The first 200 lines.
نگرانم
برای اونا عادیه که بیهوده به مردههاشون نگاه کنن
منظورم در مورد کاریه که قراره باهاش بکنیم
حقیقت اینه که نمیدونیم پیکر اجتماعی
چه واکنشی نشون میده
اصلاً آیا میتونه تلفیق بشه
شرطیسازیِ اونا باعث میشه که غیر قابل پیشبینی، نامنظم و خطرناک باشن
برای رسیدن به ثبات
ترجیح میدم خودم به این موضوع رسیدگی کنم
مشاور مارکس هم مثل شما آلفا مثبته
نه، منظورم همینه مثل من نیست
با جان آشناست
میبینی؟ کاری که داره میکنه؟
بهش میگن دعا کردن
با رسم و رسوماتشون کاملاً آشنا هستم
برای مدتی مدیر وحشیکده بودم
رسم نیست
ارتباط صمیمیه. اعتقادشون اینه
ضمناً به سرنوشت هم اعتقاد دارن
...و جادوگرها و والها، پس
والها واقعی هستن
واقعی بودن
یه زمانی چیزی به اسم خدا بود
جان، در چنین لحظههایی دونستنش خیلی سخته که
...سومای چه رنگی برای
فکر کنم سبز خوب باشه
...نه؟ خب شاید
درک میکنم جان
این احساسات وابستگیِ به والدین روی دوشت سنگینی میکنه
...و میدونی، با اینکه مادر یا
...پدر بودن چیز شرمآوریه
خب، غیر قابل تحمله
اما هیچکس تو رو به خاطر اینکه یه نوزاد بودی مقصر نمیدونه
...تقصیر تو نیست - بس کن -
بس کنم؟ چی رو؟
حرف زدن رو - چرا؟ -
چون هیچ حرفی ندارم بهت بزنم
...خب، جان - نزن -
باید بدونی که تو به اینجا تعلق داری
هر چی نباشه از مانع رد شدی
...که کار
که شگفتانگیز بود، مگه نه؟
نگران نباش. کار من کمک کردن به توئه
هیچکس تنها نیست
چه خوشتیپ شدی
حس میکنم هنوز احساساتی هستی
راهکارش دست خودمه. از این طرف
...میدونی، به نظرم سکوتِ تو
عمدیه، مگه نه؟
این اولین باره که سوار آسانسور میشی؟
اصلاً ترس نداره
نگرانیت دقیقاً چیه؟
عجیب هستی. داخلِ موشک
راحتتر به نظر میرسیدی، در صورتی که از زمین ارتفاع خیلی بیشتری
نسبت به الان داشتیم - نه -
یه چیزی که ممکنه نظرت رو جلب کنه
این بزرگترین ساختمانِ لندنِ نوئه
...بلندترین نه - بس کن -
اما بزرگترین
سریع بود
به زودی وحشیکدهی 2
بزرگتر، بهتر، وحشیتر از همیشه
و در جایی دیگر
باورم نمیشه که آخرین تورِ
وحشیکدهی اصلی رو رفتی
شنیدم برای گرامیداشت یه شورشِ بزرگ و واقعی رو تدارک دیدن
وقتی که با برنارد مارکس شیطونی میکردی
شور و هیجان محض توی لندنِ نو بهپا بود
یه شبیهسازِ استواییِ جدید
در منطقهی بدن اومده. محشره
جوریه که انگار میتونی آب رو روی پوستت حس کنی
میتونم ببرمت
البته، میتونیم واقعاً بریم شنا کنیم
اما کجای اون کار باحاله؟
هنوز تو تختی؟
حالا شد
خب بگو ببینم
عالی بود، مگه نه؟
چی کار میکنی؟
به خیالت چی کار میکنم؟
میدونم چه موقع قلقلک میخوای
اوه، الان نه
همیشه خوشگلترین گوشها رو داشتی
الان نه
چت شده؟
نمیدونم
،بعد از اون همه عشق و حالِ وحشی برگشتی به دنیای واقعی
دلت برام تنگ شده بود، مگه نه؟
سلام
من آنا هستم و میخوام حضور شما در لندنِ نو رو خوشآمد بگم
!در واقع، همه خوشآمد میگیم
ما اینجاییم تا کمک کنیم
از دنیای بدَویِ مشقّت و کشمکش به دنیای ما جابجا بشی؛
جامعهای تکامل یافته با همدلی و خوشحالی
برای تجربهی تمام شگفتیهای لندنِ نو
باید یک لنز چشمی برای شما تدارک دیده بشه
علاوه بر سرگرمیها و کنترلهای
،عملیاتیِ محیطیِ متعدد
لنز چشمیتون، شما رو به ایندرا متصل میکنه
و ایندرا، شما رو به همه متصل میکنه
با لنز چشمی همیشه متصل خواهید بود
