The first 200 lines.
هر کاری از دستم بربیاد میکنم تا از این هواپیما پیادهتون کنم
قول میدم
یه پیک دیپلماتیک به قتل رسیده
دیوید میلز؛ تازه با پرواز شبانه از واشینگتن رسیده
طبق گفتهٔ واشینگتن، فرستندهٔ کیف ساموئل وب بوده
سناتور مینهسوتاست
ممکنه کیف از دفتر اون اومده باشه
ولی خودش و تمام کارکنانش توی ایالتش بودن
پاتریک خلبان فوقالعادهای بود
هیچوقت هواپیما یا خدمهاش رو به خطر نمیانداخت
چرا به ضبطکنندهٔ صدای کابین دسترسی نداشتین؟
چون هیچوقت پیداش نکردن
هفتهٔ اولت چطوره؟
خوبه، قربان
فقط نمیخوام ناامیدتون کنم
هارددیسک شوهرت از کامپیوترش برداشته شده
ـ میدونی چرا؟ ـ گفت دیگه راهی براش نمونده
و شکایتش رو به دست آدمهایی میرسونه که گوش میدن
همون روز سقوط هواپیما با خلبان، پاتریک جانسون، قرار داشته. چرا؟
بد شده، جس. خون زیادی رفته
اوه!
نفوذی یه گروگان داره
ـ مارشال هوایی جان جانسون ـ صبر کن، گروگان؟
یه پدر و پسر با انگیزهٔ قتل داریم
پسرش نیست، هانا
ـ از کجا ممکنه... ـ چون من پسرشم!
اسلحهات، افسر امنیت منطقهای برودی!
اصلاً چیزی که بهم گفتی حقیقت داشت؟
مادرت واقعاً مرد؟
کیف دستی سفیر ناپدید شده
کمک... مارشال هوایی
محض رضای خدا، مرد، من... من کاری رو که خواستی کردم
صبر کن!
دنبال کسی بگرد که برای پنهانکردن یه آتیش کوچیک
یه آتیش بزرگتر راه میاندازه
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
الکس، واشینگتن چطوره؟ من...
شنیدم توی مهمونی نیستی. حیف شد
جای خالیت حس میشه
زنگ زدم آخرین فرصت رو بهت بدم که تجدیدنظر کنی
خیلی سخاوتمندانهست، ولی گوش کن
ـ قراره با... ـ این باجگیری بسه
مالم رو پس میخوام
برای سفیرشدنت حمایت داونینگ استریت رو میخواستی
برات فراهمش کردم
میخواستی سفارش دیـ۳۰۰ رو بیشتر کنم
جورش کردم
هرچی خواستی بهت دادم
و قدردانم
تو یه آشغال عوضیای
ادب، الکس
این شخصی نیست. تجارته
چیزی که دست توئه برای من کاملاً شخصیه
پس بهت هشدار میدم...
به من هشدار میدی؟
یادت رفته طناب دور گردن کیه
و سر طناب دست کیه
پس دوشنبه جلسهٔ نخستوزیره؟
میخوای منو رسوا کنی
قصد داری منو افشا کنی
من همیشه فقط یه پله بودم
برای رسیدنت به کاخ سفید
دو روز دیگه قهرمانی میشم که یه بریتانیایی فاسد رو رسوا کرده
و هیچ کاری از دستت برنمیاد جلوش رو بگیری
پیک دیپلماتیک دیوید میلز برای تحویلگرفتن کیف دیپلماتیک
از دفتر سناتور وب
ممنون
لطفاً اینجا امضا کنین
پرواز امنی داشته باشین
خیلی خوب، آقای میلز. به بریتانیا خوش اومدین
پیک رو زیر نظر دارم
اسپرسوی سهشات، دیوید
برای قهوهٔ همیشگیش توقف کرد
ـ عملیات شروعه؟ ـ بله
الان تماس میگیرم
یا مسیح...
ـ بفرمایین ـ ممنون
انجام شد
ـ کیفتون رو بگیرم؟ ـ لازم نیست
نیروی پاکسازی در راهه که کیف رو برداره
دارم سوار هواپیما میشم، پس دیگه تماس صوتی نداشته باش
فقط پیام متنی
متوجه شدم
یادت باشه هیچ ردّی باقی نمونه
ممنون، تونی
خواهش میکنم
آقای پترسون این رو جا گذاشت
خیلی نزدیک بود. ممنون
ممنون، روآن
ممنون
به سلامتی اینکه مهمونی تیلمن رو از دست دادیم
چرا همون توی دفتر سفیر به من شلیک نکردی؟
جزو نقشه نبود
دنبالم بیا!
