The first 200 lines.
« پیشدرآمد »
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
آروم باش. همراهت بیرونه. بگیر بشین
بشین. گفتم بشین
بهمون گفته خواهرزادشی
درسته؟ خواهرزادشی؟
مادرت کجاست؟
میدونی؟
منو نگاه کن! میفهمی چی میگم؟
اگر اهل بوداپستی اسم و شمارهی خیابونی
که توش زندگی میکردی رو بگو
قلم و کاغذ هست
اگر ترجیح میدی باهامون صحبت نکنی همراه با فامیلیت بنویسشون
و بعدش سعی میکنم تاییدش کنیم
ممکنه زنی که بیرونه نسبتی باهات نداشته باشه
و فقط دوستیه که توی این مسیر پیدا کردی که میخواد بهت کمک کنه؟
شباهت چندانی به همدیگه ندارین
بابت تلاش برای کمک به یه دختر جوون بیگناه مجازاتش نمیکنیم
میخوایم کمکت کنیم برگردی خونه
خونهی واقعیت
لازلو، من زندهم
یالا! مدارکت
آتیلا بهم گفته که توام زندهای و داری از برمرهافن میری پیشش
خیلی خوشحالم!
وقتی خبری ازت بهم رسید از شدت خوشحالی زدم زیر گریه!
وسایلم کجاست؟
- چی؟ - گور پدرت!
اصلاً از اینکار خوشم نمیاد!
بس کن! اینطوری نگام نکن، پیرمرد!
- پشت سرته - چمدونم کجاست؟
زیر تشکه!
خب دیگه بیا!
زود باش لازلو وگرنه باید ته صف وایسیم
ژوفیا همراه منه
گرچه نحیف، آشفته و خیلی مریضه
بیصبرانه منتظریم ما رو برگردونن وطن
ولی این اواخر، رفتارش مثل همیشه نیست
و همین باعث برانگیخته شدن شک مقامات محلی شده
خوشبختانه، چند تا پسر اهل شوروی از ما خوششون اومده
بخصوص دلشون برای خواهرزادهی بیچارهت میسوزه
که از آخرین باری که دیدیش قدبلندتر و حتی زیباتر شده
از قرار معلوم این سربازهای جوون تنها
مجذوب پایبندی همچین دختر زیبایی به سکوت مطلق شدن
ببخشید، شرمنده
سربازان شوروی بهمون کمک کردن
به یک پناهگاه آوارگان در واش که فاصلهی چندانی باهامون نداشت بریم
ما رو تشویق کردن که "از آزادیمون لذت ببریم"
ولی اینجا منو یاد "گوته" میاندازه
"هیچکس بیشتر از کسانی که به اشتباه"
"گمان میکنند آزادند، کاملاً در بند نیست"
من همچین اشتباهی نمیکنم هنوز آزاد نیستیم
بجنب دیگه
حتماً توام مثل من داری چیزهای خیلی خیلی وحشتناکی رو تصور میکنی
ولی بهتره غرق افکارت نشی
اوضاع نه بهتر و نه بدتر از چیزیه که تصور میکنی
اکثراً سرم تو لاک خودم بوده
مهمتر از اون
از ژوفیا در مقابل توجهات ناخواسته محافظت کردم
این زیر آدرسی رو مینویسم که بهم گفتن آدرس پستی "واش"ـه
لطفاً وقتی این نامه به دستت رسید فوراً برام نامه بنویس
حالا دیگه مطمئنم
اینجا چیزی برامون باقی نمونده
اونجا رو ببین!
- دیدی بهت گفتم؟ - آره!
تو برو آمریکا و من پشت سرت میام
همسر وفادارت، ارژبت
کسایی که انگلیسی صحبت نمیکنن
لطفاً به خودم یا هرکدوم از همکارهام
که اون پشت حضور داریم مراجعه کنید تا بتونیم
در مورد برنامههای زبانآموزی و معارفه بهتون اطلاع بدیم
که در همین سالن برگزار میشن
خیابون لافایت، پلاک 425
این آدرس یادتون باشه
علاوه بر اون، کلاسها و جلسات روزانه در مکانی برگزار میشن
که خیلیهاتون امشب اونجا میخوابین
توی هتل مارسی
که در تقاطع خیابون 103 و برادوی قرار داره
کسایی که هیچکدوم
از این مواردی که اعلام کردم شامل حالشون نمیشه
و قراره فردا صبح فوراً
به سمت مقصدهای دیگه حرکت کنن
لطفاً برای دریافت کمک هزینهی سفر 25 دلاری به من مراجعه کنید
این کوپنها رو میشه برای قطارها
و خدمات اتوبوسرانی که در این طرح شرکت دارن استفاده کرد
"آلبرت ب چندلر" هستم
و در این لحظه میخوام پسری رو بهتون معرفی کنم
که قراره بعد از اینکه بیب روث کارش رو به عنوان
مدیر لیگ بیسبال امریکن لیجن شروع کرد
کارش رو زیردست ایشون شروع کنه
به نمایندگی از پسران لیگ امریکن لیجن
و به نیابت از تمام پسران آمریکایی
خانمها و آقایون، این شما و این هم لری...
