The first 186 lines.
اصول اولیه:
هیچ زنی صبح از خواب بیدار نمیشه و بگه:
"خدایا، امیدوارم امروز کسی منو مجذوب خودش نکنه."
حالا، ممکنه بگه:
"الان وقتش نیست."
یا یه چیزی مثل: "فقط یه کم به فضا نیاز دارم."
یا مورد علاقه خودم:
"الان واقعاً تمام تمرکزم رو کارمه."
باورت میشه؟ خودشم باورش نمیشه.
میدونی چرا؟
چون داره بهت دروغ میگه، برای همین.
متوجهی چی میگم؟ دروغ.
وقت بدی براش نیست.
به فضایی هم نیاز نداره.
ممکنه غرق کارش باشه،
ولی چیزی که واقعاً داره میگه اینه:
"همین الان از من دور شو."
یا شاید: "بیشتر تلاش کن، احمق."
خب، کدومش درسته؟
۶۰ درصد کل ارتباطات انسانی غیرکلامیه.
زبان بدن.
۳۰ درصد هم لحن صدای توئه.
پس این یعنی ۹۰ درصد چیزی که میگی،
از دهنت بیرون نمیاد.
توبی! توبی!
لعنتی!
معلومه که بهت دروغ میگه. اون آدم خوبیه.
نمیخواد احساساتت رو جریحهدار کنه.
خب چی میخواد بگه؟ اون اصلاً تو رو نمیشناسه.
هنوز که نه.
خوشبختانه، حقیقت اینه که درست مثل بقیه ما،
حتی یه زن زیبا هم نمیدونه
چی میخواد تا وقتی که ببینتش.
و اینجاست که من وارد میشم.
کار من اینه که چشماشو باز کنم.
توبی!
اوه، خدای من!
دنبال این میگشتی؟
اصول اولیه:
مهم نیست چی باشه، مهم نیست کِی باشه، مهم نیست کی باشه،
هر مردی شانس اینو داره که دل هر زنی رو ببره.
فقط به جاروی درستش نیاز داره.
نمیتونی از چیزی که نداری استفاده کنی.
پس اگه خجالتی هستی، خجالتی باش.
اگه اجتماعی هستی، اجتماعی باش.
مـ... من اجتماعی نیستم.
اشکالی نداره.
حالا، شاید اون تمام حقیقت رو نخواد،
ولی اون تو واقعی رو میخواد.
شاید نخواد همه رو یه دفعه ببینه،
ولی قطعاً میخواد ببینتش.
پس امشب، وقتی داری فکر میکنی چی بگی،
چه شکلی به نظر میای، یا اینکه اون ازت خوشش میاد یا نه،
فقط یادت باشه که اون الان با تو بیرونه.
یعنی اون وقتی میتونست بگه نه، گفت آره.
یعنی اون یه قرار گذاشت،
وقتی میتونست تو رو بپیچونه.
پس این یعنی دیگه کار تو نیست
که سعی کنی کاری کنی ازت خوشش بیاد.
کار تو اینه که خرابش نکنی.
ها؟
ها؟
ها؟
کفشا عالین.
رفتی همون جایی که گفتم؟
آره، ولی... فکر نمیکنم واقعاً خودم باشم.
الان "تو" یه مفهوم خیلی سیاله.
تو کفشا رو خریدی.
با اون کفشا فوقالعاده به نظر میای.
اینه "تویی" که من ازش حرف میزنم.
نکته کلیدی امشب اینه که زیاد جلو نری.
فضای کافی بهش بده.
اگه کنار یه عکس مکث کرد، تو رد شو.
ولی دیدتو روش نگه دار.
قراره امشب هوا ۶۴ درجه و صاف باشه.
پس وقتی از کلاب اومدین بیرون، یه کم قدم بزنین.
ازش بپرس نظرش در مورد نمایش چی بود،
عکس مورد علاقش کدوم بود،
چرا اون یکی.
و وقتی جواب داد،
به لبهاش نگاه نکن.
به این فکر نکن که لختش چه شکلیه.
به حرفاش گوش کن و جواب بده.
گوش کن و جواب بده. گوش کن و جواب بده.
اون وقت، وقتی نوبت حرف زدن تو شد،
چیز بهتری برای گفتن داری تا اینکه بگی:
"من لبهات رو دوست دارم."
کدومش رو از همه بیشتر دوست داشتی؟
اِمم... فیل، قطعاً.
و یهو افتادیم توی قرار دوم.
آماده.
محاله.
برمیگردیم اون تو.
باید لبخند بزنی.
اگه دبیرستان نرفتی...
زدن چیز خوبیه.
