The first 199 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
چرا من روی زمین زانو زدم؟
وقتی یه پلیس سلیطه رو با خودت میاری، چه انتظاری داشتی؟
آره؟
بهت گفتم که کار من نبود.
اوضاع برات خوب به نظر نمیرسه.
یرون کدوم گوریه؟
- تو راهه. - آره؟
میاد. تو فقط زانو بزن و دعا کن.
بکش اون ماشه لعنتی رو، بزدل کثافت!
- اول بیا یه گپی بزنیم. - حرفای گنده واسه یه آدم کوتوله.
اون دهن لعنتیت رو برات میدوزم، الیس!
چطوری پیرمرد.
یه بار دیگه این کار رو با من بکن تا اون تفنگ رو بکنم تو...
آروم باش الیس. استرس واسه سن و سال تو خوب نیست.
این پادوهای تو دارن من رو خسته میکنن و صبرم رو امتحان میکنن.
حتی وقتی یه تفنگ روی سرته، باز هم... هیچ وقت آدم نمیشی.
اون پلیسه چی؟
همونطوری که گفتم، نمیدونم اون پلیس لعنتی چطوری راهش رو پیدا کرده اومده اینجا.
منو میشناسی. پدرمو میشناسی، خونوادمو میشناسی،
میدونی ما کی هستیم و چکار...
ساکت!
اون دهن لعنتیت رو ببند! تو اون پلیس رو آوردی اینجا!
تو یه مُرده متحرکی!
لعنتی!
بلندش کنین.
یه صندلی برام بیارین تا با این پیرمرد احمق حرف بزنم.
- حالت خوبه؟ آب میخوای؟ - نه، ممنون.
- مواد میخوای؟ - نه، ردیفم، مرسی.
- نه؟ لعنتی، داری خونریزی میکنی. - آره؟
ببین؟ داره خون ازت میره ولی باز هم اون دهنت رو نمیبندی.
چی میخوای، الیس؟
چرا من رو چله ی شب کشوندی این سر دنیا؟
میخوام کار کنم.
میخوای کار کنی؟
با ما؟ خب که چی کار کنیم؟
ما با تو چیکار میتونیم بکنیم؟
تو یه کشاورزی.
تو پرورش دهنده خوکی.
کار تو اینه که کثافت رو از این طرف ببری اون طرف.
تمام دستات بوی گند خوک میده.
مگه نه، پیرمرد؟
- بابات هم همینطوری بود. - بابای من چوب بر بود.
اون سرکارگر بود. و بعد... و چی شد؟
خب که چی؟
میخوای بیل و کلنگت رو بذاری کنار؟
دارم به دوران بازنشستگیم فکر میکنم.
واسه همینه که آدم بچه دار میشه، پیرمرد احمق!
اینو ببین چی میگه!
متوجه نشدی که پسرای جوون ما دارن غیبشون میزنه؟
نه؟
چه غلطی قراره با این همه جنس بکنیم؟
اون سلیطه حتما نیروی کمکی خبر کرده. اینجا به زودی پر از پلیس میشه.
باید همین الان همه چی رو جابجا کنیم.
- خب چیکار کنیم؟ با تو چیکار کنیم؟ - تو چه فایده ای برامون داری؟
تو کل تشکیلات ما رو دیدی. تو برامون دردسری، پیرمرد.
- بیاین فقط به این کثافت شلیک کنیم. - تو چی برای عرضه داری؟
میشل میپرسه چی برای عرضه داری. زود فکر کن وگرنه مردی.
با زبون بازی نمیتونی از این یکی قسر در بری.
اصلا راه نداره!
فکر کردی چه کاری ازت برمیآد،
به جز اینکه پای پلیس رو بکشی وسط؟
- دمت گرم. - حالا چیکار کنیم؟
- تو ما رو توی این دردسر لعنتی انداختی. - من یه انبار دارم.
- نق نزن، باید راه بیفتیم. - من یه انبار دارم.
همونجایی که کنار هاکانسونه؟
نه، یه جای دیگه دارم که توش قطعات ماشین آلات قدیمی رو نگه میدارم.
راحت تر از اونیه که فکر میکنی.
- همین الان میتونیم بریم. - هیس، هیس، هیس.
- میتونین همه چی رو بیارین. - هیس! خفه شو!
- باید همین الان جابجاش کنیم. - یالا، راه بیفت. نشونم بده.
خیلی خوش شانسی کثافت...
راه بیفت. بریم.
خیلی خب. یالا بریم!
تکون بخورین! بیاین تمومش کنیم!
مرتب باشین. همه چی رو جدا کنین.
یالا، اینا رو ببریم تو.
بدو، بدو، بدو!
چطور پیش رفت؟
خب، اون برگشته.
یرون؟
بله.
کجا بودی؟
یان!
- کجا بود؟ - برگرد برو بخواب.
تو هم همینطور، هارالد.
بیا.
اون اینجا چیکار میکنه؟
چی؟
چه غلطی داره میکنه؟
داره آشپزی میکنه.
- لعنتی. - به نظر میرسه سیلاس گند زده.
