The first 200 lines.
از روزم برام بگو
با صدای نمنم بارون بیدار میشی
چه کسلکننده
نه بابا. از اون بارونهای باحاله
قطراتِ گرم و نرم و بزرگ
حالا بهتر شد
،تیر و کمانت رو برمیداری ...میری بیرون
یه ردّ پا کنار جویبار میبینی
گوزن دمسفید
اوهوم
یکی از همینروزا شکارش میکنم
آره
،اونجا میبینیش که داره وسط سبزهزار آب میخوره
بارون، صدای پاها و بوت رو میپوشونه
اونم متوجهِ حضورت نمیشه
تیرم رو میکِشم
بعد؟
بعد... تو بیدار میشی
اونطوری میفهمی که من پیشت نیستم
و تمام روز رو در انتظارِ برگشتن من سپری میکنی
همین کارو هم میکنم
خوشم میاد که بدونم منتظرمی
جدی؟
نزدیک بود یادم بره
...چطوری
منتظرِ یه زمان مناسب بودم
عاشقتم
الان منم باید بهت بگم؟
آره
...البته اگه - عاشقتم، جان -
گفتنش خیلی حال میده
بد گفتم؟
نه، نه، نه، نه نه
حرف نداشت
:نام ترانه و خواننده
حالم از خورشید بهم میخوره
منم همینطور
یه بوسِ دیگه بده
فکر کردی دوباره گولِ این حرفتـو میخورم؟
:نام ترانه و خواننده
صبح بهخیر، گری
صبحتون بهخیر
:نام ترانه و خواننده
میشه لطفاً... آره. خوب شد
آم... برنارد منتظرتونـه
تو سالن پذیراییـه
تو 52 دقیقۀ گذشته سه تا سوما خورده
چطوری، داداش - کجا غیبت زده بود؟ -
چیزی میخوری؟ پای مرغهای گری محشره
نه
نصف روز رو داشتم ،تصاویر زنده رو میگشتم
دنبالِ تو. کجا رفته بودی؟
حالا میمیری بذاری یه پای برات درسته کنه؟
اون عاشقِ اینکاراست
اون چیه؟ - ها؟ -
آها! موزیک
جدی؟ - آره -
از کجا آوردیش؟ - آم.. از خونه -
،فکر میکردم گم شده ولی یهو پیداش شد
هوم. اجازه هست؟
بذارش... آره
...مردم
مردم شما آهنگِ باکلام میسازن؟
آره، قبلنـا - چرا؟ -
میخواستن معنیدار باشه
بهنظر من... حواسِ آدمـو پرت میکنه
خیلهخب
بگیریم بشینیم من.. میشینم
بیا بشینیم
مشکلی پیش اومده؟
نه، جان، مشکلی پیش نیومده
اتفاقاً، اتفاق خیلی خوبی افتاده
سرودساز اعظم شخصاً ما رو
به اردوگاهش دعوت کرده
،خیلهخب، بهت که گفتم دیگه مهمونی تعطیل
آره.. نه، حرفت رو کاملاً واضح زدی، جان
برنارد - و اگرم این -
...مهمونیِ سادهای بود ،الان نمیاومدم اینجا، جان
اما این فرصت بینظیریـه
وقتی سرودساز اعظم ...دعوتش رو تعمیم میده
خب برو. منو میخوای چیکار
...نمیفهمم چرا اینطوری میکنی
چون میدونی، از وقتی که
،اون دعوامون رو صحنهسازی کردی
همه فقط میخوان با انگشت ،نشونم بدن و بهم زل بزنن
...و منتظر بمونن تا همچین کاری
بکنم، میدونی؟
فرق کردی
آره، میدونم
نه، منظورم این اواخره
...منزوی شدی. تو
من میخوام کمکت کنم، جان وظیفهمـه
این مراقبتکردن ازت رو
رو برام راحتتر میکنه - بله، مطمئنم که همینطوره -
خیلهخب. حق با توئه
بیخیالش
باشه، ببین !هی
،اگر اینکارو بکنم ،اگه تو این مهمونیتون شرکت کنم
دیگه آخرین بارههـا
متوجهای؟ - قطعاً -
اون ماسماسکـو هم نمیذارم تو چشمم
،چیزی که میبینم و تو ذهنم میگذره واسه خودم میمونه
من دیگه واسه اینکارا پیر شدم
،تنها خانهای که به چشم خواهیم دید
زیبا و بینهایت
،و اگر بهخوبی از آن مراقبت کنیم
نیاز همگیمون رو برطرف میکنه
اینجا خانۀ ماست
اینجا با هم زندگی میکنیم کار میکنیم؛
جایی که درش تغذیه و رشد میکنیم
