The first 200 lines.
آنچه در «دیمین» گذشت...
آه!
صبر کن، فکر میکنی دیمین
به مرگ کلی ربط داره، نه؟
اون به کمکمون نیاز داره، نه سوءظنمون
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
از کجا میدونی میشه بهش اعتماد کرد؟
راهبهست فکر کنم بتونه این چیزها رو معنی کنه
سیمون میگه فکر میکنی یکی دیگه هم درگیره؟
آره، اسمش ورونیکاست
به من گوش کن، امانی اونطور که فکر میکنی نیست
از من استفاده کردی تا به دوستم برسی
من نیستم، مادرم هست ازش دور بمون
دیشب یکی از دوستهای قدیمیت رو دیدم
این کِری مارکوانده؟ یکی زبونش رو بریده
ناامیدش کردی، چارلز ـ نگهبان، من رو ببر بیرون!
تو هیچچیزی نیستی!
آه! آه!
ببین، حق با تو بود
من هم توی ماجرا بودم فقط خودم خبر نداشتم
متأسفم
هنوز پیداش نکردیم
ممکنه نخواد پیداش کنین؟
نه، برای من رفته کاری انجام بده
چه کاری؟
زیر نظر گرفتن
آخرین تماسش با امانی گلکار بوده
رد جیپیاس رو گرفتیم و محل رفتنشون رو پیدا کردیم
این رو میدونم الان کجاست؟
داریم پیداش میکنیم
باید ببریمش بیمارستان
نه، اونجا امن نیست
نمیدونیم دیگه چه کسانی درگیرن
دوباره میافته دست اونا
به دکتر نیاز داره
فعلاً وضعیت جسمیش برام مهم نیست
داری چی میگی؟
میخوای نگهش داری تا هرچی میدونه بگه؟
برای گرفتن اطلاعات زندانیش نکردم
این دختر بیچاره توی سایهها گم شده
دور از عشق خدا
اگه نور رو نشونش بدیم...
پس نقشه چیه؟
دعا میکنی زنده بمونه یا بمیره؟
برای روحش دعا میکنم
این کار اشتباهه
نمیخوام خون کسی روی دستم باشه
همین حالا هم هست
جنگ شروع شده
خیلی خب، فقط به چیزی که میگی فکر کن
نمیتونیم مرگ کلی رو توضیح بدیم
اون مرد توی مترو...
زنده موندن از حملهٔ تو
خودکشیت
پس یه نیروی نامرئی مسئوله؟
قتلعام آفریقا
سیل بنگلادش
میتونم لحظهٔ دقیقی رو نشون بدم که اوضاع از کنترل خارج شد
اونها فاجعه بودن، رفیق
عکاسهای دیگهای هم اونجا بودن
حضور من...
کفه رو برگردوند
بیخیال، رفیق این خیلی بدوی و خرافیه
مردم نمیتونستن رعدوبرق رو توضیح بدن پس تقصیرش رو میانداختن
گردن یه مرد عصبانی بالای کوه
ببین...
توضیح بهتری ندارم، باشه؟
اما میدونم یکی هست
یه توضیح منطقی
ببخشید که کشوندمت توی این گند
نه، رفیق گفتم که من پایهام
اگه واقعاً این رو باور داری، پس...
نمیدونم شاید اون راهبه بتونه کمک کنه
سیمون گفت میتونه یه دیدار ترتیب بده
خب، شاید این خودش یه دردسر تازه باشه
فکر میکنی کلیسا از اَن راتلج هم بدتره؟
شیطانی که میشناسی
اون دختر...
ورونیکا، دخترش
چیزی دربارهٔ راتلج گفت؟
آره، فقط اینکه...
