The first 200 lines.
تماشاگرانی مثل شما هستند که ساخت این برنامه رو ممکن میکنند
از شبکه محلی پیبیاس خودتون حمایت کنید
بدو دیگه
مرد ۲: ماشالا پسر، برو
ای جانم، خوشگل من
به سلامتی. بدو جک
سر بکش. سر بکش جک
سر بکش. سر بکش. سر بکش
سر بکش. سر بکش. سر بکش
تا تهش برو
اوه
بالاخره پیدات شد
بازرس بلیک، میتونم توضیح بدم
کدوم بخشش رو؟
بیهوش کردن دوازده تا مرد رو؟
یا دزدیدن یه عتیقه بیقیمت رو؟
هشت نفر بودن
و من چیزی هم ندزدیدم
برش گردوندم به موزه بریتانیا
اعتراف میکنم در ازای دریافت مبلغی. اما به محض اینکه این کار رو کردم
بلافاصله به اسکاتلندیارد خبر دادم. پس مشکلی پیش نیومده
ممکن بود یکیشون، یا حتی همهشون رو به کشتن بدی
یه ذره لودانوم تا حالا کسی رو نکشته، بازرس بلیک
شاید بهتر باشه این بحث رو داخل ادامه بدیم
شاید باید از قبل نقشهام رو بهت میگفتم
متاسفم. منو میبخشی؟
نه، اصلاً و ابداً
باید بااحتیاط رفتار کنیم
پس بهتره در رو ببندیم
باید حواسمون باشه
نمیتونی همینطوری وسط راهروی خونهام منو ببوسی، الکساندر
به نظر نمیرسید بدت بیاد
اوه، من فقط... فقط دلم میخواد تا ابد توی همین حباب بمونم
بدون اینکه کسی چیزی بدونه یا دخالت کنه
اوضاع همینطوری که هست عالیه
بیشترش، آره
منظورت از «بیشترش» چیه؟
الایزا، من توی دو هفته گذشته سه تا پرونده بهت پیشنهاد دادم
که همهشون رو رد کردی
سرم خیلی شلوغ بوده
کلارنس در مورد اینکه کارها رو رد میکنی چه حسی داره؟
خب، اون هم به اندازه من سختیش رو حس میکنه
اوم
بهش نگفتی، نه؟
راستش من... نگرانم که چطور میشه
اینکه الان با هم کار کنیم
منم همینطور
ولی فقط یه راه برای فهمیدنش هست
آره، ولی من هیچوقت قبلاً توی چنین موقعیتی نبودم
نمیخوام هیچ چیزی خرابش کنه
الایزا؟
بازرس بلیک
از دیدن دوبارهتون خوشحالم، خانم پاتس
شما رو اینجا بیشتر از محل کار میبینم
برای شام چی میخوری؟
هر چی باشه خوبه
چی شده؟
هیچی
تو معمولاً روی شام خیلی وسواس داری
من دیگه باید برگردم
بله. ممنون که تشریف آوردید بازرس بلیک
حتماً با بخش حسابداری صحبت میکنم
در مورد صورتحسابم
حتماً همین کار رو بکنید دوشیزه اسکارلت
من شما را تا دم در همراهی میکنم بازرس بلیک
خانم پاتس
بازرس بلیک
من اون دختر رو مثل کف دستم میشناسم
و هیچوقت اینقدر خوشحال ندیده بودمش
و یه حدسهایی هم میزنم که علتش چیه
ازم نخواه که حدسیاتم رو باهات در میون بذارم، بارناباس
جفتمون میدونیم تو توی راز نگهداشتن چطوری هستی
بارناباس
تو که اصلاً به ژامبونت دست نزدی
اوه، نمیتونم انکار کنم که یکم پریشونم عزیزم
چرا؟ چی شده؟
همونطور که میدونی
دلم میخواد تمام سردخانهها رو
که تحت نظارتم هستن، تر و تمیز و مرتب نگه دارم
با این حال، اخیراً
هرجومرج داره از در و دیوار میباره
هرجومرجی که متاسفانه باید بگم مقصرش سرپزشک قانونی مونه
آقای ورمزلی
اون دیگه آدم سابق نیست
الان دیگه دیر میاد سر کار و زود هم میره
واقعاً وضعیت مدیریتاش افتضاح شده
و بیشتر از یک بار متوجه شدم
که بوی تند ویسکی میده
اوه، باید باهاش حرف بزنی
منصفانه نیست که کارهای اضافی رو سر تو بریزن
خب، سلسلهمراتب سفتوسختی وجود داره
که آدم باید بهش احترام بذاره، عشق من
اگه همه میخواستند هر چی تو دلشونه رو به زبون بیارن
اونوقت میشد... هرجومرج؟
دقیقاً
پس تنها کاری که از دستم برمیاد یه بوسهست
شاید اینطوری اخمهات باز بشه
بله، بله جواهرم، بله
شاید یکم از ناراحتیم کم کنه
آخی... باشه. بعداً میبینمت