و میخوابیم و رؤیاپردازی میکنیم
،و یکجایی در بین راه ،ارتباطمون رو از دست دادیم
،و از هدفمون دور شدیم
از تقدیر مشترکمون
...دیگه وقتشه که بیدار شیم ،و چشمهامون رو باز کنیم
و ببینیم موقعی که همه به هم متصلایم، چه پتانسیلی داریم
،به «شبکهای نو» خوشآمدید
که ما را همیشه متصل نگه میدارد
تنها زمانی که با چشمانی باز نگاه میکنیم، میتونیم
،زیباترین منظرۀ جهان یعنی... «همدیگه» رو ببینیم
اونموقعی که کوچیک بودم رو یادته؟
اونموقعی رو یادته که من فقط اینجا بودم؟
دنبال چی میگردی؟
موستافا. موستافا ماند؟
مادر؟
دیگه متوجه شدی، مگه نه؟
بهم افتخار میکنی؟ حتماً میکنی دیگه
ببینم چی کار کردی؟
:حلش کردم، معمای دستورم رو
تحققِ ثبات در هر سیستم و شبیهسازیای
اینکه شبیهسازی نیست
همهش اینو میگی
منم معنیشو نمیفهمم - ...یعنی -
اینا واقعیـه
در جوامع انسانی، ثبات از طریق
کنترلِ محرکهای شیمیاییعصبی :تحقق پیدا میکنه
،نفوذ از طریق مداخلۀ داروشناختی
...شبیهسازی جنسی، حواسپرتی جمعی
تِز خودم رو واسه خودم تعریف نکن
ببخشید. گفتم شاید خوشت بیاد
مشکل مردمان
،شرایط هر چهقدرم بینقص باشه
ثبات بههیچوجه ماندگار نیست
کلافهکنندهست - استراتژی رو تغییر دادی. برای چی؟ -
خودت بهم یاد دادی خودم رو وفق بدم
،شما انسانها یه نقصی دارید ...یک عیب ناشناخته
پُلیمری که تافتۀ جدا بافتهست
پلیمر نیست - ،حالا هر چی که هست -
...چیزی رو میخواد که نباید بخواد
«بدبختی»
،در هر حالت وجودی انسانی
،علیرغم هر شرایطی این بدبختی خودش رو نشون میده
منم میخوام همین رو بهت بفهمونم
من حالتی رو پیدا کردم که درش باثبات میمونید
خوشبخت میشید
و خوشبخت هم میمونید
این یه بازیِ باحالـه
خب، قشنگ گوش کن
بتاها میرن قایم میشن
و آلفاها سعی میکنن پیداشون کنن
باشه، فهمیدم قبلاً هم این بازی رو کردم
توی وحشیکده؟ - قایمباشکـه دیگه -
بازی بچههاست
بعد وحشیها وقتی شکارشون رو میگیرن، چیکار میکنن؟
بازی از اول شروع میشه
آره، تو اینو بازی نکردی
خودشه؟
،تو تصاویر زنده دیدمشـا ...ولی شخص خودش
خیلی... چاق و چِلّهتره
ممنونم، جناب مشاور حرف نداره
جونِ من «برنارد» صدام کنید
و جان... این هم جانـه ...جان، ایشون
سرودساز اعظم هستم حتماً شنیدی
نه متأسفانه
موزیک هم به گوشِت نخورده؟
موزیک؟ - بله، موزیک -
چرا، موزیک شنیدم
پس.. حالا فهمیدی از کجا نشأت میگیره
خیلی خوشآمدید
هیچی فوقالعادهتر از شکار بههمراه
وحشیِ خودمون به ذهنم نمیرسه
حتماً غرایز حیوانیات فعال شده
آره، یهچی تو همین مایهها
خب، ببین، بتاها قایم میشن ...و بعد
آلفاها پیداشون میکنن. متوجهام
قضیۀ این لباسها چیه؟
این نقابها، روی لنزهامون رو میپوشونه
و گرنه که پیدا کردنِ اون بتاها خیلی خیلی آسون میشه
لباسی که تنتونـه چی؟
فایدهش چیه؟
لباسمون؟ خوشتیپمون میکنه
یکی واسه وحشیمون یه لباس بیاره
جناب مشاور، شما با من بیاید باید با چند نفر آشناتون کنم
من.. الان برمیگردم
سرودسازه واقعاً رو اعصابـه
،سالی 6 هزارتا آهنگ میسازه
و هیچکسم فرقشون رو تشخیص نمیده
توقع نداشتم تو رو اینجا ببینم
میخواستی کجا باشم؟
این مهمونیـه دیگه
No comments yet. Be the first to leave one.