The first 200 lines.
دلت مي خواد از کجا شروع کني؟
...خاک انداز
...قاشق
...نودل
...خرس
...ماهيتابه
.آتش. ميمون فضانورد "با من ازدواج مي کني؟"
همه چيز از کجا شروع شد؟
خيلي خب، سه روز پيش شروع شد
در شهر "لايمن"، ويرجينياي غربي
اونجا من با دوست دخترم، "فيبي" زندگي مي کنم
اون تنها اتفاق خوبيه که توي زندگي برام افتاده
صادقانه بگم، زندگيمو قبل از بودن اون، به ياد نميارم
ما بهترين زوج بگايي دنيا بوديم
،اون بهترين بود منم بگايي بودم
و واقعاً واقعاً خوشحال بوديم
مي خواستم اين رابطه رو هميشگي کنم
بنابراين پولامو جمع کردم تا يه حلقه عالي براش بخرم
و واسه يه سفر عالي رمانتيک برنامه ريزي کردم تا سورپرايزش کنم
ولي بازم همه چيزو به گا دادم
اين آخرين اعلان براي سوار شدن به پروازه شماره مي باشد
"پرواز به سمت "اواهو"، "هاوايي
...تکرار مي کنم
اين آخرين اعلان براي سوار شدن به پروازه شماره مي باشد
"پرواز به سمت "اواهو"، "هاوايي
تمام رديف ها و صندلي ها در حال تکميل شدن مي باشند
تمام مسافرين، همين حالا بايد سوار شوند
لعنت بهت، "مايک". زودباش
تمام مسافرين لطفاً به سمت گيت
"واقعاً متأسفم، "فيبي
فکر مي کردم اين دفعه ديگه بتونم از پس حمله هاي عصبي بر بيام
اشکالي نداره
داره
نه، اشکالي نداره
نه، اشکال داره
اين يه کاري بود که واقعاً مي خواستم برات انجام بدم
بعد گند زدم توش و الانم داريم بر مي گرديم خونه
تو گند نزدي - چرا، زدم. تقصير منه -
...بايد از دستم عصباني باشي
نه - چرا نه؟ -
"دست خودت نيست، "مايک - خب، مرسي -
لعنتي
خداي من
چيزي همراهت هست؟
نه، معلومه که نه داشتيم سوار هواپيما مي شديم
...چرا بايد
همراهته؟
آره. ببخشيد
"سلام، "فيبي - سلام -
"سلام، "مايک - سلام -
شنيده بودم دارين ميرين سفر
هاوايي
باز دوباره داستان به پا کردي، "مايک"؟
"مي دوني، "فيبي
يه بار مجبور شدم دوست پسرتو برسونم خونه
چون دوباره اونجوري شده بود
و وسط اتوبان که داشت شهر رو ترک مي کرد، حمله عصبي بهش دست داد
دليلي داشت که گفتي بزنيم بغل؟
"هي، آزوم صحبت کن، خانم "لارسن
اصلاً دلم نمي خواد اين ماشين رو بگردم
...داشتم به قسمتي مي رسيدم که دوست پسرت
...نصفه شب توي کلانتري
بايد مسواکشو ميزد
درست نميگم، "مايک"؟
"درسته، کلانتر "واتس
خب، فقط مي خواستم بازگشتتون به شهر رو خوشامد بگم
من چمدونا رو ميارم
هي، "فيبي"، دلت املت مي خواد؟
الان ديگه وقتشه
هي، "مايکي"؟
...اين مدلشه؟ فکر کنم
دهنت سرويس - فيبي"، اوه، نه. ببخشيد" -
دستتو سوزوندي؟
بذار خودم آشپزي مي کنم، باشه؟
باشه. ببخشيد - انقدر عذرخواهي نکن -
چشم
...ميمون فضانورد
گرفتمت
نه، فکر کردي داري چي کار مي کني؟
...هي، عزيزم، نه، فقط مي خواستم بهت بگم
که يه ايده خيلي باحال درمورد ميمون فضانورد داشتم
ايول، چي هست حالا؟
من چطوري بايد اينو بخونم؟
هي. سلام عرض شد
"تا دير وقت موندي، "لستر
"تو ديگه دستيار من نيستي، "پيتي
اين پايين چي کار مي کني؟
ميدونم، دلم برات تنگ شده بود
بي خيال، تو که ديگه پشت اون ميز بزرگه نمي شيني
مي توني بعضي چيزا رو هم زيرسيبيلي رد کني
"کافيه، مأمور "داگلاس
باشه، من ميرم ...چيزي لازم نداري
...قبل از اينکه
"لستر"
برنامه ماورايي "قلدر" فعال شده
هدف "هاول" خواهد بود
چي؟
اون تا 24 ساعت ديگه نابود ميشه
اينجا خاک امريکاست، نمي تونن همچين کاري کنن
ما قول داديم ازش محافظت کنيم تو کي هستي؟ "ييتز"؟
عمليات آغاز شده
بر حسب ادب به شما اطلاع داديم
تو کي هستي؟