ببخشید، انگار نمیتونم دفتر اداری رو پیدا کنم
اوم، فکر کنم ته همین راهرو باشه
فکر میکنی؟
من کلاً یه بار قبل از این اینجا بودم
روز اول کاریمه
واقعاً؟ منم همینطور
گفتی ته راهرو؟
سمت راست. فکر کنم
یه سری میزنم، ممنون
اوه... موفق باشی
تو هم همینطور
ببخشید
خب، آقای ورمزلی کی تشریف میارن؟
نمیدونم، چیزی نگفتن
بسیار خب. لطفاً بهشون بگید که ما هنوز منتظریم
منتظر نتیجه کالبدشکافی دیروز
بله قربان
بیا تو
کارآگاه ویلوز هستم، برای شروع خدمت اومدم قربان
بله، خوب میدونم کی هستی کارآگاه ویلوز. بفرما
مثل اینکه یه چیزی رو یقه لباستونه
اوه، واقعاً معذرت میخوام قربان
بچهام داره دندون درمیاره
نمیدونستم متاهل هستید
پیچیدهست قربان
خب، با توجه به اینکه روز اولته
در حالت عادی بهت زمان میدادم تا با محیط آشنا بشی
ولی متاسفانه هنوز چند نفر کم داریم
فکر کنم با کارآگاه فیتزروی ملاقات کردی
وقتی برای مصاحبه اومده بودی؟
بله قربان. خب، اون دیگه رفته
تا مسئولیت کارآگاه ارشد رو به عهده بگیره
توی اداره پلیس بیرمنگام
و کارآگاه فلپس هم
توی پلیس سیتی لندن هستن قربان
آره، چند تا رفیق اونجا دارم
و اونا در موردش چی میگن؟
کارش خیلی خوبه قربان
میتونی راحت حرف بزنی
شنیدم آدمِ خاصیه قربان
واقعاً همینطوره
خب، آمادهای بری سر کار؟
بله قربان، کاملاً
و باز هم ممنونم که این شغل رو به من دادید
ناامیدتون نمیکنم
خوشحالم که این رو میشنوم
دو تا جنازه داریم که باید فوراً بهشون رسیدگی بشه
یکی توی یه خونه ویلایی در میفر
اون یکی هم توی یه کوچه سرد و بادگیر در کیلبرن
خب، اگه میخوای روز اول تاثیر خوبی بذاری
من اگه بودم
کوچه بادگیر کیلبرن رو انتخاب میکردم قربان؟
اوم. فکر کنم من و تو خیلی خوب با هم کنار بیایم
اینطور نیست که کارمون کاملاً کساد شده باشه
ولی اوضاع یکم آروم شده
مخصوصاً از طرف اسکاتلندیارد
اوه، اوضاع بهتر میشه کلارنس. همیشه همینطوره
خب بله، ولی مدتیه که حتی یه پرونده هم
از اسکاتلندیارد نداشتیم
خب، هوا به شکل غیرعادی سرد شده
که خودت هم میدونی، روی آمار جرم و جنایت تاثیر میذاره
معمولاً در چنین مواقعِ کسادی
تو اسکاتلندیارد رو متهم میکردی
که داره با یه آژانس دیگه همکاری میکنه
معمولاً، سریع شال و کلاه میکردی
تا بری با بازرس حرف بزنی. معمولاً
میشه لطفاً دیگه نگی «معمولاً»؟
قضیه مربوط به تو و بازرس بلیکِ، مگه نه؟
اصلاً نمیفهمم منظورت چیه
اوه، فکر کنم خوب هم میدونی
تو
یه جوری بهش برخورده
و اونم دیگه بهت کار نمیده
قدرت استنتاجت هنوز به کار نیاز داره، کلارنس
بهت اطمینان میدم که من و بازرس بلیک رابطهمون عالیه
از لحاظ کاری میگم
حالا، میشه اون اخمهای عجیبوغریبت رو باز کنی؟
خیلی تمرکزم رو به هم میزنه
کلمهای حرف نزده قربان
من بازرس بلیک از اسکاتلندیارد هستم
فکر میکنم شما بودید که جنازه رو پیدا کردید؟
میتونید اسمتون رو به من بگید؟
ببرینش به اسکاتلندیارد
یه فنجون چای براش بیارین
بله قربان
بیا عزیزم
هیچ مدرکی از سرقت نیست
اثری از درگیری هم دیده نمیشه
پتاسیم بروماید
مقتول لباسهای خوبی تنشه
هیچ علامت مشخصی از حمله وجود نداره
به دزدی نمیخوره، هنوز کیفش همراهشه
بله قربان
دو تا شیشه پتاسیم بروماید
دو تا زن مرده
به نظرتون اتفاقیه، قربان؟
در مورد مقتولِ خودت بگو؟
اسمش الیزابت روپر بود
یه رهگذر گفته که انگار داشته تشنج میکرده
قبل از اینکه بمیره. لرزش و اینجور چیزها
No comments yet. Be the first to leave one.