫کلانتر سانتیاگو گفت یا بر اثر ‫جراحات گلوله مُرده یا هم که فرار کرده

‫زنده‌ست

‫توی جریکوئـه

‫دیدیش؟

‫ازت می‌خوام وسایلت رو جمع کنی و بری خونه

‫برم؟ چرا؟

‫قصد داره جفت‌مون رو بکُشه. ‫خودم درستش می‌کنم.

‫درستش می‌کنی؟ ‫باعث و بانی فرار کردنش تویی

‫حق میگه

‫من از تایلر نمی‌ترسم. ‫یه بار شکستش دادم.

‫تا یه هفته‌ی دیگه خبری از ماه کامل نیست. ‫دفعه‌ی پیش شانس آوردیم.

‫منظورت چیه شانس آوردیم؟ ‫هنوزم جای زخم اون درگیری باهامـه

‫تایلر تو رو به درخت چسبونده بود و

‫می‌خواست گلوت رو پاره کنه، ‫تا اینکه گالپین بهش شلیک کرد

‫گزارش پلیس رو خوندم

‫پس گمونم خوش‌شانس بودی که من ‫سر رسیدم و جونت رو نجات دادم

‫تایلر می‌خواست تو رو هم پاره‌پوره کنه

‫این حرفش هم حق بود

‫- راستش رو بهش بگو که چی دیدی ‫- دخالت نکن

‫داری با کی حرف می‌زنی؟

‫هیچکس

‫خیلی‌خب، کل این مکالمه‌ی عجیب رو ‫میذارم به پای ضربه‌ای که به سرت خورده

‫ایند، می‌خوام نجاتت بدم

‫نمی‌خوام نجاتم بدی

‫واسه همین توی ویلوهیل ‫منو گذاشتی نگهبانی بدم؟

‫فکر کردی اینقدر بی‌عرضه‌ام؟

‫سکوتت آدمو کـَر می‌کنه

‫- کجا میری؟ ‫- پیش گله‌ام

‫شاید خیال کنی فقط خودت ‫از پس کارها بر میای

‫ولی نمی‌تونی همه‌ی کارها رو ‫دست‌تنها انجام بدی

‫روال دنیا اینطوری نیست، ‫حتی واسه ونزدی آدامز

‫خانم سینکلر، حمایتت می‌کنیم

‫از اتاق و کله‌ام برو بیرون

‫تایلر اعلام کرد که من و ایند ‫امروز می‌میریم

‫شاید یه روان‌پریش خطرناک باشه، ‫ولی زمان‌‌بندیش شاعرانه‌ست

‫اگه بتونم روز آخر زندگیم رو انتخاب کنم،

‫«روز مردگان» اولین انتخابمـه

‫روز مردگان همیشه عید مورد علاقه‌ام بوده

‫دکوراسیون وهم‌آلود، ‫گردهمایی در گورستان و

‫فرصت گپ زدن با خویشاوندانِ مرحوم

‫کجاش ایراد داره؟

‫متأسفانه امسال،

‫یه روح ناخوانده از گذشته‌ام مثل ‫خروس بی‌محل سر و کله‌ش پیدا شده

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left