دخالت نکنيد عصر بخير
ميمون فضانورد و مرد آجري ...اينطوري شدن که
هي، چه خبرتون شده"؟"
...و بعد مي فهمن که
گوجه فلفلي مسئول مقاومت بوده
...ولي چيزي که متوجه نشدن
...که در کتاب بعدي تازه متوجه ميشن
اينه که فايدوي فضانورد هم توي اين قضيه نقش داره
نه. رفيق
ميدونم
حس مي کنم بهم خيانت شده
مي فهمي؟ ...بخاطر اينه که
،اون بهترين دوست انسان هاست نه بهترين دوست ميمون ها
دقيقاً ...توي ذهن خودم
کاملاً برام منطقيه ...ولي آخه
اون يه سگه
بايد اينو بنويسي، جدي ميگم
نميدونم، آخه يعني ...فقط دارم بهش فکر مي کنم
و راجع بهش حرف مي زنم
ماجراجويي هاي ميمون فضانورد
نه، وقتي درمورد حرف مي زني عاشقش ميشم
فکر کنم بقيه هم عاشقش ميشن
...يعني حتي
شايد دوست داشته باشن بخوننش
،اگه تو بنويسيش جدي ميگم
باهاش يه کار واقعي بکن
مي دوني چي فکر منو مشغول کرده، "فيبي"؟
چي؟
،اون ماشيني که اون پايينه خيلي راه زيادي اومده
يعني خب توي يه کارخونه و توي يه خط توليد، ساخته شده
و بعدش يجورايي ارسال شده به اين شهر
و اين يارو هم باهاش همه جا رفته
آره، دقيقاً
،ولي در تمام اين مدت يعني در طول سالها
...يا شايد واقعاً در طول دهها سال
اين يه دونه درخت همينجا نشسته بوده
و تا امشب هيچ کاري نمي کرده
تا اينکه اون ماشين رو متوقف کرده
خب؟
خب، يعني اين ماشين هميشه داره حرکت مي کنه
و اين درخت هميشه يک جا ثابت وايساده، خب؟
...يعني سالها اونجا توقف کرده بوده که
...امشب وقتي با يه چيزي ملاقات مي کنه
که نمي خواسته بهش اجازه بده ...که حرکت کنه
پيش خودش ميگه "...هممم، نه"
"تو هم اينجا وايميسي"
و بعد اين درختي که تا حالا هيچ کاري نکرده
...يجورايي
اين جسم خيلي زيبا و خيلي سريع رو نابود مي کنه
چرا؟ چرا گريه مي کني؟
..."چون، "فيبي
من اون درختم؟
نه
نه
فکر مي کنم من اون درختم ...و به نظرم
فکر مي کنم تو اون ماشيني و من دارم جلوي حرکتت رو مي گيرم
تو اون درخت نيستي - باشه -
دوستت دارم
فيبي"، واقعاً بخاطر هاوايي متأسفم"
اشکالي نداره، جدي ميگم
منم زيادي عکس العمل نشون دادم خيلي ناراحت بودم
هميشه که قرار نيست همينجوري بمونه
...مايک"، تو"
...قوي ترين و مهربون ترين
آدمي هستي که توي کل زندگيم ديدم
عاشقتم، لعنتي
خيلي بي شعوري - ميدونم -
!"ييتز" - محض رضاي خدا -
بله، "ويکتوريا"؟
بايد همين الان باهات صحبت کنم
باشه، فکر کنم ديگه صحبتمون تموم شده
ممنونم، بچه ها
انقدر از دست من فرار نکن
...شنيدم که "قلدر" داره ميره سراغ
.مرد دانا"ي من" قلدر" ديگه چيه؟"
از کجا شنيدي؟ - حقيقت داره؟
به تو ربط پيدا نمي کنه خب؟
مرد دانا"، بچهي من بوده"
آره، ولي جنين مُرده اش رو بدنيا آوردي پس واسه چي داري گريه مي کني؟
مي خواي بري سراغ جنين مُرده اي که من بدنيا آوردم؟
بيا بريم توي دفتر من صحبت کنيم
نمي فهمم چرا انقدر ناراحتي
خودت نبودي که برنامه رو متوقف کردي؟
آره، چون يه مدل ناقص بود
چون داشتيم به آدما صدمه مي زديم
...انتظار نداشتم يه بچه خوشگل مثل تو بياد و
استخون هاي عمليات منو ليس بزنه
من کاملاً عادلانه و منصفانه سرپرست اين بخش شدم
...تو يه سرپرست موقت شدي
چون خوب خايه مالي مي کردي
چون من آدم مناسب اين شغلم
کي گفته؟ دفي اردکه؟
دفي اردکه؟
خب، به نظرم دارم ...يه کار درست رو انجام ميدم
چون بيشتر از دو ساله که شغلم همين بوده
آره، ولي بايد دو ماه مي بود
تو بايد از اين دارايي ها محافظت کني. نه اينکه بکشيشون
No comments yet. Be the first to leave one.