از آخرین دفعه خیلی گذشته، شرمنده
چی شده؟
بنظرت خوشگل نیستم؟
چرا... چرا هستی
کجام از همه برات خوشگلتره؟
- همهجات - بس کن
من که همهجای تو برام قشنگ نیست
بکنش دیگه!
خفهشو
بکنش
میشه به رفیقت بگی مودب باشه؟
دهنتو ببند!
پاهام؟ زیادی لاغرن؟
نه. اندام خیلی متناسبی داری
مشکلم با اون فاصلهی
بالای ابروته
چی گفتی؟
اینو دوست ندارم
قیافهت زشته
میدونم زشته
اگر پسر ترجیح میدی، پسر هم داریم
نه، ممنون
مردهای سیاهپوست ولی خوشتیپ
نه، نه. اونا باب میل من نیستن
- وایسا! - وایسا!
وایسا! وایسا!
- هی! - هی!
هی! هی! هی!
- هی، ممنون. ممنون - ممنون
خیلی خوش گذشت. خیلی خوش گذشت
بعداً میبینمت
بعداً میبینمت
- من بعداً میبینمت - بعداً میبینمت
- بعداً میبینمت - خیلیم عالی. صبر کن. صبر کن
- برای خوششانسی. برای خوششانسی - ممنون
- خداحافظ رفیق - خداحافظ رفیق
بعداً میبینمت
خداحافظ
مراقب خودت باش
بعداً میبینمت
« بخش اول: معمای رسیدن » « سال 1947 - 1952 »
شاید در تاریخ بشر هیچ ایالت یا کشوری
به اندازهی ایالت پنسیلوانیا
محل تصمیمگیری برای این تعداد
از مسائل بشر نبوده است
تصمیماتی که منجر به تاسیس و بقای
کشوری بزرگ شد
که باعث بوجود آمدن
موج مهاجرتهای مهمی شد
که آزادی مذهب را در آمریکا بنا نهاد
که باعث پدید آمدن ادیان بزرگ شد
که باعث تاسیس سیستم آموزش و پرورش آمریکا شد
که منجر به پایهگذاری امپراتوریهای صنعتی عظیم شد
که باعث ایجاد پایههای فولادین و چرخ متحرک
تمدن عظیم امروز ما شدند
در این مکان است که اتفاقات میافتند تصمیمات گرفته میشوند
که صنعت شاهد بزرگترین پیشرفتهاییست
که در هر ایالت یا کشوری در دنیا دیده میشود
پنسیلوانیا
سرزمین تصمیمگیری برای آمریکا برای صنعت آمریکایی
و برای خانوادههای آمریکایی
آتیلا
پسرعمو
پسرعمو
ارژبت زندهست
چی؟
چی؟
چی گفتی؟
چی گفتی؟
یه نامه ازش به دستم رسیده
ارژبت عزیزت زندهست و همراه ژوفیا کوچولوئه
واقعاً؟
واقعاً؟
واقعاً؟
واقعاً؟
ممنونم
ممنونم
ترکیب چندین چیزه
ولی بنظر من
محبوبترین چیز کابینته
که محصول خودمونه، سفارشی میسازیم
چراغها هم همینطور
و اینم از این
آدری دکور رو چیده
حالا دیگه مثل آمریکاییهای توی تلوزیون صحبت میکنه
آره، خب، ما تلوزیون نداریم
ولی از قبل از بهدنیا اومدنم اینجا زندگی میکرده
و هنوزم طرز صحبت کردنش مثل هیچکدوم از آمریکاییهایی که تابحال دیدم نیست
هشت سال پیش
سعی کردیم یه جایی مثل همینجا توی منهتن افتتاح کنیم
دو ماه دووم آوردیم
نتونستیم با برندهای مشهور رقابت کنیم
تازه عروس و دامادها، با یه نسخه از مجلهی
"خانهها و باغچههای بهتر" میان اینجا
و میگن...
"اون... اون میزی که کنار تبلیغ عطره رو میخوایم"
ما هم میگیم "خب، میتونیم یه چیزی شبیه همون براتون بسازیم"
و اونا میگن "نه آقا، دقیقاً همونو میخوایم"
آره. کاشف به عمل اومد که اصلاً از نیویورک خوشمون نمیاد
اصلاً صفا نداره، مگه نه آدری؟
هر بچهی فسقلی که میبینی
هر فروشندهای، هر خریداری، هر پیکی
همهشون میخوان سرت کلاه بذارن
من خودم اهل کنتیکت هستم میدونی کجاست؟
معلومه که نمیدونه کجاست، آدری تازه رسیده
بدش به من
خب...
اون پشت یه جا برات خالی کردیم
No comments yet. Be the first to leave one.