The first 200 lines.
امیلی؟ امیلی
سارا: بیاید ای بچهها
من شما رو با خودم میبرم
به یه سرزمین... امیلی
پر از جادو و جنبل
بیاید ای بچهها، وقتش رسیده
الایجا، الایجا
خواهرم امیلی رو ندیدی؟
نه. ولی اونجا رو نگاه کن
الایجا: دارن جادو میجنبل میکنن
ثکری: وای خدای من. سمت جنگل
ثکری: امیلی
دیگه کارش تمومه. هنوز نه
برو پدرم رو بیدار کن و بزرگترها رو خبر کن. بدو
ثکری: امیلی
زن: بیا، فرزندم
زن: اوه، بله
امیلی
اوه، نگاه کن
یه صبح درخشان دیگه
حالمو به هم میزنه
خواهرا! بله وینی؟
داریم میایم وینی. همین الان. ببخشید
حتماً کار یه جن و پری بوده
عزیز دلم
کتاب کوچولوی من
باید به طلسممون ادامه بدیم
حالا که مهمون افتخاری کوچولومون از راه رسیده
بیدار شو. بیدار شو عزیزم
اوه، بیا دیگه عزیزم
بفرما، اینم از تو
مری
همینجام وینی. همینجا. ببخشید
سلام، سلام
میبینم که خواهر سارا کمکی نمیکنه
من بچه رو به اینجا کشوندم
کاری به کارش نداشته باش
وظیفهشو انجام داده
حق با توئه، من اشتباه کردم
بسیار خب
وقتشه
خودشه
بذارید حسابی قلقل بجوشه
دو قطره روغنِ جوش اضافه کن
گرفتمش، سنگینه. تو اون کارو بکن، منم اینو
وینی: خون جغد رو با اون گیاه قرمز قاطی کن
سه بار بچرخ و یه تار مو از سرم بکن
یه ذره آبله و انگشت پای مرد مرده اضافه کن
انگشت پای مرد مرده، اونم از نوع تازهش
انگشت پای مرد مرده
سارا: انگشت پای مرد مرده، یه انگشت پای مرد مرده اضافه کن
انگشت پای مرد مرده
مرده، مرده، مرده، مرده، مرده، مرده
یه تازهش
سارا: مرده، مرده، مرده
انگشت پای مرد مرده و یه
میشه شما دو تا تمومش کنید؟
باید تمرکز کنم
ببخشید
اون باید تمرکز کنه
وینی: بزاق سمندر
بوی یه بچه میاد
نه بابا، به این چی میگی؟
یه بچه؟ هوم
خواهرا! جمع شید دورم
یه چیز دیگه مونده تا همه چی تموم شه
یه تیکه از زبون خودت رو اضافه کن
اوه وینی، تو بینظیری
وینی: وقت چشیدنه
یه قطره از این و زندگیش مال من میشه
یعنی مال ما. بله
بسیار خب دختر جون
دهنت رو باز کن
نه
یه پسر
بگیریدش احمقها! گرفتمش
میدونستم بوی یه پسر میاد
بیا اینجا. بیا پیش مامانی
بیا دیگه. برو اونور
از دیگ من فاصله بگیر
معجونم
ثکری: امیلی
وینی
وینی
نگاه کن
خواهرا، آماده باشید
این نیروی حیات اونه
معجون داره اثر میکنه
دستای منو بگیرید
با هم شریک میشیم
اوه وینی، چقدر تو دست و دلبازی
وینی: خواهرا! تماشا کنید
من زیبا شدم
پسرا عاشقم میشن
ما جوون شدیم
خب، خب
جوونتر شدیم
ولی برای شروع خوبه
خواهرا
وینفرد، تو مثل یه دختر ترگلورگل شدی
دروغگو! ولی من تا ابد ترگلورگل میمونم
فقط کافیه جونِ تمام بچههای «سیلم» رو بمکم
بیاید یه دیگ دیگه درست کنیم
پیرزن جادوگر! تو کل دنیا اونقدر بچه نیست
که بتونه تو رو جوون و زیبا کنه
پیرزن جادوگر
اوه اوه