خب، این عشقای گنده چطوری میشن؟
حالت خوبه؟
هیچکس نمیدونه.
خوبم.
بذار یه بامب پاپ و یه اسکرو بال برای خانم بگیرم.
اما چیزی که میتونم بهت بگم...
اینه که تو یه چشم به هم زدن اتفاق میفته.
یه لحظه داری از زندگیت لذت میبری.
و لحظهی بعد، داری از خودت میپرسی...
چطور تا حالا بدون اونا زندگی کردی.
سه تا قرار بیشتر لازم ندارم.
سه تا قرار، و من میرسونمت اینجا...
به مرحله نهایی و سرنوشتساز.
که توش ۸ از ۱۰ زن معتقدن که اولین بوسه...
همه چیزایی که باید بدونن رو بهشون میگه.
درباره رابطه.
بعد از اون، دیگه خودتونین.
اما همیشه یادت باشه...
زندگی به تعداد نفسهایی که میکشی نیست.
به لحظههاییه که نفست رو بند میاره.
من گفتم یا نگفتم؟
یعنی، من گفتم شش ماه؟
و اولین قرارش کی بود؟
پس پنج و نیم؟
وای خدا، از اینکه همیشه درست میگم متنفرم.
پس مردا چی دارن که باعث میشه...
دلشون بخواد با هرکسی که راه میره بخوابن؟
حتی وقتی با یکی قرار میذارن...
که به این فوقالعادگی اَلگرا کوله؟
اون تنها بینظیرترین موجودیه که تو نیویورک میچرخه.
ممنون، یانگ.
شوخی میکنی؟
معلومه که منتشرش میکنم.
چرا باید دلش رو واسه یه بچه اشرافی سوئدی حیف کنه؟
حتی اگه خوشتیپ هم باشه.
هی، اگه اینقدر احمقه که خیانت کنه...
پس دنیا باید بدونه که اینقدر خنگه که مچش گرفته شده.
دقیقاً. من تو آسانسورم.
یه دقیقه دیگه میبینمت.
صبح بخیر، حالت چطوره؟
عالی، سارا.
تلخ و تنها.
هی، یه بار تو هم باید امتحانش کنی.
باربادوس تنهایی؟
پنج دقیقه دوام نمیارم.
درست همون چیزی بود که لازم داشتم.
تا لنگ ظهر خوابیدم، یوگام رو انجام دادم، یه عالمه کتاب خوندم.
با مربی غواصیم لاس زدم.
و ظاهراً هیچ وقت دفتر رو ترک نکردی.
میدونم، فوقالعاده نیست؟
باید یکی رو با خودت میبردی.
کی؟ کی رو با خودم ببرم؟
اینجاست که یه دوستپسر به درد میخوره.
وقت دوستپسر ندارم.
دو سال پیشم همین رو گفتی.
آره، و امروز هم همونقدر درسته که اون موقع بود.
هی. هی.
فکر کردم تعطیلات بودی.
ببین اینا فوکوسن؟
و یه ساعت دیگه بذارشون روی میز من.
تازه، رابطه برای آدماییه...
که فقط منتظرن یه چیز بهتر پیدا بشه.
اوه، این حرف یه بدبین واقعی بود.
من بدبین نیستم. من واقعبینم.
تو یه واقعبینی که خودت رو جای یه بدبین جا زدی...
که مخفیانه خوشبینه.
اینجا چیکار میکنی؟
اون اینجا چیکار میکنه؟
یادت رفته اینجا کار میکنه؟
نه، کار نمیکنه. چهار روز دیگه.
این نمیتونست صبر کنه. معلومه که میتونست.
داری چیکار میکنی؟ برگرد سر ساحل.
نمیخوام اینجا باشی.
اوه، نه، واقعاً که میخوای.
داری یه دیوونهی مریضِ کارمعتاد میشی...
و این دقیقاً...
اون مدل رفتار مضطرب و عصبی
که منجر میشه به...
عکسای سِبی با یه دختر سبزه خوشهیکل.
یه افزایش حقوق خیلی خیلی گنده.
وای خدایا. تو حتی تو برف و بورانم میتونی ایراد پیدا کنی.
جزو کارمه دیگه.
میدونی، عزیزم، زندگی چیزی فراتر از ایناست
تا اینکه فقط زندگی بقیه رو تماشا کنی.
مگه دست من بود؟ داشت خیانت میکرد، اونم جلوی چشم خودم!
هی، به نظرم عالیه که تو کارتو اینقدر خوب بلدی.
فقط یکم نگرانم که چرا.
تو نگران اونش نباش.
خب. اون ستون رو تا ناهار روی میزم میخوام.
پس پول هتلم رو تو میدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.