حتی فکر کمک خواستن هم به سرت نزنه
همین الان سفیر آمریکا رو کشتی
عمر تو هم بیشتر از من نیست
گفتی میدونی پسرم واقعاً چطور مرده
میدونی؟
نه، و برام مهم هم نیست. حرکت کن
اصلاً میدونی چی دزدیدی؟
سربازهایی مثل من هیچوقت اطلاعات کامل عملیات رو نمیگیرن
تو سرباز نیستی، قاتلی
وایسا! پلیس، تکون نخور!
ولش کن
برو کنار، هانا
من نکشتمت، ولی میتونستم
نه، نمیتونستی
من چشم و گوش تو بودم
به من نیاز داشتی
ـ حالا ولش کن ـ عقب بمون...
...وگرنه میکشمش
بهش شلیک کنی، خودت مردی. راه فراری نداری
منظورم وزیر دفاع پترسونه
یه کلیک و کارش تمومه
حالا اسلحه رو بنداز و با پات دورش کن
وگرنه هواپیما رو منفجر میکنم
انجامش بده!
میدونی، حق با توئه، هانا
بهت نیاز داشتم
ولی دیگه ندارم
هانا، این پایین!
گرفتمش!
بخواب! همونجا بمون!
چاشنی رو از کار انداختم!
بلند شو!
روی پات! همین حالا!
ـ حالت خوبه؟ ـ آره
به لطف تو
رو به دیوار!
دستها پشت سرت!
من مراقبش هستم
لعنتی تکون نخور
افسر امنیت منطقهای برودی، اسلحه رو بنداز
ـ اسلحه رو بنداز! ـ صبر کن! گرفتیمش!
بازداشتی. همین حالا زانو بزن
باشه، باشه
داره فرار میکنه!
ـ گذاشتی بره! ـ مراقبش باش
لعنت!
خروجیها رو ببندین!
مأمور لوئیس هستم. دروازهٔ پارکینگ بیـ۱ رو ببندین
ـ وایسا! ـ وایسا!
گفتم وایسا!
لعنت!
ممنون، هانا
چه اتفاقی افتاده؟
رونالد تیلمن همین الان به قتل رسید
چی؟
توی دفتر خودش بهش شلیک شده
هانا گفت قاتل پیاده از سفارت فرار کرده
پس مگان
دوربینهای اطراف رو بالا بیار
اطراف محدوده
روی مهمونهای مردی تمرکز کن که پیاده خارج شدن
ـ انجام میدم، خانم ـ یا مسیح، مدلین. این یه فاجعهٔ سیاسیه
سفیر آمریکا در بریتانیا...
فعلاً فقط هانا و سرویس امنیت دیپلماتیک خبر دارن
پس همینطور نگهش داریم
یه قاتل توی شهر آزاد میچرخه
و آخرین چیزی که لازم داریم جنجال رسانهایه
باید بیسروصدا نخستوزیر رو خبر کنم
بهش بگو چاشنی دست هانا لیه
پس وزیر دفاع در امانه
حداقل این یکی خبر خوبه
آره
مارشال هوایی کجاست؟
بردنش معاینهاش کنن
فرار کرد؟
هانا، گوش کن
میدونم امشب بهت دروغ گفتم
ولی هیچوقت دربارهٔ مادرم دروغ نمیگفتم...
و بابت اتفاق هندون واقعاً پشیمونم
بله، خانم ردینگ
یه جایی همینجاست
داری چهکار میکنی؟
دنبال این میگردم
اون چیه؟
کیفی که از گاوصندوق تیلمن دزدیده شده بود
میتونی بری. خودم به برودی رسیدگی میکنم
فکر نکنم دیگه افسر امنیت منطقهای شما باشم
نه بعد از امشب
خانم، نباید اون رو باز کنین
مأمور لوئیس به سفیر موقت ردینگ
بازش نکن. حق با اونه
نفوذی فقط برای کشتن وارد سفارت نشده بود
به چیزی که توی این کیفه نیاز داشت
مهمه
گفتن اسناد محرمانهست
این چیه؟
خلبان سعی کرده پیام اضطراری بفرسته؟
بدون ضبطکنندهٔ صدای کابین
هیچوقت نمیفهمیم
این ضبطکنندهٔ صدای کابین دیـ۳۰۰ه
همه گفتن هیچوقت پیداش نکردن
حرومزادهها دروغ گفتن
بله، خانم. کیف گمشده رو پیدا کردن
این مدرکه. باید بشنویم چی روشه
اجازه نمیدن از سفارت خارج بشه
نمیدن یا تو نمیذاری؟
No comments yet. Be the first to leave one.