تمام فکر و ذکرش پسر گمشدهشه
انگار تو رو مقصر مشکلاتش با مادرش میدونه
باید برگردی پیشش
چی؟
دوباره بهش نزدیک شو، شاید
چیزی لو بده که توضیح بده
راتلج دنبال چیه یا به دردمون بخوره
نه
رفیق، روشن گفتم دیگه نمیخوام ببینمش
باهوشه
اگه برگردم، فوراً دستم رو میخونه
راتلج و لایونز فقط نوک کوه یخن
حتماً آدمهای دیگهای هم درگیرن
و این فقط بدگمانی من نیست
پول و امکانات دارن
اگه واقعاً فکر میکنن شانسی دارن
که با من بهعنوان عروسک، همهچی رو اداره کنن
تنها شانسمون برای متوقفکردنشون
داشتن یه نفر از داخل مجموعهست
لازم دارم این کار رو بکنی
آره
حتماً
چرا یه روانپزشک محترم باید
کسی رو بکشه که حتی نمیشناسه؟
نمیگم تیراندازیت اشتباه بود
پس چرا داری گیر میدی؟
این فقط حرفی رو ثابت میکنه که از اول میزدم
چه حرفی؟
دیمین تورن
باید اون رو بررسی کنین
میگی تورن مسئول
همهٔ این اتفاقهاست؟ روانپزشکش چرا اینجا بود؟
هیچ درخواست رسمیای برای آمدنش
و دیدن پاول وجود نداشت
یکی دکتر متیوز رو فرستاده بود کسی که میخواست پاول بمیره
همیشه دوروبر این عوضی اتفاقهای عجیب میافته
مرگهای غیرعادی
یه... تاریکی هست
که اصلاً معنی نمیده
گفتم ولش کن
باشه، فقط بذار برات مرورش کنم
وسط ناکجاآباد وارد یه تریلر میشی
و پاول رو خیلی تصادفی لهولورده پیدا میکنی
نه
وقتی رسیدم همینطوری بود
میگفت کار شیطانه
پاول یه روانی خطرناک بود، درسته؟
اون و تورن از قدیم همدیگه رو میشناختن
دربارهٔ تورن چیزهایی میدونست
پس تورن روانپزشکش رو فرستاد حذفش کنه
روش کارش همینه
بدون اثر انگشت
خانوادهم... پسرم رو تهدید کرد
ماشینم رو آتیش زد
همینجا توی اداره یه سگ رو انداخت به جونم
باشه
باشه، ببین، نمیشه بیرون بهت اعتماد کرد
با اسلحه و نشان پلیس، باشه؟
تحویلشون بده
خیلی خب، حتماً
خودت رو نجات بده
بیخیال، خودت میدونی
بیشتر از این خرابش نکن
امیدوارم توی جهنم بپوسی
من نیستم
که میخوام آخر دنیا رو رقم بزنم
کی میدونه اصلاً حقیقت داره یا نه
تمام عمرم
مادرم قربونصدقهٔ دیمین عزیزش میرفت
تا چند هفته پیش حتی ندیده بودش
اما تمام زندگیش رو وقف اون کرده
و همهچی رو نابود کرده
ایمان وادارمون میکنه کارهای شرورانه کنیم
اون به مرگ خواهرم ربطی داشت؟
کار نیروی بزرگتری بود
به من گوش کن
داری از خونریزی میمیری کمکت میکنم
بگو چطور این رو متوقف کنم مادرت و دیمین رو
فقط بگو چطور ـ نمیتونی
لعنتی
هیچی بهمون نمیگه! داره میمیره!
قرار بود دلسوز باشی
این بیرحمانهست ـ میدونم کار درست همینه
اون میدونه
میدونه کلیسا رو وارد ماجرا کردی
پیدام کرد
مهم نیست
تنها راهی که الان میتونی نجات پیدا کنی
اینه که من رو تحویل بدی
هنوز میتونی کنار بکشی
تنها چیزی که میخواد پسگرفتن منه
کشتن تو ارزش وقتش رو نداره
اَن راتلج از دیمین چی میخواد؟
چرا دنبالشه؟
میدونم آدم فرستاد خونهش تا بکشنش
اون عملیات ترور نبود
رفته بودن یه درس بهش بدن
مزخرفه
مادرم دوست نداره نادیده گرفته بشه
و اصلاً تحمل نمیکنه کسی
چیزی رو که مال اونه برداره
اگه تو رو پس بگیره، مادرت چهکارت میکنه؟
هوم؟
دوباره بهعنوان آدمکش میفرستدت
تو رو در خدمت دشمن گذاشته
خودِ شیطان
مادر...
محافظت میکنه
بچههاش رو دوست داره
عشق اون، عشق خداست
مادر تو...
اسلحه توی دستت گذاشت
و تاریکی توی قلبت
این عشق مادره؟
هیچی دربارهٔ من نمیدونی
باید دعا کنیم
بهم دست نزن
کافیه!
کافیه!
No comments yet. Be the first to leave one.