میتونید از دریچهی چشم هر کسی ببینید
و اونا میتونن از دریچهی چشم شما ببینن
که زندگیِ شما چقدر معرکهست
لنز چشمی به همه ...نشون میده شما کی هستید
و اونها برای شما کی هستن
جان، یه جا برای تو در اینجا وجود داره
بیصبرانه منتظر آشنایی با تو هستیم
پس این خودشه، درسته؟ - این جانـه -
...جان، این بتا اسمش - جولیان -
خوشوقتم جان. به لندنِ نو خوش اومدی
حرف نمیزنه - کلاً حرف نمیزنه؟ -
،نه، حرف میزنه فقط...الان حرف نمیزنه
شنیدم بعضی از اونا معیوب هستن
...نه، معیوب نیست فقط
جان کاملاً عادیه. مگه نه جان؟
مطمئنی خطری نداره؟
آره معلومه که خطری نداره کارت رو بکن
باشه
ثابت بمون
چیزی نیست. بعداً ازم تشکر میکنی
فقط به فلاش نور نگاه کن
صدامو میشنوه، آره؟
خب، چطوری گیرِ این افتادی؟
انتخاب شدم - عجب -
یه ماموریت ویژهست
...مسئولیتِ مراقبت از جان با منه تا اینکه
گمونم بخشی از پیکر اجتماعی بشه
جالبه - چی؟ -
این طرف رو نگاه کن
فقط دارم ابعاد رو اندازه میگیرم
جان، فقط ابعاد رو اندازه میگیره
دی.اس392
این پروفایل رو توی سیستم داریم
نداریم. نطفهی اون به روشِ وحشی بسته شده
باید لنز سفارشی براش بسازیم
ابعاد چشمیاش، جزئیاتِ زیستمحلیِ
نورونهای هدفش کمیاب هستن
آلفا. شاید حتی آلفای کمنظیر
...کمتر از یک درصد اینطوری هستن اما اون مطمئناً
اون آلفا نیست - کرهی چشمش که هست -
...بر میگرده. الان با اون
.وسیله بر میگرده. سطحت رو مشخص میکنه به جایی که تعلق داره
خودت میخوای که عصبانی باشی
به شرطیسازیت کمک نمیکنی ، جان
هیچکدوممون نمیتونیم
اما بالاخره یاد میگیری که مثل ما فکر کنی
در مورد این جور چیزا
پایانها
و من کمکت میکنم
لازم نیست ناراحت باشی
نمیخوای باهام حرف بزنی؟ باشه، باشه
خب، باید با یکی حرف بزنی جان
الان اینجایی. جای دیگهای وجود نداره
!هنری
تو کجا میری؟
یه دقیقه وایستا. الان بر میگردم
!هنری
جای نگرانی نیست. لنز چشمی خودش تمام کارها رو انجام میده
هیچی دوباره مثل سابق دیده نخواهد شد
!گمشو
صحبت کردی. این...خوبه
!اونجاست
سطحش چیه؟
به طرز شگفتانگیزی ماشین پیچیدهایه
اتومبیل. واقعاً چالشبرانگیزه
اما به نوعی خودم رو مناسب کار دیدم
عجب
کاری که حتی یه وحشی هم میتونه یاد بگیره؟
...خب درسته، ولی
چیه؟
اون کیه؟ - اون چیه؟ -
واقعیه؟ - اون کیه؟ -
نمیدونم - وحشیه؟ -
وحشی - وحشیه -
تماس با آلفای خودتون رو قطع نکنید
یاد قدیما میندازتت، مگه نه؟ - اوهوم -
اولین تنبیهام یادمه
بوی موهای کزخورده روی دستم
یه بار برای من کافی بود
.ولی برای تو نبود .قدیما فکر میکردم از تنبیه لذت میبری
و بعدش فهمیدم که دست خودت نیست
فقط ذاتت اینطوریه
ذاتم چطوریه؟
هنوز بعضی وقتا اون نگاه رو تو چشمات میبینم
مثل وقتی که بچه بودیم
...حواست پرت میشد و بعد
!زپ
!آخ
...فرنی، ببخشید، نمیخواستم
نه، چیزی نیست. اتفاقی نیفتاد
پس امشب توی «فیلی» میبینمت؟
میدونی از چیِ تو خوشم میاد، مارکس؟
خیلی نا امید شدم
...اونو با یه بتای به ظاهر توانمند تنها گذاشتم و
تو همیشه انتظاراتم رو برآورده میکنی
اما جای نگرانی نیست، میتونیم ردیابیش کنیم
هر جایی که بره مطمئناً ناآرامیِ احساسی ایجاد میکنه
وقتی تو رو به وحشیکده فرستادم
فکر میکردم جایگاه خودت رو پیدا میکنی
No comments yet. Be the first to leave one.