خواهرا، شنیدید چی صداتون کرد؟
حالا باید باهاش چیکار کنیم؟
بیاید کبابش کنیم و فیلهشو بخوریم
بزنمش به قلاب و باهاش بازی کنم؟
نه! کتاب؟
وینی: عزیزم، بیا پیش مامانی
بله. تنبیهش باید خیلی سنگینتر باشه
و طولانیتر
منو به وجد بیار عزیزم
بذار ببینم، فراموشی، میخچه، سرمازدگی، وبا
فکر کنم میتونیم چیزی بهتر از اینا پیدا کنیم
ببینیم چی داریم
آه
عالیه
مثل همیشه
تنبیهش مرگ نخواهد بود
نه؟
بلکه اینه که تا ابد با احساس گناهش زندگی کنه
هر دو: به چه شکلی وینی؟ به چه شکلی؟ برید عقب
استخونها رو بپیچون و کمر رو خم کن
همگی: ایچی-تا-کاپی-تا، مل-ا-کا-میس-تی-کا
چربیهای بچگیشو آب کن
ایچی-تا-کاپی-تا، مل-ا-کا-میس-تی-کا
بهش پوستی سیاه مثل قیر بده
درست
مثل
این
مرد: باز کنید
جادوگرها! دختران تاریکی! این در رو باز کنید
بچه رو قایم کنید! بچه رو
جادوگر؟
اینجا جادوگری نیست قربان
بیخودی جوش نزنید
ما فقط سه تا پیرزنِ ترشیده و مهربونیم
که داریم یه شب آروم رو توی خونه میگذرونیم
و جونِ بچههای کوچیک رو میمکیم
وینفرد سندرسون؟
بله؟
برای بار آخر ازت میپرسم. بله؟
با پسرم ثکری چیکار کردی؟
ثکری؟
جوابم رو بده
خب، نمیدونم
گربه زبونم رو خورده
گوش کن، این وضعیت خیلی ناراحتکنندهست
خواهرا، آواز بخونید
جادوگرها: سه بار با جیوه تطهیر میکنم
و روی ۱۲ لوح تف میاندازم
مرد: گوش ندید. گوشهاتون رو بگیرید
بهشون گوش ندید
آه
احمقها! همهتون احمقید
کتاب شیطانی من با شما حرف میزنه
توی شب هالووین، وقتی ماه کامله
یه باکره ما رو از زیر زمین فرا میخونه
ما برمیگردیم
و جونِ همهی بچهها مال من میشه
برو اونور
برو اونور، حیوون
خانم اولین: ثکری بیکس بیچاره
نه پدرش، نه مادرش و نه هیچکس دیگه
نفهمیدن چه بلایی سرش اومد
توی اون ۳۰۰ سال پیش
و اینطوری شد که خواهرهای سندرسون
توسط مردم شهر سیلم دار زده شدن
حالا، کسایی هستن که میگن شبهای هالووین
یه گربه سیاه هنوز از خونهی قدیمی سندرسونها نگهبانی میده
و به هر کسی که بخواد باعث بشه اون جادوگرها
دوباره زنده بشن، هشدار میده
بیخیال بابا، خالیبندیه
آها
انگار یه آدم شکاک بینمون داریم
آقای دنیسون
میخوای دیدگاهِ کالیفرنیایی
راحت و بیخیالت رو با ما در میان بذاری؟
باشه
قبول که شماها اینجا توی سیلم
عشقِ این گربههای سیاه و جادوگرها و اینجور چیزایید
اینجور چیزا؟
مکس: خیلی خب. ولی همه اینجا میدونن
که هالووین رو شرکتهای شکلاتسازی اختراع کردن
این یه توطئهست
اتفاقاً هالووین
بر اساس یه عید باستانی به اسم «شب قدیسان» بنا شده
این تنها شبِ ساله
که روح مردهها میتونن به زمین برگردن
خوب گفتی، آلیسون
خب، اگه یه وقت امشب جیمی هندریکس ظاهر شد
این شمارهی منه
دختر: هی، صبر کن
مکس
عمراً (مگه تو خواب ببینی)
آلیسون. سلام
No comments yet. Be the first to leave one.