- زیادی حرف زده. - در مورد چی؟
کیمن بهم گفت که...
سیلاس موقع بازجویی اسم یرون رو لو داده.
و تو فکر میکنی یرون به خاطر همین اون رو کشته؟
اصلا راه نداره.
چرا که نه؟ یرون واسه خیلی کمتر از اینها آدم کشته.
الیس...
اوهوم.
بیخیال شو. فراموشش کن.
بذار پلیس خودش به این قضیه برسه، باشه؟
نمیفهمم، یرون با اونا چیکار میتونه داشته باشه؟
با این پسرها؟
خب... اونها مهره های سوخته خوبی هستن.
بیا برو بخواب.
یالا بیا بریم بخوابیم.
باید بدونم که پلیس واقعا ازش بازجویی کرده یا نه.
ایوار چی؟ اون میدونست؟
نمیدونم.
لعنتی. نه، نه، نه...
یالا، دنی.
آروم باش.
طوری نیست.
آروم باش.
خیلی شانس آوردی.
خیلی شانس آوردی که اونا یه مشت آماتور بودن.
ماشینت رو جلوی همون متل پارک کردم.
کلیدها رو هم دادم به خانومی که توی پذیرش بود.
- چی بهم دادی؟ - هوم؟
بیشتر میخوای؟
آره.
بیا.
خب، الان دیگه فقط برادرت نیست که ازت عقبه.
آه...
توی اون انبار چیکار میکردی؟ اون مردا کی بودن؟
قرار بود کی رو ببینی؟
توی پارکینگ با کتی دیدمت.
داشتین درباره سیلاس حرف میزدین.
گفتی یه نفر رو میشناسی که با برادرزاده ت در ارتباط بوده،
و داشتی میرفتی اون رو ببینی.
همون مردی که لبخند میزنه.
همون لبخند جوکری؟
یه زخم داره.
غذا تا چند دقیقه دیگه حاضره.
چرا من رو اونجا ول کردی؟
چرا اومدی دنبال من؟
فکر کنم تو تنها کسی هستی که میتونه کسی که سیلاس رو کشته پیدا کنه.
تو این رو به خونواده ت مدیونی.
من اون کسی نبودم که اونو فرستاد پیش خانواده های جایگزین.
مددکاری اجتماعی این کار رو کرد.
من فقط صلاحش رو میخواستم.
این یه مشت اراجیفه.
پس اون همه باری که به مددکاری زنگ زدی
تا از بوئل و ایوار بد بگی چی؟
فکر میکردی این کار چه تاثیری روی اون پسر میذاره؟ هان؟
اول اون رو ازشون دزدیدی و بعد هم انداختیش بیرون.
اون اولیور رو توی دردسرهای بدی انداخته بود.
خب معلومه، چون پسرها همین کار رو میکنن! گند میزنن و میرن توی دردسر.
من کسی نبودم که اون رو فرستاد خونه.
دیگه بیخیال جنگیدن شدم. من...
کم کم ترس برم داشت.
بدجوری خودمو گم کرده بودم.
گم و تنها وسط یه جنگل عمیق...
منظورت چیه جنگل؟ ها؟
تعلیق شدی، نه؟
میخوای اوضاع رو ردیف کنی، دنی؟
اوهوم.
پس منم باهات میام توی اون جنگل.
فهمیدم که پلیس از سایلاس بازجویی کرده.
باید بدونم چی گفته شده.
گزارش های اولیه برای عموم آزاده.
پلیس پرونده رو بسته. متاسفم، چیزی باقی نمونده.
افسر مسئول پرونده کی بود؟
گونو. کنت گونو.
- اون کیه؟ یه پلیس محلیه؟ - اوهوم.
الان توی مرخصی استعلاجیه.
از این کار چی میخوای، الیس؟
من اون کسی رو میخوام که سایلاس رو کشت.
من و تو میدونیم اولیور این کار رو نکرده.
قبول داری؟
هنوز باهاش حرف زدی؟
فرستادنش انفرادی.
نمیذارن با هیچکس حرف بزنه.
بعدش چیکار میکنیم؟
وقتی پیداش کردیم.
یا شایدم پیداشون کردیم.
اگه این کار رو با هم بکنیم،
چی گیر من میاد، الیس؟
دنی، چی برات از همه مهمتره؟
اینکه اولیور تبرئه بشه.
معلومه که اون مرتیکه کلا رد داده!
لعنت بهت سایلاس!
چه مرگته پسر! بکش کنار!
بیخیالش بابا. من دیگه بریدم!
آشغال عوضی!
اولیور، کاراگاه میخواد ازت سوال بپرسه.
سلام.
من دنی آنتیلا هستم.
دنبال اطلاعاتی درباره اون مصاحبه ایم که
با سایلاس دانکه داشتی.
میشناسمت کی هستی.
چرا نرفتی توی سیستم نگاه کنی؟
با سیستم یکم مشکل پیدا کردم.
- اوهوم؟ - نمیتونم بهش دسترسی داشته باشم.
شاید چون توی مرخصی هستی.
و دیگه روی این پرونده نیستی.
No comments yet. Be the first to leave one.